نمایش پستها با برچسب دانستنی. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب دانستنی. نمایش همه پستها
پنجشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۴۰۵
قتلعام ایرانیان در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه سال ۱۴۰۴ شمسی
نگوئید جمهوری اسلامی، بگوئید جمهوری غرب و پادو های جهود و تورگ و عربش.
از کسانیکه به نوزادان و کودکان زیر ۹سال رحم نکرده و آنها را قربانی تمایلات جنسی خود میکنند، از کسانیکه آدم میخورند، از رت های زامبی انتظاری بجز جنایت نیست. ما باید کلاه خود را محکم نگاه داریم.
تصاویری ااز فاجعه روزهای ۱۸ و ۱۹ دی ماه ۱۴۰۴ در ایران که منجر به قتلعام بیش از پنجاه هزار جوان ایرانی گشت،
هرچه بیشتر به فیلمهائی که مردم از کشتار بیرحمانه ایرانیان در دو روز شوم ۱۸ و ۱۹ دی ماه گرفته اند، نگاه میکنم، خون در رگهایم آنچنان میجوشد که بدترین بخشهای انسانی مرا به پیش کشیده و زخمهای بیشتری بر روحم مینشاند. انچنان در خشم و اندوه غرق میشوم که پایه های بارگاه خدا از خشمم میلرزد. با اینکه این اولین بار نیست که غربیها در ایران رود خون راه انداختند، و از همان دقایق اولی که وجود نحس و کثافتشان را به ملت ایران تحمیل کردند، همواره رگبار گلوله و اعدام های دست جمعی و ویرانی براه است، از تیربارانهای وحشیانه پشت بام مدرسه رفاه و تیربارانهای گروهی گسترده کردها درشهرهای کردستان ایران، در اولین ماه اشغال ایران، از جنگ عمدی با عراق و روی مین فرستادن نوجوانان و کشتار و معلول ساختن میلیونها جوان ایرانی در اولین سالهای اشغال ایران، از اعدامهای گروهی تابستان ۶۷ که نوجوانان را بطرز فجیع کشتار کردند، از اعدامهای سیستماتیک و پی در پی جوانان بدون دلیل، از جنبش سبز و ساخت کهریزکها و فجایعی که مو به تن انسانها سیخ میکند، از آبانهای خونین، از جنبش ندا آقا سلطان و جنبش مهسا، ووو، با اینحال این قتلعام دی ماه ۱۴۰۴، آنچنان وحشیانه بود که خود غربیهای روانی آدمخوار برای پوشاندن عمق فاجعه، یک جنگ زرگری با پادو های جهود و تورگ و عرب حاکم راه انداختند تا در سایه آن، توحش باورنکردنی که مرتکب شده بودند، پنهان سازند.
در روز هیجده دی ماه ۱۴۰۴ میلیونها ایرانی در سراسر ایران و در شهرهای کوچک و بزرگ، مردم به فراخوان رهبرشان یعنی پادشاه ایران رضاشاه دوم پاسخ مثبت داده و با آرامش و دست خالی به خیابانها آمده و فریاد ایران، و جاوید شاه سر دادند. و این حجم از جمعیت و اراده ملی و وفاداری به رضاشاه دوم، آنچنان لرزه ای به اندام آلوده و منبع میکروب غرب و نوکران روانی انداخت که با پیشرفته ترین سلاح های مرگبار در برابر مردم بجان رسیده ایستاده و آنان را با بیرحمی و قساوت قلب باورنکردنی، برگبار گلوله های جنگی بستند و بیش از پنجاه هزار جوان ایرانی را بخاک و خون کشیده و هزاران تن دیگر را دستگیر کردند که امروزه درحال اعدام آنها هستند. وسعت و بزرگی این توحش و جنایت ضد بشری آنچنان بود که مایه ترس خود آدمخوار ها شد. پس با سناریو جنگ آمریکا و اسرائیل با نوکران حاکم در ایران و بمباران های وحشیانه و هزاران کشته دیگر، و ترور روحی روانی ایرانیان، و نشان دادن فیلمهای مهندسی شده از این فاجعه، تلاش جنایتکارانه دیگری صورت گرفت تا آنرا کمرنگ سازند. در هیچ دوره از تاریخ، در هیچ حمله لشگر دشمن به مردم غیر نظامی، چنین توحشی تاکنون صورت نگرفته است، حتی در فاجعه جنایتکاران غربی در راواندا، دو گروه مقابل هم از نظر تجهیزات، تقریبا یکسان بودند. در فاجعه سوریه مردم در مقابل گروه های تروریستی تورگ و جهود و عرب، تکلیفشان مشخص بود و چنین بخاک و خون کشیده نشدند. در روز نوزدهم دی ماه کشتار و حمله بخانه ها و دستگیری مردم همچنان ادامه یافت و تمامی وسائل ارتباط جمعی قطع شد تا در سکوت و بیخبری مردم دنیا و بویژه ایرانیان مهاجر، ابلیس غربی روانی که دچار بیماری هاری هم گشته، آنچنان از ایرانیان کشتار کند تا از نفس بیفتد!
هان ای مردم بجان رسیده، بهم و به کودکانتان آدرس اشتباه ندهید. دُژخیمان جان و مال شما چار تا آخوند مخنث نیستند، جنایتکاران اصلی، غربیها و نوکران بغایت وحشی آنها یعنی جهود و تورگ و اعراب هستند. خاک تو چشم خود و کودکانتان نپاچید و آنان را دچار همان خواب خرگوشی که ما را دچار آن ساختند، نکنید. اگر در زمان شاه فقید، ما از جنایات هولناکی که غربیها به مردم ایران در زمان جنگ جهانی اول روا داشتند، اگاه میشدیم، اگر میدانستیم که چگونه غربیها بیست میلیون ایرانی را با بیرحمی تمام و قساوت قلب باورنکردنی، قتلعام کردند، هیچگاه با دیدن یک مو زرد متعفن، نیشمان تا بناگوش باز نمیشد و بهترین پذیرايی را از آنان نمیکردیم که هیچ، فاجعه ای بنام فتنه ۵۷ هم در کشورمان رخ نمیداد. پس به کودکانتان نگوید جمهوری اسلامی و اخوند دژمن ما هستند، بگوید غرب و نوکران جهود و تورگ و عربش هستند که ما را با لذت و اشتیاقی تهوع آور، میکشند و خانه مان را ویران ساخته و مالمان را میبرند. جمهوری اسلامی برای آیندهگان وجود ندارد، بلکه اینبار غربی قحبه زاده احتمالا در جامه و پلاس دیگری، مثلا دانشگاهی، هنرمند، ورزشکار، دلسوز مردم، رئیس انجمن خیریه ووو، و ظاهری بجز آخوند انگل، ظاهر شده و کودکان شما را میفریبند. به کودکانتان یاد بدهید، هرجا یک غربی متعفن وحشی دیدند، روی برگردانده و از او فاصله بگیرند، یاد بدهید، هرکه به پارسی سخن گفت، الزامان ایرانی نیست، و احتمال غربی و وحشی و مزدور بودنش بسیار است، چراکه این لجاره ها گاهی از خود ایرانیان بهتر، به پارسی سخن میگویند.
پس از ۴۷سال قتل و غارت یک ملت بیگناه، امروز پاسخ میلیونها ایرانی بجان رسیده و ندای رهائی آنان از چنگال اشغالگران جنایتکار و ابلیس منش غربی را، با رگبار گلوله های آتشزا و بمبارانهای هولناک و با بیرحمی کامل میدهند. ابلیسانی که به کوچک و بزرگ ما رحم نمیکنند. بیش از پنجاه هزار مردم غیرنظامی را ظرف دو روز، در سرزمین خودشان بطرز وحشیانه بخاک و خون میکشند. و چون زمینی و توسط هزاران مامور جنایتکار و قاتلان حرفه ای سازمانهای اطلاعاتی غرب و انگل استان و نوکران ننگین جهود و تورگ و عرب حرامزاده سراپا مسلح، حریف یک ملت بجان رسیده نمیشوند، پس جنگ زرگری براه انداخته و بمدت شست روز پی در پی بر سر آنان بمب ریخته و آنها را در گروه های بزرگ قتلعام میکنند. تکه پاره کردن یک مدرسه از فرشتگان معصوم ۷ تا ۱۱ ساله در میناب و یک کشتی ملوانان جوان ایرانی بیخبر در هزاران کیلومتر دورتر از ایران و در آبهای بین مللی با موشک، نمونه هائی از این قتلعام های وحشیانه ابلیس هاست.
مردم به کودکان ایرانزمین این محبت و خدمت را کرده و برای یکبار در تاریخ معاصر، به آنان ابلیسهای واقعی را معرفی کنید. غربیها انسان نیستند، درندهگانی متعفنند که ماسک آدمها را به چهر دارند. و این ماسک هر زمان به یک شکل جدید و نو درمیآید. از این قحبه زادهگان وقیح و لجاره های گدا گشنه، انتظاری بجز جنایت نداشته باشید.
من به مردمم اعتماد کامل دارم. و میدانم با ملتی خلاق و با استعداد و مبتکر نمیشود درافتاد و جان بدر برد. کافیست این ملت به حقیقت اگاه گردد و دشمنان اصلی خود را بشناسد، بعد از آن دیگر هیچ بمب و ابزار قتالی حریف او نخواهد شد.
مردم بر تک تک شما واجب است که برای حفظ جان و مال خود و کودکانتان بجنگید. نه با تظاهرات، نه با حرف و نه با رو و دست باز و خالی. ختا را تکرار کردن نتایج فاجعه آور درپی خواهد داشت. ختای ۴۷ساله را دوباره و دوباره تکرار نکنید. ما با حکومت خودی طرف نیستیم که با تظاهرات صلح آمیز و متمدنانه خواستهایمان را مطرح کنیم. زمان شاه فقید ایرانی و میهن پرست نیست که مزدوران در خیابان مرگ بر شاه بگویند و شاه در تلویزیون از آنها بخاطر اشتباهات نکرده عذرخواهی کند و بعد هم بگوید بفرماید این شما و این بهشت وعده داده شده! ما با یک گله آدمخوار طرفیمم که به نوزادان رحم نمیکنند، بردهگان جنسی آنها زیر ۹ سال سن دارند، و قربانی کردن آدمها دین و خدایشان است. اینها تنها چیزی که میشناسند جنایت است و بس.
شنبه، فروردین ۱۵، ۱۴۰۵
انباز و یاز
از دفتر دوم مثنوی حسام دین ضیاء حق چلیپی.

ای خدای پاک با انباز و یاز
دست گیر و جان ما را درگداز
ای خداوند پاک و پاکی و پاکان که هم انبازی(همه جا هستی) و هم بی آغاز و بی پایانی(یاز)، ما را که بدون تو هیچیم، یاری ده و جان ما را مانند آتش، گرم و روشن و پاک، شعله ور گردان.
واژه پارسی «انباز» دارای چم و خم های زیادی است و در اینجا یعنی، روشن و آشکارا، در دسترس از همه جا.
واژه اوستائی «یاز» در اینجا یعنی «بی آغاز و بی پایان» و از القاب خداوند است. و یاز، یک واژه بسیار کهن پارسی است که از عصر زرتشت بجا مانده و دارای چم و خم های بسیاری است. و مانند اکثر واژگان پارسی دارای معنای گسترده ای است که برای فهمیدن آن، باید شرحی را برایش نوشت. «یاز» آن چیزی است که همیشه امید را در دلها زنده میکند. در سحرگاهی روشن، در نوروز، «یاز» جدیدی برای پیروزیهای بزرگ در انتظار انسانها است. وقتی که «یاز میشود» طبیعت بار دیگر زندگی را با رنگها و نواهای تازه بما هدیه میدهد. چه کسی میتواند یاز را تعریف کند؟
مثلا «پی یاز» بمعنای «در یاز»که آنرا پیاز مینویسند، گیاهی است که از پی و ریشه خود تغذیه میکند و میبالد. و زاَفران(زعفران) اوج «پی یاز» است. و از آن بالاتر درخت رَز و یا مو و یا انگور است که آنرا «پی یاز مو» مینامند.
واژه «یزدان» در ریشه بشکل «یاز دان» است. بمعنای «بی آغاز و بی پایان» و بمعنای جایگاه زندگی. و حتی خود زندگی. رشد و نمو تا کمال مطلق. به معنای اراده و خواست مطلق. احتمالا در ایران باستان واژه «یزدان، ایزدان» را بشکل «یاز دان» بیان مینمودند.
واژه «یاز» را همچنین بمعنی، رشد دهنده، آگاه به سرنوشت انسان، هدف و غایت شناس زندگی انسان، صاحب خواست و اراده، «تازنده» به ابلیس هم معنا کرده اند.
این واژه از دورانی که برای دیگران عصر حجر است و برای ایرانیان دوران سفر به کرات دیگر، میباشد. بجا مانده است. ایرانیان در دوازده هزار سال پیش توانا بسفر بکرات دیگر بودند. کاری که امروزه برای وحشیهای آدمخوار و کودک آزار، آرزوی دست نیافتنی است. و با حماقت و بلاهت نهادینه و ذاتیشان تصور میکنند که اگر از روی موشک و فضاپیماها و اشکال وسایل و ابزار بجا مانده از دوازده هزار سال پیش ایرانیان، موشک و فضا پیما بسازند، میتوانند به فضا سفر کنند! غافل از اینکه اگر ایرانیان نبودند، اینها هنوز با دست از رودخانه آب به غارهای سردشان میبردند و همدیگر را میخوردند. دزدان بشرم و وقیحی که جز توحش و تقلب، توانا به انجام هیچ کاری نیستند و تمام افتخارشان این است که باقیمانده های تمدن هزاران ساله ایرانیان را که دزدیده اند، بنمایش گذاشته و پز بدهند.
بهرحال شعار روزمره ایرانیان برهبری هیربدان زرتشتی (خردمندان و نکته سنجان و دانایان) از عهد و پیمان و عصر زرتشت، بشکل: «اهورا بزرگ و یاز است» میبوده است. و آنانکه گاهی عدد «یاز ده» را بطور کاملا اتفاقی میبینند. و نمیدانند در مرتبه «یاز ده» و یا «دهنده زندگی » چه نهفته است.
واژه «یاز» آنچنان گسترده و بزرگ است که هیچکس توانا بتعریف آن نیست، بجز اینکه بگوئی از اوصاف خداوند است.
در واژه زاَفران (زعفرآن)، «ز» + «اَفران» به معنای خلق شدن است. این واژه به نوعی بجنبههای وجودی و آفرینش اشارت دارد. آفران، با تلفظ afrān، در فرهنگ ایرانی بعنوان نمادی از زندگی و زایش نوین مطرح میشود. و ز اَفران(زعفران) یعنی زندگی زا.

اگر ایرانیان نبودند، وحشیهای کودک آزار هنوز داشتند روی درختها شپش سر هم را میجستند. بخشی از کپی های احمقانه آدمخواران وحشی از تکنولوژی دوازده هزار سال پیش ایرانیان.


دوشنبه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۴
تصاویری از امپراتوران صفوی در پی بیش از چهار قرن در جهان
جمعه، اسفند ۰۱، ۱۴۰۴
درندهگان انسان نما
چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴
دوران امپراتوری صفوی دوران شکوفائی دانش و هنر بشر در دنیا
تصاویری از ایران و ایرانی در دوران امپراتوری صفوی که تا ۳۰۰ سال پیش بر دنیا حکومت میکرد توسط نقاشان بزرگ ایران
بخش کوچکی از انبوه نقاشیهای نقاشان نابغه زمان امپراتوری صفوی را در اینجا میتوانید دید.
تصاویری که از نقاشیهای بزرگ نقاشان ایرانی که از دربار و دوران زندگی ایرانیان در زمان امپراطوری صفوی کشیده شده در قرن ۱۸ و ۱۹ به همراه کتب دانشمندان ایرانی و و و به اروپا برده شده و پس از آن فرانسه و انگلیس با ساخت فیلمهایی از روی این تصاویر و نسبت دادن آنها به خود، تاریخ امپراتوری صفوی ایرانیان را از آنان دزدیده و با بیشرمی و وقاحت و از سر حقارت و ننگی که از گذشته خود دارند و از روی ذات دزد و ننگین نهادینه، بخود نسبت دادند، تا بدین ترتیب تاریخ بربریت خود را بپوشانند. تا زمان شاه میهن پرست ایران، محمد رضا شاه پهلوی، این تصاویر در موزههای فرانسه و انگلیس به نام دوران صفوی ایران به نمایش گذشته شده و جرات اینکه چنین دزدی آشکاری را انجام دهند، نداشتند، ولی امروزه با سؤ استفاده از نبود یک حکومت ایرانی و اشغال ایران توسط بدترین دشمنانش یعنی تورگ ها، اخوانیها و اعراب، با خیال راحت با عنوان تاریخ فرانسه و انگلیس تغییر نام دادهاند.
و آنچنان با جدیت و حدت این تاریخ جعلی را توسط امپراتوری رسانهای خود و هالیوود تبلیغ کردهاند که از ۷ میلیارد انسان روی زمین، ۶،۹ میلیارد آنها، نخواهد پذیرفت که این تاریخ جعلی و دروغین است، مگر اینکه در کلکسیونهای خصوصی به نقاشیهای مشابهای برخورد کنید که نام نقاشان ایرانی و امضای آنان هنوز بر روی این نقاشیها حک شده و پاک نگشته است.
و در آخر اینکه هیچ اجباری برای پذیرش حقیقت نیست، هیچ جبری برای این نیست که سخنان مرا بپذیرید، احمقها همچنان میتوانند در حماقت بمانند و تاریخ جعلی دنیا را بپذیرند. ولی واقعیت این است که آنکس که حقیقت را دید و قبول کرد، منت بر خود گذاشته و خویشتن را از شر تاریکی رهانده است، و در نتیجه با پذیرش حقیقت، رفتار وحشیانه امروز غربیها نسبت به مردم دنیا را خواهد فهمید و خود را در مقابل این بربرها آماده نگاه خواهد داشت، و برعکس آنکس که با دروغ زیست و تحمیق خود را پذیرفت، ضمن اینکه انگ احمق را تا ابدیت بر پیشانی خواهد داشت ، هیچگاه نخواهد فهمید که دوست و دشمنش کیست و از کجا ضربه میخورد.
و قشنگی کار اینجاست که این نقاشیها همگی بشکل فرش دست بافت میباشد که در قرآن ۱۷ در ایران بافته شده است ، و در نتیجه هیچ کشوری بجز ایران نمیتواند ادعای داشتن اینها را داشته باشد. این فرشهای ایرانی همگی در اختیار فرانسه و انگلیس است و تنها تصاویرش فعلا در اینترنت میباشد.
تا این تصاویر را بکلی پاک نکرده و یا یک تکست و نوشته لاتین به آن اضافه نکرده و یا نشانههای ایرانی آنها را با شیّادی بکلی پاک نکرده و بیش از این دگرگون نساخته اند، از دیدن دوران صفوی لذت ببرید.
منبع
دوشنبه، دی ۰۱، ۱۴۰۴
خداوند خداوندان اسرار
زهی خورشید در خورشید انوار

میفرمایند، مغز آدمی دارای ۵۵۱ حفره است و بر روی زمین ۵۵۱ نوع گیاه میروید که هر کدام از این گیاهان از یکی از ۵۵۱ حفره مغز بوجود آمده اند. و این گیاهان برای هر حفره مغز دارو و خوراکند. آدم را که از بهشت بیرون کردند، به او گفتند هر وقت ۵۵۱ گیاه برای ۵۵۱ حفره مغزت یافتی دوباره به بهشت برمیگردی، یعنی هر حفره که ارضاء و پر شد و مداوا گشت آدمی یک گام به کمال نزدیکتر گشته و در پایان به ابر انسان تبدیل شده و به جاودان میپیوندد. ایرانیها به بیش از نیمی از این گیاهان پی برده اند، و هزاران سال است که از آنها استفاده میکنند. هرچه تعداد کشف این گیاهان زیادتر و استفاده آدمی از آنها بیشتر میشود، آدمی کاملتر میگردد. برای همین غربیها مثل یک بچه نفهم و ندانم کار عمل میکنند، و شرقیها آهسته و با تمأنینه و با یک حال بیحس و خوشی و تنبلی.
چند نمونه از این گیاهان عبارتند از: تمامی میوه ها، غلات، سبزیجات، حبوبات، سیفی جات، غده ها مانند هویج و سیب زمینی و چغندر، حشیش برای یک حفره، کوکائین برای یک حفره، تریاک برای یک حفره، کافئین برای یک حفره، تاین چایی برای یک حفره، توتون برای یک حفره، زعفران برای یک حفره، تمامی ادویه ها، تمامی مغزها مانند پسته، فندق، گردو، بادام ووو.
و بهمین خاطر آدمی که بزرگ است به کوچکترها میخندد، چون هرچه حفره ها پر میشوند، مغز بزرگتر و آدمی عاقلتر، میگردد و به احمقها که مغز کوچک و حفره های خالی بیشتری دارند، میخندد. این یکی از دلایل خندیدن آدمی است. برای همین وقتی برای یک بچه شکلک درمیاری میخندد چون از خودش کم عقلتر میبیند.

پنجشنبه، آذر ۲۰، ۱۴۰۴
باغ مالابا ابن سینا
کتاب گیاه شناسی ابن سینا

تصاویر منتخب خیره کننده از کتب باغ مالابار، رساله ای حماسی که به خواص دارویی گیاهان میپردازد. این کتاب که در اصل به زبان پارسی نوشته شده است، در مدتی نزدیک به ۳۰ سال توسط ابن سینا گردآوری شد و در ۱۲ جلد و هر جلد در حدود ۵۰۰ صفحه، با مجموع ۷۹۴۰ حکاکی روی صفحه مسی بین سالهای ۱۶۷۸ تا ۱۶۹۳در دوران امپراتوری صفوی منتشر شد. و توسط هندریک ون رید (Hendrik van Rheede)، در زمان جنگ جهانی اول با سواستفاده از اوضاع بهم ریخته ایران که ناشی از قتل بیست میلیون ایرانی و غارت تمامی اموال گرانبهای ایران و ویرانی شهرها و قحطی و بیماریهای واگیردار اپیدمی شده ووو، مانند هزاران هزار یادگار گرانبها و ارزشمند نیاکان ما، از ایران ربوده و به هلند و اروپا برده شد. و گفته میشود که او علاقه شخصی زیادی به این مجموعه داشته است. اینکار توسط تیمی متشکل از صدها تن شامل پزشکان، اساتید پزشکی و گیاهشناسی، گیاهشناسان آماتور و شاگردان ابن سینا با تصویرگران و حکاکی ها، همراه با همکاری مردم عادی و حکومت وقت تهیه شده است. تصاویری که در زیر میآید گوشه بسیار کوچکی از این مجموعه بینظیر است که اینک در دست بیگانگان است.

جمعه، فروردین ۲۹، ۱۴۰۴
گوشه ای از ثروتهای مادی ایران که نزدیک به نیم قرن است چپاول میشوند
تصاویر هوایی بزرگ ترین معادن مس کشورمان ایران، یعنی معدن مس سرچشمه، بزرگ ترین معادن روی و سرب کشور یعنی انگوران، بزرگ ترین معادن طلای ایران یعنی زرشوران و بزرگ ترین معادن سنگ آهن کشور یعنی گل گهر کشور که نزدیک به نیم قرن است از طرف انگلیس و فرانسه و روسیه غارت میشوند، بدون اینکه یک ریال به ایرانیها پرداخت شود. نفت و گاز خلیج پارس ایران توسط آمریکائیها غارت میشود و نفت و گاز دریای خزر توسط روسیه و انگلیس و تکه استخوانی جلوی اعراب و تورگها بربر و وحشی پرت میکنند تا ایرانیان را اعدام کرده و یا در سیاه چالهای مخوف زیر شکنجه های روانیان نگاه دارند تا آنها براحتی به غارتگری بپردازند. علاوه بر اینها معادن الومنیوم، اورانیوم، لیتیوم ایران هم که تنها معادن روی زمین هستند تماما به اروپا و آمریکا منتقل میگردد. و به تازهگی معادن عنصر با ارزش دیگری بنام آنتی مونی در ایران کشف شده که در تکنولوژی امروزی جنبه حیاتی داشته و آنچنان گرانبهاست که تخمین ارزش آنها هم نجومی است و غربیها برای چپاولش درحال مذاکره باهم هستند. و سهم ایرانیان و یا صاحبان تمامی این ثروتها که همه دنیا را نیم قرن است از گرسنکی و ویرانی نه تنها نجات داده بلکه تا حد رفاه عیانی هم آنها را رسانده، تنها فقر و فلاکت و آلودهگی آب و خاک و هوا و ویرانی تمامی ایران و کشته شدن کارگران معادنی که توسط غربیها در حال چپاول هستند و عقبماندهگی مطلق است. تازه هر روز هم ایرانیان را تهدید به بمباران کرده و با چماق از برگزاری نوروز و اعیاد دیگر ایرانیان هم جلوگیری و ورود آنان به اماکن ملی شان را هم محدود میسازند. جنایتکاران بیشرمی که حتی بردن نامشان هم حال هر انسانی را بهم میزند.
دوشنبه، فروردین ۱۸، ۱۴۰۴
جنگ نرم
ترس و وسواس اصلیترین دشمنان آدمی.
اگر در خانه کودکان خود را تربیت نکنید و آنان را صاحب شخصیت (هر نوع شخصیتی بهتر از بی شخصیتی است) ننماییم، در جامعه آنانرا بهرشکلی که بخواهند تربیت کرده و از آنان سؤاستفاده میکنند. با ترساندن و تحقیر و بی اعتنائی (جنگ نرم)، کودکان خود را بیشخصیت بار نیاوریم.
تعریف جنگ نرم از نظر تئورریسینهای غربی نگاهدار آخوند و حکومت قتل و غارت و جهل وجنایت در دنیا:
برای تعریف جنگ نرم مناسب است تعریفی از جنگ سخت داشته باشیم. جنگ سخت عبارتست از جنگی كه دشمن با سلاح و بطور مستقیم به مبارزه برميخیزد و سلاح او قابل مشاهده و نابود كننده ميباشد. پس جنگ نرم را ميتوان هر چیزی برخلاف جنگ سخت دانست كه سلاح آن قابل مشاهده نیست و چه بسا بهمراه هر جنگ سختی جنگ نرمی در درون و بیرون آن شكل ميپذیرد. جنگ نرم یعنی با پنبه سربریدن یعنی آسیب بزنی ولی آسیب نبینی. جنگ نرم یعنی خودش را درگیر خودش كنی و از خودش برعلیه خودش استفاده كنی.
یكی از عرصههای فعالیت در جنگ نرم، حوزه سلامت است. حوزه سلامت به دو بخش عمده تقسیم بندی ميشود، كه یكی سلامت جسم است و دیگری سلامت جان، كه در سلامت جان هم سلامت روح و هم سلامت روان و هم سلامت ارتباط و حتی سلامت جسم مهم است. اثرپذیری و اثرگذاری در سلامت روح و روان آنقدر حائز اهمیت است كه خود منشاء اثرگذاری در تمامی عرصههای سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی جامعه است. مثلاً كسی كه اختلالی را در سلامت روح و روان دارد در عرصه سیاست یكجور عمل ميكند، در اجتماع جور دیگر، در اقتصاد به گونهای دیگر و تاآخر. و همه پیرامون را با خود درگیر ميكند. یعنی وقتی فرد خالص نیست مجبور است سیاستش را هم تغییر دهد، مجبور است در اجتماع بگونهای دیگر رفتار كند و مجبور است اقتصاد را هم ووو، و بهمین ترتیب كسی كه دارای اختلال اضطرابی وسواس و اجبار (او سی دی) یا اختلال شخصیت وسواس و اجبار (او سی پی دی) است. در تمامی عرصههای زندگی فردی و شخصی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، سیاسی خود منشاء تخریب و اختلال رفتاری است. دشمن نیز همه برنامهریزی سیاسی، اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی ووو خود را بر پایه و اساس این اختلال فرد یا جامعه تهیه میكند و این نرمترین جنگی است كه اتفاق ميافتد.
وسواس اولین معلولیت روان رنجوری بشر است، از میان چهار كسالت اصلی، یعنی وسواس، هراس، افسردگی و سوء استفاده از موادمخدر، ميتوان گفت وسواس از همه ساختار یافتهتر است. برای اینكه ببینم وسواس چگونه جنگ نرمی است، ابتدا وسواسی و شخصیت وسواسی را تعریف ميكنیم.
اختلال اضطرابی وسواس واجباری (او سی دی)
وسواس عبارت است از یك تصویر، فكر، تمایل، یا تكانهای مزاحم و درون ذهنی كه خودبخود ميآید و آدم نميتواند آنرا از ذهن خارج كند. از اینرو دچار اضطراب ميشود و فرد برای خنثی كردن اضطراب، عمل وسواسی مثل شمارش، شستشو، وارسی، تقارن و احتكار انجام ميدهد.
اختلال شخصیت وسواسی(او سی پی دی)
اختلال شخصیت وسواسی برعكس اختلال اضطرابی نه فقط مشهود نیست و فرد و جامعه آن را تشخیص نميدهند بلكه در بسیاری از موارد حتی تایید هم ميشود.
شخصیت وسواسی چند ویژگی دارد:
بينقص و کمال گرایی، كنترل گری، ریزبینی، تردید در تصمیمگیری، خساست، انعطافناپذیری، محول نكردن امور بدیگران، دور نریختن وسایل یا احتكار، وجدان سرسخت، وقف دركار حتی بدون منفعت مالی، هركس كه چهار تا از این ویژگيها را داشته باشد. انگ اختلال شخصیت وسواس و اجبار (او سی پی دی) به او ميتوان زد.
افرادی كه شخصیت وسواسی دارند، اضطرار دارند و افرادی كه وسواس دارند، اضطراب دارند، اضطراريها هرچقدر بينقص و دقیق كار ميكنند و موفقیت كسب ميكنند باز هم به آنها نميچسبد و از موفقیت خود لذت نميبرند و راضی و خوشحال نیستند.
براساس مشاهدات بالینی حدود ۴۴درصد مردم ایران به اختلال شخصیت وسواس و اجبار (او سی پی دی) به علاوه اختلال اضطرابی وسواس و اجبار (او سی دی) مبتلا هستند.
ترس و وسواس یكی از اصليترین چهار كسالت روانی مخرب سلامت روان انسان است كه روان آدمها را به اضمحلال ميكشاند.
شاید بتوان گفت كه هیچ خانواده ایرانی، محروم از حداقل یك فرد وسواسی در خانه خود نبوده و احتمالاً نخواهد بود. در دو سر طیف ابتلا شوندگان به وسواس، یك سری موفقترین افراد جامعه هستند كه به اختلال شخصیت وسواس و اجبار مبتلا و در كوتاه مدت درخشیده و در دراز مدت در زندگی خانوادگی سقوط خواهند كرد و در سر دیگر طیف، ذلیلترین افراد جامعه هستند كه در اعمال اجباری شستشو، شمارش، نظم، تقارن افراطی و وارسی كه گاه تمامی طول روز یا حتی زمان خواب آنها را نیز فرا ميگیرد، سخت گرفتار آمدهاند. عده فراوانی هم در دو سراین طیف در رفت و آمد بوده و البته سرگردانند.
یكی از ترفندهای شیطان غربی اینست كه از خود انسان برعلیه انسان استفاده ميكند یعنی انسان را بجنگ درون وادار ميكند.
انسان در درون خود با هزینه خود توسط اعضا و اندامها و ارگانهای خود، درهم ميریزد و نابود ميشود. و دیگر نیازی بحمله فیزیكی به او وجود ندارد و انسان برای همیشه زانو ميزند و ضعیف، ذلیل و تسلیم دشمن ميشود. چگونه؟
عوامل اصلی و زمینهساز ترس و وسواس:
تحقیر: افرادی كه بیشتر احساس حقارت ميكنند بیشتر دچار وسواس ميشوند. (۴۷ سال تحقیر بی دلیل و بی امان بخاطر همه چی،(پوشش، تفریح، میهن پرستی، استعداد، ایرانی بودن، عرب نپرستیدن ووو( حتی تحقیر نیازهای طبیعی انسانی که هر حیوانی هم از آن برخوردار است، ملت ایران را ذلیل و مریض ساخته است.)
تربیت و توارث: البته ارثی بودن به این معنا نیست كه این بیماری روی ژن یا كروموزومها جایگاهی دارد. منظور از ارثی بودن در واقع مدل مشاهده و یادگیری فرد از دوران كودكيش در خانواده است. کودک از رفتارهای پدر و مادر خود یک الگوی افراطی برمیدارد که تا آخر عمر با اوست. کودک از طریق مشاهده رفتار تربیت میگردد و نه شنیدن گفتار.
سهشنبه، شهریور ۲۷، ۱۴۰۳
بَت
بت پرنده ای زیرک

در داستانی از بَت در کتاب گلیگ و دمنگ که در دوران امپراتوری ساسانی نوشته شده، چنین آمده است: گویند که بَتی در آب، روشنایی ستاره میدید، و پنداشت که ماهی است. قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، پس فروگذاشت. دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی گمان بردی که همان روشنایی است. پس قصدی نپیوستی. و ثمرات این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماندی. مانند داستان پیل که بهنگام کودکی پایش را با ریسمانی به درختی ببندند، و او هر چه تلاش کند، نتواند خود را آزاد نماید، نتیجه این میشود که پیل را بهنگام بزرگسالی و قدرتمندی با یک ریسمان نازک به درخت تازه کاشته شده ای، میبندند، و او از جایش تکان نمیخورد. این از اثرات تربیت کودک است که هر چه در کودکی در ذاتش بنشانند تا آخر عمر با او خواهد بود. و نسلهای پس از خود را هم با اثرات بیشتر آلوده خواهد کرد. و این همان تربیت استعماری است که در ۱۵۰ سال اخیر در دنیای تمدن باستان یعنی خاورمیانه، ابتدا توسط مذهب و سپس با کمک هالیوود و تل و ویژن صورت گرفته است. و از ثمرات آن این است که مردم دنیا اینهمه جنایاتی که توسط غربیها بر علیه بشر در تمامی دنیا صورت میپذیرد را، نه تنها و اصلا نمیبینند، بلکه عاشق غربیها هم هستند.
بَت شراب، کنایه از صراحی شراب باشد که بصورت مرغابی ساخته باشند.
بر کناره تشنه ٔ یک گوش ماهییم
طوفان گذشته از شط خم در گلوی بت.
خون بت، خون جام شراب و یا کنایه از شراب.

در داستانی از بَت در کتاب گلیگ و دمنگ که در دوران امپراتوری ساسانی نوشته شده، چنین آمده است: گویند که بَتی در آب، روشنایی ستاره میدید، و پنداشت که ماهی است. قصدی میکرد تا بگیرد و هیچ نمییافت. چون بارها بیازمود و حاصلی ندید، پس فروگذاشت. دیگر روز هرگاه که ماهی بدیدی گمان بردی که همان روشنایی است. پس قصدی نپیوستی. و ثمرات این تجربت آن بود که همه روز گرسنه بماندی. مانند داستان پیل که بهنگام کودکی پایش را با ریسمانی به درختی ببندند، و او هر چه تلاش کند، نتواند خود را آزاد نماید، نتیجه این میشود که پیل را بهنگام بزرگسالی و قدرتمندی با یک ریسمان نازک به درخت تازه کاشته شده ای، میبندند، و او از جایش تکان نمیخورد. این از اثرات تربیت کودک است که هر چه در کودکی در ذاتش بنشانند تا آخر عمر با او خواهد بود. و نسلهای پس از خود را هم با اثرات بیشتر آلوده خواهد کرد. و این همان تربیت استعماری است که در ۱۵۰ سال اخیر در دنیای تمدن باستان یعنی خاورمیانه، ابتدا توسط مذهب و سپس با کمک هالیوود و تل و ویژن صورت گرفته است. و از ثمرات آن این است که مردم دنیا اینهمه جنایاتی که توسط غربیها بر علیه بشر در تمامی دنیا صورت میپذیرد را، نه تنها و اصلا نمیبینند، بلکه عاشق غربیها هم هستند.
بَت شراب، کنایه از صراحی شراب باشد که بصورت مرغابی ساخته باشند.
بر کناره تشنه ٔ یک گوش ماهییم
طوفان گذشته از شط خم در گلوی بت.
خون بت، خون جام شراب و یا کنایه از شراب.
پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۴۰۲
رخداد های سال دوهزار و یازده میلادی
رخدادهای سال ۲۰۱۱
بهار عربى كه همان فتنه٥٧ درايران بود و به انقلاب مصر معروف شد، در ۲۵ ژانویه، روز قیام، با تظاهرات دهها هزار نفر در میدان تحریر قاهره در اعتراض علیه حسنی مبارک، رئیس جمهور وقت، و دولتش آغاز شد. اعتراضهایی همزمان در شهرهای اسماعیلیه، اسکندریه و سوئز نیز برگزار شد. طی روزهای بعد این اعتراضها رنگ و بوی خشونت گرفت و پلیس برای متفرق کردن تظاهرکنندگان از گلوله های لاستیکی و ماشین آب پاش استفاده کرد. همچنین مقررات منع آمد و رفت به اجرا درآمد و نیروهای ارتش در خیابانها مستقر شدند و دولت اینترنت را قطع کرد، ولی در ۱۱ فوریه آقای مبارک ناگزیر به کناره گیری از قدرت شد

پس از آن که هزاران لباس مخصوص کارناوال در یک آتش سوزی در ماه فوریه در برزیل سوخت، بعضی از مدارس ممتاز رقص سامبا در شهر ریو دو ژانیرو اثبات کردند که می توانند این جشنواره سالانه را با زرق و برق خیره کننده برگزار کنند
دوشنبه، فروردین ۱۴، ۱۴۰۲
گل خيرى و یا رام ايزد
رام ایزد
خیری بیمار بود، خشک لب از تشنگی
ژاله که آن دید ساخت، شربت کوثر گوار
منظور از خيری بيمار، گل خيری است كه هميشه سبز است ولی به سبب سرما پژمرده و بيمار بنظر ميآيد و وقتی بهار ميشود، توسط ژاله و يا همان شبنم خنك بهاری، سيراب و درمان شده و اين شبنم بهاری منتج از هوای سرد شبهای اوايل بهار است. و وقتی شبنم بر روی گل خيری مينشيند، در مجاورت اين قطره آب، گل خيری یك ماده ژلاتینی از خود تراوش می كند كه بر روی ساقه منتشر شده و آن را چسبناك می نماید و به شیره گل خيری معروف است و خاقانی كه ظاهرا دانش عظيمی در گياه شناسی داشته است، اينجا تركيب اين شيره با شبنم را به شربت بهشتی، تشبيه كرده كه برای اين گل خودرو، خنك و گوارا و دلچسب است. (١)
به گل خيری رام ايزد هم ميگويند.
رام ایزد،حركت زندگی باملایمت و آرامش و امنیت و به معنی صلح و شادی است . صفت او بخشندهً كشتزار خوب است . او رام بخش آفرینش و در نوشته های پهلوی با ایزد هوا وایزد مهر همراست.
ايزد تنها به معنای آفريدگار نيست و به هر نيروی مثبتی اطلاق ميشود.
ز آتش روز ارغوان، در خوی خونین نشست
باد که آن دید ساخت، مروهه دست چنار
آتش روز يعنی آفتاب، موجب باز شدن گلهای سرخ درخت ارغوان شده و آنرا چنان سرخ و براق ميسازد تو گويی بر روی چهره ای سرخ شده از گرما، عرق خونين نشسته است. و باد كه اينرا ميبيند، شاخه های چنار را بحركت درآورد تا مانند بادبزن(مروهه) او را خنك كنند. (٢)
(١)گل خیری كه آنرا گل خيرو، گل ختمی وحشی، گل خبازی و يا گل هميشه بهار هم مينامند، بومی فلات قاره ايران است. ولی گل خيری همان ختمی نيست، چون گل ختمی در اواخر تابستان و اوايل پاييز بگل مينشيند و در اينجا خاقانی در توصيف بهار از شگفتن گل خيری توسط شبنم بهاری سخن ميگويد. پس خيری همان ختمی نيست.
مجلس باید ساخته ملکانه
از گل و از یاسمین و خیری الوان .رودکی .
دل شادوی شد نژند و حزین
چو خیری شدش لاله و یاسمین .فردوسی
برخی به گل خيری، گل همیشه بهار ميگويند ، اعراب و عبریها در سرقتها و دستبردهایشان به ادبیات پارسی، نام گل خیری را در کتب ایرانی به دائم الحیات و حی العالم برگرداندند. در كتب گوناگون پارسی از آن به نامهای ابرون، زبیده ، گوگهان ، مرگون ، کهلا، سهلابی، خیر، خیری زرد، ميشا، ميش بهار، و همیشه جوان یاد شده است . گلهای آن زرد طلایی بوده ، بدون دمگل روی نهنج (نهنج به بخشی از گل که اندامهای پوشش گلبرگها و کاسه برگها و اعضای زایشی مادگی و پرچم بر روی آن قرار گرفته اند و در گلهای مختلف به اشکال متفاوت است، ميگويند. بخشی از گل كه مجموعه ای از گلبرگها را بر روی خود حمل ميكند.) قرار گرفته ، در ساعت نه تا ده صبح باز و در ساعت چهار تا پنج بعدازظهر بسته میشوند، و با اینكه فاقد نوش است زنبور عسل به آن راغب بوده و گرده های آنرا میخورد. نوع كوهی آن كه در اطراف مسجد سلیمان زیاد است به تنباكوی كوه معروف بوده و بزبان محلی به آن داغ توتونی میگویند، و بزبان محلی ««اوكوزوكوزو»» و «پنیره» نامیده میشود. در سيستان و بلوچستان قلیان را با آن چاق میکنند و در مجارستان، بلغارستان و سوئیس روستائیان آنرا بجای توتون بكار میبرند و . گیاه خيری چه بیابانی و چه كوهی خزان نمیكند، ساقه كوهی آن بقدر ذرعی طول داشته و به كلفتی انگشت است ، دارای رطوبتی چسبناك میباشد كه بدست میچسبد، گل آن دارای یك ماده زرد رنگ، یك ماده تلخ و مقداری صمغ و زرین بوده ، لعابدار است . ریشه آن دارای اینولین می باشد. گل آن در مجاورت آب یك ماده ژلاتینی از خود تراوش می كند كه بر روی ساقه منتشر شده و آن را چسبناك می نماید و به شیره گل همیشه بهار معروف است.
(٢)خوی (تلفظ اين كلمه مانند تلفظ نام شهر خوی است كه به تازگی دچار زمينلرزه شده است. ) يعنی عرق كردن آدمی، و حافظ در جايی دارد، زلف آشفته و خوی كرده و خندان لب و مست، پيرهن چاك و غزلخوان و صراحی در دست، نرگسش عربده جوی و لبش افسوس كنان، نيمه شب دوش به بالين من آمد، بنشست. و اين صحنه زيبای شهوتناك، حكايت از اين دارد كه حافظ عزيز ما، معشوق را با موهای پريشان و پيكری كه از گرما و هيجان گلگون و خيس است و لبی خندان و خود معشوق هم مست و دگمه های پيراهنش تا به پايين باز و آواز خوان و جام شراب بدست، درحاليكه شرارت از چهره اش ميبارد ولی انگشت بر لب نهاده و هيس كنان به او امر بسكوت دارد، دوست ميدارد
(٢) ارغوان، بمعنی سرخ صُبغ سرخ. آتش گون. ارغوانی. جامه های سُرخ. رنگی است سخت سرخ. سرخی. شنگرف که از رنگهائی است که حضرت مانی آنرا ساخته است.
ولی دراينجا منظور خاقانی درختی است که در بهار گل سرخ ببار ميآورد. درخت ارغوان بومی فلات قاره ايران كه در بهار گلهای بغایت سرخ و رنگین ببار آورد. درختی است که شاخهای باریک دارد و در موسم بهار همه درخت از گلها، سرخ میگردد و اصلاً برگ ندارد و در موسم دیگر پربرگ شود. درختی است که كوهستانهای استان خراسان ايران را برنگ قرمز درآورده و مناظر بسيار زيبايی را ميسازد. این درخت همچنين در دره های گرگان بیش از دیگر نقاط جنگلهای خزر روييده، و لرستان خاستگاه اصلی اوست. طبیعت اين درخت سرد و خشک است ، و ميگويند اگر در بهار از گلهای آن شربتی سازند و بخورند رفع خمار کند و اگر چوب آنرا بسوزانند بر ابرو مالند موی برویاند و سیاه برآید. (هيچكدام از اين خواص مورد تائيد اين سايت نيست. فردا اگر بر اثر استفاده از اين درخت، به كچلی هميشه خمار، تبديل شديد، ربطی به آدم برفی ندارد.) و آنرا ارگوان هم میگویند. و از ارتفاع ١٨ گزی تا ٩٠ گزی دیده میشود. (گز معادل ذرع و هر، گز ١٦ گره است .امروزه گز را معادل «متر» گیرند. وسيله اندازه گيری طول و درازا است. خط كشی از چوب یا از آهن که بدان جامه و قالی و پلاس و زمین و امثال آن اندازه زنند.) دو گونه از این درخت در دره سپيدرود و دره های نسبتأ گرم لرستان هست و هر دو گونه را ارغوان نامند.
مورد بجای سوسن آمد باز
می بجای ارغوان آمد باز. رودکی.
همه غار و هامون پر از کشته شد
ز خون خاک چون ارغوان گشته شد. فردوسی.
گل ارغوان راکند زعفران
پس از زعفران رنجهای گران. فردوسی.
رخش پژمراننده ارغوان
جوان سال و بیدار و بختش جوان. فردوسی
ارغوان در کتب طب سنتی ايران با نام «اکوان» هم آمده است.
ارغوان همچنين نام يك نوع رنگ قرمز هم ميباشد كه به آن شنگرف و یا قرمز اشرافی ميگويند که ساخته حضرت مانی پیامبر دانشمند و هنرمند و نقاش ایرانیان است. و از باستان اشراف و اليت جامعه جامه ارغوانی بتن كرده و اين رنگ نشان تشخص ميبوده است. بويژه اهالی بابل رنگ ارغوانی را بسیار بکار میبردند و بطور كلی در تمامی امپراتوری ايران باستان شنگرف بسیار مشهور بود. و پادشاهان و شهریاران و الیت جامعه نیز لباس ارغوانی در بر میکردند. ميگويند وقتی که مسیح (حسين منصور حلاج) را در محکمه حاضر کردند، برای استهزاء وی را بلباس ارغوانی ملبس کردند. امروزه هم به احترام اليت جامعه بشری، در مقابل پای آنان فرش قرمز پهن ميكنند كه از رسوم كهن پارسی گرفته شده است. مردم دو شهر سور و سیدا(دو تا از شهرهای لبنان كه تا جنگ جهانی اول بخشی از ايران بودند) ساخت این رنگ را از حضرت مانی یاد گرفته و این رنگ را از صدف مخصوص سواحل مدیترانه تحصیل میکردند بدین ترتیب در این صنعت مشهور گشتند و اکنون در طرف جنوب سیدا کومه عظیمی از صدفهائی که درزمان قدیم این رنگ را از آنها گرفته اند پیدا میشود. و گاه ارغوانی را از کرمی که بر بلوط قرمز یافت میشود، بدست آورده و تحصیل میکردند.
به چهره گلگون هم ارغوانی ميگويند. رخ سرخ رنگ:
گر او را وامها می بازخواهند
چرا چون زعفران گشت ارغوانت .ناصرخسرو
دوشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۴۰۱
زیست شناسی اقیانوس عروس دریایی امپراتوری صفوی
شناخت موجودات دریائی در زمان امپراتوری صفوی و کتب مربوط به آنها.

ارنست هکل زیستشناس آلمانی مینویسد، کتاب زیست شناسی بجا مانده از امپراتوری صفوی اعجاب انگیز است، این کتاب آنچنان دقیق مشخصات موجودات دریایی را تشریح و ترسیم کرده که امروزه با تکنولوژی پیشرفته امکان آن نیست، یک نمونه از این کتاب معرفی عروس دریایی است که تصاویر آن در زیر قرار داده میشود.

دوشنبه، اردیبهشت ۰۵، ۱۴۰۱
کتاب داستانهای تخیلی در دوران امپراتوری صفوی
اثری از قرن شانزده ایران

در سال ۱۵۶۵، کتابفروشیهای پارسی در دوران امپراتوری صفوی قرن ۱۶ میلادی کتاب داستان تخیلی را منتشر کردند که شامل ۱۲۰ تصویر از چهرههای فوقالعاده عجیب و غریب بود.این تصاویر بر روی صفحات نازکی از جنس چوب با ظرافت شگفت انگیزی حکاکی شده و بسیار جالب توجه میباشند. این مجموعه یکی از خلاقانهتر و پیچیدهتر خلاقیتهای هنر ایرانی دوران امپراتوری صفوی نامیده شده است. متاسفانه این مجموعه بینظیر در سال ۱۸۶۹ و در دوران قاجارها همراه با برخی کتب ارزشمند دیگر توسط لوئیس پرین به پاریس برده شده و ترجمه گشته و امروزه بنام او ثبت شده است، هرچند گفته میشود که نقاشیها کار صنعتگران ایرانیست و تنها داستانها از اوست که دروغی بیشرمانه است.

شنبه، اردیبهشت ۰۳، ۱۴۰۱
محیط زیست ایران در قرن ۱۷ و یا ۱۶۴۸ تا ۱۶۹۶
اثری از دوران امپراتوری صفوی.

گروهی از سینی های تزئینی قرن هفدهم ایران که بروی آنهامینیاتورهایی از طبیعت ایران قرن ۱۷ میلادی و دوران امپراتوری صفوی نقاشی شده است. این نقاشیها بر روی صفحات مسی با هنر مسگری در اصفهان خلق شده اند. متاسفانه تمامی این سینیها در چپاولهای متعدد از ایران ربوده شده و در غرب در کلکسیونهای خصوصی و در موزه ها نگاهداری میشود بدون اینکه نام صاحب اثر و یا نام ایران برده شود. ولی چون سینیها ساخت صنعتگران اصفهانیست و در پس زمینه نقاشیها ساختمانهای مسجد شاه و دیگر بناهای ایرانی را میتوان دید، تخمین زده میشود که هنرمندگمنام نقاش و همچنین مسگر این سینیها اهل اصفهان و سینیها از دوران امپراتوری صفوی و مربوط به قرن ۱۷ میلادی باشند.

جمعه، اردیبهشت ۰۲، ۱۴۰۱
نقشه های دریانوردی در زمان امپراتوری صفوی
نقشه و اطلس دریاها از زمان امپراتوری صفوی.

تا دو قرن پیش کشتی سازی ودریانوردی تنها منحصر به ایرانیان بود و بس و تازه پس از فروپاشی امپراتوری صفوی و تاراج و غارت علوم و تشکیل کشورهای مختلف، این انحصار از دست ایرانیان بدرآورده شده و به اصطلاح جهانی شد. یکی از خدمات ارزنده ایرانیان به جهان کشیدن نقشه و اطلس جهان و راههای دریایی است و در این رابطه یک کتاب راهنمای دریایی از یک دریاسالار ایرانی قرن شانزدهم و در زمان امپراتوری صفوی در کتابخانه استانبول وجود دارد که به خاطر نقشه ها و نمودارهای جمع آوری شده در این کتاب ناوبری، شگفت انگیز و باورنکردنیست. کتابی که حاوی اطلاعات دقیق در مورد ناوبری و همچنین نمودارهای بسیار دقیقی است که بنادر و شهرهای مهم دریای مدیترانه را توصیف میکند. در سال ۱۵۱۳ اولین نقشه جهان بر اساس ۲۰ نقشه و نمودار قدیمی توسط دریاداران امپراتوری صفوی جمع آوری شده و منتشر شد، از جمله نقشه هایی که بعدها توسط کریستف کلمب مورد استفاده قرار گرفت و توسط آنان توانست به قاره آفریقا و آمریکا راه یافته و به تجارت برده بپردازد.

چهارشنبه، فروردین ۳۱، ۱۴۰۱
ناهنجاری در قرن ۱۷
اثری منتشر شده در زمان امپراتوری صفوی.

تصاویری از ناهنجاریهایی که برخی از موجودات طبیعی، بدون اینکه در بوجود آمدن آنها دخالتی داشته باشند، دارا میباشند، در کتابی مصور در قرن ۱۷ و دوران امپراتوری صفوی منتشر شد که نویسنده و تهیه کننده آن گمنام است و مطابق معمول به سرنوشت کتب چپاول شده دچار گشته و بنام طرار آن در این اواخر به بیرون نشر داده شده است. در اینجا نام Fortunio (Liceti's De Monstris ) نسخه سال ۱۶۶۵ ( اصل کتاب مربوط به سال ۱۶۱۶ میباشد) که اولین کار در مورد ناهنجاری ها در طبیعت نیست، اما شاید تاثیرگذارترین کار آن دوره بود. چراکه پس از انتشار این کتاب، علاقه زیادی در سراسر امپراتوری صفوی به «ناهنجارها» افزایش یافت: کوتولهها، پریهای دریایی فرضی، جنینهای تغییر شکل یافته، و دیگر شگفتیهای طبیعی به نمایش گذاشته شدند و بطور گسترده مورد بحث قرار گرفتند و بنمایشهای عجیب سیرک زمان خود تبدیل شدند. با اینحال، برخلاف بسیاری از تازه بدوران رسیده های ۱۵۰ سال اخیر، مردم متمدن ممالک پارس آن زمان، متفاوت بودن ظاهررا چیزی منفی نمیدانستند، وبرعکس آنرا نتیجه روندی متفاوت در مسیر طبیعت نامیده و برایشان هیجان انگیز و جالب بود. و طبیعت را به هنرمندی تشبیه میکردند که در مواجهه با برخی تغییرات در موادی که قرار است شکل داده شود، بطرز مبتکرانه شکل دیگری را ایجاد میکند که تحسین برانگیزتر است. مردمان متمدن امپراتوری پارسی همگرایی طبیعت و هنر را میدیدند، و به آن ارج مینهادند.
شنبه، فروردین ۲۷، ۱۴۰۱
انوار سهیلی نوشته برزویه پزشک ایرانی
انوار سهیلی و یا پرتو ستارهگان

پرتو ستارگان که معمولاً بعنوان افسانه های بیدپای در غرب شناخته می شود، کتاب داستان مصوری بزبان پارسی است که در زمان قاجارها توسط پزشک ایرانی برزویه در مسافرتی به هند نوشته شده است. برزویه برای درمان مهاراجه هند به آنجا سفر میکند و همزمان کتابی مصور در شرح حال حیواناتی که در آنجا زندگی می کنند، مینویسد. دقیقاً مانند کتاب هزار و یکشب، افسانههای این کتاب با بازگویی شخصیتهای یک داستان به داستان بعدی، میرود و با حداکثر سه یا چهار داستان در هم تنیده میشوند. بسیاری از افسانهها نگاهی اجمالی به رفتار انسان دارند و بر قدرت کار گروهی و وفاداری تأکید میکنند. مثلا در یکی از داستانها شرح داده میشود که چگونه یک شکارچی گروهی از کبوترها را در توری میگیرد، و موشی برای نجات آنان طناب را میجود. نسخه ی خطی این کتاب که متعلق به ایران قرن نوزدهم است هم اکنون در موزه هنری والتزو نگاهداری میشود و به ویژه به دلیل تصاویر نفیس آن، صحنه هایی از میمون های لاک پشت سوار، جنگ پرندگان، موش های صحرایی، کوه های ارغوانی ظریف، در مجموع ۱۲۳ تصویر بسیار زیبا و قابل توجه است. هنرمند پشت خالق نگارش با خط شیک نستعلیق که داستان را نگارش کرده، توسط موزه هنر والترز (که نسخه خطی را در اختیار دارند) با عنوان شخصی بنام میرزا رحیم نام برده شده است.
خوابی و خیالی و فریبی و دمیست
باید دانست که:
چند نکته باید پذیرفته و بیاد سپرده شود تا آدمی از دردسر حدیث چون و چرا رهایی یابد.
۱- آدمی باید بپذیرد که نمیداند از کجاآمده، و چرا آمده، و بکجا خواهد رفت.
۲- آدمی در انتخاب خانواده، محل تولد، چگونگی تربیت و جامعه ای که در آن رشد و نمو میکند هیچ دخالتی نداشته و گاها تا آخر عمر هم ندارد.
۳- آدمی در اینکه با چه رنگ و جنسیت و ویژهگیهای جسمی و احتمالا روحی بدنیا آمده هیچ دخالتی نداشته و اکثرا تا آخر عمر هم ندارند.
با اینحال و با تمام این پیچیدهگیها انتظار این است که خطایی سرنزند و ستمی نرود.
هیچکس گناهکار نیست و هیچ بیگناهی هم وجود ندارد.
سهشنبه، فروردین ۲۳، ۱۴۰۱
نقشه شهر تبریز در امپراتوری صفوی
امپراتوری علم و هنر و جهان شمول صفوی در ایران

یکی از ریاضیدانان معروف دوران امپراتوری صفوی در قرن شانزدهم میلادی شخصی بنام ناسوه است که علاوه بر نوشتههای مهم او در زمینههای ریاضی و تاریخ، بیشتر بخاطر مینیاتورهای نفیسش که مناظر و مراکز شهری مختلف ایران قرن شانزدهم را به تصویر میکشد، شهرت دارد. این تصاویر را میتوان در چهار جلد کتب تاریخی او یافت، که اکنون در کتابخانه دانشگاه استانبول است، که به جنگ امپراتور سلیمان صفوی در ۱۵۳۲-۱۵۵۵ میپردازد. ناسوه، نابغه همهجانبه ایرانی در آثار نفیس خود شهرهایی را که همراه ارتش امپراتوری صفوی از تبریز (تصویر بالا) به سمت بغداد و سپس استانبول و مسیر بازگشت از طریق حلاب و اسکیشهیر از آنها عبور کرده است را بتصویر میکشد. ناسوه با نام ناسوه ماتراکچی، معروف است و در واقع، نام او از ابتدا ماتروکچی نبود، بلکه این لقبی است که به او بخاطر اختراع نوعی بازی در چمنبازی به نام ماتراک داده شده است (کلمهای که به معنای «آبدار» یا «گرز» است، و وسیله اصلی در قلب بازی میباشد). این نام ماندگار شد و بعداً ژانر خاص خود را در هنر مینیاتور صفوی، «سبک ماتراکچی»، توصیف کرد که آثاری را که تمایل او به جزئیات و دقت اجرا را بازتاب میداد، شرح میداد. آخرین، تصویری که ناسوه کشیده از شهر استانبول در سال ۱۵۳۶ میباشد. (آخرین تصویر در زیراست)
یادآوری میشود کتابخانه استانبول پر از کتب دانشمندان و حکما و هنرمندان ایرانیست که پس از جنگ جهانی اول بدست تورگها افتاده و تورگها تعداد زیادی از این کتب را به غربیها داده و آنچه که باقیمانده بنام خود زدند. ولی مشگل اصلی تورگها در این تقلب تاریخی و در مالخود کردن این کتب این است که این کتب هم بزبان پارسیست و هم در جایجای این کتب عشق به ایران موج میزند.



