‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ایران. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۴۰۵

هان ای ملت شریف ایران از هیچ چیز نترس چراکه اشغالگران از همه چیز میترسند


زنده باد ایران و ایرانی.



و یک گله ابلیس پست تر از بیست، نیم قرن است با حنجره های چرکین و با وقاحت لجاره ها و قحبه زاده ها، بر سرزمین اهورائی و پاک خدا، ایران بزرگ، چنگ انداخته و نکبت وجودشان را بما تحمیل کرده اند. و امروزه بخاطر ترس از بپاخاستن ملت ایران در جهت بازپس گیری سرزمینشان از چنگ گدا گشنه های جنایتکار و نفرت انگیز و مشمئز کننده اروپائی از یکسو و اسرائیل و آمریکائیهای روانی و قاتل و وحشی، از سوی دیگر، با براه انداختن نمایش جنگ زرگری، باهم، در پنهان مشغول کشتار ایرانیانند. اینترنت را بستند تا هم جنایات هولناکشان نسبت به ملت ایران پنهان بماند، و هم وسیله ای برای اتفاق و اتحاد ملت بجان رسیده ایران نگردد. از شرق اوباشی بیشرم از افغانستان و پاکستان، از غرب وحشیهای عرب و تورگ بیشرف و بیرحم و درنده، از جنوب تروریست های عرب بغایت وحشی و ابله و از شمال هم رئیس همه جنایتکارها یعنی پوتین، شبانه روز و چار چشمی ملت ایران را زیر نظر گرفته اند تا مبادا موج عظیم ایرانیان، زیر و روی اشغالگران کثیف را بباد دهند. هرچه در رسانه های فاسدشان نشر میدهند دروغ و ننگ محض است. حقیقت این است که تمامی وحشیگریهایشان برای تداوم اشغالگری و کشتار ملت ایران است و بس.

یکشنبه، فروردین ۳۰، ۱۴۰۵

جنگ آدمخوارها بر سر تصاحب ایران در زمین ایران و بغیمت کشتار ایرانیان


من اگر بنشینم، تو اگر بنشینی چه کسی برخیزد و خانه را از چنگ وحشیها نجات دهد؟



میپرسند چرا ایرانیان خدانشناس شدند؟ چون ایرانیان شرح خدا را از گلوی هرزگو و چرکین آخوند جهود شنیدند. و خدای آن جهودی را شناختند که با ایران و ایرانی (یعنی تنها کسانی در جهان که نه تنها او را از خود نرانده و ترد نکردند، بلکه به او جا و مکان داده و با او مانند انسان هم برخورد کردند) دشمنی خونی و پدر کشتگی بیدلیل تاریخی دارد. و ارث نداشته پدر نامعلومش را از ایرانیان طلبکار است!
جهودی که به تول تاریخ موجودیت وحشیها، هماره بیابانگرد و آواره(آپاره) و کولی بوده، و بجز چند دهه ای که با جنایات هولناک هر روزه، به پاره ای زمین غصبی چنگ انداخته و آنجا را اشغال کرده، بجز معدود سالهای اخیر، مانند ننگ خدایان از همه جا رانده و مانده بوده است.
و اکنون و پس از نیم قرن دزدی از ثروتهای ایرانیان، و سرمایه گذاری پولهای آنها در بخشهای قاچاق مواد مخدر، قاچاق انسان بویژه زنان و دختران، قاچاق کودکان دزدیده شده، فروش ارگانهای کودکان دزدیده شده، ساخت جزایر فاحشگی و تجاوز به کودکان، اخاذی از شل شلوارها و شل مغزها و هم کیشان و هم مسلکان خود، قتل و غارت در آفریقا و سرزمینهای از پیش اشغال شده، امروزه کار جهود منبع میکروب، بجائی رسیده که با پول خود ایرانیان، یک گله روانیهای جنایتکار زامبی را اجیر کرده و یا با اخاذی، آنها را وادار کرده که به قلب پاک زمین، حمله وحشیانه کرده و بر سر ایرانیان بمب میریزد!!!
۴۷ سال نفت و گاز موجود در زیر زمین ایران را از دو سر شمال و خلیج پارس کشیده و هم با آن سرزمینهایشان را آباد کردند و هم باقیمانده آنرا برده و در انبارهایشان (انبار نفت و گاز آمریکائیها در ونزوئلا و انبار نفت و گاز اروپائیها در سوئیس) ذخیره ساخته و کاملا بیخیال اینکه با خارج کردن تمامی نفت و گاز از لایه های زیرین ایران، چه بلائی بر سر میلیونها ایرانی میآید (حتی بیصبرانه منتظر فرو نشست زمینهای ایران و کشیده شدن میلیونها انسان بیگناه بکام زمین بودند). کاملا بیخیال اینکه بخاطر رعایت نکردن موازین استخراج نفت و گاز چه فجایعی بر سر طبیعت و محیط زیست ایران و سلامت ایرانیان میآید، ۴۷سال زیر و روی ایران را بردند و آلوده کردند و ویران ساختند. ولی پس از مدتی دیدند با اینکه دیگر یک قطره نفت باقی نمانده ولی ایران هنوز پابرجاست و به مرکز زمین نشست نکرده و همه چیز فرو نریخته! پس دوباره که تحقیق کردند، متوجه شدند که نفتی تازه، نه بشکل سابق آن، بلکه نفتی که احتیاج به پالایش سنگین ندارد دوباره زیر سراسر زمین ایران را پر کرده است. و اینچنین شد که فهمیدند ایران قلب زمین و مرکز رساندن خون و انرژی است. و اینچنین شد که جنگ بین انگل استان و اروپا و روسیه از یک طرف با آمریکا و اسرائیل از طرف دیگر، در زمین ایران، و به غیمت نابودی ایران و کشتار ایرانیان در گرفته و هنوز ادامه دارد. و هردو طرف برای کنترل این کارخانه تولید انرژی، دیوانه وار ایرانیان را میکشند تا برهم پیروز شوند، چون هرکه ایران را مال خود کند، دنیا را مال خود کرده است.
جنایات جهود ناچیز و هم پالگی های کثیف تر از خودش یعنی آمریکا، انگل استان و اروپائیهای بغایت مشمئز کننده و نفرت انگیز، و نوکران تیپا خورِ تورگ و عربشان، در سینه ما برای ابد هگ شده و فراموش نخواهد شد. و اینبار نه در کتابها، بلکه در سینه کودکانمان خواهیم نوشت که دشمنان موجودیتشان چه انگلهائی هستند، و بر ما چه بیشرمیها و بی شرافتیها و چه جنایتهائی انجام دادند. و روزگاری نه چندان دور، حساب سد و پنجاه سال قتل و غارت و شکنجه های هولناک ایرانیان و ویرانی ایران را با آنها تسویه خواهیم کرد.

جمعه، فروردین ۲۱، ۱۴۰۵

هشدار به ملت ایران


مردم فرار نکنید، پنهان نشوید، کفن بپوشید و با ابلیسی که در خانه، شما را اسیر کرده تا اربابانش سر فرصت شما را بکشند، بجنگید.
شما در دنیا بجز خود، هیچکس را ندارید، و تمامی نمایشات چین و روسیه و ترامپ و قرمساقهائی از ایندست تماما دروغین و ساختگی است. فرصت دارد از دست میرود.



یک مطلبی که باید متذکر شد این است که حضرت زرتشت گرامی، میفرماید که آدمی از دو نیم تاریک و روشن و یا نور و ظلمات و یا زندگی و مرگ تشکیل یافته است. او همچنین فرموده که هر چیزی در دنیا با ضد خود معنا پیدا میکند. یعنی در نبود ظلمات، نور وجود ندارد و در نبود پلیدی، نیکی معنا ندارد.
برخلاف اشتباه اکثر مردم، بخش تاریک آدمی کاملا بد و بدرد نخور نیست، همزمان که بخش نیک هم سد در سد خوب و سودمند نیست. (همان دوایر کوچکی که با رنگی برخلاف رنگ گل جغه خود، در یین و یانگ قرار دارند).
مثلا اگر در ۱۵۰ سال پیش، هندیها که همگی پارسی زبان بوده و «آئین به » را داشته و زرتشتی بودند، اولا برده های چشم آبی و بور وحشی را به هند نیاورده بودند. و اگر هم این اشتباه را مرتکب شدند، هنگامیکه پلیدی آنها را دیدند، در مقابل غلامان و بردهگان و نوکران انگلیسی خود، ایستاده بودند و آنها را قَل و قَم (قلع و قمع) میکردند. در نتیجه دنیای امروز هیچیک از پلیدیهائی که در ۱۵۰ سال گذشته تجربه کرده را نمیدید. ولی مهاراجه های هندی در مقابل نوکران و برده های چشم آبی که از بیابانها آورده بودند، کوتاه آمده و از راه صلح و انسانیت درآمدند، و نتیجه اینکه غلامان چشم آبی وحشی ریختند و هم مهاراجه را تکه پاره کردند و هم سرزمین پهناور سند که آنچنان ثروتمند و زیبا بود که در دنیا زبانزد بود و در جویهایش در و گهر روان بودند، به فقر و تباهی و ویرانی مطلق رسانده و نابود و فنا کردند، و هم بیش از سد میلیون انسان شریف از توحش و بیرحمی و بیماریهای چشم آبیها کشته شدند و سند شد هند.
و به همینجا هم ختم نشد، با ثروتهای هند، فقط دو جنگ هولناک اول و دوم به مردم دنیا تحمیل شد که سبب چیرهگی ابلیس بر جهان گشت. و نتیجه نیکوکاری اهالی سند، در مقابل وحشیهای چشم آبی که جذام کمترین بیماریشان میبود، موجب نابودی انسان و انسانیت در دنیا گشت. آنچنانکه تا به امروز داریم چوبش را میخوریم. چون همین سناریو در ۴۷ سال گذشته در ایران اجرا کردند و وحشیهای چشم آبی به ثروتهای بیکران ایرانیها دست یافته و توسط آنها انسانیت باقیمانده در دنیا را به نابودی کشاندند.
و همین امروز در جلوی چشم کور مردم دنیا، نود میلیون (بگفته ای ۴۰۰ میلیون) ایرانی را بدون گناه و ختا و بی دلیل، چهل روز بمباران وحشیانه کرده و ملت ایران، از کودک و پیر و زن و مرد غیرنظامی را، قتلعام میکنند، و ارتباط آنها را با دنیا بریده تا احدی از جنایات مشمئز کننده جهود ابلیس و وحشی غربی آگاهی نیابد. و مدارس مینابها بازتاب نیابد. سپس دو هفته فرصت میدهند تا تمامی مواد خام، خوراکی و دیگر مایحتاج وحشیها توسط میلیونها کانتینر و به روش ۴۷ ساله اشغال ایران، از ایرانیان دزدیده شده و از ایران خارج گردد، و بعد از آن دوباره به بهانه های مسخره و جنایتکارانه، چهل روز بمب بر سر آن مردم میریزند و آب و منابع انرژی و موزه ها و دانشگاهها و راه ها را میزنند، و دوباره دو هفته چپاول میکنند، همزمان که نوکران وحشی و حرامیشان ملت ایران را فلج کرده اند. و اینکار را ادامه داده تا زمستان و سرما از راه برسد و ملت ایران که دیگر نه مواد معدنی و خوراکی برایشان مانده و نه انرژی، در قحطی و سرما در گروههای میلیونی کشته شوند. همانکاری که در زمان جنگ جهانی اول کردند و بیست میلیون ایرانی را کشتار نمودند و سپس با یک سپاه سد نفری از بربر ها ریختند و باقیمانده را از دم تیغ گذراندند و سرزمینهای جعلی و اشغالی ترکیه و سوریه و عراق ووو را تشکیل دادند.
پس در پاسخ به پرسش اینکه پلیدی کجا بدرد میخورد، باید گفت آنجا که با پلید طرفیم. و در مقابل آنکه بقصد کشتن ما و نابودی خان و مانمان حمله آورده، باید از او پلیدتر بود. در جائیکه میبینیم حق در حال سرکوبی است، باید نعره دیو آسا کشید. باید با ابلیسی که در خانه ما درحال کشتار ما از درون است تا اربابانش از بیرون کار را یکسره کنند، با تمام قدرت جنگید. و در اینراه از جان مایه گذاشت. اگر تا امروز برای خودتان نجنگیدید و تن بهر خاری دادید، دستکم امروز و همین حالا، اگر آب دستتان است، بزمین گذاشته و برای کودکانتان بجنگید. چون شما بهرحال پس از مدتی کوتاه و با ذلت خواهید مرد، پس امروز بخاطر کودکان بیگناهتان جان بدهید و کفتارهای وقیح و بیشرم و جنایتکار را از خانه بزداید. صبر نکنید تا سناریو جنگ جهانی اول دوباره از طرف ابلیسهای جهود و غربی تکرار گردد.

شنبه، فروردین ۱۵، ۱۴۰۵

انباز و یاز


از دفتر دوم مثنوی حسام دین ضیاء حق چلیپی.



ای خدای پاک با انباز و یاز
دست گیر و جان ما را درگداز
ای خداوند پاک و پاکی و پاکان که هم انبازی(همه جا هستی) و هم بی آغاز و بی پایانی(یاز)، ما را که بدون تو هیچیم، یاری ده و جان ما را مانند آتش، گرم و روشن و پاک، شعله ور گردان.
واژه پارسی «انباز» دارای چم و خم های زیادی است و در اینجا یعنی، روشن و آشکارا، در دسترس از همه جا.
واژه اوستائی «یاز» در اینجا یعنی «بی آغاز و بی پایان» و از القاب خداوند است. و یاز، یک واژه بسیار کهن پارسی است که از عصر زرتشت بجا مانده و دارای چم و خم های بسیاری است. و مانند اکثر واژگان پارسی دارای معنای گسترده ای است که برای فهمیدن آن، باید شرحی را برایش نوشت. «یاز» آن چیزی است که همیشه امید را در دلها زنده میکند. در سحرگاهی روشن، در نوروز، «یاز» جدیدی برای پیروزی‌های بزرگ در انتظار انسانها است. وقتی که «یاز میشود» طبیعت بار دیگر زندگی را با رنگها و نواهای تازه بما هدیه میدهد. چه کسی میتواند یاز را تعریف کند؟
مثلا «پی یاز» بمعنای «در یاز»که آنرا پیاز مینویسند، گیاهی است که از پی و ریشه خود تغذیه میکند و میبالد. و زاَفران(زعفران) اوج «پی یاز» است. و از آن بالاتر درخت رَز و یا مو و یا انگور است که آنرا «پی یاز مو» مینامند.
واژه «یزدان» در ریشه بشکل «یاز دان» است. بمعنای «بی آغاز و بی پایان» و بمعنای جایگاه زندگی. و حتی خود زندگی. رشد و نمو تا کمال مطلق. به معنای اراده و خواست مطلق. احتمالا در ایران باستان واژه «یزدان، ایزدان» را بشکل «یاز دان» بیان مینمودند.
واژه «یاز» را همچنین بمعنی، رشد دهنده، آگاه به سرنوشت انسان، هدف و غایت شناس زندگی انسان، صاحب خواست و اراده، «تازنده» به ابلیس هم معنا کرده اند.
این واژه از دورانی که برای دیگران عصر حجر است و برای ایرانیان دوران سفر به کرات دیگر، میباشد. بجا مانده است. ایرانیان در دوازده هزار سال پیش توانا بسفر بکرات دیگر بودند. کاری که امروزه برای وحشیهای آدمخوار و کودک آزار، آرزوی دست نیافتنی است. و با حماقت و بلاهت نهادینه و ذاتیشان تصور میکنند که اگر از روی موشک و فضاپیماها و اشکال وسایل و ابزار بجا مانده از دوازده هزار سال پیش ایرانیان، موشک و فضا پیما بسازند، میتوانند به فضا سفر کنند! غافل از اینکه اگر ایرانیان نبودند، اینها هنوز با دست از رودخانه آب به غارهای سردشان میبردند و همدیگر را میخوردند. دزدان بشرم و وقیحی که جز توحش و تقلب، توانا به انجام هیچ کاری نیستند و تمام افتخارشان این است که باقیمانده های تمدن هزاران ساله ایرانیان را که دزدیده اند، بنمایش گذاشته و پز بدهند.
بهرحال شعار روزمره ایرانیان برهبری هیربدان زرتشتی (خردمندان و نکته سنجان و دانایان) از عهد و پیمان و عصر زرتشت، بشکل: «اهورا بزرگ و یاز است» میبوده است. و آنانکه گاهی عدد «یاز ده» را بطور کاملا اتفاقی میبینند. و نمیدانند در مرتبه «یاز ده» و یا «دهنده زندگی » چه نهفته است.
واژه «یاز» آنچنان گسترده و بزرگ است که هیچکس توانا بتعریف آن نیست، بجز اینکه بگوئی از اوصاف خداوند است.
در واژه زاَفران (زعفرآن)، «ز» + «اَفران» به معنای خلق شدن است. این واژه به نوعی بجنبه‌های وجودی و آفرینش اشارت دارد. آفران، با تلفظ afrān، در فرهنگ‌ ایرانی بعنوان نمادی از زندگی و زایش نوین مطرح میشود. و ز اَفران(زعفران) یعنی زندگی زا.


اگر ایرانیان نبودند، وحشیهای کودک آزار هنوز داشتند روی درختها شپش سر هم را میجستند. بخشی از کپی های احمقانه آدمخواران وحشی از تکنولوژی دوازده هزار سال پیش ایرانیان.





یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵

در ستایش خرد و نوروز که خرد مطلق است


زمرد و گیه سبز هر دو همرنگند، ولیک زین به نگین دان کشند وزآن بجوال. ملت ایران زمرد است و جایگاهش در نگین انگشتر خداست. شما فکر خود و جوال کاه و یونجه خود باشید، ما با شما دوپاها فرق داریم.



چو همراه دانش نباشد خرد
نه نیک آید از دانش تو نه بد
وز آن پس دلی شسته باید ز راز
رسیده بدو راز یزدان فراز
هنر کرده در زیر او بیخ سخت
زده شاخ چون نوبهاران درخت
خرد رهبر و هوش و آرام، یار
رسیده بدو، نیک آموزگار
هوا دور از او گشته و خشم و کین
که را دیده ای با دلی این چنین؟
نبینی که را از خرد مایه نیست
سپردن بدو گنج پیرایه نیست
سپاه خرد را سخن پیشرو
که زاید همی از سخن نو به نو
خرد کرد اندر سخنها پدید
سخن دان تو بند خرد را کلید
سخن کز ره دانش آید برون
چو خرسند هرگه بود بر فزون
خرد هدیهٔ کردگار است نیز
مرا بازگو کز خرد بِه چه چیز
خرد جوشن آمد تن مرد را
خرد داروی آمد همه درد را
خرد دور دارد ز تو کار دیو
خرد بشکند تیز، بازار دیو
خرد نور آمد میان دو تن
روان است یکی و دگر دم‌زدن .

تصاویری از شهریاران ایران بزرگ از زمان جنگهای چلیپی تا جنگ جهانی اول بخش نخست


خانه ایی کاندر او نخواهی ماند، سال عمرت چه ده چه سد چه هزار.



پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۴۰۴

رضاشاه روحت شاد


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق



نوبهار از خوید و گل‌آراست گیتی رنگ رنگ
ارغوانی گشت خاک و پرنیانی گشت سنگ
گل شکفت و لاله بنمود از نقاب سرخ روی
آن ز عنبر برد بوی و این ز گهر برد رنگ
شاخ بادام از شکوفه لعبتی شد آذری
جامهای می گرفته برگها هر سو بچنگ
ابر شد نقاش مانی و باد شد عطار جم
باغ شد ایوان نور و راغ شد دریای گنگ
منوچهری

دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۴۰۴

نوروز برهمه ایرانیان پیروز باد


این نکردش اختیار غیر از بحق و راستی



ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وآن گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
مرغ پنداری که هست اندرگلستان شیرخوار
این یکی گویا چرا شد، نارسیده، چون مسیح
وآن یکی بی شوی، چون مریم، چرا برداشت بار
ابر دیبادوز، دیبا دوزد اندر بوستان
باد عنبرسوز، عنبرسوزد اندر لاله‌زار
این یکی سوزد، ندارد آتش ومجمر به پیش
وآن یکی دوزد، ندارد رشته و سوزن بکار
نافهٔ مشکست هرچ آن بنگری در بوستان
دانهٔ دُر است هرچ آن بنگری در جویبار




فردا روز آذر و یا چهارشنبه سوری است


چهارشنبه سوری برای ملت شریف و اصیل و تحت ستم ایران تا ابد پایدار باد،



از القاب حضرت زرتشت مقدس پور آذر است.
چنین خواندم که پیش پور آذر
از آتش نرگس و گل رست و ریحان. ناصرخسرو
این کعبه نور ایزد و آن سنگ خاره بود
آن کعبه پور آذر و این کردگار کرد. خاقانی

آذر نام ایزد نگاهبان آتش و یا حضرت زرتشت مقدس است. میگویند آتش در زبان در پهلوی بنام آتر، اثیر و در زبان اوستائی بنام «نار» آمده‌است. ایزد نار و یا آذر در کتاب اوستا به سبب اهمیت مقام، فرزند و یا پور اهورامزدا خوانده شده‌ که آتش را به آدمیان توسط حضرت زرتشت مقدس میرساند،

گویند پارسیان هفت آتشکده معتبر بعدد هفت کوکب سیار داشته اند. هفت آذر، که نام هفت آتشکده ٔ معروف ایران باستان است، عبارتند از: آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآئین ، آذرخُرین ، آذربرزین ، آذرزرتشت و یا آتشکده آذرگشسپ که در بلخ قرار داشته و مانند دیگر آتشکده ها، محلی بود که گنجهای باستانی ایران را در آنجا قرار داده بودند. این آتشکده مانند دیگر آتشکده ها در زمان جنگ جهانی اول توسط وحشیهای انگل ساکسون چپاول و ویران شد.
رساله هفت پیکر حکیم ایران نظامی، از این هفت آتشکده الهام گرفته است.
کهن‌ترین و قدیمی‌ترین آتشکده‌هایی که باستان‌شناسان تاکنون موفق به کشف و شناخت آن شده‌اند، متعلق به فرهنگ و تمدن اولیه بشر و حضرت زرتشت مقدس و در ایران بزرگ است. در کشور تاجیکستان در شهر تاریخی سرزم هنوز برخی از کهنترین آنها قرار دارند که دیرینگی آن آتشکده‌ها به پنج هزار و پانصد سال پیش میرسد که باور به یکتاپرستی را برای نژاد آریا در آن سامان نشان می‌دهد، اما قدیمی‌ترین آتشکده که هنوز توسط بربرها بطور کامل ویران نگشته، آتشکده نوبهار در بلخ است که قدمت آن به شش هزار سال می‌رسد. گفته میشود این آتشکده محل زندگی حضرت زرتشت مقدس بوده است. همچنین از کهنترین و بزرگترین و مهمترین آتشکده های ایرانیان در منطقه آناتولی قرار دارد که در سال ۱۹۲۲ با کمک انگلیس و روسیه از پیکر ایران جدا و به تصرف تورگها درآمد و امروزه تورگها از آنها کسب درآمد میکنند.

حدود سه هزار سال پیش یعنی در دوران امپراتوری پارسی اشکانیان مورخ ایرانی «استرابون» که در شهر آماسیه پونتوس در شمال آناتولی به دنیا آمده بود، یونان و ترکیه امروزی، بویژه منطقه کاپادوکیه و کوماژن در جنوب آناتولی را «living part of Persia» یعنی بخش زنده سرزمین پارس مینامد. بگفته وی و دیگر مورخان معتبر، در آنجا فقط زبان و فرهنگ پارسی و آئین زرتشتی وجود داشته است. وی همچنین این مناطق را سرزمین آتشکده ها و «Holy Places Of The Persian Gods» یعنی اماکن مقدس خدایان پارسی مینامد. در شمال این منطقه شهر ژیله قرار دارد که شبیه به شهر واتیکان مسیحیان کاتولیک امروزی برای زرتشتیان بوده است، چراکه این شهر را هیربد و مغان های زرتشتی اداره میکردند و مردم از دیگر مناطق برای تحصیل علوم به آنجا رفته و درجات حکمت و دانش کسب میکردند.

باستانشناسان بسیاری از آتشکده های ایرانیان که امروزه چارتاقی‌هائی از آنها باقی مانده است را آتشکده‌های دورهٔ ساسانی و سامانی و صفوی می‌دانند. بناهای آتشکده ها یا بطور کامل تخریب شده یا تغییر کاربری داده شده و به کلیسا و مسجد دگردیسی یافته اند. ولی تعدادی هم مانند چهار طاقی بازه هور، چهارتاقی نیاسر و چهارطاقی بهاران سالم مانده‌اند.






«آذر پارسی» نام سلاح شیمیائی آتش زائی بود که امپراتوری پارس در حدود سه هزار سال پیش در دوران امپراتوری ساسانی بکار می برد. «آذر پارسی» قرنها تنها توسط پارسها مورد استفاده بود و دیگران به آن دسترسی نداشتند. این سلاح بسیار مهلک بوده و ترس قابل توجهی در دشمن ایجاد میکرده‌ است. فرمول ساخت «آتش پارسی» مخفی نگه داشته شد، بطوریکه امروزه هیچکس دقیقاً نمیداند که آتش پارسی چه بوده ‌است. بنظر میرسد که «آتش پارسی» مانند بمب آتش زا و دیگر سلاحهای مدرن آتش زا عمل میکرده، به این معنی که خاموش کردن آن بسیار سخت و دشوار بوده است‌. بطوریکه ریختن آب و خاک بر روی آن باعث بیشتر شدن آتش میشده‌ است. برخی نظریه‌ها در رابطه با ترکیب مواد این آتش این است که در آن نفت، همراه با آهک، گوگرد، نیترات سدیم و نیترات پتاسیم بکار میرفته. خیلی از این مواد در مواد منفجره استفاده میشود. ابداع آتش پارسی احتمالاً بیشتر زاده به کیمیاگری بوده‌ است. ایرانیان از این آتش برای ساخت کشتی آتش و حمله به دژمن استفاده میکردند. همچنین از این آتش برای درست کردن بمب‌های آتش زا که به وسیله منجنیق میتوانستند آنها را به کشتی‌های دیگر پرتاب کنند، استفاده میشده ‌است. تلاش‌های زیادی برای ساخت دوباره این آتش انجام شده ولی تاکنون هیچ فرمول رضایت بخشی بدست نیامده. لازم است ذکر شود که آتش پارسی، با نام آتش مادی نیز شناخته می‌شد. پروکوپیوس مورخ قرن ششم ایران، در نوشته‌های خود اشاره میکند که ایرانیان روغنی خام به نام نفتا داشتند که نام خود را از واژه پارسی میانه، نفت گرفته بود و بنظر میرسد یکی از عناصر اساسی تشکیل دهنده «آتش پارسی» یا آتش باستان بوده‌ است. جان هالدون از دانشگاه پرینستون گفته سازندگان احتمالاً نفت را با رزین بدست آمده از کاج که خاصیت چسبندگی دارد مخلوط می‌کرده‌اند که در عین حال، باعث سوختن طولاتی تر و داغ تر آن میشده‌ است.

دوشنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۴

جمعه، اسفند ۰۱، ۱۴۰۴

درندهگان انسان نما


تصاویر اندکی از کشتار مردم ایرانی ساکن در آناتولی توسط اتحاد انگل استان و روسیه و فرانسه و بیابانگردانی که امروزه جهود و تورگ و عرب نامیده میشوند، در زمان جنگ جهانی اول. و تجزیه غرب ایران به ایراگ و سوریه و ترکیه و یونان و ارمنستان.





چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴

دوران امپراتوری صفوی دوران شکوفائی دانش و هنر بشر در دنیا


تصاویری از ایران و ایرانی‌ در دوران امپراتوری صفوی که تا ۳۰۰ سال پیش بر دنیا حکومت میکرد توسط نقاشان بزرگ ایران



بخش کوچکی از انبوه نقاشی‌های نقاشان نابغه زمان امپراتوری صفوی را در اینجا میتوانید دید.
تصاویری که از نقاشی‌های بزرگ نقاشان ایرانی‌ که از دربار و دوران زندگی‌ ایرانیان در زمان امپراطوری صفوی کشیده شده در قرن ۱۸ و ۱۹ به همراه کتب دانشمندان ایرانی‌ و و و به اروپا برده شده و پس از آن فرانسه و انگلیس با ساخت فیلم‌هایی‌ از روی این تصاویر و نسبت دادن آنها به خود، تاریخ امپراتوری صفوی ایرانیان را از آنان دزدیده و با بیشرمی و وقاحت و از سر حقارت و ننگی که از گذشته خود دارند و از روی ذات دزد و ننگین نهادینه، بخود نسبت دادند، تا بدین ترتیب تاریخ بربریت خود را بپوشانند. تا زمان شاه میهن پرست ایران، محمد رضا شاه پهلوی، این تصاویر در موزه‌های فرانسه و انگلیس به نام دوران صفوی ایران به نمایش گذشته شده و جرات اینکه چنین دزدی آشکاری را انجام دهند، نداشتند، ولی‌ امروزه با سؤ استفاده از نبود یک حکومت ایرانی‌ و اشغال ایران توسط بدترین دشمنانش یعنی‌ تورگ ها، اخوانی‌ها و اعراب، با خیال راحت با عنوان تاریخ فرانسه و انگلیس تغییر نام داده‌اند.
و آنچنان با جدیت و حدت این تاریخ جعلی را توسط امپراتوری رسانه‌ای خود و هالیوود تبلیغ کرده‌اند که از ۷ میلیارد انسان روی زمین، ۶،۹ میلیارد آنها، نخواهد پذیرفت که این تاریخ جعلی و دروغین است، مگر اینکه در کلکسیون‌های خصوصی به نقاشی‌های مشابه‌ای برخورد کنید که نام نقاشان ایرانی‌ و امضای آنان هنوز بر روی این نقاشی‌ها حک‌ شده و پاک نگشته است.

و در آخر اینکه هیچ اجباری برای پذیرش حقیقت نیست، هیچ جبری برای این نیست که سخنان مرا بپذیرید، احمق‌ها همچنان میتوانند در حماقت بمانند و تاریخ جعلی دنیا را بپذیرند. ولی‌ واقعیت این است که آنکس که حقیقت را دید و قبول کرد، منت بر خود گذاشته و خویشتن را از شر تاریکی‌ رهانده است، و در نتیجه با پذیرش حقیقت، رفتار وحشیانه امروز غربی‌ها نسبت به مردم دنیا را خواهد فهمید و خود را در مقابل این بربر‌ها آماده نگاه خواهد داشت، و برعکس آنکس که با دروغ زیست و تحمیق خود را پذیرفت، ضمن اینکه انگ احمق را تا ابدیت بر پیشانی خواهد داشت ، هیچگاه نخواهد فهمید که دوست و دشمنش کیست و از کجا ضربه می‌خورد.

و قشنگی‌ کار اینجاست که این نقاشی‌ها همگی‌ بشکل فرش دست بافت میباشد که در قرآن ۱۷ در ایران بافته شده است ، و در نتیجه هیچ کشوری بجز ایران نمیتواند ادعای داشتن اینها را داشته باشد. این فرش‌های ایرانی‌ همگی‌ در اختیار فرانسه و انگلیس است و تنها تصاویرش فعلا در اینترنت میباشد.
تا این تصاویر را بکلی پاک نکرده و یا یک تکست و نوشته لاتین به آن اضافه نکرده و یا نشانه‌های ایرانی‌ آنها را با شیّادی بکلی پاک نکرده و بیش از این دگرگون نساخته اند، از دیدن دوران صفوی لذت ببرید.


منبع


سه‌شنبه، آذر ۲۵، ۱۴۰۴

آثار تاریخ باستان ایرانیان


نمونه ای از خروار آثار باستانی که توسط اروپائیها از ایران ربوده شده و اینک در اروپا است. جماعتی که جز دزدی و قتل و غارت و جنایت و دروغگوئی و گول بودن هیچ هنر دیگری نداشته و ندارند.





یکشنبه، آذر ۰۹، ۱۴۰۴

آذرخش


ایران



آذرخش، نام روز نهم از ماه آذر و یکی از اعیاد ایرانیان است. و اگر سرزمین پهناور، ثروتمند و زیبای ما دست رجاله ها و پلیدان و پلشت نژادها نیفتاده بود، امروز روز عید و جشن و پایکوبی بود. و ایرانیان میزدند و میرقصیدند و شراب و شمع و شیرینی ووو. و شاد بودن و جشن برپا ساختن جز ناتفکیک آئین و فرهنگ ملی و دینی ملت ایران از دوازده هزار سال پیش تا جنگ جهانی اول بود، و هر روز به یک مناسبت در ایران جشن برپا میشد.
و خرم روز نام روز هشتم از هر ماه شمسی است که بهترین روز برای جشن و شادی است. و بنابر رسم ایرانیان اگر نام ماه و روز با هم یکی باشد، مثلا روز دهم از ماه دهم، آنروز هم روز جشن و شادی بزرگ است و در آن روز باید شاد بود.
در خرم روز بویژه در ماه دی، پادشاهان جم، جشن بپا کرده، جامه سپید میپوشیدند و بر تخت سلطنت نشسته و دربانی را ممنو ساخته و بارعام میدادند. و با دهقانان(زمین داران بزرگ) و خرمن مردم و مزراعان و کشاورزان و صنعتگران و پیشه وران ووو، بر سر یک خوان نشسته و خوراک میخوردند و گفتگو میکردند. و پس از آن، خرمن مردم، هر ارزی و ادعایی که داشتند بی میانجی بگوش شاه میرساندند. و پادشاهان بمردم میگفتند که من هم یکی از شما هستم و مدار آلم به زراعت و پیشه و عمارت است و آن بدون شما امکان ندارد، چنانچه ما را از شما و شما را از ما گریز و جدائی نیست، و ما چون فامیل باشیم.
ایران سرزمین کوهستانها که بیش از دو هزار کوه بلند و عظیم دارد. سرزمین آبها که خداوند از آب بهشت در آن قرار داده است. سرزمین هزار و یک شب جشن و سرور از زمان جنگ جهانی اول، و یا جنگ پلیدان و بیست ها و استرها که ایران به پلشت ها آلوده گشت، تاکنون بجز چند مدتی در دوران خاندان ایرانساز پهلوی، این ملت روی خوش ندیده و اینک به ماتمکده تبدیل گشته است و حکایت همچنان باقی است.




دوشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۴۰۴

سلام ای سرزمین پاک ایران که تاریخت با تاریخ زمین یکیست


بگو اهریمنان باتو چه کردند. ای وتنم، ای ایران من.



سلام ای سرخ ای رنگ شهادت
سپید آیین سبزستان غیرت
سلام ای آسمان عشق و ایمان
سلام ای سرزمین پاک ایران

دوباره تیر را اندر کمان کن
دوباره آرشی دیگر عیان کن
بتازان رخش را در بیشه هایت
بزایان رستمی از ریشه هایت

سلام ای دشت های باز و روشن
سلام ای چشمه سار ای عطر گلشن
سلام ای کوه های سخت و سرکش
سلام ای آبی دریای بی غش

بتابان شمس عشق مولوی را
بخوان نی نامه های مثنوی را
شکوفا کن شکوه شرقی ام را
مداوا کن غم بی دردی ام را

سکوتم را به فریادی بدل کن
تمام حرفهایم را غزل کن
به مردانت بگو از نسل نورند
بگو آزادگان از بند دورند

بگو از سوزها و سازهایت
فدای مستی آوازهایت
بگو اهریمنان باتو چه کردند
بگو خون در دل صد پاره کردند

بیدار باش و هوشیار
ای سرزمین رستگار
آیین تو آزادگی
رستن ز بند بندگی

پاینده باشی ای وتن
ایران من، ایران من

میسوزد آوازم بزن آهنگ دیگرگون من
بشکن قفس را پر بزن
جانها فدایت ای وتن
تا قلّه ها پرواز کن
راهی بفردا باز کن
بالا بلند استوار
آتشفشان عشق یار

نفرین به بدخواهان تو
لعنت بدژخیمان تو
چشم بد از تو دور باد
اهریمن تو کور باد

پاینده باشی ای ‌وتن
ایران من ایران من.


هژیر مهرافروز، ایران

چهارشنبه، مهر ۲۵، ۱۴۰۳

نقشه ایران


نقشه ایران



نقشه ایران(دایره زرد رنگ) در اواخر دوران قاجار. و آنچه که امروز پس از صد سال از آن باقی مانده است بخش قرمز رنگ.
سرزمین های جدا شده از ایران در طول سد سال گذشته
آخرین نقشه بین مللی ایران پیش از جدا شدن سرزمینهای تاریخی آن ، انتشارات تامسون (۱۹۱۴)
با توجه به ادعاهای وقیحانه و بیشرمانه عده ای معلوم حال، علیه تمامیت ارضی ایران بد نیست به این نکته اشاره کنیم که سرزمین کنونی ایران، تنها سی درصد از ناحیه‌ای وسیع است که در تاریخ با نام‌های«امپراتوری پارسی»، «ایران‌زمین»، «ایران‌بزرگ » و در جغرافیا با نام «فلات قاره ایران» شناخته می شود. ترفند ها و دسیسه های بیگانگان و سستی پادشاهان بی کفایت قاجار و دو جنگ بزرگ جهانی، بخش های زیادی ازاین سرزمین کهن را در طول فاصله کوتاه ۱۹۶ ساله از ایران بزرگ جدا نمود که مروری بر چگونگی هر یک از این جدایی ها به رغم تلخی بسیار برای میهن گرایان ایرانی جهت الزام جدیت و حساسیت ما دست کم برای حفظ سرزمین های باقیمانده موجود بسیار آموزنده خواهد بود.

گستره سرزمینهای جدا شده از ایران در قراردادهای ترکمانچای، گلستان، آخال، پاریس به قرار زیر است:
سرزمینهای جدا شده قفقاز بر اساس قرارداد های گلستان و ترکمانچای با روسیه(۱۸۱۳ و ۱۸۲۸ میلادی)
آران و شروان: ۸۶۶۰۰ کیلومتر مربع
ارمنستان: ۲۹۸۰۰ کیلومتر مربع
گرجستان: ۶۹۷۰۰ کیلومتر مربع
داغستان: ۵۰۳۰۰ کیلومتر مربع
اوستیای شمالی: ۸۰هزار کیلومتر مربع
چچن: ۱۵۷۰۰ کیلومتر مربع
اینگوش: ۳۶۰۰ کیلومتر مربع
جمع کل: ۲۶۳۷۰۰ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ایران شرقی براساس پیمان پاریس و پیمان منطقه ای مستشاران انگلیسی:
هرات وافغانستان: ۶۲۵۲۲۵ کیلومتر مربع
بخش‌هایی از بلوچستان و مکران: ۳۵۰ هزار کیلومتر مربع
جمع کل: ۹۷۵۲۲۵ کیلومتر مربع

سرزمین‌های جداشده ماورا نهر(فرا رودان) بر اساس پیمان آخال با روسیه(۱۸۸۱ م.):
ترکمنستان: ۴۸۸۱۰۰ کیلومتر مربع
ازبکستان: ۴۴۷۱۰۰ کیلومتر مربع
تاجیکستان: ۱۴۱۳۰۰ کیلومتر مربع
بخش‌های ضمیمه شده به قزاقستان: سد هزار کیلومتر مربع
بخش‌های ضمیمه شده به قرقیزستان: پنجاه هزار کیلومتر مربع
جمع کل: ۱۲۲۶۵۰۰کیلومترمربع

سرزمین های جداشده جنوب خلیج پارس بر اساس پیمان منطقه ای مستشاران انگلیس:
امارات:۸۳۶۰۰کیلومتر مربع:
بحرین:۶۹۴ کیلومتر مربع
قطر: ۱۱۴۹۳کیلومتر مربع
عمان:۳۰۹۵۰۰ کیلومتر مربع
جمع کل: ۴۰۵۲۸۷کیلومتر مربع
عربستان و فلستین و اسرائیل کنونی
مساحت سرزمین‌های جدا شده از ایران درونی به همراه دو سوم کردستانات (که در زمان جنگ جهانی نخست به سه کشور ترکیه،عراق و سوریه تقسیم شد) به مساحت تقریبی ۲۰۰هزار کیلومتر مربع. و نیز عراق به مساحت ۴۳۸۳۱۷کیلومتر مربع. در جمع حدود ۳،۵ میلیون کیلومتر مربع بالغ می شود که این مقدار تجزیه یک کشور در کل تاریخ ایران و دنیا بی سابقه است.

دوشنبه، مرداد ۱۰، ۱۴۰۱

ادامه عیادت بیمار



در اين بخش از دفتر دوم مثنوى و در ادامه عيادت بايزيد از شاگرد بيمار، مولانا به ذکر اهميت روابط انسانى ادامه داده، و عيادت از بيماران را امرى خداپسند معرفى كرده و طبق معمول مثالى را آورده است. و باز طبق معمول احمقترین پيامبر خدا، يعنى موسى را جلو مى اندازد.

آمد از حق سوی موسی این عتاب
کای طلوع ماه دیده تو ز جیب
از طرف خدا پيامى سرزنش آميز به موسى رسيد كه اى موسى كه اگر دستت را زير بغل بكنى، ميتوانى آنراسپيد و تابان، مانند طلوع ماه، بيرون بكشى!

اين مصرع دوم كنايه از معجزه يد بيضاء است.
ید بیضاء يعنى دست نورانى و آنرا از جمله ٔ معجزات موسی ميدانند که چون دست را در زیر بغل برده و بيرون میآورد٫ نوری ظاهر می گشت که همه ٔعالم را روشن می کرد! و چون به بغل می برد برطرف می شد. و بعضی میگویند در کف دست او نوری بود که چون آینه میدرخشید و به جانب هرکه می داشت بیهوش می شد و چوندست را به بغل می برد بهوش می آمد. و بعضی گویند که کف دست موسی سوخته بودو نشان سفیدی ازسوختگی آتش در دست او بود. ظاهرا موسى دچار بيمارى پوستى گال بوده كه كف دستش را كاملا سپيد كرده بوده است. و اينرا معجزه موسى مينامند! و ميگويند كه معجزه يد بیضاء (دست تابان) از جمله معجزات نه‌گانه موسی بوده است. كه دو بار رخ داده است. يكبار پيش از رفتن به بارگاه فرعون و بار ديگر در بارگاه و نزدفرعون! قرآن در سوره‌هاى اعراف، طه، شعراء، نمل و قصص انبيا از آن یاد کرده و آن را چنین نقل کرده است: «دستت را در گریبانت ببر تا بدون هیچ عیبی سفید و درخشان مانند طلوع ماه، بیرون آید» و چگونه بيمارى گال معجزه خوانده ميشود، فقط ابلهان دانند.

در اينجا عتاب، عتيب خوانده ميشود. چون در ادبيات پارسى قاعده اى است بنام قاعده اماله، و بدين گونه انجام میشود كه شعرا يك كلمه را بصورت اصلى مينويسند و آنرا با كلمه ديگر هم قافيه ميسازند، و بر وزن يكديگرميخوانند، و در اينجا بر طبق اين قاعده، عتاب، عتيب خوانده ميشود تا با جيب مناسب و هم قافيه باشد.

مشرقت کردم ز نور ایزدی
من حقم رنجور گشتم نآمدى
من ترا بنور ايزدى تابانت كردم ولى تو زمان رنجورى و بيمارى به عيادت من نيآمدى.

گفت سبحانا تو پاکی از زیان
این چه رمزست این بکن یارب بیان
موسى باز منظور خدا را نفهميده و ميپرسد، خدايا تو كه مريض شدنى نيستى، پس چرا مريض شدى؟ خداياخودت مرا از نادانى و نا آگاهى از اين رمز، بيرون بكش، و بگو منظورت چيست.

باز فرمودش که در رنجوریم
چون نپرسیدی تو از روی کرم
گفت یارب نیست نقصانی ترا
عقل گم شد این سخن را برگشا
تكرار همان گفتگوى بالا.

گفت آری بندهٔ خاص گزین
کشت رنجور او منم نیکو ببین
خداوند توانا به موسى گفت، آن انسانى كه عزيز من است، بيمار و رنجور گشته، و زمانى كه يكى از عزيزان من، بیمار و رنجور ميگردد، انگار خود من رنجور شده ام.

هست معذوریش معذوری من
هست رنجوریش رنجوری من
معذور بودن او، معذور بودن من است. و بيماريش، بيمارى من.

تا اينجا، سخن مولانا بود، پس از اين سوء استفاده احمقها از اين داستان، و وارد كردن حماقت به مثنوى وهفتاد من ساختن آن است. و نشان دادن اينكه منظور مولانا را بطور كلى نفهميده و به صحراى كربلا زدند.
احمقها نوشتند:

هر که خواهد همنشینی خدا
تا نشیند در حضور اولیا
هركه ميخواهد كه با خدا همنشين گردد، برود و بغل دست عزيز خدا بنشيند! اين سخن هم اشتباه است و هم كفراست و هم ابلهانه است. چرا؟ چون در نزد خدا هر آدمى حساب و كتاب و مقام و منزلت خودش را داراست. وهيچكس بر ديگرى ارجحيت ندارد. و نظام خدا با پارتى بازى و پادرميانى و وساطتت اين و آن، تغيير نيافته وديگرگون نميگردد. خدا يك پادشاه ظالم نيست كه در درگاه خود مليجك ها و يا اياز هايى را داشته باشد وبخاطر آنان هر كار بى منطقى را انجام دهد. و درنتيجه هر پليدى كه بخواهد كارش در نزد خدا راه افتد، برود وبه مليجك او رشوه اى داده و يا او را ببيند تا برايش در نزد خدا پادرميانى كند و كارش را درست كند! و يا براى راه یابی به درگاه خدا، كافيست برود و پيش مليجكش بنشيند!

منطق خدا، منطق آينه است، آنچه نشان دهى، همان را ميبينى و استثناء هم ندارد. اينرا از كجا ميتوان فهميد؟از همان داستان آدم و حوا. آيا كسى از آدم برای خدا عزيزتر بود؟ مسلما نه. ولى وقتى بد كرد، همان را، پاسخ گرفت.

از حضور اولیا گر بسکلی
تو هلاکی ز آنکه جزوی بی کلی
در ادامه حماقت آخوندى ميخوانيم كه، اگر از عزيزان خدا جدا شوى (بكسلى) هلاك خواهى شد، چون آنوقت حقیری هستى كه به اصل ماجرا وصل نيست. جزى هستى كه فاقد كل است!

هر که را دیو از کریمان وا برد
بی کسش یابد سرش را او خورد
هركس را كه ديوان و اعمال پليد، از عزيزان خدا دور كند. آن ديوان او را تنها گير آورده و سرش را ميخورند. بيچاره مولانا را كه با اين اراحيف، آلوده ساختند.

یک بدست از جمع رفتن یک زمان
مکر شیطان باشد این نیکو بدان
اگر يك لحظه و يك آن، به اندازه يك وجب و كف دست، از جمع عزيزان و مردان خدا دور شوى، بدان و آگاه باش که در مكر شيطان گرفتار آمدى.

پرسش اينجاست كه اوصولا آدميان خدايى چه كسانى هستند و چگونه ميتوان آنان را شناخت. آيا هر شيادى راكه مانند آخوند و كشيش و خاخام، خود را مرد دين و خدا ميداند، ميتوان تحمل كرد و او را بر حق دانست؟ دردنياى امروز كه هر حيوانى كه بر اساس غزيزه زندگى ميكند، از اكثر آدميان اشرفتر است، چگونه ميتوان مردان خدا را كشف كرد؟ و آنان را الگوى خود قرار داد و از آنان براى رسيدن به خدا مدد جست؟ پس راندن مردم معمولی، و يا كسانيكه قدرت تشخيص واقعى ندارند، بطرف شيادان، با وعده همنشينى با خدا، در واقع يك گمراهی و رذالت در حق بشريت ، و رساندن آنان به سراب ابليس است. كارى كه مولانا با تمسخر ابنيا درمثنوى، بشدت منع و با آن مبارزه ميكند.

نويسنده: مريم