‏نمایش پست‌ها با برچسب پهلوی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب پهلوی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۴۰۴

رضاشاه روحت شاد


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد بعشق



نوبهار از خوید و گل‌آراست گیتی رنگ رنگ
ارغوانی گشت خاک و پرنیانی گشت سنگ
گل شکفت و لاله بنمود از نقاب سرخ روی
آن ز عنبر برد بوی و این ز گهر برد رنگ
شاخ بادام از شکوفه لعبتی شد آذری
جامهای می گرفته برگها هر سو بچنگ
ابر شد نقاش مانی و باد شد عطار جم
باغ شد ایوان نور و راغ شد دریای گنگ
منوچهری

پنجشنبه، آبان ۲۹، ۱۴۰۴

تصاویری از ایران


جشنهای ۲۵۰۰ سال شاهنشاهی ایران


چادرهای پذیرایی از سران دنیا در جشنهای ۲۵۰۰ساله شاهنشاهی شیراز-ایران



پنجشنبه، فروردین ۳۱، ۱۳۹۶

بیاد بزرگ مرد تاریخ معاصر ایران رضاشاه کبیر


که خورشید در شب درخشیده ای.



جهان پهلوانآ صفای تو بآد
دل مهرورزآن سرآی تو بآد
بمانآی نیرو بجآن و تنت
رسآ بآد صافی سخن گفتنت
مرنجآد آنروی آزرم گین
ممانآد آنخوی پآکی غمین
بتو آفرین کسآن پایدآر
دعآی عزیزآن ترآ یادگآر
روآنت پرستنده رآستی
زبآنت گریزنده از کآستی
دلت پرامید و تنت بیشکست
بمانآد ایمرد پولآددست
که از پشت بسیآر سآل درآز
که این در به امید بودهست بآز
هلآ رستم از رآه بآز آمدی
شکوفآ جوآن سرفرآز آمدی
طلوع ترآ خلق آیین گرفت
زمهر تو این شهر آذین گرفت
که خورشید در شب درخشیده ای
دل گرم بر سنگ بخشیده ای
نبودی تو و هیچ امیدی نبود
شبآن سیه رآ سپیدی نبود
نه سوسوی اختر نه چشم چرآغ
نه از چشمه آفتابی سرآغ
فرو برده سر در گریبآن همه
به گل سایه شمع پیچآن همه
بیاد تو بس عشق میباختند
همه قصه درد میساختند
که رستم به افسون ز شهنامه رفت
نماند آتشی دود بر خآمه رفت
جهان تیره شد رنگ پروآ گرفت
بدل تخمه نیستی پآ گرفت
برخسار گل خون چو شبنم نشست
چه گلهآ که بر شاخه تر شکست
بدی آمد و نیکی از یآد برد
درخت گل سرخ رآ بآد برد
هیاهوی مردآنه کآهش گرفت
سرآپرده عشق آتش گرفت
گر آوا در این شهر آرام بود
سرود شهیدآن نآکام بود
سمند بسی گرد از رآه ماند
بسی بیژن مهر در چاه مآند
بسی خون به تشت طلا رنگ خورد
بسی شیشه عمر بر سنگ خورد
سیاووش ها کشت افرآسیاب
و لیکن تکانی نخورد آب از آب
دریغا ز رستم که در جوش نیست
مگر یاد خون سیاووش نیست ؟
از اینگونه گفتآر بسیآر بود
نبودی تو و گفت نه درکآر بود
کنون ای گل امید بازآمده
بباغ تهی سرونآز آمده
به یلدا شب خلق بیدآر بآش
برآه بزرگت هشیآر بآش
که درتنگنآ کوچه نام و ننگ
که خلق آوریده است در آن درنگ
تو آن شبرو ره گشاینده ای
یکی پیک پر شور آینده ای
بر این دشت تف کرده از آرزو
تویی چشمه چشم پر جست و جو
تو تنها گل رنج پرورده ای
که ببالآ گرفته برآورده ای
بشکرآنه این باغ خوشبوی کن
تو از باغی ای گل بدآن روی کن
کلاف نوآهآی از هم جدآ
پی آفرین تو شد یک صدآ
تو این رشته مهر پیوند کن
پریشیده دلهآ بیک بند کن
که در هفت خوآن دیو بسیآر هست
شگفتی دد آدمی سآر هست
به پیکآر دیوآن نیاز آیدت
چنآن رشته ای چاره ساز آیدت
عزیزآ نه من مرد رزمآورم
یکی شاعر دوستی پرورم
ز تو دل فروغ جوآنی گرفت
سرودم ره پهلوآنی گرفت
ببخشا سخن گر درآزا کشید
که مهرت عنان از کفم وآ کشید
درودم ترآ بآد و بدرود هم
یکی مانده بشنو تو از بیش وکم
که مردی نه درتندی تیشه است
که در پآکی جآن و اندیشه است.
سیاوش کسرایی

چهارشنبه، اسفند ۱۸، ۱۳۹۵

بشاه پهلوی از جان ثنا گوی


بشاه پهلوی از جان دعا گوی، اگر پنهان و گر پیدایی‌ ای زن



روز جهانی‌ زن را به تمامی شیر زنان نجیب، شریف و بی‌ ادعای ایرانی‌ و هم میهنم شادباش گفته و بروان خردمند و بزرگ رضا شاه کبیر هزاران آفرین و درود میفرستم که رسم تاج برسر زنان گذاشتن را که از رسوم ده ها هزار ساله ایرانیان بود را پس از جنگ ایران ویران کن جهانی اول به زن ایرانی‌ بازگرداند.
جوان بخت و جهان‌آرایی‌ ای زن
جمال و زینت دنیایی‌ ای زن
صدف خانه است و صاحبخانه غواص
تو در وی گوهر یکتایی‌ ای زن
تو یکتا گوهری در درج خانه
وزان بهتر که گوهر زایی‌ ای زن
تو درعین لطافت زورمندی
تو هم گوهر توهم دریایی‌ ای زن
چو مغز اندرسر وچون هوش درمغز
بجا و لایق و شایایی‌ ای زن
تو نور دیدهٔ روشندلانی
ازیرا درخور و دربایی‌ ای زن
طبیعت خود چو کانی پر زلفظ است
تو آن الفاظ را معنایی‌ ای زن
تعالی‌ خدا که در باغ نکویی
چو گل پاکیزه و زیبایی‌ ای زن
خطا گفتم ز گل نیکوتری تو
که هم زیبا و هم دانایی‌ ای زن
ترا حاجت به آرایش نباشد
که خود پا تا بسر آرایی‌ ای زن
نعیم زندگی را باتو بینم
همانا نور چشم مایی‌ ای زن
معمای جهان حل کردی و باز
تو خود اصل معماهایی‌ ای زن
نبودی زندگی گر زن نبودی
وجود خلق را مبدایی‌ ای زن
بنای نیک‌بختی را به گیتی
تو هم معمار و هم بنایی‌ ای زن
کواکب جمله تن کوشند، چون تو
شبانگه گرم لالالایی‌ ای زن
بغلطد اشک انجم‌، چون بر طفل
تو چشم ازخواب خوش بگشایی‌ ای زن
طبیعت جذبهٔ عشق از تو آموخت
که تو خود عشق را مبنایی‌ ای زن
طبایع گاه لطف و گاه قهرند
تو لطف از فرق سر تا پایی‌ای زن
بهشت واقعی جایی است کز مهر
تو با فرزندگان آنجایی‌ ای زن
تواضع را چو خیزی پیش شوهر
همایون شاخهٔ طوبایی‌ ای زن
دربغا گر تو بااین هوش وادراک
بجهل از این فزون‌تر پایی‌ ای زن
دریغا کز حساب خود وطنرا
به نیمه تن فلج فرمایی‌ ای زن
بزرگا شهریارا کامر فرمود
کز این بیغوله بیرون آیی‌ ای زن
بشاه پهلوی از جان دعاگوی
اگر پنهان و گر پیدایی‌ای زن
ثنای بانو و شه‌دخت و شه‌پور
بکو گر پیر اگر برنایی‌ای زن
سوی علم وهنر بشتاب و کن شکر
که در این دورهٔ والایی‌ ای زن
حجاب شرم وعفت بیش‌تر کن
کنون کازاد، ره‌پیمایی‌ای زن
بکار علم وعفت کوش امروز
که مام مردم فردایی‌ ای زن.
ملک‌الشعرای بهار


دوشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۹۳

سه‌شنبه، مرداد ۲۸، ۱۳۹۳

بهشت برین بود ایران زمین


تصاویری از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی پر افتخار ایران زمین. یاد و نام شاهنشاه فقید ایران، محمد رضاشاه کبیر جاودان و پاینده باد.



از جشن‌های ۲۵۰۰ ساله، که در زمان شاه فقید ایران برگزار شد و با هدف زنده کردن تاریخ این مردم انجام پذیرفت، تاریخی‌ که به مدت ۲۰۰ سال در طی‌ دوران حکومت آخوند‌های قاجار دست نشانده اروپا سعی‌ در محو کردنش شده بود، همان کاری که امروز توسط آخوند‌های جمهوری اسلامی وابسته و دست نشانده اروپا مجددا در حال اجرا است.

یکشنبه، مرداد ۱۹، ۱۳۹۳

هیچ دردی بالاتر از درد هجران از خویش نیست


رضاشاه روحت شاد



در مقابل آن جامعه‌ای که بلندترین مقام را به من مفوض کرده، و مرا مسئول نظم و عهده‌دار رفاهیت خود قرار داده است، من نیز موظفم که صیانت وطن را بر حفظ جان خود رجحان بدهم، و برهمه ثابت و مستقر سازم که: همه چیز برای وطنم.
شب و روز استراحت را برخود حرام کرده‌ام، اساساً از بدو طفولیت وارد مرحله تفریح و تفرج و تعیش و خوشگذرانی و تن‌آسایی نبوده‌ام. برطبق عادات همیشگی، در تمام شبانه روز بیش از چهار ساعت نمیخوابم، و اخیراً یک ساعت از آن چهار ساعت نیز صرف تفکر و تتبع و تدقیق می‌شود. متصل به‌مطالعه و تحقیق احوال کشور ایران مشغولم. مسائل تجارتی و فلاحتی و انتظامی و معارفی را عموماً در نظر گرفته، با تناسب الاهم‌فالاهم توجه به‌همه را وظیفه ملی خود می‌شناسم.
البته اوضاع مالی مملکت، با حوادث فوق‌العاده‌ای که برآن وارد آمده، و در معرض چپاول خودی و بیگانه قرار گرفته بود، طوری نیست که بزودی بتوانم بهبودی کاملی را انتظار داشته باشم، ولی با نظریاتی که اندیشیده‌ام و افکاری که پیش‌بینی کرده‌ام، یقین قطعی دارم که پس از سه چهار سال دیگر، بودجه مملکت را با تعادل ثابتی موزون، و گریبان مملکت را از استقراض‌های خائنانه و خانه‌برانداز دوره‌های سلف، آسوده و مستخلص خواهم نمود. برخود فرض و واجب ساخته‌ام آنچه را که می‌دانم و می‌توانم، انجام دهم، و ذره‌ای فروگذار ننمایم.
نقشه تنظیم بودجه مملکتی را، که اساس هر اصلاحی شناخته می‌شود، از مدتی قبل در دماغ خود پرورده‌ام، و در ضرورت تنظیم و استقرار آن تردیدی ندارم.
در ضمن این یادداشتها از تذکار یک موضوع مهمی که هیچ گوشی فعلاً در ایران طاقت شنیدن آن را ندارد، خودداری نمی‌کنم:
امتداد خط‌آهن ایران و متصل ساختن بحرخزر به ‌دریای آزاد و خلیج پارس، جزو آمال و آرزوهای قطعی من است. آیا ممکن است که خط آهن ایران، با پول خود ایران، و بدون استقراض خارجی، و در تحت نظر مستقیم خود من تأسیس شود؟
آیا ممکن است که مملکت پهناوری مثل ایران از ننگ نداشتن راه‌آهن سراسری خلاص شود؟
خزانه مملکت طوری تهی است که از مرتب پرداختن حقوق اعضاء دوایر عاجز است، و این در حالی است که من، نقشه امتداد خط‌آهن ایران را در مغز خود می‌پرورم، آنهم با سیصد کرور تومان مخارج، و بدون استقراض!
باید دید که در پس پرده غیب چه مقدر شده است؟ البته من این فکر خود را به احدی ابراز نمی‌کردم، زیرا احدی با این فقر خزانه، این فقر جامعه و این وضعیت درهم و برهم تحمل استماع آن را نداشت، و تصور آن از حدود مخیله هرکس خارج بود. معهذا، دیروز که دشتی، مدیر روزنامة شفق سرخ، به‌اتفاق بهرامی، رئیس کابینه من، به‌دفتر اداری من در عمارت وزارت جنگ آمده بودند، و من مشغول مطالعه نقشه جغرافیائی ایران بودم، این فکر خود را به‌آنها گوشزد کردم و هر دو را متذکر ساختم که اگر دست روزگار پیش‌بینی کاملی برای ادامه عمر من نکرده باشد، شما دو نفر شاهد باشید که امتداد خط‌ آهن ایران یکی از آمال دیرینه من بوده، و دقیقه‌ای از خیال ایجاد آن منصرف نبوده‌ام.
برگی از کتاب سفرنامه خوزستان و مازندران رضاشاه کبیر

یکشنبه، اسفند ۲۵، ۱۳۹۲

رضا شاه کبیر و تولد دوباره ملت ایران


رضاشاه بزرگمردی که هر دویست سال یکبار میتوان نظیرش را دید.



آرتور کریستن‌سن نخستین پروفسور زبان‌شناسی و خاورشناس ارزشمند دانمارکی که از معدود خاور شناسان معتبر جهان است سه بار به ایران سفر کرد. بار نخست در ۱۹۱۴، در دوران قاجار ها، بار دوم در ۱۹۲۹، در زمان رضا شاه و بار سوم در ۱۹۳۴ و زمان شاه فقید ایران محمد رضا شاه پهلوی برای شرکت در کنفرانس هزاره‌ فردوسی در ایران.
او بار نخست نزدیک به پنج ماه در تهران، و سه هفته در سمنان اقامت داشت. میتوان گفت که آرتور کریستن‌سن بار نخست با دیدی رمانتیک و برای تحقق بخشیدن به رؤیاهای کودکی و جوانی‌اش از شرق افسانهای راهی ایران شد. (به گفته ای آرتور کریستین سن ابتدا برای کارگری به ایران زمان رضاشاه سفر کرد و از دولت ایران گذرنامه گرفت که هم اکنون در اداره ثبت اسناد دانمارک است. سپس با فرا گرفتن زبان پارسی عاشق فرهنگ و تاریخ ایران شد. و تعداد زیادی از کتب پارسی و آثار باستانی ایران را در سفر اول به دانمارک برد. و در سفرهای بعدی در اینراه به استادی رسید. در زمان جنگ جهانی دوم و پس از شکست آلمان و ایران و مصر وایرلند و ژاپن، از بهم ریختگی و آشوب حاکم بر ایران استفاده کرده و تعداد زیادی از کتب تاریخی، جغرافیائی، فرهنگی و داستانی و نقاشی و موسیقی ایران را همراه با آثار باستانی زیادی با خود به دانمارک برده و سپس مشغول ترجمه آنها گشته و بنام خود و بنام ایران شناس و خاور شناس چاپ کرد. چرا که هیچکسی نمیتوانست ایران شناس بشود مگر اینکه در دانشگاهای ایران درس میخواند که ایشان نامش بعنوان دانشجو در ایران ثبت نیست. این کتب هم اکنون یا در دانمارک پنهان است و یا در زمان ورشکستگی کشور دانمارک بخاطر فقر و قرض بیش از حد(تا ۴۰سال پیش) این کتب به قیمتی گزاف به کلکسیونداران پولدار فروخته شده و نان بر سر سفره دانمارکیها آورده است.



دوشنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۲

رضاشاه روحت شاد


تاسیس مدارس و اجباری کردن آموزش و فراگیری دانش از بزرگترین خدمات رضا شاه کبیر به ایران و ایرانی‌. به بهانه زبان مادری



یکی‌ از خدمات بزرگی‌ که رضا شاه کبیر به ایران و ایرانی‌ کرد، تاسیس مدارس و آموزش اجباری همه کودکان ایرانی‌ در این مدارس بود. شاید بتوان به جرات گفت که این خدمت بیش از هزاران خدمت بزرگ دیگر به مردم ایران پس از کشتار بزرگ جنگ جهانی نخست است که کمک نمود تا مردم از گمراهی، ذلت و تاریکی‌ بیرون آمده و سرزمین خویش را بشناسند. چرا که شاه بزرگوار ایران بدرستی فهمیده بود که هر پلیدی از جهالت، بیدانشی و ناآگاهی برمیخیزد. پس اولین کاری که کرد تاسیس مدارس و اجباری کردن آموزش ابتدایی برای مردم ایران بود.
و بدین ترتیب دست آخوند‌های عقبمانده و منحرف جنسی‌ عبری عربی را که تشکیل مکتب خانه‌ داده و با هدف مغز شوئی فرزندان این ملت و ضمن آموزش غلط و نادرست قران و لهچه عربی‌، از همان زمان تصمیم به نابودی ایران گرفته بودند، کوتاه کرده و برای کودکان قشر‌های کارگر، دهقان و کم بضاعت ایران، مدارس زیبا، تمیز و رایگان ساخت و پدر مادر‌ها را مجبور ساخت تا کودکانشان را به این مدارس فرستاده تا آموزش ببینند.
مهمترین اقدام دیگر این بزرگ مرد تاریخ ایران، برقراری حقوق مساوی زنان، از هر دسته، طبقه، قشر، نژاد، مذهب و زبان بود و در قانون اساسی‌ که تصویب شد، زنان ایران حقوقی برابر با مردان این سرزمین یافتند. شاه خردمند ایران باز هم بدرستی دریافته بود که مردان و زنان سالم و دلاور و فهمیده تنها در دامان زنان و مادران فهمیده و دلاور تربیت مییابند و یک زن تو سریخورده در پستو پنهان شده، تنها افراد علیل و ترسو و توسریخور تربیت می‌کند. و بدین ترتیب نیمی از جمعیت کشور را که باز با حیله آخوند‌های عبری عربی، قرار به از کار افتادن و فلج و ناکارآمد شده بودند و تنها به شکل ابزاری در خدمت پایین تنه آخوند‌ها حساب می‌شدند، رها ساخته و آنان را در تمامی امور جامعه شریک گرداند.
اما اقدام دیگر این شاه دمکرات عاشق ایران، که با توجه به روحیه وطن پرستی‌ این مرد بزرگ بسیار سئوال برانگیز است، برداشتن نام پارس از روی سرزمین پارس‌ها و جایگزینی آن با نام ایران بود، چرا؟
چون این شاه وطن پرست ایرانی‌ و خردمند مانند غربی‌های وحشی و عقده‌ای، که کشور‌ها را بر اساس نژاد و زبان تقسیم میکنند، نمیاندیشید، و مانند آنان به بربریسم و نژادپرستی و خباثت اعتقاد نداشت.
چرا چون در ذهن کوچک آنان، واریته‌ای از اقوام و آدم‌ها نمیتوانند در زیر یک اتحاد هزاران سال با آرامش و صلح در کنار هم نه تنها زندگی‌ بلکه پیشرفت کرده و امپراتوری بسازند، مانند آنچه که در ایران اتفاق افتاده است.

سه‌شنبه، بهمن ۲۹، ۱۳۹۲

جشنهای دوهزار و پانصد سال شاهنشاهی ایران


جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی و تعداد کمی از تصاویر آن



یکی‌ از ایراد‌های احمقانه و از پیش طراحی‌ شده‌ای که به شاه فقید ایران گرفته میشد و به عنوان گناه کبیره برای آن پادشاه ایران ساز با آب و تاب از دهان کثیف و کف کرده و متعفن آخوند‌ها و خود فروشانی که هر کدام با یک مدرک دکترای جعلی تازه از فرنگ برگشته و یا پفیوز‌های از این دست ، مرتباً در بالای منابر و محافل به اصطلاح روشنفکری گفته میشد، برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بود که بیشترین سودآوری را چه از جهت فرهنگی‌ و شناسایی تاریخ و سنن ایران و ایرانی‌ به جهانیان و چه از نظر اقتصادی و سرمایگذاری‌هایی‌ که بعد از این جشن‌ها در ایران صورت گرفت، برای ملت ما به همراه داشت.
تاریخ ایران که بعد از ۱۵۰ سال حکومت قاجار‌های بربر ایران فروش بکلی به تاراج رفته بود تا جای که از ایران به عنوان ممالک محروسه نام برده میشد، و از کلمه محروس میاید، و آثار بجا مانده از عظمتی‌ به نام امپراتوری پارس ها که هزاران سال بر تمامی جهان آنزمان حکومت میکرد با جدیت و تلاش شبانه روزی، غارت و با دقت پنهان گشته و هرچه را هم که نتوانستند ببرند، ویران کرده اند، بطور کلی‌ به دست فراموشی سپرده شده بود، ( همان کاری که ظرف ۳۵ سال حکومت آخوندی دست نشانده اروپا و اسرائیل با جدیت تلاش در انجامش شده است) به دست توانای شاه فقید ایران و با برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ سال از زیر خروار‌ها خاک بیرون آمد و به چشم جهانیان کشیده شد.
اروپایهائی که پس از تاراج دو سوم تاریخ و فرهنگ و همه افتخارات ایرانی‌‌ها، سال هاست برای پوشاندن دزدی‌هایشان سعی‌ در نابود کردن مدعیان این فرهنگ یعنی‌ ایرانی‌‌ها دارند، و به همین دلیل با وعده یک سوم باقی‌ مانده این فرهنگ و تقسیم آن بین تورگ‌ها و اعراب، آنها را به جان ایرانی‌‌ها انداخته اند.
اعراب و تورگ‌هایی‌ که به اندازه طول تاریخ هشتاد ساله شان زالو صفت از خون ایرانی‌‌ها زندگی‌ کرده‌اند، و به جبران تمامی محبت‌های که این ملت در حق این بیشرف‌ها انجام داده بیشرمانه بیشترین دشمنی را با ایران میکنند.
بهرحال حکومت آخوندی و یا همان عبری هائی که به تقلید دانشمندان دوران امپراتوری صفوی، عبا و دستار بتن کرده و بدین ترتیب ملت ایران را فریفته و با دین من درآوردی شیعه سالهاست گول زده اند. و از این راه، بیکار و بی عار زندگی و ثروت اندوزی کرده اند، و همواره بطور مستقیم و غیر مستقیم دشمنی واضح و اشکارشان را با هویت ایران و ایرانی‌ نشان داده و وقیحانه هم نشان داده اند و تمام سعی‌ شان را در زدودن تاریخ پر افتخار ایران در سالهای پس از فتنه۵۷ کرده اند، از برگزاری جشن‌های ۲۵۰۰ ساله بشدت خشمگین هستند، چرا که این جشن‌ها در واقع قسمتی‌ از تاریخ ایران را به جهانیان نمایانده و به همین دلیل هم شد بزرگترین جرم شاه فقید ایران. و ایرادی که به آن گرفته میشد این بود که خرجی بیهوده بوده است! و یک ایرانی‌ پیدا نشد که اینها را برای مردم توضیح دهد و یا اگر داد، آنچنان چماق تکفیر را بر سرش کوبیدند و بیرحمانه ترورش کردند که درس عبارتی برای سایرین شود.
چندی پیش ضمن خواندن تیتر مقاله‌ای در مورد جشن‌های ۲۵۰۰ ساله وقتی‌ به سایت‌ای که لینک مقاله مرا به آنجا می‌برد، مراجعه کردم، دیدم که هم مقاله و هم عکس‌ها بکلی پاک شده، و طبق معمول هر چه نشانی‌ از ایران داشته باشد میبایستی یا پاک شده، و یا با آن مبارزه شود، نه از مقاله خبری بود و نه از عکس‌هایی‌ که قرار بود آنجا باشد. به هر حال با کمی‌ تلاش به این مقاله و عکس‌ها دست رسی پیدا شد. این مقاله در زمینه مخارج این جشن‌ها با دزدی‌های آخوند ها، مقایسه ای انجام داده که در زیر میخوانید و تعدادی از تصاویر این جشن‌ها که با وجودی که بی‌ کیفیتند ولی‌ در زمان اشغال کشور از طرف غربیها و اسرائیل و پادو آنها اعراب و تورگ‌ها و تلاش همه‌جانبه آنها برای از بین بردن مدارک ایرانی‌، همین‌ها نیز غنیمت است:
مخارج جشنهای ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی نصف خرج حرم امام راحل معادل کمک سالیان ایران به حزب‌الله و فلسطین و ۱/۵۰۰ پولیست که در کامیونهای ترکیه توسط یکی‌ از مامورین سپاه خارج شده بود هزینه این جشن یک ۱/ ۱۰۰ پولیست که در بانک صادرات اختلاس شد! و یک مشت شیپیشو از ایران به تاراج بردند همان که رهبر گفته بود کشش ندید. این رو گفتم که شما به عمق جنایت رژیم شاه پی‌ ببرید رژیمی‌ که به جای این که به فکر فلسطین و مردم مظلوم غزه و ساختن مسجد و مقبره و زندان و کشتن مردم و تجاوز به زنان و کمک به تروریست‌های دنیا باشه در فکر نشان دادن شکوه و عظمت ایران بود واقعا چه جنایاتی بیشتر از این؟
خرج و مخارج این جشن ۱۵,۸ ملیون تومان معادل ۲ میلیون دلار بوده یعنی ۲۰۰ میلیون دلار کمتر از کمک‌های سالانه جمهوری اسلامی به تروریست‌های حزب الله لبنان و میلیار‌ها دلار کمتر از اختلاسها و کامیونهای طلا صادره به ترکیه و محموله‌های اسکناس و دلار انبار شده در فرودگاه روسیه و اهدای بودجه سالانه و هر ساله فلسطینی ها، و وام‌های بلاعوض سوریه و عراق، و ساخت گنبد‌های طلا که بیش از ۲۰۰ کیلو طلا در ساخت آنها به کار رفته و انتقال آن به عراق و سوریه و پول‌های بی‌ زبونی که این روزها آخوندها خرج تروریستها میکنند.
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران:
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران نام مجموعه جشن‌هایی است که به مناسبت دو هزار و پانصد سال تاریخ مدون شاهنشاهی ایران و در زمان سلطنت محمدرضا شاه پهلوی از تاریخ ۱۲ تا ۱۶ اکتبر ۱۹۷۱ برابر با ۲۰ تا ۲۴ مهر ۱۳۵۰ در تخت جمشید ، پاسارگاد و آرامگاه رضا شاه پهلوی برگزار شد . در این جشن‌ها ، سران حکومتی و پادشاهان ۶۹ کشور جهان شرکت کردند و تمدن و تاریخ کهن ایران را ارج نهادند.
بنا به برخی منابع پیشنهاد برگزاری جشن‌ها اول بار توسط شجاع الدین شفا مطرح گردید . برای برگزاری جشن‌ها سازمان شورای مرکزی جشنهای شاهنشاهی تاسیس شد که ریاست عالیه آن با شخص شاه و حسین علا وزیر دربار وقت هم به عنوان رییس شورای مرکزی جشنها تعیین شده بود و سناتور جواد بوشهری هم نیابت علا را برعهده داشت.
جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی ایران در شهر شیراز و در کنار تخت جمشید (پارسه) با حضور سران کشورهای گوناگون جهان برگزار شد. از میهمانان در چادر‌های بزرگی پذیرایی شد .
آغاز مراسم در پاسارگاد و در جوار آرامگاه کوروش بزرگ بود که طی آن شاه نطق خود را خواند و سپس سران و پادشاهان ۶۹ کشور جهان ، به کوروش بزرگ بنیانگذار سلسله پادشاهی هخامنشیان ادای احترام کردند .
ده میلیون بیننده، این مراسم را از تلویزیون تماشا کردند . پس از پایان پیام شاه ، ۱۰۱ تیر توپ در آسمان پاسارگاد شلیک شد . تاج گل باشکوهی در پای آرامگاه کوروش نهاده شد.
۲۰ پادشاه ، ۵ شهبانو ، ۲۱ شاهزاده و ولیعهد ، ۱۶ رییس جمهور ، ۳ نخست‌وزیر ، ۴ معاون رییس جمهور و ۶۹ وزیر خارجه از ۶۹ کشور در مراسم شرکت کردند.
فهرست میهمانان سلطنتی جشنهای ۲۵۰۰ ساله عبارتند از :
پادشاه هایله سلاسی از اتیوپی
پادشاه فریدریک پنجم و ملکه اینگرید از دانمارک
پادشاه بودوین و ملکه فابیولا از بلژیک
پادشاه ملک حسین و شاهزاده منی از اردن
پادشاه ماهندرا و ملکه راتنا از نپال
پادشاه اولاو پنجم از نروژ
امیر عیسی بن سلمان آل خلیفه از بحرین
پادشاه کنستانتینوس دوم و ملکه آنه‌ماری از یونان
سلطان قابوس بن سعید ار عمان
شاهزاده عبدالولی خان و پرنسس بلقیس از افغانستان
پادشاه موشوئشوئهٔ دوم از لسوتو
پادشاه عبدالحلیم از مالزی
زاید بن سلطان آل نهیان از امارات متحده عربی
شاهزاده فرانز جوزف دوم و پرنسس جورجیا از لیختن اشتاین
شاهزاده راینیر سوم و پرنسس گریس کلی از موناکو
دوک بزرگ جان و پرنسس جوزفین کارلوته از لوکزامبورگ
شاهزاده برنهارت از هلند
شاهزاده فیلیپ، دوک ادینبرا و پرنسس آنه ، برادر پرنس چارلز از انگلیس
سیلمه آقا خان (همسر کریم آقاخان امام حاضر شیعیان اسماعیلی (فرقه نزاریه))
ولیعهد کارل گوستاف شانزدهم از سوئد
شاهزاده خوآن کارلوس اول اسپانیا و ملکه سوفیای اسپانیا
شاهزاده ویکتور امانوئل و پرنسس ماریانا از ایتالیا
شاهزاده میکاسا و پرنسس یوریکو از ژاپن
شاهزاده بانوباندو از تایلند
پادشاه مولای عبدالله و پرنسس لامیا از مراکش
پادشاه مخوسینی از سوازیلند
استاندار رولند میشنر از کانادا
فرماندار کل پاول هاسلوک از استرالیا
فهرست رییس جمهورها و نخست وزیران جشنهای ۲۵۰۰ ساله:
یوسیپ بروز تیتو رییس جمهور یوگوسلاوی به همراه همسرش جوانکا بروز
نیکولای پودگورنی رییس جمهور اتحاد جماهیر شوروی
فرانز جوناس رییس جمهور اتریش
تودور ژیفکوف رییس جمهور بلغارستان
امیلیو گاراستازو مدیسی رییس جمهور برزیل
اورهو ککوهن رییس جمهور فنلاند
جودت سونای رییس جمهور ترکیه
پاول لوسونزی رییس جمهور مجارستان
لودویک اسووبودا رییس جمهور چکسلواکی
یحیی خوان رییس جمهور پاکستان
سلیمان فرنجیه رییس جمهور لبنان
جاکوبوس فوچه رییس جمهور آفریقای جنوبی
لیوپولد سنگور رییس جمهور سنگال
وی وی گیری رییس جمهور هند
مختار ولد داداه رییس جمهور موریتانی
هابرت ماگا رییس جمهور کشور داهومی
نیکلای چائوشسکو رییس جمهور رومانی به همراه بانوی اول و نخست وزیر النا چاشسکو
موبوتو سسه سوکو رییس جمهور کنگو
رادولف گناجی رییس جمهور سوییس
شابا دلماس نخست وزیر فرانسه
کیم جونگ پیل نخست وزیر کره جنوبی
امیلیو کولومبو نخست وزیر ایتالیا
کلیمازسکی معاون رییس جمهور لهستان
اسپیرو اگنیو معاون رییس جمهور آمریکا
وون واسل رییس جمهور فدرال آلمان غربی
رویی پاتریکیو وزیرامور خارجه پرتغال
ایمیلدا مارکوس بانوی اول فیلیپین
یکی از جالبترین برنامه‌های جشنهای ۲۵۰۰ ساله رژه تاریخ بود که در روز دوم جشن در مقابل تخت جمشید برگزار شد و در این برنامه ارتش ایران در دوره‌های مختلف تاریخی ایران از زمان هخامنشیان تا سال ۱۳۵۰ از برابر شاه و میهمانان رژه رفتند. برنامه با تقدیم نامه‌ای از سوی ملت به شاه ایران به وسیله دو سوار که از مجلس شورای ملی در تهران تا شیراز را با اسب طی کرده بودن شروع شد . آغاز رژه با به حرکت در آمدن درفش کاویانی در مقابل صف سربازان بود و در ردیف دوم درفش همانشان کوروش بزرگ و ارتش هخامنشی قرار داشتند.
هزینه برگزاری جشن‌ها و ساخت تاسیسات جانبی و بناها معادل حدود ۱۲۰ میلیون تا ۳۰۰ میلیون تومان (معادل حدود ۲۲ ميليون دلار با نرخ برابري سال ۱۳۵۰) از سوی منابع مختلف ذکر شده‌ است. البته رقم هزینه شده برای این مراسم به گفته عبدالرضا انصاری که مسوول مستقیم برگزاری جشن بود نزدیک به دویست میلیون تومان بود که ۶۰ میلیون آن از محل کمک بخش خصوصی ، ۵۰ میلیون از محل کمک دولتی و بقیه از محل ذخیره دفتر برگزاری جشن‌های شاهنشاهی ایران تامین شده بود. برای تامین هزینه برگزاری جشن‌ها از سال ۱۳۳۹ تا پایان جشن ، از روشهای مختلفی استفاده گردید . از جمله صرفه جویی در هزینه‌های سازمانها و ادارات دولتی و همچنین تخصیص بودجه . ژان لوروریه هزینه جشن‌ها را پانصد میلیون دلار و ویلیام شوکراس روزنامه نگار آمریکایی، سیصد میلیون دلار براورد می کند.
البته این هزینه شامل ساختن بنای یادبود شهیاد یا میدان آزادی در تهران ، توسعه زیرساخت مخابراتی اسد آباد همدان ، توسعه فرودگاه شیراز و ساخت و تجهیز هتل‌های تهران و شیراز و راه سازی نیز بود. در پایان این جشن‌ها دوازده میلیون تومان در صندوق کمیته برگزاری جشن باقی ماند که به تکمیل مسجد اعظم آیت الله بروجردی در قم اختصاص یافت.
در جریان جشن‌های ۲۵۰۰ ساله شاهنشاهی در ایران ، منشور حقوق بشر کوروش بزرگ به رغم مخالفت‌های دولت وقت انگل استان ، برای اولین بار و برای چند روز به ایران آورده شد و به نمایش میهمانان و عموم در آمد.


پنجشنبه، بهمن ۱۰، ۱۳۹۲

شاهزاده رضا پهلوی فرمودند که این حکومت بخاطر ماهیتش خواهد رفت


گفتگوی شاهزاده ایران با شهرام همایون



شاهزاده رضا پهلوی در مصاحبه با شهرام همایون فرمودند: حکومت بخاطر ماهیتش خواهد رفت. (چگونه حکومتی که از طرف غرب و شرق و اسرائیل حمایت همه جانبه میشود، رفتنی است؟)
شاهزاده رضا پهلوی سخنانشان را اینگونه شروع کردند:
برای من یک چیز مشخص است، جمهوری اسلامی بخاطر ماهیتش محکوم به فناست، اینکه کی و چگونه به فنا خواهدرفت را من نمی دانم ولی سرنوشت حکومت این است. من به تمام کشورها خاطر نشان کردم که به جای حمله جنایتکارانه به میهنم، باید به کمک مردم بیایند. حال برخی به این توصیه من بیشتر توجه کردند و برخی کمتر.
آقای اوباما همین دیشب بیان کردند که تا دیپلماسی جواب بدهد من این راه را می روم ولی اگر متوجه شوم که این دیپلماسی بی‌جواب می ماند آنوقت خودم شروع به اقدام بیشتر خواهم کرد.
شاهزاده رضا پهلوی در بخش دیگر سخنانشان با توجه به سخنگویی ایشان برای شورای ملی ایران خاطرنشان کردند ، که ما ایرانی‌‌ها یک دشمن مشترک داریم و همین ما را به هم نزدیک کرده و می کند منتها برخی با دید خود محوری سعی می کنند آب به آسیاب رژیم بریزند و ادامه دادند که من همیشه گفته‌ام که اگر اختلافاتی هم با یکدیگر داریم می توانیم آنرا به رای مردم بگذاریم و آنها تعیین خواهند کرد ، من بعید می دانم که در این مسیر ما اختلافاتی داشته باشیم که راه حلی بر آن میسر نباشد.
شهرام همایون در رابطه با دهه نقض حقوق ملی ایران (دهه زجر) که قرار است شورای ملی ایران در سرتاسر جهان تظاهراتی را در این هفته برگزار کند و آیا شاهزاده در این اعتراضات شرکت خواهند کرد که پاسخ ایشان آری بود.
شهرام همایون نوکر انگلیس، با پرسشی احمقانه که آنرا شیطنت آمیز نامیدند، از ایشان پرسیدند که چرا شاهزاده بطرفداران پادشاهی کمتر توجه دارند؟
شاهزاده محترم و محبوب، رضا پهلوی در پاسخ گفتند که کسانی که چنین تفکری دارند به سیاستها و افکار من کم توجه کردند چرا که من امروز به هیچوجه مشکلم شکل نظام نیست و اینکه پادشاهی یا جمهوری خوب است مشکل مردم هم نیست، من امروز بیشتر روی دموکراسی و آزادیخواهی تاکید می کنم تا بحث اشکال گوناگون حکومت.
ایشان ادامه دادند که این بحث انحرافی جمهوری خواهی و پادشاهی خواهی را امروز رژیم در بین ایرانیان برای تفرقه ایجاد کرده است. ما باید بر روی دموکراسی و سکولاریسم تاکید کنیم ما باید از حق هم میهنانمان امروز دفاع کنیم ، این بحثهای شکل نظام برای فردای آزاد کشور است و نه امروز که به مانند دوران ماکیاول بین مردم این درگیریها را راه انداختند و خود آن بالا حکومت می کنند.
شاهزاده رضا پهلوی در قسمت دیگری از این مصاحبه، به دوران پدر و پدر بزرگشان پرداختند و تاکید داشتند که در دروان ۵۷ ساله پادشاهی پدر و پدر بزرگم بسیاری از مولفه‌های آزادی اجرایی شد حال ممکن است که ضعفهایی داشته است ولی من افتخار می کنم به پدر و پدر بزرگم که به ایران خدمات بزرگی را کردند ایشان در ادامه تاکید کردند که من علاقه‌ای ندارم که از خانواده خود تعریف کنم ولی همه داریم می بینیم که محبوبیت آنها هر روز بیشتر می شود و این مایه مباهات است.
ایشان در رابطه با شورای ملی ایران و نقش رهبری و سخنگویی ایشان به تمام دوستداران و هوادارانش برای چندمین بار توصیه کردند که : راهی که من انتخاب کردم این است و اگر می خواهید من را حمایت کنید درهای شورای ملی ایران باز است و می توانید به این شورا بپیوندید.
منبع: وبلاگ فرید


یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۹۲

انگلیس هنوز از جای تیپای رضاشاه میسوزد

حکومت رضاشاه
در حقیقت و واقعیت تاریخ بشر، گله ای بی خاصیت و بی بته و ریشه که از نظر فیزیولوژی جزء حقیرترین نژاد انسانی دسته بندی میشوند و از نظر مغزی بغایت احمق و ابله و از نظر جسمانی بحد ترحم انگیز ضغیف و زشت و کریه بوده و هستند، ولی از وقتی شغال نوشتن یاد گرفت، تاریخ پر شد از شجاعت های شغال. حکایت این قبایل بربر انگل ساکسون، جحود و عرب و تورگ است که در حاشیه شهرهای آباد و متمدن امپراتوری پارسی با فلاکت مطلق و پلیدی میزیستند و با سوءاستفاده از جنگهای ویرانگر چلیپی که در حدود ۴۰۰ سال پیش در دنیا شروع و به دو جنگ جهانی اول و دوم ختم شد، در زمان جنگ جهانی اول یعنی هنگامی که اکثر مردان جان بجان آفرین تسلیم کرده بودند، ریختند و به زنان و کودکان و سالخوردگان بازمانده بطرز وحشیانه حمله کرده و آنان را قتلعام و اسیر کرده و صاحب مال و سرزمینشان شده و امروز ادای آدما را درآورده و خود را صاحب تاریخ و پیشینه مینامند! و از همه ترحم انگیزتر انگل استانی ها هستند که هنوز که هنوزه سوزش و درد تیپائی که رضاشاه کبیر به آنان زده و با حقارت و تو سری آنان را از ایران بیرون انداخت، انگل استانی ها را میآزارد و به همین دلیل هنوز دارند با او مبارزه میکنند و خنده دار تر اینکه برای بدنام و منفور کردن او نزد ایرانیان، او را همکار خود معرفی میکنند!.



لورن (وزیر مختار وقت انگلیس در ایران):
«رضاخان، میهن پرست تر از آن بود که هرگز آلت دستی سرسپرده شود» .

دکتر کاتوزیان پس از بررسی اسناد وزارت امورخارجۀ انگلیس معتقد است:
«بريتانيا نه نقشی در برآمدن رضا خان داشت و نه دخالتی در فرو افتادن احمد شاه».

ظهوررضاشاه، قدرت گیری و سپس حکومت ۲۰سالهء وی، شاید مهمّ‌ترین مباحثه یا منازعهء سیاسی درتاریخ ۸۰ سالهء اخیر ایران است. به جرأت می توان گفت که در تاریخ معاصر ایران، کمتر شخصیّتی را بتوان یافت که اینهمه دشمنی و دشنام را نصیب خود کرده باشد. با توجّه به اینکه رضاشاه را  به حق می توان سازنده «ایران پس از جنگ جهانی اول»نامید، حجم عظیم این دشنه‌ها و دشنام ها، شگفت انگیز و شگرف می نماید. این تنفّر سیاسی،اساساً از سوی حزب مزدوران و سرسپردهگان و جهودان ایران نشین تحت نام احزاب اسلامی و ملی و میهنی و توده ووو و نیز از سوی برخی گروه‌های سیاسی مذهبی انتشار یافت که باحکومت رضا شاه، پایگاه حزبی وجایگاه اجتماعی خود را از دست داده بودند. اینک پس از گذشت ۸۰ سال و با فروپاشی دیوارهای سیاسی ایدئولوژیک و فرونشستن غبار‌های کینه و کدورت، می توان چهرهء رضا شاه را در«آئینۀ تاریخ » روشن تر دید و داوری منصفانه‌ای دربارۀ وی داشت. ۱

یکی از موضوعات مهم در پیدایش و قدرت گیری رضاشاه، اعتقاد به «انگلیسی بودن کودتای سوّم اسفند ۱۲۹۹و ظهوررضاخان» است. جدا از عوامل و احزابی که منبع انتشار چنین اعتقادی بودند، باید گفت که این اعتقاد، در عین حال، ناشی از وجودِ «توهّم توطئه»در اذهان عموم ایرانیان بود که طی آن، «دست انگلیسی ها»را در سیاست ایران، دخیل و سرنوشت ساز می دانستند. بخاطر حضور قاطع دولت استعماری انگلیس در حیات سیاسی ایرانِ عصر قاجارها، این اعتقاد کاملا دروغ است، و ارتقای آن تا حد یک باورِ مطلق، نادرست و حتّی مخرّب می بود که نتیجه آن فاجعه فتنه۵۷ و اشغال ایران توسط بدترین دشمنان ایران و ایرانی، یعنی فرانسه، انگلیس، اسرائیل، اعراب و تورگها و آمریکائیهای خائن شد و حداقل تأثیر مخرّبِ این توهّم، این بود که ارادهء شخصیّت‌ها برای سوداها سیاسی و کسب قدرت را ضعیف یا خوار و بی‌مقدار می نماید، سریال درخشان «دائی جان ناپلئون» و این نظر که: «آنکس که آورده،خود می برَد»، نمایندهء این ضعف و زبونی است، در حالیکه می دانیم تاریخ ایران، سرشار از شخصیّت هائی است که میهن پرستی و قهرمانیهای آنان افسانه ای و شگفت انگیز است.


شنبه، مرداد ۰۵، ۱۳۹۲

اخراج تمام مشاوران خارجی بدستور رضا شاه کبیر از ایران


رضاشاه روحت شاد.



نیویورک تایمز: «با اخراج کلنل اسمایت انگلیسی، رضاشاه بحضور تمام مشاوران خارجی در ایران، خاتمه داد.»
رضا شاه کبیر در دوران وزارت جنگش تمام مشاوران انگل استانی را، که از دوران قاجار در ایران باقی مانده بودند را از ایران اخراج کرد، او در نهایت حکم خاتمه خدمت، کلنل اسمیت را بعنوان آخرین مزدور و تروریست انگلیسی در ایران به دستش داد.
روزنامه نیویورک تایمز در همین رابطه در ۱۹ سپتامبر ۱۹۲۱ نوشت:«آرمیتاژ اسمایت» آخرین مشاور امور مالی انگل استان که در دوران قاجار به ایران سفر کرده بود به انگلستان باز گشت ، با اخراج «اسمایت» به انگل استان، آخرین قرداد ایران و انگلیس از میان رفت.



یکی‌ از روش‌های استعمار مردم قلب حقیقت است و دروغ را آنچنان بزرگ گفتن که مغز و شعور مردم را به بازی بگیرد، مثلا یکی‌ از دروغ‌ها و شگرد‌های رایج انگلیسی‌‌ها این است که جنایت خودشان را به نام رقبایشان ثبت کنند و کار‌های نیکی‌ که رقبا انجام داده‌اند به نام خود بنویسند. و تا مردم بخواهند به حقیقت ماجرا پی‌ ببرند ( اگر واقعا پی‌ ببرند) یکی‌ دو قرنی خواهد گذشت و بعد هم کی‌ مرده کی‌ زنده و یا کی‌ به کیه!
مثلا رضا شاه که با قدرت ایران را از چنگال کثیف و طاعونی انگلیسی‌‌ها و دیکتاتوری دهشتناک و جهنمی و ایران ویران کنِ، قاجار‌ها نجات داد را به وسیله آخوند‌ها از عوامل انگلیس و دیکتاتور به مردم معرفی‌ کردند، در حالی‌که همین که دیکتاتور مینامندش، بعد از سرنگونی آخرین قاجار، سعی‌ در برقراری جمهوری در ایران داشت و خود به هیچوجه بدنبال پادشاهی نبود. ولی‌ مردم مانع از برقراری جمهوری در آن زمان شدند، چرا که فکر میدانستند که رضا شاه بزرگ توانایی احیای ایران و زدودن نتایج فاجعه بار جنگ جهانی نخست در ایران را دارد. هنگامیکه رضاشاه کبیر تنها در مدت ۲۰ سال و بدون حتی یک ریال درآمد نفتی‌، راه آهن سراسری، دها بیمارستان و دانشگاه و کارخانه در ایران برپا گرد، مردم فهمیدند که حق با آنها بوده که بچنین بزرگ مردی اعتماد داشتند. رضاشاه آنچنان به ایران عشق میورزید که نادر وار شبانه روز در راه زنده کردن ایران بدون اینکه چکمه از پا درآورد میکوشید، و از طرفی‌ به فضای اجتماعی و رشد سیاسی مردم ایران، می‌‌اندیشید.
همینکار را در اینجا و آنجا در مورد مصدق انجام داده‌اند، گاهی‌ او را از عوامل انگلیس نامیده و گاهی‌ نیز کار بزرگ او یعنی‌ ملی‌ کردن نفت را به ضرر ایران جلوه میدهند، یعنی‌ دروغ آنچنان بزرگ است که از کاسه سر آدمی‌ به بیرون میزند و تا ملی‌ گرا‌ها و دلسوزان میهن، بیایند و با تلاش به مردم بگویند که اینچنین نبوده و نیست، آخوند‌ها یکصد سالی‌ به ایران خیانت و به انگلیس خدمت کرده‌اند.
و تازه این تحریف‌ها و دروغ‌های مسخره و خنده دار در مورد تاریخ صد ساله ایران یعنی‌ در حضور هزاران شاهد زنده که حقیقت را چه خود تجربه کرده و از نزدیک دیده و لمس کرده اند، و چه از زبان پدرانشان شنیده اند، اینچنین با وقاحت و بی‌ پروا گفته میشود، و در مورد تاریخ دورتر که باید گفت وای بر ما که تا به این حد در خواب غفلتیم.
و بطور کلی‌ علم تاریخ که میتواند ملت‌ها را با کمک بهره برداری از تجربیات گذشتگانشان از دوران کودکی به بلوغ فکری برساند، و مانع از تکرار اشتباهات گذشتگان شود، از مردم گرفته شده، و یا در تحریف آن بشدت جدیت میشود و یکی از علل ضدیت و دژمنی که جمهوری غربی عقده ای و روانی و گدا گشنه و جهود و عرب و نورگ بیابانگرد و نوکران روضه خوان‌شان با تاریخ ایران، ملی‌ گرایی ایرانی‌ و سنت‌ها و نشانه‌ها و آثار باستانی پر افتخار متمدنانه ایران باستان دارند، از اینجا نشأت می‌گیرد.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۷، ۱۳۹۲

سعديا مرد نكونام نميرد هرگز


مرده آنست كه نامش به نكويی نبرند. به بهانه سالگرد درگذشت محمدرضا شاه پهلوی شاه فقید و وطنپرست ایران



امروزه و تنها پس از گذشت ۴۰ سال و به تن رفتن سالها حقارت و تو سری خوری و دربدری و بیخانمانی و کشتار و فقر و چپاول و عقبماندگی و قتل و غارتی که غربی‌ها به ملت ایران تحمیل کردند، تازه پس از همه اینها، شاید تعداد کمی‌ از ایرانی‌‌ها فهمیده باشند، که زمان شاه فقید ایران که او بر کشور بزرگ ایران سلطنت میکرد، ایران تنها بهشت روی زمین بود که بیشتر از همه جای دنیا در آن دمکراسی و آزادی وجود داشت. منتها جماعتی که جز خوشی‌ چیزی ندیده، تحصیلی‌ نکرده و ستمی ندیده، و بجای آن فقط تبلیغات احمقانه غربی‌ها را پذیرفته که خود را در نهایت بی‌ همه چیزی گنده میکردند، و هر چه ایرانی‌‌ها داشتند پست و خفیف میشمردند، میپنداشتند آنچه دارند، هیچ است و میبایستی در کمال ناشایستگی، بیش از آن داشته باشند و آزادی را در مرگ بر شاه گفتن میدیدند، و خوشبختی‌ را در آلبانی شدن و فلسطینی بودن. به حق که این جمله خلایق هر چه لایق شاییست مردمی است که از سه رکن اصلی‌ که آدمی‌ را میسازد، یعنی‌ جان و خرد و تن، تنها تن را دارند و بس.
مقاله زیر در سایت خودنویس نوشته شده و ظاهرا نویسنده مقاله شاهی‌ و سلطنت طلب هم نیست، چرا که در جاهایی، از تک حزبی و یا دیکتاتور بودن شاه فقید ایران، سخن به انصاف نبرده و یک طرفه و نسنجیده قضاوت کرده است، اما دلیل انتخاب مقاله ، این است که بعد از خواندن این نوشتار، یاد سخن سعدی کبیر افتادم که میفرماید: سعديا مرد نكونام نميرد هرگز، مرده آنست كه نامش به نكويی نبرند.
وقتی‌ حتی دشمنان شاه فقید ایران برایش «خدا بیامرز» میگویند، یعنی‌ او نمرده، بلکه تنها از فضای دنیوی ایران به عالم روحانی ایرانیها سفر کرده است، براستی‌ «خدا بیامرزدش»
محمدرضا پهلوی (۴ آبان ۱۲۹۸ خورشیدی در تهران، ۵ مرداد ۱۳۵۹ خورشیدی در قاهره) معروف به محمدرضا شاه پهلوی، ملقب به شاهنشاه آریامهر به‌معنای خورشید آریاییان و بزرگ ارتشداران، دومین شاه سلسلهٔ پهلوی و واپسین پادشاه ایران (۲۵ شهریور ۱۳۲۰، ۲۲ بهمن ۱۳۵۷) بود. وی حاصل ازدواج رضاشاه کبیر و تاج‌ملوک آیرملو بود.
خودنویس می‌نویسد:
«آن خدا بیامرز» این جمله در واقع ترجمه «محمدرضا پهلوی» است. ۵ مرداد ماه، مصادف با سالگرد درگذشت تنها «شاه» در دنیاست چرا که فقط او «شاه» بود و هست.
نمیخواهم و نمیتوانم در این چند خط نکات مثبت و منفی او را کنار یکدیگر بگذارم، اما ذکر نکاتی در مورد او بی لطف هم نیست. کسانی که کمی سن و سال بیشتر دارند و این نوشته را میخوانند، شاید «آه» از نهادش بیرون بیاید و حسرت روزهای گذشته را بخورند و کسانی هم که کم سن و سال هستند و فرزندان فتنه۵۷ شاید از شاه، فقط نامی را شنیده باشند. نظرات موافق و مخالف در مورد او بسیار زیاد است و اتفاقاً این خود نشان می‌دهد که تا چه حد مرد تأثیرگذاری در ایران بوده است. بی شک، هیچکس نمیتواند تأثیرات او در کشور را نبیند و البته شرایط تک حزبی و حتی به نوعی خفقان سیاسی را هم قابل اغماض بداند.
بعضی امور البته اگر با امروز مقایسه شود، شرایط به طرز وحشتناکی متفاوت خواهد بود. از نرخ برابری ریال و دلار (۷۰ ریال = یک دلار آمریکا)، تا اخذ ۷ روزه ویزای آمریکا، تحصیل راحت در خارج از کشور و برگشت افتخار آمیز به ایران، وجود کارگر کره جنوبی و فیلیپینی (و البته مستخدم در خانه!) در دیارمان تا به تدریج وارد دنیای غرب شدن، پرداخت وام به فرانسه و در مقابل احداث مترو برای تهران، قدرت اول بی چون و چرای نظامی خاورمیانه بودن و بسیاری دیگر، همه و همه خدماتی بودند که نیاز ما را برای گفتن «خدا بیامرز» بیشتر می‌کند.
از طرف دیگر، شاه تنها در سال های آخر حکومت خود، متوجه شد که باید به تدریج بر روی پای ایرانی بایستد و هنگامی اینکار را آغاز کرد که دیگر دیر شده بود و عدم وجود و توسعه ظرفیت های دموکراتیک، گریبان او را گرفت و البته فرح دیبا در کنار بسیاری از نویسندگان سیاسی معتقدند که کنفرانس «گوادلوپ» بیش از همه شرایط را بر او سخت کرد. خود او نیز در مصاحبه‌های آخرینش به نوعی از انگلیس و بی بی سی به دلیل بزرگنمایی در سرکوب مردم انقلابی در سال ۵۷ گله کرد. البته من مطمئن هستم که ۹۹ درصد خوانندگان اگر «دیکتاتوری» و «توتالیسم» امروزی را با سال ۵۷ مقایسه کنند، تعداد «خدا بیامرزها» بیشتر خواهد شد.
بهرحال امسال مراسم سالگرد این رهبر تأثیرگذار در قاهره در مسجد رفاهی و بر سر مزار او که به اصرار خانواده او «مزار موقت» است و باید پس از بهبودی اوضاع به ایران بازگردانده شود، برگزار شد. در این مراسم، فرح دیبا در یاد همسر خود سخنرانی کرد. محمد رضا شاه پهلوی، سی سال پیش در چنین روزی، یکسال و نیم پس از روی کار آمدن حکومت اسلامی در اثر شدت گرفتن بیماری پیشرفته سرطان و پس از چند عمل جراحی ناکام و در حالیکه جیمی کارتر، رئیس جمهوری وقت آمریکا رهبر وقت مصر را برای قبول نکردن پادشاه فقید ایران در خاک مصر زیر فشار گذاشته بود، درگذشت.
انور سادات که از دوستان صمیمی شاه محسوب می‌شد، فشارهای های کارتر را نپذیرفت. سادات خود چند ماه پس از مرگ شاه زنده بود و سپس توسط خالد اسلامبولی، تروریست سی آی ا، و تروریست اسلام‌گرا و مزدور غرب در جریان یک رژه نظامی کشته شد. در همان روز روزنامه‌ها تیتر زدند که «شاه مرد» و مزدوران فلسطینی و تورگ وابسته به دول غربی به شادمانی پرداختند و فقط یک ماه پس از آن، جنگ هشت ساله به ایران تحمیل شد و یک میلیون جوان ایرانی کشته، مفقود، اسیر و فلج گشتند. جنگی که در سالهال حضور شاه، چندین بار لفظی و یا تؤام با اقدام نظامی در گرفت و در آخرین آن، به نقل از یک بازنشسته ارتش) فرمانده ارتش ایران در صبح روز شروع جنگ گفته بود «اعلیحضرت میل دارند نهار در بغداد چی میل کنند؟»
علاقه‌ای ندارم که شما را وادار به گفتن «خدا بیامرز» کنم. شما خود تصمیم بگیرید.اما من با تمام جنبه‌های منفی!!می‌گویم: «خدا بیامرزدش». (چنبه منفی تو چشمای دروغگوت! آن خدابیامرز تنها چیزی که نداشت، جنبه منفی بود، چراکه اگر فقط یکذره رذالت دراو بود شاید هیچگاه ایران در فتنه۵۷ به اشغال اجنبی درنمیآمد.)

پنجشنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۱

شاه فقید ایران تنها شاه واقعی دنیا


بازدید شاه فقید ایران از صنایع هواپیمایی ورشکسته لندن ۱۹۵۵



یاد و نام محمد رضا شاه پهلوی، شاه میهن پرست واقعی‌ و سازنده ایران نوین، این بزرگ مرد تاریخ ایران همیشه گرامی‌ و جاودان باد.
ویدئوها از جاسوس خانه یوتیوب حذف شدند.

پنجشنبه، اسفند ۰۳، ۱۳۹۱

شاه میهن پرستی که همه دنیا با او دشمن بودند

شاه ایران پرستی که همه دنیا با او دشمن بودند



مثلث حماقت، انگلیس و آخوند، ایران را که ۶۰۰۰ سال پیش پیشرفته‌ترین کشور دنیا بود، به یک کشور عقب مانده تبدیل کرده است. اخیرا یک خانم سخنران کارشناس امور زنان در برلین گفت: «قبل از انقلاب، نمایندگان مجالس شورای ملی وسنا از تصویب قوانین مترقی در حمایت زنان به‌خاطرترس از روحانیت ـ خودداری می‌کردند».

جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۱

شاه و مردم


شاه فقید و جاوید نام ایران، بزرگ مردی که تکرار نخواهد شد.



سالروزانقلاب شاه و ملت , انقلاب سپید، انقلاب ایران ساز محمد رضا شاه خجسته باد.
یادآوری تاریخ ایران ۶ بهمن ماه جشن سال روزانقلاب شاه و ملت محمدرضا شاه پهلوی قوانین انقلاب شاه و مردم را بر اساس منشور شش ماده‌ای انقلاب سفید در کنگره کشاورزان در دی ماه ۱۳۴۱ اعلام کرد این قوانین در ۶ بهمن ماه ۱۳۴۱ به آرای ملت ایران گذاشته شد و در این همه پرسی با اکثریت آرای ملت ایران قوانین انقلاب شاه و مردم به تصویب رسید.

۱ اصل نخست - اصلاحات ارضی
۲ اصل دوم - ملی کردن جنگل‌ها و مراتع
۳ اصل سوم - تبدیل کارخانه‌های دولتی به شرکت‌های سهامی
۴ اصل چهارم - سهیم کردن کارگران در سود کارخانه‌ها
۵ اصل پنجم - اصلاح قانون انتخابات
۶ اصل ششم - سپاه دانش
۷ اصل هفتم - سپاه بهداشت
۸ اصل هشتم - سپاه ترویج و آبادانی
۹ اصل نهم - تشکیل خانه‌های انصاف و شوراهای داوری
۱۰ اصل دهم - ملی کردن آب‌های کشور
۱۱ اصل یازدهم - نوسازی شهرها و روستاها با کمک سپاه ترویج و آبادانی
۱۲ اصل دوازدهم - انقلاب اداری وانقلاب آموزشی
۱۳ اصل سیزدهم - فروش سهام به کارگران واحدهای بزرگ صنعتی یا قانون گسترش مالکیت واحدهای تولیدی
۱۴ اصل چهاردهم - مبارزه با تورم و گران فروشی و دفاع از منافع مصرف کنندگان
۱۵ اصل پانزدهم - آموزش رایگان و اجباری
۱۶ اصل شانزدهم - تغذیه رایگان برای دانش‌آموزان در مدرسه‌ها و تغذیه رایگان شیرخوارگان تا دو سالگی با مادران
۱۷ اصل هفدهم - پوشش بیمه‌های اجتماعی برای همه ایرانیان
۱۸ اصل هجدهم - مبارزه با معاملات سوداگرانه زمین‌ها واموال غیر منقول
۱۹ اصل نوزدهم - مبارزه با فساد، رشوه گرفتن و رشوه دادن

یکشنبه، دی ۱۷، ۱۳۹۱

رضاشاه کبیر و آزادی ایران از جهل غربی


رضاشاه کبیر و آزادی زنان از جهل




«نزدیک به دو سال است که این موضوع حجاب سخت فکر مرا به خود مشغول داشته‌است، اصلاً چادر و چاقچور دشمن ترقی و پیشرفت مردم است. و نیم مردم را فلج کرده است و درست حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد.»
اینها سخنان رضاشاه بزرگ در رابطه با حذف حجاب و آزادی زنان ایرانی‌ است که در کتاب: كشف حجاب، زمينه‌ها،‌پيامدها و واكنش‌ها، مهدی صلاح، مؤسسه مطالعات و پژوهشهای سياسی ص ۱۱۸ آمده است.
شاه روشنفکر ایران می‌گوید: این موضوع حکم یک دمل را پیدا کرده که باید با احتیاط به آن نیشتر زد و از بینش برد. می‌گوید، «با احتیاط»، و نه با زور، ولی‌ عوامل ذلت، عقب ماندگی و نابودی ایران و ایرانی‌ یعنی‌ آخوند‌ها و یا این نوکران خدمت گذار صادق انگلیس، شایعه میکنند که شاه ایران به زور حجاب را از سر زنان برداشت.
و دیگر این از شعور و خرد تهی و بی‌ نصیب ماندگان، این منفورین تاریخ، توجه ندارند که در این جمله رضاشاه که در تمام نوشته‌هایی‌ که بر ضد این شاه بزرگ نوشته اند و آنرا با سند و مدرک ذکر کرده اند، نیت این مرد بزرگ نهفته است و او می‌گوید با احتیاط میبایستی به این دمل نیشتر زد و نه با زور و قوهٔ قهریه، ولی‌ این عقب ماندگان تاریخ، مغرضانه اعلام میکنند که شاه ایران زنان را به زور آزاد کرد.
و گیریم که اصلا این کار به زور انجام گرفت، مگر نه این است که در جامعه‌ای که از هر نوع فکر و اندیشه‌ای تهی است و تنها دستوری که در آن جامعه حکم فرماست، معجونی‌ از جهل و جنون است که با طراحی استعمار انگلیس و به وسیله کارگزاران آخوند او، نزدیک به یک قرن بخورد مردم بینوای آن جامعه داده شده و از آن جامعه قشریون بیسواد و مغز شسته‌ای ساخته که جز سخنان نکبت بار آخوند چیز دیگری یاد نگرفته‌اند، مگر میشود این چنین مردمی را با توسل به نوازش از فلاکت رهانید؟
کدامین جامعه شناس، روان شناس و مبتکر و طراح جامعه میتواند چنین ادعایی را داشته باشد که برای رهانیدن یک جامعه از معضلی به نام جهل، آن هم در یک جامعه گستردهٔ و بزرگی‌ مثل جامعه ایران که تنوع گروه‌های مردم آنچنان زیاد است که به رنگین کمان ۴۰ رنگ شبیه است تا یک جامعه یک دست، میشود با توسل به دست آورد‌های دموکراسی و روش‌های نوینی که حتی صحبت از آنان در نزد چنین مردمی، ایجاد ترس و افسار گسیختگی می‌کند، از آنان خواست تا از اعتقادات و مطالبی که تقریبا با خون آنان آجین شده دست بکشند؟
و ساده بگم، مگر میشود میخ آهنین را بدون پتک در سنگ فرو کرد؟
برای کسانی‌ که نظام اجتماعی حاکم در زمان قاجار‌های زنباره که به ملکه انگلیس ماهیانه حقوق میپرداختند و بیش از یک سوم ایران را فروختند تا با پول آن در فرنگ قمار کنند، و آنچنان نکبتی به جامعه ایران تحمیل کرده بودند که در تاریخ ایران نظیر آن دیده نشده حتی زمانی‌ که تحت اشغال بیگانگان بوده است ( حتی سخت تر و کثیف تر از همان نکبتی که امروز آخوند‌ها با تلاش همه جانبه و ظرف ۳۴ سال به ایران کم کم تزیق کرده و میکنند و سعی‌ دارند خود را به پای آن برسانند)، برای آگاهان و کسانی‌ که از آن زمان ایران خبر دارند، میدانند که زمین سوخته‌ای که دشمنان ایران در زمان جنگ جهانی اول به ایران و ایرانی تحمیل کرده بودند، تنها با دستان یک ایرانی‌ وطن پرست به نام رضاشاه می‌توانست تبدیل به یک کشور صاحب سیستم شود و بس و در این راه رضاشاه، زنان و یا نیمی از آحاد ملت را که آخوند یهودی منحرف آنان را در ردیف مجانین، ناقص العقل‌ها و بچه‌ها قرار داده بود و به آنان بچشم تنها ابزاری برای فرو نشاندن امیال حیوانیش می‌نگریست و می‌نگرد، به عرصه جامعه کشاند.
اگر تمام دنیا جمع بشوند و ناجوانمردانه و به دروغ از رضا شاه بد بگویند، تاریخ ایران و ایرانی‌ به این مرد بزرگ تنها بخاطر قهرمانیهای او، همواره مدیون و سپاسگزار است.
گوشه‌ای از سخنان رضا شاه کبیر در رابطه با آزادی زنان:
«بی نهایت مسرورم که می بینم خانم ها در نتیجه دانایی و معرفت به وضعیت خود آشنا و به حقوق و مزایای خود پی برده اند،
همانطور که خانم تربیت اشاره نمودند، زنهای این کشور به واسطه خارج بودن از اجتماع نمی توانستند استعداد و لیاقت ذاتی خود را بروز دهند بلکه باید بگویم که نمی توانستند حق خود را نسبت به کشور و میهن عزیز خود ادا نمایند و بلاخره خدمات و فداکاری خود را آنطور که شایسته است انجام دهند و حالا می رونـــد علاوه بر امتیاز برجسته مادری که دارا می باشند از مزایای دیگر اجتماع نیز بهرهمند گردند.
ما نباید از نظر دور بداریم که نیم جمعیت کشور ما به حساب نمیآمد یعنی نصف قوای عامله مملکت بیکار بود. هیچوقت احصائیه از زنها برداشته نمی شد مثل اینکه زنها یک افراد دیگری بودند و جزو جمعیت ایران بشمار نمیآمدند، خیلی جای تاسف است که فقط یک مورد ممکن بود احصائیه زنها برداشته شود و آن موقعی بود که وضعیت ارزاق در مضیقه می افتاد و در آن موقع سرشماری می کردند و می خواستند تامین آذوقه نمایند.
من میل به تظاهر ندارم و نمی خواهم از اقداماتی که شده است اظهار خوشوقتی کنم و نمی خواهم فرقی بین امروز با روزهای دیگر بگذارم ولی شما خانمها باید این روز را یک روز بزرگ بدانید و از فرصت هایی که دارید برای ترقی کشور استفاده کنید.
من معتقدم که برای سعادت و ترقی این مملکت باید همه از صمیم قلب کار کنیم.
ولی هیچ نباید غفلت نمایند که مملکت محتاج به فعالیت و کار است و باید روز بروز بیشتر و بهتر برای سعادت و نیک بختی مردم قدم برداشته شود.
شما خواهران و دختران من، حالا که وارد اجتماع شدهاید و قدم برای سعادت خود و وطن خود بیرون گذارده اید. بدانید وظیفه شماست که باید در راه وطن خود کار کنید، شما تربیت کننده نسل آتیه خواهید بود، انتظارمان از شما خانم های دانشمند این است که در زندگی فعال باشید و تلاش نمائید و از تجمل و اسراف بپرهیزید.
سعادت آتیه در دست شماست.