‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سخن. نمایش همه پست‌ها

جمعه، فروردین ۲۱، ۱۴۰۵

هشدار به ملت ایران


مردم فرار نکنید، پنهان نشوید، کفن بپوشید و با ابلیسی که در خانه، شما را اسیر کرده تا اربابانش سر فرصت شما را بکشند، بجنگید.
شما در دنیا بجز خود، هیچکس را ندارید، و تمامی نمایشات چین و روسیه و ترامپ و قرمساقهائی از ایندست تماما دروغین و ساختگی است. فرصت دارد از دست میرود.



یک مطلبی که باید متذکر شد این است که حضرت زرتشت گرامی، میفرماید که آدمی از دو نیم تاریک و روشن و یا نور و ظلمات و یا زندگی و مرگ تشکیل یافته است. او همچنین فرموده که هر چیزی در دنیا با ضد خود معنا پیدا میکند. یعنی در نبود ظلمات، نور وجود ندارد و در نبود پلیدی، نیکی معنا ندارد.
برخلاف اشتباه اکثر مردم، بخش تاریک آدمی کاملا بد و بدرد نخور نیست، همزمان که بخش نیک هم سد در سد خوب و سودمند نیست. (همان دوایر کوچکی که با رنگی برخلاف رنگ گل جغه خود، در یین و یانگ قرار دارند).
مثلا اگر در ۱۵۰ سال پیش، هندیها که همگی پارسی زبان بوده و «آئین به » را داشته و زرتشتی بودند، اولا برده های چشم آبی و بور وحشی را به هند نیاورده بودند. و اگر هم این اشتباه را مرتکب شدند، هنگامیکه پلیدی آنها را دیدند، در مقابل غلامان و بردهگان و نوکران انگلیسی خود، ایستاده بودند و آنها را قَل و قَم (قلع و قمع) میکردند. در نتیجه دنیای امروز هیچیک از پلیدیهائی که در ۱۵۰ سال گذشته تجربه کرده را نمیدید. ولی مهاراجه های هندی در مقابل نوکران و برده های چشم آبی که از بیابانها آورده بودند، کوتاه آمده و از راه صلح و انسانیت درآمدند، و نتیجه اینکه غلامان چشم آبی وحشی ریختند و هم مهاراجه را تکه پاره کردند و هم سرزمین پهناور سند که آنچنان ثروتمند و زیبا بود که در دنیا زبانزد بود و در جویهایش در و گهر روان بودند، به فقر و تباهی و ویرانی مطلق رسانده و نابود و فنا کردند، و هم بیش از سد میلیون انسان شریف از توحش و بیرحمی و بیماریهای چشم آبیها کشته شدند و سند شد هند.
و به همینجا هم ختم نشد، با ثروتهای هند، فقط دو جنگ هولناک اول و دوم به مردم دنیا تحمیل شد که سبب چیرهگی ابلیس بر جهان گشت. و نتیجه نیکوکاری اهالی سند، در مقابل وحشیهای چشم آبی که جذام کمترین بیماریشان میبود، موجب نابودی انسان و انسانیت در دنیا گشت. آنچنانکه تا به امروز داریم چوبش را میخوریم. چون همین سناریو در ۴۷ سال گذشته در ایران اجرا کردند و وحشیهای چشم آبی به ثروتهای بیکران ایرانیها دست یافته و توسط آنها انسانیت باقیمانده در دنیا را به نابودی کشاندند.
و همین امروز در جلوی چشم کور مردم دنیا، نود میلیون (بگفته ای ۴۰۰ میلیون) ایرانی را بدون گناه و ختا و بی دلیل، چهل روز بمباران وحشیانه کرده و ملت ایران، از کودک و پیر و زن و مرد غیرنظامی را، قتلعام میکنند، و ارتباط آنها را با دنیا بریده تا احدی از جنایات مشمئز کننده جهود ابلیس و وحشی غربی آگاهی نیابد. و مدارس مینابها بازتاب نیابد. سپس دو هفته فرصت میدهند تا تمامی مواد خام، خوراکی و دیگر مایحتاج وحشیها توسط میلیونها کانتینر و به روش ۴۷ ساله اشغال ایران، از ایرانیان دزدیده شده و از ایران خارج گردد، و بعد از آن دوباره به بهانه های مسخره و جنایتکارانه، چهل روز بمب بر سر آن مردم میریزند و آب و منابع انرژی و موزه ها و دانشگاهها و راه ها را میزنند، و دوباره دو هفته چپاول میکنند، همزمان که نوکران وحشی و حرامیشان ملت ایران را فلج کرده اند. و اینکار را ادامه داده تا زمستان و سرما از راه برسد و ملت ایران که دیگر نه مواد معدنی و خوراکی برایشان مانده و نه انرژی، در قحطی و سرما در گروههای میلیونی کشته شوند. همانکاری که در زمان جنگ جهانی اول کردند و بیست میلیون ایرانی را کشتار نمودند و سپس با یک سپاه سد نفری از بربر ها ریختند و باقیمانده را از دم تیغ گذراندند و سرزمینهای جعلی و اشغالی ترکیه و سوریه و عراق ووو را تشکیل دادند.
پس در پاسخ به پرسش اینکه پلیدی کجا بدرد میخورد، باید گفت آنجا که با پلید طرفیم. و در مقابل آنکه بقصد کشتن ما و نابودی خان و مانمان حمله آورده، باید از او پلیدتر بود. در جائیکه میبینیم حق در حال سرکوبی است، باید نعره دیو آسا کشید. باید با ابلیسی که در خانه ما درحال کشتار ما از درون است تا اربابانش از بیرون کار را یکسره کنند، با تمام قدرت جنگید. و در اینراه از جان مایه گذاشت. اگر تا امروز برای خودتان نجنگیدید و تن بهر خاری دادید، دستکم امروز و همین حالا، اگر آب دستتان است، بزمین گذاشته و برای کودکانتان بجنگید. چون شما بهرحال پس از مدتی کوتاه و با ذلت خواهید مرد، پس امروز بخاطر کودکان بیگناهتان جان بدهید و کفتارهای وقیح و بیشرم و جنایتکار را از خانه بزداید. صبر نکنید تا سناریو جنگ جهانی اول دوباره از طرف ابلیسهای جهود و غربی تکرار گردد.

پنجشنبه، بهمن ۱۸، ۱۴۰۳

فرمول خدا


خدائی که همه جا هست




در دانش فیزیک فرمول معروفی وجود دارد که به آن فرمول انرژی و یا فرمول انیشتین میگویند، چراکه او را کاشف این فرمول میدانند. و البته پاسخی برای این پرسش نیست که جرا انیشتن بدنبال پاسخ چگونگی این فرمول، بسراغ آخوندهای ایران آمده بود. به تصور اینکه هرکه دستار و عبای دانشمندان دوران امپراتوری صفوی را بر تن دارد، لابد چیزی حالیش است. و بیچاره خبر نداشت که آخوندها در واقع بازماندهگان قبایل بربری هستند که در زمان جنگ جهانی اول با سوءاستفاده از خلاء قدرت مرکزی در ایران، بربر منشانه ریختند و زنان و کودکان و سالخورده گانی را که در شهرها باقی مانده بودند، سربریدند و شهرهای آباد و زیبا را غارت کردند و سپس به آتش کشیدند. و تنها زمانی که رضاشاه بزرگ قشون قزاق را که کسی حریفشان نبود و از جانبازان رضاشاه هم بودند، براه انداخت و ایران را از تجزیه و ویرانی بیشتر حفظ کرد و مانع کشتار مردم ایران توسط بربرهای تورگ و عرب و عبری و انگل ساکسونی شد، این جانوران که اکثرا عبری بودند، عبا و دستارهائی که دزدیده بودند را بر تن کرده و خود را مرشد و معلم وانمودند. تا از دستگیری و مجازات خود را نجات دهند. و بعدها از این طرفند برای مفت خوری و ثروت اندوزی و کنترل مردم نهایت سوءاستفاده را بردند. و شبانه روز برای مردم از داستانهای خیالی احمقانه ای که میساختند داد سخن گفته و از درون جامعه متمدن ایران را خوردند تا آخر که منجر به فتنه ۵۷ غربیها و اشغال ایران توسط شغالان شد.
بهرحال انیشتین برای حل فرمولی که گفته میشود از آن اوست( احتمالا فرمول خیام کبیر و یا خوارزمی و یا پورسینا و ریحان بیرونی و یا یکی دیگر از دانشمندان ایرانی است که ترجمه شده است)بدنبال پاسخ بود و هنوز هم همه بدنبال پاسخ این فرمولند.
فرمول چیست؟
فرمول انرژی میگوید، انرژی برابر است با ماده در سرعت نور بتوان دو. میگوید، اگر ماده، جرم و یا جسمی، با سرعتی معادل سرعت مضاعف نور( سیصد هزار در سیصدهزار کیلومتر بر ثانیه) حرکت کند، تبدیل به انرژی میشود. یعنی اگر من سیبی را با بازوانی اهورای پرت کنم و آن سیب با سرعتی مضاعف سرعت نور بحرکت درآید، دیگر سیبی وجود نخواهد داشت و درعوض انرژی تولید خواهد شد.
این فرمول بیان می‌کند که جرم و انرژی قابل تبدیل به یکدیگر هستند. به این معنی که مقداری از جرم می‌تواند به مقداری انرژی تبدیل شود و برعکس.
براساس قانون بقای ماده و انرژی خیام کبیر، ماده و انرژی از بین رفتنی نیستند و مرتبا از شکلی به شکل دیگر درمیآیند. یعنی ماده تبدیل به انرژی میشود و انرژی تبدیل به ماده.
انیشتن و سایر فیزیکدانان جهان بدنبال این هستند که چرا خیام کبیر این فرمول را نوشته است. چراکه در دنیائی که ما میشناسیم، هیچ ماده و یا جرمی را نمیتوان یافت که در ظاهر توانا به حرکت با چنین سرعت هولناک باشد. و منظور خیام کبیر از نوشتن این فرمول چیست و در کجا این فرمول را مینوان استفاده کرد.
برداشتی که فزیکدانان از این فرمول داشتند، این بوده که دستگاهی بسازند که بتواند یک جرم را با چنین سرعتی بحرکت درآورد. تا بتوان انرژی بزرگی را از آن تولید کرد. اساس این تفکر از آنجا ناشی میشود که در زمان جنگ جهانی دوم، آلمانها موفق به ساخت بمب های بسیار قوی شده بودند که انگلیسیها دو تای آنها را خرج ژاپن کردند، چرا که از پس ژاپنی ها برنمیآمدند. و نامش را بمب اتمی گذاشتند. و همه آنچه که در رابطه با ساخت سلاح های اتمی و غنی سازی اورانیوم ووو در دنیا مطرح است از اینجا ناشی میشود.
اما معنای واقعی این فرمول چیست و درکجا استفاده میگردد؟
تاکنون هیچیک از فیزیکدانان بزرگ نتوانسته اند منظور از نوشتن این فرمول توسط خیام کبیر را بفهمند، و پاسخی علمی برای آن داشته باشند. ولی از نظر فلسفی و برطبق مثنوی این فرمول، فرمول چگونگی اثبات خدا است.
چگونه؟
در تمامی متون باستان که در رابطه با آفریدهگار وجود دارد، به مشخصات مشترکی برای او میرسیم.
مثلا:
خداوند نامکان و نازمان است. ولی در همه جا و در همه زمان هم موجود است.(تعریف انرژی)
خداوند بوجود آمدنی نیست و از بین رفتنی هم نیست.(تعریف انرژی)
خداوند بزرگ و مهربان است.(تعریف انرژی)
خداوند آگاه و مسلط و مقتدر بر همه چیز است.(تعریف انرژی)
خداوند در ذات همه چیز است.(تعریف انرژی)
و تنها خداوند است که میتواند با سرعتی غیرقابل تصور در حرکت باشد.(تعریف انرژی)
و اگر آدمی جسمی شود که توانا به حرکت با سرعتی معادل سرعت نور در نور، شود، «نور علا نور» و یا خدا خواهد شد.

پنجشنبه، دی ۲۰، ۱۴۰۳

یخ در آتش


آدمبرفی دات کام




ضمن سپاس از دوستان محترمی که همچنان با سایت آدمبرفی همگام و همراهند، بعنوان مدیر سایت لازم میدانم که درباره درنگ و وقفه ای که در بازخوانی نام سایت یعنی adambarfii.com حاصل شد توضیح کوتاهی را بنویسم.
در دنیای کنونی که بر اثر بی قانونی و هرج و مرج بیش از هر زمانی رنجور و بیچاره مینماید، در زمانی که سخن از انسانیت و شرف زنگهای خطر را بصدا درمیآورند، جنگ اطلاعاتی مخوفی درجریان است که سر هر بیگناهی را بجرم هویدا ساختن اسرار به بلندای دار میکشد. سایت آدمبرفی هم از ترکشهای این جنگ ابلهانه درامان نمانده و شرکت گوگل بدون هیچ دلیل و بهانه ای، شاید بجرم سخن گفتن از ایران، نام سایت را پس از ۱۵ سال از وبلاگ آن جدا ساخته و اجازه همراهی ایندو با هم را نمیدهد. تا شاید از اینراه پیکر یخ زده آدمبرفی را ذوب نماید. سایت آدمبرفی با تلاش شرکت محترم فروشنده نام سایت، فعلا قابل دسترسی است، و برای ثبات آن هم در تلاش است. به امید پیروزی راستی بر ناراستی.

یکشنبه، آذر ۲۵، ۱۴۰۳

روبروی ارتش دشمن فکر میکنیم

روبروی ارتش دشمن فکر میکنیم




بکدام پستی است که تن‌ نمیدهی تا پستی را نابود کنی‌؟
فرصتی دست داده سرانجام تا جهان را دگرگون کنی‌،
کدام آلودگیست که دست بدان نمیبری؟
کیستی تو؟
در منجلاب غوطه‌ور شو، جلاد را در آغوش بگیر، اما جهانرا دگرگون کن که نیازمند آنست،
چه بسا کارها لازمست تا جهان دگرگون شود،
خشم و سرسختی
دانش و طغیان و اعتراض
عمل سریع و تفکر عمیق
صبر و تحمل خونسردانه
پافشاری بی‌ منتها
فهمیدن تک تک رویداد‌ها و فهمیدن مجموعه رویداد ها
تنها با آموختن حقیقت است که میتوانیم واقعیت را دگرگون کنیم.

دوشنبه، آذر ۰۵، ۱۴۰۳

حقیقت

حقیقت




بمن بگو حقیقت چیست؟
طاقت شنیدنش را داری؟
اگر نداشتم سوال نمیکردم
چون خودت خواستی، میگویم.
حقیقت آن چیزی هست که فکر و شعور تو رو قانع و ارضا می‌کند نه یه کلمه بیشتر و نه یه کلمه کمتر، و هر چه فکر و شعور تو محدود تر باشد، حقیقت تو هم به همان اندازه محدود میشود.
یعنی‌ چی‌؟ یعنی‌ هر چیزی که من را متقاعد یا قانع می‌کند، حقیقت است؟ این با هیچ تعریفی‌ جور در نمیاد، در ضمن مردم به این میگن حماقت نه حقیقت!
فکر میکنی‌، حقیقت چیز بیشتری از حماقته؟
می‌شه اینقدر بیراه نروی و بطور آشکار و ساده بگی‌ حقیقت یعنی‌ چی‌؟
قطاری را در نظر بگیر که بسرعت میگذار، حقیقت مسافری که تو قطار نشسته و از پنجره مردی را که در کنار ریل قطار ایستاده، میبیند، این است که مرد در یک آن محو شد، و حقیقت همان مرد که در کنار ریل قطار ایستاده، این است که مسافر در یک آن محو شد، حقیقت کدام است؟ آیا مسافر در یک آن محو می‌شود یا مردی که کنار ریل ایستاده؟ اگر از تو که کنار مسافر و در قطار نشستی این سوال را بپرسم، خواهی گفت که مرد محو می‌شود و اگر همین سوال را از کسی‌ که در کنار مرد ایستاده بپرسم، میگوید مسافر محو شد، حالا به من بگو، کدام یک حقیقت است؟
من به تو میگویم هر دو حقیقت درست است، چون هم مرد محو می‌شود و هم مسافر.
آیا اینچنین است؟ هم مرد محو می‌شود و هم مسافر؟ از نظر کی‌؟ کدام محو شدن؟ آیا این دوگانگی حقیقت نیست، آیا حقیقت هم مانند دیگر پدیده‌ها دو چهره دارد؟
این سفسطه است، حالا من برای تو یک مثال میزنم، در خیابان عده‌ای ایستاده‌اند و مردی جلو این عده زمین میخورد، اگر از همه آنها بپرسی حقیقت چیست میگویند که مرد زمین خورد و گروهی این حقیقت را قبول میکنند که مرد زمین خورد و این حقیقت است چون همه دیدند که مرد زمین خورد.
خوب این حقیقت که مردی زمین خورد درسته، و همگی‌ چون از طریق چشم و دیدن، قانع و ارضا شدند این حقیقت رو قبول میکنند که فرد زمین خورده است، ولی‌ اگه از همین گروه بپرسی‌ که چرا مرد زمین خورد، آیا همه آنها جوابی‌ یکسان میدهند و دلیل زمین خوردن مرد را همه به یک دلیل می‌دانند؟ و حقیقت را میگویند؟ حتی اگر از خود مرد زمین خورده بپرسی‌، چرا زمین خوردی، آیا حقیقت او با حقیقت تماشاچیان یکسان است؟
چه میخواهی بگویی‌‌؟
منظورم اینست که به اندازه افراد حقیقت وجود دارد، و چون حقیقت بستگی به شعور افراد دارد، حقیقت هم به همان اندازه بالا و پایین می‌شود و گاهی‌ حقیقت با حماقت یکسان است.
داستان مردی که شکل مار را کشید و مردی که کلمه مار را نوشت را حتما شنیدی، آنچه باعث می‌شود، عوام به مردی که شکل مار را کشیده، اعتماد بیشتری داشته باشند، این است که شعور آنها را از طریق دیدن و تصویر ارضا می‌کند.
بهمین خاطر آدما هر چقدر بیشتر ابله باشند، به دروغ علاقه بیشتری دارند، و دروغ را بهتر باور میکنند و آنرا حقیقت می‌نامند، چون آنها را ارضا می‌کند و با سطح شعور‌شان در یک طول موج قرار میدهد.

این درست نیست چون من خودم آدم زود باوری هستم، چون خودم کم دروغ میگم، و فکر می‌کنم همه مثل من هستند و کسی‌ دروغ نمیگه، بنابرین هرکسی‌ هرچی‌ میگه باور می‌کنم و بسختی پیش میاد که در مورد صحت حرف کسی‌ شک کنم و می‌دانم که آدم احمقی نیستم، چرا که کارنامه زندگی‌ و موفقیت‌های من شاهدی بر این ادعا است.
همیشه استثنأ وجود دارد و هستند افرادی که بخاطرسیرت پاکی که دارند، دروغ را کمتر می‌بینند، ولی‌ قاعده کلی‌ همانست که گفتم، حماقت و نادانی‌ بشر، آستانه دروغ پذیریش را زیاد کرده و تبلیغات و هوچی گریهای رادیو و تلویزیون‌ها هم براساس همین مطلب اختراع شده و وجود دارد.
گیریم که اینهای که تو میگی‌ درست باشد، در صورت پذیرش این مطلب هم، باز نمیتوان منکر شد که حقیقت با نادانی آدم‌ها یکسان نیست و اینها، دو مقولهٔ جدا از یکدیگرند. و شاید اینکه میگویند حقیقت و واقعیت دو پدیده مختلف هستند درست باشد، و حقیقت همان باور مردم است و واقعیت آنچه که بطور واقعی‌ وجود دارد.
بنظر من این بازی با کلمات است، حقیقت سطح شعور مردم و واقعیت هم همان است که از این سطح تراوش می‌شود و چکه می‌کند.
من جدا نمیتوانم اینرا قبول کنم و بفهمم، لطفا بیشتر توضیح بده
زمانی‌ انسان میکروب را نمیشناخت، و وقتی‌ مریض میشد، میگفت که خدایان این مریضی رو به او دادند یا جادوگری او را مریض کرده و این را حقیقت می انگاشتند، بعد که میکروب شناخته شد، حقیقت آدما هم فرق کرد و اینک معتقدند که عامل دیگری که میکروب نام داره دلیل بیماری آنهاست، و این را واقعیت نیز میداند، ولی‌ هنوز نمی‌توانند این را توضیح بدهند که چرا میکروب فقط روی بعضی‌ از افراد تاثیر دارد و بعضی‌ را شامل نمی‌شود و فرضیه اینکه برخی‌ افراد به سبب مقاومت بدنی بیشتر دچار این بیماری نمیشوند هم قانع کننده نیست و هنوز بعضی‌‌ها معتقدندکه مطالبی‌ بین زمین و آسمان وجود دارد که هیچکس برای آنها جواب، توضیح و پاسخ ندارد.
تو روحت چه رنگیه؟ روحت زن است یا مرد؟
اقای کوینر از ثروتمندان بدش می‌آمد و میگفت ثروتمندان مردم دزد و بدی هستند، ولی‌ دوست زن هنرپیشه‌ای داشت که مرتباً از ثروتمندان هدیه می‌گرفت و میگفت که ثروتمندا مردمان خوبی‌ هستند، نه بخاطر اینکه از آنها هدیه می‌گرفت بلکه بخاطراینکه به خودش اعتقاد داشت و تصور میکرد که از آدمهای بد هدیه‌ای قبول نمیکند، میبینی‌ وقتی‌ پای "من" در میان باشد، حقیقت تا این حد میتواند رنگ عوض کند و متفاوت باشد.
اگر کوشش کرم ابریشم در تنیدن تار به این منظور باشد که زندگی‌ کرمی‌ خود را ادامه دهد، باید گفت که ذاتاً حمال است.
عدالت با این شعار اعلام موجودیت کرد که: منافع عمومی مقدم بر منافع شخصی‌ است. بسیاری از مردم تصور کردند عصر جدیدی آغاز شده است
زیرا که این شعار را اینطور تعبیر کردند که منافع عمومی یعنی‌ همان منافع توده‌ مردم و قرار است که از این به بعد، منافع توده‌‌ها بر منافع عده معدودی یعنی‌ مثلا خواص مقدم شود. به این ترتیب این جمله ظاهری شکوهمند به خود گرفت. ولی‌ بعد معلوم شد که، این شعار ثروتمندان را موظف نمیکرد که به تنهایی و یا به نسبت بیشتری، منافع اکثریت یا همان توده‌‌ها را بر منافع خود مقدم بدانند، بلکه دقیقا از توده مردم میخواست که فرد فردشان منافع عمومی را بر منافع خودشان مقدم بدارند ، یعنی‌ کارگر موظف شد برای عموم جاده بسازد و مزد کافی‌ نگیرد. کشاورز کم بضأعت، مکلف شد برای عموم گوشت و غذا تولید کند و با بهای کم بفروشد و از این قبیل مطلب. و تازه بعد‌ها باز معلوم شد، تنها کسی‌ که میتوانند چرخهای اقتصاد را بچرخاند و بهره واقعی‌ تولید کند کسی‌ است که به دیگران آسیب برساند، و هرچه تعداد آسیب دیدگان بیشتر میشد، ثمر بخشی شخص هم بالا میرفت، هر چقدر کارخانه بزرگتر بود، پول بیشتری هم به جیب صاحبش می‌ریخت.
برشت میگوید: جمله‌هایی‌ چون "باران خوب است" یا "باران بد است" خیلی‌ کوتاهند. اگر بارانی که بذر جوان را از خشک شدن نجات میدهد، زیاد ریزش کند، بذر خفه میشود. حقیقت چیست، آیا باران خوب است یا بد؟
همانطور که زندگی‌ روزمره مردم تابع اقتصاد است، ذهن آنها نیز متأثر از وضع اقتصادی است. چنین برداشتی در وحله اول مصیبت بار جلوه می‌کند، اما یاد آوری این نکته که تمام آثار بزرگ با وجود پیروی از این تبعیت ساخته شده اند، تسلا‌ای برای ضعفا است.
ثروت یعنی‌، دزدی، جنایت، جعل ، دروغ، خیانت، چرا که در هیچ بازویی اینقدر قوی نیست که بتواند، ثروت جمع کند، ولی‌ چرا ثروتمندان از احترام برخوردارند، گدایان از رحم ولی‌ خلافکاران کوچک زندانی و مجازات میشوند؟
برای اینکه ثروتمندان یا خلافکاران بزرگ و خطرناک و حرفه ای، حاکمان جامعه هم هستند و قانونگذاری را بعهده دارند، و نسبت به رقبا یا همان خلافکاران کوچک هیچ رحمی ندارند، و آنها را خطر و رقیبی برای آنچه که با جنایت بدست آورده‌اند میداند، و میدانند که آنها راهی‌ که خودشان رفتند را میشناسند، پس بشدت با آنها درمی افتند و از راه قانونی‌ که ساخته اند آنها را سرکوب میکنند، ولی‌ گدایان ابلهانی هستند که با تکه نانی میتوان دهانشان را بست، چرا که اینان نه شجاعت دارند نه شرف و نه غیرت خودکشی‌ در آنان وجود دارد.
ای سیر تو را نان جوین خوش ننماید
معشوق من است آنکه به نزدیک تو زشت است
حوران بهشتی را، دوزخ بود اعراف ( برای پریان بهشتی، برزخ مثل جهنم میماند )
از دوزخیان پرس که اعراف بهشت است ( در حالی‌ که اگر از دوزخیان و جهنمیان بپرسی‌، برزخ عین بهشت میماند. )
حقیقت مانند دریا است که چون نمک آب دریا زیاد است تشنگی را رفع نمی کند. اگر حقیقت آدمی تحریف شود مثل آب شور دریا خواهد بود که تشنگی اش را رفع نخواهد کرد. فردریش نیچه

شنبه، فروردین ۲۷، ۱۴۰۱

خوابی و خیالی و فریبی و دمیست


باید دانست که:



چند نکته باید پذیرفته و بیاد سپرده شود تا آدمی از دردسر حدیث چون و چرا رهایی یابد.
۱- آدمی باید بپذیرد که نمیداند از کجاآمده، و چرا آمده، و بکجا خواهد رفت.
۲- آدمی در انتخاب خانواده، محل تولد، چگونگی تربیت و جامعه ای که در آن رشد و نمو میکند هیچ دخالتی نداشته و گاها تا آخر عمر هم ندارد.
۳- آدمی در اینکه با چه رنگ و جنسیت و ویژهگیهای جسمی و احتمالا روحی بدنیا آمده هیچ دخالتی نداشته و اکثرا تا آخر عمر هم ندارند.
با اینحال و با تمام این پیچیدهگیها انتظار این است که خطایی سرنزند و ستمی نرود.
هیچکس گناهکار نیست و هیچ بیگناهی هم وجود ندارد.

سه‌شنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۱

آنچنان زی

آنچنان زی



یک افسانه مکزیکی مربوط به زنیست که عاشقانه همسر خود را دوست دارد و برای سعادت و خوشبختی او همه تلاش خود را میکند تا زمانیکه درمیابد همسرش به او خیانت کرده و بدامان زنی دیگر سر نهاده است. این آگاهی تلخ, دردآورتر وغیرقابل تحملتر ازهر زخم چرکینی برای زن بینوا رنج آورشده تا جاییکه خرد باخته و دریک لحظه جنون آنی دو کودک خردسال خود را میکشد. پس ازچندی که بخود میآید و از کردار خود باخبر میگردد، بار دیگر دچار عذاب گشته و اینبار خود را از روی پل برودخانه افکنده و بدین ترتیب جان بجانآفرین بازمیگرداند. ولی از آنجاییکه دردش تسکین نیافته میمیرد، جان بسر شده و روحش آواره میگردد و بسراغ مردانیکه بهمسرانشان خیانت کرده اند میرود و باعث مرگی فجیع برای آنان میگردد.
این افسانه مکزیکی که طبق معمول از روی آن فیلمها ساخته شده و البته هالیود دراینراه دیگران را مرشد است، همانطور که از نامش پیداست، افسانه است، دستکم بخش دوم آن یعنی آنجاییکه زن بروحی سرگردان درآمده و از مردان خائن انتقام میگیرد ٫حقیقی نیست و ظاهرا برای ترساندن مردان زندوست آمریکای جنوبی به داستان اضافه شده است. ولی از آنجاییکه پس از فروپاچی امپراتوری پارسی، و غارت و نابود سازی علم و دانش آنها دیگر توانایی پاسخ به پرسشهای آدمی وجود ندارد و هرچه هست توهم و غیرواقعیست، حادثه مرگ نیز همچنان معمایی است وآنچه که تنها حقیقتی محض است, خود مرگ میباشد و جستجوی انسان کنجکاو درمورد دنیای پس از مرگ , همچنان درحد گمانه زنیها و خیالپردازیهاست.
شاید بگفته خیام کبیر زمان در دایره ای درحال گذران است و ماده مرگ ندارد بلکه از گونه ای بگونه ای دیگر دگرگون میشود. و آدمی پس از رهایی از جسم ، بشکلی دیگر سر از خاک زندگی برآورده و بروشی دیگر حیات از سر میگیرد، شاید جسم آدمی نبات است و جانش حیوان، و شاید هم بگفته ای با مرگ، آدمی نیز بپایان میرسد!
بهرحال بقول سعدی کبیر، آنرا که خبر شد خبری باز نیامد.

یکشنبه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۸

ای خداوند من بکجا میروی

دنیائی که به پشیزی نمیرزد




دنیای مادی و معنوی ما و بطور کلی‌ هستی‌ موجود بروی کرهِ زمین، امروزه آنچنان دچار و دستخوش تغییرات نامیمون و خانه برافکنی گشته که نه تنها حیات وهستی‌ و موجودیت کره زمین را تهدید و تخریب مینماید ، بلکه آینده را نیز برای آنان مبهم و تیره مینماید. این تغییراتِ منهدم کننده از ۸۰ سال پیش شروع شده و از ۴۰ سال پیش و پس از اشغال ایران شدت گرفته و همچنان ادامه دارد. ۸۰ سال پیش زمانی‌ که غربی‌های بغایت وحشی و نادان(۱) تصمیم به خالی‌ کردن سالانه ۵۰ میلیون تن اشغال‌های خانه و کارخانه‌های شهر‌های خود دراقیانوس آتلانتیک شمالی گرفتند. و بجای دفن کردن، و یا مورد استفاده دوباره قراردادن، و یا راه حلهای دیگر اشغال‌ها را برده و کشتی‌ وکشتی‌ دراقیانوس آتلانتیک شمالی (۲) خالی‌ کرده، و انواع و اقسام مواد شیمیایی خطرناک، از جمله باطری‌ها و مواد پلاستیکی منتج از تجزیه نفت خام و رنگ‌ها و و و ... را به طبیعت بکر و دست نخورده اقیانوس‌ها و آبهای کره زمین و موجودات آبزی تحمیل کرده و در نتیجه هزاران گونه گیاهی و حیوانی‌ و دیگر موجودات که برای اکو سیستم و چرخه حیات زمین واجب و لازمند از بین رفته و آبهای کره زمین که متضمن هستی‌ و حیات بروی این سیاره متعلق به منظومه شمسی‌ میباشد، را آلوده نمودند.

و از طرف دیگر با به راه انداختن صد‌ها جنگ و کشتار دستجمعی‌ در جای جای این کره خاکی و تحمیل ویرانی بیرحمانه کوه‌ها و جنگل‌ها و مراتع و دریاچه‌ها و رود‌ها با هدف مال اندوزی، و بیرون کشیدن یک اقیانوس نفت و گاز از زیر خلیج پارس و دریای مازندران و تبدیل آن به پلاستیک و مواد شیمیایی آلوده و گاز‌های سمی و خطرناک و رها ساختن آنها در جو و یا کیسه هوا و تنفس موجودات کره زمین، آب و خاک این کره زیبا را آلوده و مریض ساختند. در نتیجه امروز شاهد آتش سوزی‌های مهیب و سهمگین و گسترده در ریه‌های زمین و یا جنگل‌های امازون و سوختن یک قاره شگفت و زیبا، مانند استرالیا هستیم که آن را محکوم به نیستی‌ ساخته و تاکنون میلیون‌ها گونه گیاهی‌ و حیوانی‌ از بین رفته و ظاهرا این مرگ و میر اجباری همچنان ادامه دارد

از طرف دیگر بیرون رفت تحقیرآمیز و تیپا گونه انگلیسی‌‌ها از پیمان اروپا، موسوم به برکسیت(۳) آنچنان به آنان سنگین آمده که ظاهرا ویروس سارس را که پیش از این در آزمایشگاه‌های شیمیایی خود که ویژه ساخت بمب‌های شیمیایی و سلاح‌های ویروسی و میکروبی کشتار جمعی‌ میباشند، ساخته بودند، به تکاملی تازه رسانده و آنرا در مقابل آنتی بیوتیک‌ها مقاوم و مصون نموده، و به تلافی جفایی که به آنان روا رفته، برده و در فرانسه و آلمان رها ساختند. فرانسوی‌ها هم به دلیل ناتوانی‌ در یافتن، داروی ضد آن، بجای طلب کمک از دنیا، ویروس را برده و در چین و آمریکا رها ساخته تا با درگیر ساختن، کشور‌هایی‌ که توان ساخت پادزهر آنرا دارند، آنان را در این ماجرا وارد نموده و بدین ترتیب تنها نمانده باشند.(۴)

و این جنگ ویروسی مربوط به امروز نیست، در زمان جنگ جهانی‌ نخست هم این وحشی‌ها با ساخت ویروسی به نام پشه اسپانیایی و رها ساختن آن در امپراطوری پارسی، بیش از ۵۰۰ میلیون تن را کشته و نابود ساخته و موجبات فروپاچی امپراطوری پارس‌ها که از نروژ شروع و تا کره شمالی‌ ادامه داشت، شدند. این وحشی‌ها هر جا کم میاورند، ویروس ساخته و رها میسازند و چون خود آنرا ساخته ا‌ند، راه مبارزه با آنرا هم میدانند.

با توجه به اینکه امروزه این وحشی‌ها کاملا بقدرت رسیدهند، پرسشی که مطرح میشود، اینست که آینده این وحشیگیریها و جنایتها چیست و مردم بیگناه کره زمین، دچار چه سرنوشتی میگردند، و آیا جنگ ویروسی ادامه خواهد یافت و یا خیر.
پاورقی
(۱)- غربی‌های جنایتکار ابلهی که جز جنایت، کاری از آنان ساخته نیست و به جانی بودن افتخار کرده و به آن میبالند و آنرا جز هوش و استعداد قلمداد میکنند. و هنرشان ذالو صفتی و دزدی و تقلب و رذالت است. هرچه مردم دیگر ساخته و ابدا و اختراع میکنند بنام خود زده، فرهنگ غنی ملت‌های دیگر را گرفته و به خود نسبت میدهند، و توحش و رذالت و حماقت خود را توسط هالیوود به دیگر مردم میاویزند. و مانند آن دزدی که جلو دویده و بلند تر از بقیه فریاد میزند: دزد را بگیر، دزد را بگیر، برای مبارزه با پلیدی و جنایت و ترور و تروریسمی که خود به ملت‌های دنیا تحمیل کردند، هی‌ جلسه و سازمان و تشکیلات و اجلاس راه انداخته و دزد را بگیر دزد را بگیر می‌گویند. کره زمین را نابود کردند، و کنفرانس سبز پاریس برپا میکنند! و آنچنان در اینکار تلاش کرده و خبره شده ا‌ند که مردم معمولی‌ دنیا از این پلیدی واقعا بیخبرند و آنان را از ما بهتران و تنها از راه هالیوود میشناسند.

(۲)- اقیانوس واقع بین اروپا و آمریکا که آنچنان از آشغال‌هایی‌ که غربی‌ها در آن خالی‌ کردن پرشده و حیاتش ازبین رفته، که پیشبینی‌ میگردد ظرف چند دهه دیگر بکلی پر شده و تبدیل بخشکی گردد و دو قاره اروپا و آمریکا بهم بپیوندند.

(۳)- دانشمندان میفرمایند: قمارباز اگر نگوید «به تخمم» دق کرده و میمیرد. حکایت انگلیسی‌ هاست که بیرون رفت تحقیرآمیز خود را جشن میگیرند، و هی‌ پرچم بریتانیا را تکان میدهند که گفته باشند، اسکاتلند و ایرلند هم با آنها هستند، غافل از اینکه اینها با انگلیسی‌‌ها نیستند، و چیزی نمانده که تمامی بریتانیای کبیر که اندازه شرق ایران هم نمیشود، تبدیل به لندن کوچولو گردد.

(۴)- گروهی این ادعا را تئوری توطئه و نادرست مینامند و می‌گویند ویوس کرونا در شهر وهان چین به دلیل خوردن حیوانات وحشی از طرف چینی‌‌ها شروع شده است. که در نتیجه میبایست گفت که: اول اینکه این ویروس ساختگی و از گروه و خانواده ویروس‌های آزمایشگاهی سارس است. دو: چینی‌‌ها در تمامی چین حیوانات وحشی میخورند، چگونه است که تنها در یک شهر این ویروس پدیدار گشته؟ مگر اینکه قبول کنیم که تنها حیوانات وحشی شهر وهان مریض بوده‌اند درضمن اولین بار انتشار ویروس کرونا در سال ۲۰۱۴ در عربستان گزارش شد.

سه‌شنبه، بهمن ۰۸، ۱۳۹۸

آدمایی مثل ما

آدمایی مثل ما




آدمی‌ نیازی به محبوس شدن در یک سلول زندان را ندارد. او خود سلولش را بروی شانه‌هایش بهمه جا میکشد و هر زمان فکر می‌کند که جلو میرود ، دو گام بعقب پرت میشود.
راستش اینطور که ما زندگی‌ می‌کنیم، خیلی‌ عجیب هم نیست که سر از ناکجاآباد در می‌آوریم. فرقی‌ هم نمیکند که در کجای زمین ایستاده باشیم و از کدامین محور حرکت کنیم. و بعد شگفتزده‌ میپرسی‌ که چگونه سر از اینجا درآوردی و چرا راهِ گریز نیست.
یک چیزی در درون ما فاسد شده، گندیده، شکسته، خرد شده، لهیده، سرِجایش نیست. کمبود چیزی که نمیدانی چیست ولی‌ نبودش آزارت میدهد، نارضایتی‌ جاودانه بهمراه دارد. برای آدما دیگر رویایی باقی‌ نمانده.
سناریو سریال بنشی

جمعه، مهر ۲۶، ۱۳۹۸

پروردگار مشق ظالم را بظالم واگذار میکند


هرچه کنی بخود کنی، گر همه نیک و بد کنی.



در زبان مادر و یا زبان پارسی مثلی‌ است که میگوید: «دست بالای دست بسیار است». این جمله ارزشمند، به این نکته اشاره و تاکید دارد که: گرفتم ز تو ناتوان تر بسی‌ است، توانا تر از تو هم آخر کسی‌ است. و اینکه مزن بر سر ناتوان دست زور، که روزی بیفتی به پایش چو مور. و به آدمیان سفارش می‌کند و میگوید که هیچکس تاکنون نتوانسته بزند و در برود، چرا که اگر با انگشت به درب کسی‌ تلنگر زدی، با لگد به در و پیکرت میکوبند.
و آدما اگر فقط بهمین یک جمله ساده و با ارزش اعتقاد داشتند، هیچگاه دنیا به سراشیبی نیستی‌، مانند امروز، نمی‌‌افتاد. و با اینکه اکثرا میدانند که آنچنان گرم است بازار مکافات عمل، که دیده گر بینا بود، هر روز، روز محشر است، با اینحال بدلیل ضعف و نارسایی‌های مغزی، نژادی که گاها در نزد گروه‌های مختلف دیده میشود.(۱) و بدلیل فقر معنا و فرهنگ نزد افراد و ندانستن حکمت پارسی، و با تصور اینکه هرکس بهر طریقی زد و برد، زرنگ روزگار است، میکنند آنچه نباید کرد.
این مقدمه را نوشتم، تا بیک مثل زنده و واقعی‌ در همین مورد بپردازم تا نه آن کسانی‌ که خود را بخواب زده ا‌ند، چرا که اینان میدانند، بلکه برای آن گروه بیهمه‌چیزِ ، بخواب رفته ، که احمقانه میپندارند، بیدارند، برهان قاطع دیگری در اثبات نظریه «دست بالای دست بسیار است» داده باشم.
نزدیک به ۳۰ سال است که دانمارکی جماعت در هر بخشی که هست( از قاضی و وکیل و دکتر و پرستار و معلم و دایه کودک و پلیس و و و گرفته تا راننده اتوبوس و فروشنده ووو) همه و همه، تمامی هم و غمش را گذاشته و انرژیش را صرف میکند تا جماعتی از مردم غریب و از وطن و سرزمین مادری دورافتاده، و همه چیز از دست داده(مال، خانه، جان، عزیز ووو) را که دانمارکیها آنان را پناهنده و خارجی‌ مینامند، و بیدلیل از آنان نفرت دارند، و خودِ همین دانمارکی‌ها باعث و بانی‌ دربدری‌ آنان هستند، را آزرده، چزانده، تحقیر کرده و از نظر روحی‌ و جسمی‌ تخریب کند.
درحالیکه دولت دست راستی‌ که چه عرض کنم، بیشتر نژاد پرست‌هایی‌ را میماندند که سالهاست تعریف‌شان را در حزب نازی آلمان زمان جنگ جهانی‌ دوم ، بمردم داده و در تاریخ ثبت کرده ا‌ند(۲)
و نخست وزیر پیشین دانمارک (۳) با کارگزاران دولت بغایت بیشرم و خلافکارش، مرتبا نشسته و با کمک بهترین تحلیلگران و نقشه کش‌های خود، یک طرح جدید برای آزار بیش از پیش یک عده بینوای خارجی‌ میدادند(۴) و بهترین حسابرس‌های خود را میگماردند تا حساب یک قران و دوزار این تیرهروز‌ها را رسیده و تا آنجا که امکانش بود، آنها را از نظر اقتصادی چلانده و آن چندرغازی را که میگیرند از دستشان دراورده و در تنگنای بیش از پیش بگذارند، و با افتخار و برای بدست آوردن دل کثیری از روانی‌‌هایی‌ که خود را آدم می‌‌انگارند (با وجودی که برای روی دو پا راه رفتن میبایستی هزاران قرص رنگ وارنگ بالا بندازند) هر روز آمده و از رادیو و تلویزیون خبر دیگری از رذالت‌های خود، نسبت به این مردم را میدادند، و باعث شادی جماعت طرفدارشان میگشتند،
وقتیکه دولت فاشیست دانمارک بجای پرداختن به امور واقعی‌ و مشکلات بیشمار کشور، مشغول شکنجه مالی‌ مردم اسیر و بینوای پناهنده بود و مثل دزدان سرگردنه چشم به جواهرات و اموال آنان داشت و آنها را بزور از آنان میگرفت(کاری که به نازی‌ها نسبت میدهند که در مورد یهودیان انجام میداده است) و با شعار اینکه داریم از دانمارک حفاظت می‌کنیم! اعمال بیشرمانه‌شان را توجیه میکردند،
همزمان میلیون‌ها از داراییشان از خزانه دولت دزدیده شده و در راه خوشگذرانی‌ امریکاییها در راه خروج از کشور و یا توسط یکی‌ از کارمندان خلافکار خودشان راهی‌ افریقای جنوبی بود.
چگونه؟
چندی پیش رسانه‌های دانمارک بمردم خبر دادند که میلیارد‌ها دلار پول از خزانه دولت دانمارک، توسط شیادانی که در آمریکا و انگلیس و فرانسه نشسته ا‌ند، دزدیده شده است. و دانمارکی باهوش سالها توسط این افراد بروشی‌ بسیار ساده چاپیده شده، بدون اینکه خودش خبر داشته باشد. و تازه خبردار هم نمیشد اگر بین سوئد و آمریکا شکرآب نشده بود و سوئدی‌ها یواشکی بجبران خفتی که از امریکایی‌ها دیده بودند، راپرت آنرا به دانمارکی‌ها نمیدادند، حکایت همچنان باقی‌ بود و احتمالا این چاپیدن و غارت ننگین همچنان ادامه میداشت و هم اکنون که دارم اینها را مینویسم، همچنان پولهای خزانه دولت و پول مالیات ملت دانمارک در آمریکا و دیگر جاها، بصرف باد و باده میرفت و عیش و نوش میشد.
و این تنها یک دزدی مالی‌ نیست و نبوده، این یک ننگ و آبروریزی و رسوایی جهانی‌ برای دولتی است که آنچنان بیعرضه و ناتوان است که چند شیاد معمولی‌ توانستند بمدت طولانی و در طی‌ سالها سرش را گل مالیده و بور کنند و این دولت خبردار نشده است(و خبردار هم نمی‌شد اگر سوئدی‌ها فضولی نکرده بودند.) و این دولت و ملت در نزد جهانیان از ترک پالاندار، احمق تر جلوه کرده و همان‌هایی‌ که عده‌ای بینوا را تحقیر میکردند و حقشان را به ناحق میدزدیدند، و دنبال یک قران آنان بودند، میلیارد‌ها از دست داده و دچار چنین خسران و تحقیر جهانی‌ گشتند. یعنی‌ از هر دست که بدهی‌ از دیگر دست بازستانی.
از پاورقی‌های بامزه این رسوایی که از بس ابلهانه است بیک فیلمِ خنده دار و کمدی میماند تا یک جریان اتفاق افتاده واقعی‌، میتوان گفت که چون شیادی کاملا قانونی‌ و با سؤاستفاده از یکی‌ از قوانین ناقص دانمارک صورت گرفته است، در نتیجه دولت دانمارک برای بدست آوردن میلیارد‌ها پولش چاره‌ای جز التماس به شیادان نداشته و خنده دار اینکه شیادان هم گفته ا‌ند که پول دزدیده شده را با احتساب و کم کرد هزینه‌های دزدی و شیادی به دانمارک برمیگردانند! مثل اینکه از دزدی که دستگیر شده بخواهی پول دزدی را برگرداند و دزد بگوید، هزینه‌های دزدی، مثل خرید طناب و نردبان و اره آهن بر و پول تاکسی تا محل دزدی ووو را کم می‌کنم و باقی‌ پول را پس میدهم. و امروزه دولت دانمارک میتواند مبلغِ ناچیزی از پول‌های دزدی را پس گیرد چرا که هزینه‌های شیادی و دزدی امریکایی‌ها بسیار بالاست! خدای جهانیان کار ظالم را به ظالم واگذار می‌کند.
پاورقی
(۱) از گروه‌هایی‌ که نژادی که دچار مغز معیوب خدادادی هستند، میتوان، تورگها، اعراب، قبایل بغایت وحشی و بربر انگل ساکسون، گل و ویکینگ را نام برد که این وحشی‌ها متاسفانه امروزه بر دنیا غالبند. چرا؟ چون دست در دست هم دادند بمهر و با توحشی زنجیر گسیخته، باورنکردنی و مهارنشدنی‌، دنیا را ویران و خراب کردند.

(۲) همین تاریخ جنگ جهانی‌ دوم را آنچنان تحریف کرده و بدروغ نوشته و همه چیز را واژگون نشان داده و قتلعام‌های خود را بپای قربانی‌ها نوشته و خود را قربانی نشان دادهند که آدمی‌ از حیرت خشک میشود. عکس‌هایی‌ را دیدم که متاسفانه نتوانستم آنها را بدست آورده و در اینجا بگذارم. عکس‌هایی‌ که میشد در آنها دید که چگونه سربازان انگلیسی‌ با بولدوزر انبوهی از اجساد ایرانی‌ تبار‌هایی‌ را که بر اثر شکنجه بیشتر شبیه اسکلت بودند، را به درون گودال‌های عمیق ریخته و گروه گروه آنها را خاک میکردند.
هرچند برای اثبات توحش، حرامزادگی و جنایتکاری غربی‌ها هیچ احتیاج به مدرک و عکس و تاریخ نیست، همین الان در همین قرن ۲۱ شاهد نسلکشی‌های متعدد از آفریقایی ها، لاتین تبار ها، کرد‌ها و ایرانیها هستیم که توسط غربی‌ها براحتی‌ و مثل آب خوردن صورت میگیرد. فقط نیم میلیون راواندایی را فرانسوی‌ها ظرف یک هفته کشتار کردند. ده هزار مرد مسلمان بوسنی را ظرف نیم ساعت و میلیون‌ها کرد ظرف ده سال محو سازی قومی و نسلکشی شده ا‌ند و ده ها سال است که ماهی هزار تن از مردان ایرانی را بهر دلیلی اعدام میکنند.
(۳) نخست وزیر پیشین دانمارک بعنوان یکی‌ از بنیانگذاران گروه تروریستی طالبان شناخته میشود. گروه تروریستی طالبان که در سال ۱۹۸۰ توسط غرب ساخته شد از تروریست‌های عربستان تشکیل شده که بعنوان افغانی، در خراسان بزرگ مردم افغان را کشتار و مثله میکنند، درست مانند آخوند‌های اجنبی دست نشانده غرب که بعنوان ایرانی‌ و دولت ایران، سالیانه هزاران جوان بیگناه ایرانی‌ را با بهانه و بی‌ بهانه، با جرثقیل اعدام میکنند و ۴۰ سال است هرچه که بود و نبود ملت ایران است را به اروپا و آمریکا و تورگ و عرب واگذاشته و به اینهم راضی‌ نبوده تمامی آثار باستانی و اسناد و مدارک و کتب هویت ملت ایران را غارت، نابود و طبیعت بینظیر ایران را بکلی فنا ساختند.
(۴) خارجیها و یا مردمی از سومالی، سوریه، خاورمیانه ووو که دانمارکی جماعت امروزه هرچه دارد از صدقه سر سرزمین‌های نفتخیز و ثروتمند همین خارجی‌‌ها دارد،
و بقیمت دربدری و بدبختی این مردم است که امروزه جایی‌ به نام دانمارک وجود دارد، و اگر سربازان دانمارکی در لباس سربازان لشگر متجاوز، جنایتکار و اهریمنی ناتو بکشور‌های خاور میانه و شمال آفریقا حمله نکرده و مردم آنجا را کشتار و قتلعام نمی‌کردند و مالشان را غارت نمی‌کردند، و یا چرا بیراه رویم و سرچشمه را ندید بگیریم اگر بطور کلی‌ در ایران فتنه ۵۷ و یا انقلاب اسلامی نشده بود، امروزه دانمارکی هم وجود نداشت و این کشور از زور فقر و پریشانی از همپاچیده و پریش شده بود و مردمش خود بعنوان خارجی‌ در کشور‌های دیگر بسر میبردند. جماعت نمک نشناس صغیر و حقیر و فقیر.

شنبه، آذر ۱۷، ۱۳۹۷

آزار بیش بینی از گردون گر تو بهر بهانه بیازاری


حقایق را باید آنقدر گفت تا مردم بیدار شوند.



۱-آدمی‌ نیازی ندارد جامعه شناس شود و یا سالها در جوامع غربی زندگی‌ کرده، گشته و یا به تحقیق و پرسشگری بپردازد، تا به عمق فساد جامعه غرب پی برده و بتواند موی پنهان درماست آنان را بیرون بکشد. خردمند را تنها نیم نگاهی‌
به جنگلی‌ از وسایل پیشرفته شنود و تجهیزات پلیس و دوربین‌هایی‌ که از تعداد قارچ‌های مزرعه دراکولا بیشتر است، و به دوربین و میکروفونی که در تلفن همراه تک تک آحاد ملت، برای جاسوسی و فضولی در اعمال شخصی و خصوصی آنان، نهاده شده، بس است تا دریابد که در زیر پوست جوامع غربی، جای خون، چه پلشتی جریان دارد.
و دانستن فساد و تباهی دیگران بما مربوط که نیست، برایمان اصلا اهمیتی هم ندارد. کار از آنجا به کشیده شدن ابروها بهم، و خطوط پیشانی و گذشتن از مزر تربیت میکشد که میبینی و میفهمی و درمیآبی این بیست های نفرت انگیز، پس از دهه ها قتل و غارت ثروتهای مادی و معنوی ایرانیان، هنوز گله ای از جاسوسان تیبپا خورده و مفلوک خود را براه انداخته و با بد گفتن از ایرانی‌ و ایرانیان، سعی‌ در تحقیر آنان میکنند، و غافلند از اینکه دریا را نمیشود با وجود پلید و پلشت هر مادر بختا و پدر نامعلومی نجس کرد.
بقول احمدی نژاد شما آب را بریز آنجائیکه میسوزد و یا بیل را آنجایی بزن که.



۲-وقتی‌ ناخن کسی‌ را میکشند، دقیقا ۱۰ تا ۱۲ ماه طول میکشد تا ناخن (۱)تازه در آمده جای ناخن کشیده شده را بگیرد. و البته این مدت کاملا بستگی به شرایط تغذیه و بهداشت شخص ناخون از دست داده شده دارد، و هرچه این شرایط ناگوار باشد، مسلما طول زمان درمان و درآمدن ناخن او طولانی تر خواهد بود.
ما این علم را زمانی‌ که در زندان‌های غربی وحشی که در فتنه ۵۷ بمنظور شکنجه، اعدام و کشتار ایرانیان متمدن(۲)، نازپرورده، بیخبر، نمک نشناس و بیگناه، در گوشه و کنار کشورمان ایران ساخته شد و گروه گروه ایرانیان را در آنجا شکنجه، تجاوز، اعدام و تیرباران میکردند، دریافتیم.
در زمان آن خدا بیامرز، اعمالی نظیر سر بریدن، ترور(کشتار وحشیانه و به نامردی و ناغافل) دزدی، اعدام، زنده زنده سوزاندن (لینچ کردن) ناخن کشیدن و سوزاندن با سیگار، خفه کردن با آب، و کلا شکنجه کردن که از اختراعات و ابداعات و شاهکار‌های غربی وحشی بوده و هست ( گیوتین یکی‌ از شواهد زنده این ادعا است) همه این ابلیس منشی‌ها را پیش از این در مدارس ایرانیان به تمدن‌های بزرگ نسبت داده و خود را شاهکار خلقت معرفی‌ کرده بودند.
ناخون‌های کشیده شده ما درآمد، ولی‌ هنوز که هنوز است دردناکی انگشتانمان را که تمامی کارکرد بدنمان را مختل کرده بود، از خاطر نبرده ایم. و این درد زمانی‌ در مغزمان بیشتر تیر میکشد که شاهد خندیدن گروهی از هم میهنانمان که در زیر منبر گروهی دلقک، مامور غرب نشسته و به توهین‌هایی‌ که آنان، سیستماتیک، مهندسی‌ شده و هدف دار به تاریخ و فرهنگ و بزرگان و نیاکانمان میکنند و در لوای شوخی‌ آنان را بخیال خود کوچک میکنند، هستیم.
فیلم‌ها و سریالی‌هایی‌ مانند دایئ جان ناپلئون که هدفی‌ جز تطهیر جنایتکاران و قاتلان بیست میلیون ایرانی در طول فقط دو سال و مسبب تجزیه بیش از دو سوم کشورمان یعنی انگلیسی‌‌ها و جاانداختن یک بچه مول وحشی که در فاحشه خانه بدنیا آمده و هم آنجا هم بزرگ شده و پادویی میکرد، و نسبت دادن افتخارات نابغه ایرانی یعنی نادر شاه کبیر به او، شخصی‌ بنام ناپلئون و نسبت دادن تمامی شجاعت ها و نوآوری‌های نادر شاه به او،است.
ساخت فیلم محمد که تاریخ جعلی را بخورد ایرانیان میداد، تاریخی که میگفت یک گله پلشت پابرهنه بیابانگرد از عربستان جعلی راه افتاده هزاران کیلومتر کویری را که بین ایران و مکه قرار دارد و امروزه با پیشرفته ترین وسائل هم نمیشود از آنها رد شد را، این پابرهنه ها پیاده طی کرده، و از خلیج پارس با کشتی و یا قایق های از پیش آماده شده عمه شان گذر کرده و سپس هزاران کیلومتر دیگر راهپیمائی نموده تا خود را به آتلانتیس در نزدیکی مرز یونان یعنی پایگاه امپراتوری ساسانی رسانده، و در آنجا به لشگر امپراتوری ساسانی که شاهکارهای فضا نوردیشان هنوز که هنوزه فک دانشمندان دنیا را روی سینه هایشان آویزان کرده، کسانیکه فقط تا شش متر تول قدهایشان بود و جاذبه زمین را خنثی کرده بودند و سلاح آتشینی داشتند که آتشش با هیچ وسیله ای خاموش نمیشد و امروزه از روی آن کپی ناقصی ساختند، شمشیرهائی از سنگ سیاه که از الماس برنده تر بود و شهامتی که تنها شنیدن نامشان لرزه به تن هر جنبنده ای می انداخت، حمله کرده و آنها را شکست داده و ایران را اسلامی کرده، و هزاران داستان احمقانه را با فیلم و کتاب و هزاران آخوند جاسوس و فرستادن نوکران و عوامل خود مانند علی‌ شریعتی‌ و سروش و عباسی و زیبا کلام و و و جک و جانورانی از این دست که برای پاک کردن تاریخ واقعی‌ پارس‌ها ساخته میشد، و هنوز هم میشود(اینها را همه میدانند و من هزاران بار اینجا نوشته ام) و همه این حماقتها برای اینکه براحتی ایران را درسال ۱۳۵۷ اشغال کنند و میلیونها ایرانی را کشتار و تمامی ثروتهای مادی و معنوی ایران را چپاول و خود ایران را ویران ساخته و باقی ماجرا که نزدیک به پنج دهه شاهد آنیم.
و هنوز هم عوامل مفلوک خود را با خرج مقادیر کمی پول بگوشه و کنار دنیا فرستاده و با برقراری نمایشات مسخره و احمقانه و ضمن مسخره کردن عوامل جمهوری اسلامی خود، ابتدا ساده دلان را جذب کرده و سپس شروع به ننگین کردن تاریخ و بزرگان ایرانی‌ میکنند. نمایشاتی نظیر اصغر و احمقش( هادی و صمدش) که این دو خودفروش با سن های بالای هفتاد سال ولی بیشرمِ لوسِ و نفرت انگیز را در سالن‌های حقیر به تمسخر ایرانی‌ و تاریخ و فرهنگش گمارده و آنجاست که وقتی‌ سالن پر از ایرانی‌ را میبینی‌ که بیخیال میخندند، هزار بار بر خودت لعنت میفرستی که ناخن بباد دادی.
و پرسش اینجاست که چرا هر زمان که روزنی باز شده و ایرانیان بطرف آگاهی‌ میروند، بلافاصله غربی وحشی با فرستادن غریبه و خودی، به زبان‌های گوناگون، نمایش کمدی و جدی و جلسه و کنفرانس و نمایشگاه و سمینار تشکیل داده و شروع به دروغ پردازی درباره تاریخ امپراتوری پارسی از جمله ساسانیان و حمله اعراب میکنند؟ یعنی‌ جوکی از این خنده دارتر نیست و فقط یک ایرانی‌ ساده دل میتواند خبر حمله کشور بولیوی به ایالات متحده را نه تنها پذیرفته بلکه پیروزی بلیویایی‌ها بر آمریکا را هم قبول کند! خود اعراب تشکیل و اجتماع خود را بعنوان یک گروه، مربوط به ۸۰ سال پیش میدانند، و ۸۰ سالگی خود را جشن میگیرند، و فقط ایرانیان هستند که به آن قدمتی ۱۴۰۰ ساله میدهند!



۳- مینالی و با حرص فریاد برمیاوری که اگر خدایی وجود داشت، اینهمه ظلم وجود نداشت!
خوب این خوبه که هنوز پشت حوصله نور دراز کشیدی، و هنوز به خوبی‌ عقیده داری. ولی‌ مشکل اینجاست که راه را بیراه کردی و مقصد و هدف را سرابی در ناکجا آباد نهادی.
همه عمر ترسیدی، حقارت ورزیدی، واسه خاطر یک لقمه زندگی‌، سحر تا شام هزار بیپدری و نامردمی به جانت روا داشتی، خدایت را در این بی‌ نیازی به دو زار فروختی، و هنگامی بر روی لبه شمشیری که به لب پرتگاهی بسته است، قرار گرفتی‌، از خدای دوزاری، در کمال پر رویی، انتظار داری در آن حال نجاتت دهد!
ترسیدی ترسیدی و ترسیدی و نمیدانی که هر هنگام که ترسیدی، یک نمره از سایز خدایت کم کردی، او را کوچک و حقیر نمودی تا جایی‌ که یا بطور کلی‌ محو شده و یا دیگر حتی به درد سبزی پاک کردن هم نمیخورد.
خدای من میتواند با گوشه چشمی منظومه شمسی‌ را معلق و وارو کند، چون آنچنان به او تکیه دارم که در دهان دشمن و در بین آرواره‌های ابلیس نشسته ووو، تنگ است بر من هر هفت فلک.
آنکه با مرغ هوا دوست شود، خوابش آرام‌ترین خواب جهان خواهد بود.

پاورقی
(۱)گفته میشود اصلش ناخون است یعنی‌ جایی‌ که در آنجا خون وجود ندارد و بهمین سبب هم قیچی کردن و بریدن آن، خونی را روان نمیسازد. و یا اینکه بجای «خون» باید نوشت «خن» و چراکه اصل «خون» درواقع «خن» است و این کمت و واژه پارسی هم پس از جنگ جهانی‌ اول و در طی‌ اشغال ایران بسرنوشت دیگر کلمات پارسی‌ درآمده است.
(۲) همین از متمدن بودن ایرانیان بس که هیچگاه جنگی را شروع نکرده و به جایی‌ حمله نکردند، و تنها با علم، موسیقی، هنر و ادبیات و تمدن و تربیت بر مردم دنیا چیره گشتند، برعکس غربی وحشی که از ۲۰۰ سال پیش که به علم ایرانیان دست یافت، همه آنرا صرف کشتار، مردم و موجودات زنده و از بین بردن کره خاکی نموده و تا همین امروز هم در گوشه و کنار دنیا با مردمی که بی‌ پناه‌ترین مردمان هستند و دارای ارتش و زوری نیستند، در افتاده و آنان را بخاطر ثروت‌هایشان کشتار و قتلعام و نسلکشی میکند.

سه‌شنبه، اردیبهشت ۰۴، ۱۳۹۷

فاجعه محیط زیست در ایران



بما آموختند:
- هر چه کنی‌ بخود کنی‌، گر همه نیک و بد کنی‌،
- خیام کبیر در قوانین فیزیکی‌ که پیش از این بنام خیام و مترجم مقالات فیزیکی‌ او نیوتون خوانده میشد و امروزه با وقاحت نام کبیر خیام را پاک کرده و به نام نیوتون بخورد مردم دادند، میفرماید: برای هر کنشی، واکنشی است مساوی و برخلاف جهت آن. مثلا مشتی که بدیوار کوبیده میشود، دیوار هم همان ضربه را بمشت میکوبد، و براستی کسی‌ این قانون را میفهمد که به دیوار ضربه زده باشد،
- از هر دست که بدهی‌، از همان دست میگیری،
- این جهان کوه است و فعل ما ندا، سوی ما آید نداها را صدا ،
- مزن بر سرِ ناتوان دست زور، که روزی بیفتی به پایش چو مور،
- تواناتر از تو هم آخر کسی‌ است،
- گر چه دیوار افکند سایه دراز، از گردد سوی او آن سایه باز،
- ازمکافات عمل غافل مشو، گندم از گندم بروید جو زجو،
- نردبان این جهان ماومنیست، عاقبت این نردبان افتادنیست
- لاجرم هرکه بالاترنشست، استخوانش سختتر خواهد شکست،و و و
تمامی تمدن ایرانی‌ بعنوان اولین تمدن بشری براساس همین منطق استوار است و تمامی تاریخ موجودیت و تاریخ ادبیات و تاریخ اجتماعی بشر ایرانی‌ مملو و پر است از نکاتی‌ که بهمین یک امر ساده اشاره و سفارش دارد. و اینکه نتایج هر نیت یا پنداری که داشته باشیم، هرچه بگوییم، هر کرداری انجام دهیم، کسی‌ ببیند یا نبیند، کسی‌ شاهد باشد یا نباشد، بخودمان برمیگردد یک واقعیت اثبات گشته و یک تجربه بشری است.
و برای اینکه یک مثال زنده در جهت اثبات "هر چه کنی‌ بخود کنی‌" را در آخر اضافه کنم، بواقعیت تلخی‌ که این روز‌ها دردسر اصلی‌ چپاولگران و جنایتکاران است، اشاره می‌کنم.
همگی میدانیم که در این عصر، کره زمین دستخوش تغییرات آب و هوایی بسیار غم انگیزی است. از برف سرخ در عربستان گرفته تا گرمای کویری در شمال اروپا همگی نشان از یک مشکل و چالش جدی دارد. مشکلی‌ که هر روز بطور مضاعف بزرگ میشود. این مشکل از زمان اشغال ایران در فتنه ۵۷ بطور نگران کننده‌ای شروع شده و میرود تا به یک فاجعه در چند دهه دیگر منجر شود. ( پیش از این اروپا و آمریکا دچار مشکل نتایج سوخت ذغال سنگ بود که بیماری‌های همگیری مانند سل را در این سرزمین‌ها به امری عادی تبدیل ساخته بود. امروزه سل جای خود را به سرطان داده است که بیماری مردمی و عادی میباشد.)
چرا و چگونه تغییرات آب و هوایی جدی شد؟
پس از اشغال ایران توسط غرب در بهمن ماه سال ۱۳۵۷ خورشیدی و ۱۹۷۹ میلادی، غربی‌ها که از گرسنگی و ورشکستگی بکلی از خود بیخود شده و آن یک ذره خرد و شعور را هم که احتمالا داشتند (در این مورد جای شک است ولی‌ حالا...) بطورکلی‌ از دست داده بودند، با انداختن خرطوم‌های مرگبار خود بر روی منابع نفتی‌ و گازی دریای خزر و خلیج پارس، این منابع را شبانه روز با تمام توان و قوا مکیده و به سرزمین‌های خود بردند و در آنجا ماشین‌های تولیدی خوراک و کشاورزی مصنوعی و دیگر مایحتاج تولیدی از نفت، از پوشاک گرفته تا ابزار و آلات و و و ... را تختِ گاز براه انداخته و دریای نفتی‌ که زیر ایران بود را بطور کلی‌ به غرب منتقل ساختند. و شاد از این چپاول، با این منطق که منابع دنیا به مردم دنیا تعلق دارد و نه کسانی‌ که روی آن نشسته ا‌ند، با بیوجدانی راحت، و به پاس این چپاول و دزدی و برای تداوم جنایت، تا آنجا هم که توانستند ایرانی‌ کشی راه انداخته و ایران ویرانی پیشه ساختند.
و اما بشنوید از روی دیگر سکه، و آنجایی که برمیگردد به قسم دوم یعنی‌ "بخود کنی‌".
مصرف دریای نفت و گاز ایران در حجمی بزرگ و بی‌ رویه در اروپا و آمریکا و کشور‌های وابسته مانند چین و کره جنوبی و ترکیه و مالزی و افریقای جنوبی و کانادا و استرلیا و و و ... و تبعات و نتایج و پیامدهای ناشی از سوخت منابع طبیعی انرژی، امروزه این سرزمین‌ها را آنچنان آلوده است که نه آب، نه خاک و نه هوای سالم بجا گذاشته و روز بروز هم بر آلودهگی افزوده میشود. هوای آلوده مرتبا در این سرزمین‌ها تولید گشته و گاز‌های ناشی‌ از سوخت نفت و گاز، که به نام گاز‌های گلخانه‌ای شناخته میشوند، که مهمترین این گازهای آلاینده شامل دی‌اكسیدكربن، مونواكسید كربن، متان، كربن‌های آلی فرار VOC، اكسیدهای نیتروژن، اكسیدهای گوگرد و سولفید هیدروژن می‌باشند کم کم در جو زمین انبار گشته و میرود که بصورت ابری ضخیم اطراف کره زمین را بپوشاند.

یکشنبه، فروردین ۲۶، ۱۳۹۷

شما مردم نیستید

ما آرزوی خوشبختی مردم دنیا را داریم، ولی شما جزء مردم دنیا نیستید



آنچه که در پائین می‌‌آید شرح لحظه‌ای کوتاه از تاریخ معاصر ایران بزرگ است و هدفش ثبت تاریخ واقعی‌ است. آدمبرفی میداند که اکثر ایرانی‌‌ها مطالب زیر را بخوبی میدانند، و هدفش تکرار مکرارات نیست. انگیزه نوشتار زیر، پیشی گرفتن است و اینکه پیش از اینکه غربی جنایتکار تاریخ برای آیندگان ایرانی‌ بنویسد، لازم است که ما بعنوان ایرانی‌ وظیفه خود را در قبال آیندگان انجام داده و حقیقت را برای آنان بازگو کرده و ثبت کنیم تا آنها مانند ما به بیراهی و گمراهی و در نتیجه فلاکت و تیرهروزی دچار نگردند
داعش و جمهوری آخوندی اسلامی در ایران:
وقتی‌ از مردم سوریه و عراق نظرشان را راجع به تجربه‌ای که با گروه تروریستی داعش داشته ا‌ند، جویا شوی، خواهند گفت که داعش درست شبیه همان حکومتی است که در ایران است. و آنها نمیدانند که در واقع داعش نسبت به مردمی که بر آنها حکومت میکرد بسیار مهربانتر از رژیم خونخوار و جنایتکار آخوند‌های دست نشانده انگلیسی‌ و فرانسه در ایران است.
ولی‌ آنچه که مردم این دو سرزمین را متقاعد ساخته که داعشی‌ها همان حکومت آخوند‌های جمهوری اسلامی در ایران هستند اینستکه این دو شباهت‌های رفتاری بسیاری با یکدیگر دارند.
- داعشی‌ها هم مانند رژیم آخوندی هرجا که پا گذاشتند ضمن نابود سازی آثار بجا مانده امپراتوری پارس ها(حتی به کلیسا‌ها هم رحم نکرده و آنها را که در سابق کاخ‌های پارسی بودند تنها بهمین گناه منفجر ساختند.) نسبت بمردمی که تبار ایرانی‌ داشتند دقیقا مانند آخوند‌های دست نشانده خونخوار و بیرحم رفتار و مانند آنها جنایت کرده وایرانی‌ تبار‌ها را گروهی کشتار کردند و نسبت به آنانی که احمقانه گمان میکردند از نژاد عرب یا تورگ اند با مدارا برخورد کردند، دقیقا مانند رژیم دست نشانده جمهوری اسلامی در ایران.
- داعشی‌ها هم مانند آخوند‌های جنایتکار اسلامی در ایران، برای تضعیف جامعه و از کار انداختن پویایی در بین مردم، هرجا که پا گذاشتند، نیمی از جمعیت یعنی‌ زنان را تحت عنوان خدا و دین زندانی ساخته و از صحنه جامعه دور ساختند و بدین ترتیب تکامل طبیعی جامعه که فقط و فقط از پیوند زن و مرد در همه زمینه ها، در کار، در علم، در سازندگی، در بقا و و و بوجود میاید، را از هم گسسته و بدین گونه جامعه بیمار و مفلوک و عقبمانده را جا انداخته و استوار ساختند. چرا که غربی‌ها بخوبی میدانند، جامعه بدون همکاری زن، همان کارایی و بازدهی را دارد که یک انسانی‌ که از نیم تنه فلج شده، دارد.
- داعشی‌ها هم مانند آخوند‌های اسلامی تمامی ثروت‌های منطقه را راهی‌ کشور‌های غربی، تورگ و عرب‌ها نمودند.
تفاوتی که بین رژیم دست نشانده آخوندی و داعشی‌ها وجود دارد اینست که مردم تکلیفشان با داعشی‌ها مشخص و معلوم است و میدانند که داعشی‌ها گروهی مسلمان متعصب و مذهبی‌‌های افراطی هستند که از نظر عقیدتی پیرو حکومت مرتجع و عقبمانده عربستان و وهابی‌ها هستند و از نظر اعمال و هدف، گروهیند که از سازمان‌های اطلاعاتی غربی بویژه انگلیسی‌ و فرانسوی دستور میگیرند و اهداف و دستورات آنان را پیش میبرند، درحالیکه آخوند‌های جنایتکار حاکم در ایران اهریمنانی هستند که در اصل داعشند و همان ایدئولوژی و اهداف داعشی‌ها را داشته و مانند آنان برای اعمال خود از سازمان‌های اطلاعاتی‌ اسراییل و غربی دستور میگیرند، ولی‌ در لباس ایرانی‌ و دوست وارد شده و در لباس ایرانی‌ و خداپرستی ایرانی‌(شیعه) جنایت میکنند.
اهریمنی که نزدیک به ۴۰ سال است که مانند سرطان بجان ایران افتاده و ریشه دوانده و این باقیمانده امپراطوری جهان شمول را در چنگال خود فشرده و در حال نابودی کامل آن است.
چرا؟ به دو دلیل مادی و معنوی. ایران کشور مادر و پهناور و کهنسالی است که سرشار از مواد اولیه و ثروت‌های طبیعی است که همین عامل از ۲۰۰ سال پیش به اینطرف بجای رفاه، موجب تیرهروزی مردم آن گشته است، چراکه قبایل بغایت بدوی و بربر‌ها مانند حیوانات گرسنه در اطراف خوراک لذیذ از اطراف آن دور شدنی نیستند.
از نظر معنوی هم ایران مبدا و منبع علم و فرهنگ و هنر و دانش و ادبیات و تمدن بشری است و هر قبیلهٔ بربر و بدوی با سرقت گوشه‌ای از این سرچشمه تمدن، برای خود مدنیت و افتخار جمع کرده و می‌کند و مانند همه احمقها، برای اینکه دزدی‌های خود را پنهان سازد، چاره را در نابودی سرچشمه میبیند.
نکته انحرافی در همه این جریان این است که آخوند‌های جمهوری اسلامی را در عراق و سوریه جلو داعشی‌ها گذاشتند تا جنگی خانمان سوز را بمردم منطقه تحمیل کرده و ماشین کشتار و چپاول را راه انداخته باشند. بدین ترتیب یک مسابقه، یک بازی، یک قمار و یا هرچه که نامش نهید، براه انداخته که نتیجه‌اش همواره برد و پیروزی برای غرب و اسراییل است. چرا که از هرطرف که کشته شود بسود غرب و اسراییل و هر طرف که برنده شود، بهره‌اش را باز هم غرب میبرد و هدف که چپاول و ویرانی ایران بزرگ است به انجام رسیده، توجه‌ها از جنایات غرب منحرف شده و رفاه و خوشی‌ و خوشبختی‌ و پیشرفت متوجه یک طرف یعنی‌ غرب و اسراییل گشته و گور پدر اینوری‌ها که اصولا از نظر آنها آدم نیستند.
این داستان تا نابودی کامل منطقه ادامه خواهد یافت. پس از آن بسراغ دیگر جاها رفته و با همین فرمان جلو رفته و در آخر تنها بربر‌ها باقی‌ خواهند ماند. و تازه در این زمان است که آنچنان جنگ و کشتار و بربریتی بر دنیا حاکم خواهد شد که نمونه‌اش در تمامی طول تاریخ بوجود آمدن کره زمین دیده و شنیده نشده است.

چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۹۶

و بازهم ترامپ


وقتی تیغ در دست زنگی مست است!



مدتی‌ است که غربیها بطور جدی و با شیوه‌ای رذیلانه و لجوجانه و مصرانه و «بیش از پیش» تلاشی همه جانبه را آغازیدند تا روسها را در تمامی جبهه‌ها به خواری و ذلّت بکشانند.
از تلاش مذبوحانه آنان در المپیک زمستانی که منجر به حذف پرچم روسیه شده و ورزشکاران روس را به ناچار وادار بقبول این حقارت کرد که در زیر پرچمی‌ بجز پرچم کشورشان، پرچمی‌ سپید و بیطرف، رژه رفته و در این بازیها شرکت جستند (و حتی با وجود آوردن مدال طلا هم پرچم روسیهٔ بالا نرفت)،
-از دادن موشک‌های ضدّ هواپیما‌های روسی به اکراین،
-از استحکام و تجمع بیش از حد نیروی لشگر اهریمنی و تروریستی ناتو مستقر در اروپا که بتازگی صورت گرفته است،
-از تلاش برای حذف و یا دستکم بی‌ اعتبار کردن بازی‌های جهانی‌ فوتبال در تابستان ۲۰۱۸ در مسکو،
-از دوره راه افتادن دول غربی و قرار دادن پول‌هایشان روی هم برای خرید دفاع نظامی بیشتر، بالا بردن بودجهِ نظامی کشور‌های ‌اروپایی ووو، نشان از این پلیدی میدهد.
در اینراه آمریکایی‌ها با اروپائیها و چینی ها به توافق رسیده‌اند. این توافق براحتی بدست نیامده و نتیجه ماه‌ها فشار اقتصادی به چینی‌‌ها بود که از طرف دولت ترامپ صورت گرفت. و البته هنوز هم ادامه دارد. ولی‌ چینی‌‌ها ظاهرا جا زده و اعلام کردند که کره شمالی آماده مذاکرات صلح با آمریکا است! و بدین ترتیب دستمال را زمین پهن کرده و یا حوله را به رینگ پرت کردند.
و البته پوتین هم بیکار ننشسته و تکنولوژی جدید موشک‌های اتمی‌ خود را بنمایش گذاشته و به غربی‌ها دندان نشان داده است.
ولی‌ بنظر میاید که اینها ظاهر قضایا و تقریبا نمایشی است. آنچه که در زیر این کوه یخی پنهان است و سرانجام این شمشیر از رو بستنها، بر هیچکس آشکار نیست، و آینده مشخص مینماید.


شنبه، اسفند ۰۵، ۱۳۹۶

خوشبختی‌ چیست


خوابی و خیالی و فریبی و دمیست.



وقتی‌ سخن از خوشی‌ و خوشبختی‌ پیش میاید، بطور معمول آدمی‌ بفکر جشن و سرور و مادیات و مقام و قدرت و عشق و امثال اینها می‌افتد. ولی‌ اگر بواقع این فاکتور‌ها دلیلی‌ برای خوشبختی‌ بود، چگونه است که آدمی‌ بدنبال مطلبی دیگر همه مادیات و دارایی ها، بهشت، و خالق و خدایِ خود و عشق و حوای خود و در یک کلام همه هست و نیستش را بخاطر یک جو، و یا گندم و یا یک عدد سیب ناقابل رها میسازد؟
و چگونه است که در دنیای بازرگانان روح و معامله گران با ابلیس و دارا ها، هنوز آنچنان شوم بختی موجود است که با هیچ مادیات و مطالب دنیوی رفع شدنی نیست؟
پس براستی خوشبختی چیست؟
از نظر من خوشبختی‌ معنای بسیار ساده‌ای دارد. از نظر من هرگاه آدمی‌ دچار احساسی‌ خوب و رضایت بخش میگردد، همان لحظه‌ای که آن حال خوش را تجربه می‌کند، همان یک آن‌، خوش وقتی‌، خوشبختی نامیده میشود و دیگر هیچ.
و آنچه که در واقع آدمی‌ بدنبال بدست آوردن آن است رسیدن بهمان دم است. و در اینراه و رسیدن به این مقصود، راه و بیراه میرود. بسیاری تصور میکنند که اگر به پول زیاد، قدرت و یا جاه و مقام برساند، میتوانند این لحظه را همیشگی‌ و یا دستکم طولانی تر کنند! درحالیکه میبایستی این واقعیت را پذیرفت که خوشبختی هم مانند همه پدیده‌های این دنیا و آن دنیا دارای زمان و عمر محدودی است و میتواند مانند ارگاسم و لذت جنسی‌ کوتاه و گذرا باشد. و امیدواری بیهوده است که میتوان برای آدمی‌ هم مانند خرچنگ‌ها ارگاسمی خلق کرد که بجای چند ثانیه ۲۴ ساعت طول بکشد.
نه خوشبختی نزد اکثر مردم طولانی‌ و پایدار نیست. و چرا خوشبختی‌ نمیتواند نزد اکثر آدمیان پایدار باشد؟ زیرا که آدمی‌ موجود گل و گشاد و بیمرز و در و پیکر و چاه ویلی است که نه ارضا شدنی است، نه سیر شدنی است و نه پایان و ساحلی برای خواسته‌ها و آرزو‌هایش موجود است. بزبان همگان، هر چه به آدمی‌ بدهی‌ بازهم او را کمست و آدمی‌ بدنبال خواسته دیگری، بهشت را به ارزنی و بدو گندم میفروشد.
دو اینکه اصولا اگر آدمی‌ شوم بختی را در کنار روزگار خود نداشته باشد، معنایی برای خوشبختی‌ نخواهد شناخت. در نتیجه بجای سر بسنگ کوبیدن، و حرص زدن و روزگار دیگران را تباه ساختن و پلیدی‌ها نمودند و تنها برای خود حق حیات و هستی‌ و زیست قائل شدن، و یا همان ابلیسی شدن که از درگاه خوشبختی‌ رانده شده است، باید بهمان دمی بسنده کرد که آدمی‌ را راضی‌ میگرداند. چرا که نه تنها حاصل عمر ما بلکه در واقع عمر جاودان همین یکدم است و بس. و یا بقول خیام کبیر:
شادی بطلب که حاصل عمر دمیست
هر ذره زخاک کیقبادی و جمیست
احوال جهان و اصل این عمر که هست
خوابی و خیالی و فریبی و دمیست.

پنجشنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۶

باید جنگید

هیچ چیزی ارزش «فکر آزاد» را ندارد, باید برای بدست آوردن آن بهر قیمتی جنگید




آزادی امری بیرونی نیست که داده شود یا گرفته شود. اگر آزادی در نهاد شخص نهفته نباشد و جا نداشته باشد، آدمی‌ همیشه اسیر است، و فرقی‌ نمیکند در کجای دنیا باشد، و تحت چه شرایطی باشد، امروز اینجا فردا آنجا.
اگر آدمی‌ بشعور چگونه زندگی‌ کردن نرسیده باشد، همیشه در نکبت و آلودگی غوطه میخورد. یک مثال ساده این است که وقتی‌ کسی‌ در محلی نچندان مرفع و ویران زندگی‌ می‌کند، اگر خود آستین بالا نزند و در نظافت و زیبا سازی و رفاه محل زندگیش، برای خود و فرزندان خود تلاش نکند، و منتظر شود که دیگری آمده و کاری برای او انجام دهد، این فرد شعور زندگی‌ کردن را ندارد. و فرقی‌ نمیکند که در کجای دنیا باشد. برای این فرد هر کاری انجام دهی‌، مانند انداختن سنگ در چاه ویل است، هیچ نتیجه‌ای ندارد. محله اش را آباد کنی‌،. خود گوشه‌ای را پیدا کرده تا دور از منظر دیگران آنجا بشاشد. یا راه میرود و ته سیگار خود را در آنجا پرت می‌کند، یا تف می‌اندازد و تا آخر. ( در برخی‌ از این فیلم‌هایی‌ که از ایران میاید، محله‌های‌ خاکی و گرد آلودی را میبینم که میشود با یک کیسه کوچک تخم چمن خاکروب‌ها و یا مکان‌هایی‌ که کودکان در آنجا بازی میکنند را حداقل دستی‌ کشید، یعنی‌ اگر من آنجا بودم و در آن محل زندگی‌ می‌کردم، یک کیسه تخم چمن می‌خریدم و در پاییز و زمستان در سراسر خرابات میپاچیدم، بهار همه جا سبز میشد. شما که میدانید حکومت ایرانی‌ نیست و کاری برای شما نمیکند، چرا شما به فکر کودکان تان نیستید و برای رفاه حداقلی آنان کاری انجام نمی‌دهید؟)
در مورد بدست آوردن آزادی و رهایی از چنگال اسارت هم همینطور است. اگر شخص به این نتیجه نرسیده باشد که آنچه از او گرفته‌اند یک جنایت در حق اوست و باید برای رفع آن «خود» آستین بالا بزند، و مانند مورچه‌ها این وظیفه را تنها و تنها مختص خود بداند و بدیگران کاری نداشته باشد که همراهند و یا نیستند، خود با تمام توان برای احقاق حق خود بکوشد،
اگر آدمی‌ به این شعور نرسیده باشد.
فرقی‌ نمیکند که آزاد باشد و یا در اسارت، همواره در عقبماندگی است و همواره چیزی کم دارد. و در نتیجه او را میتوان فریفت و به امید آب بسراب رساند و از زیر چنگال اربابی بزیر پایِ اربایی دیگر کشاند.
امروز هم این را دیگر هر کودکی میداند که آن زمانی‌ که ایران تبدیل به زمینی‌ خشک و سوخته گردد، همین آخوند‌های بیگانه و دشمن ایران و ایرانی‌ و ماموران اجانب، کشور را رها کرده و ملت را در کام اهریمن جا گذاشته و بیکبار خود ناپدید میگردند.
امروز هم عده زیادی از آنان سیر از چپاول، اینک که کشور‌های خود را آباد کرده‌اند، و حساب‌های بانکی‌ آنان دیگر جا برای بیشتر اندوختن ندارد، بفکر رها کردن و رفتن افتاده‌اند. پس طناب‌ها را رها ساخته اند، ولی‌ همانطوری که وقتی‌ پایِ فیل را از روزگار کودکی بدرختی ببندی تا نتواند تکان بخورد، و اسارت را بدرونش بکشانی، در روزگار میانسالی‌ حتی اگر طناب پایش باز باشد، از جایی‌ که او را قرار دادن تکان نخواهد خورد، ملتی هم که ۴۰ سال زیر یوغ اسارت گردن خمیده است، با شک به رهایی از طناب‌ها می‌نگرد و بسختی آنرا باور می‌کند. از طرفی‌ هم کفتار‌ها و شغال‌ها منتظر به احتضار افتادن ملتی سرکوب گشته و حقارت دیده و در فقر معنوی و مادی غرق گشته، میباشند تا بریزند و این پیکر نیمه جان را از هم بدرند.
از طرف دیگر هم از این واقعیت نیز نمیتوان گذشت که اعتراضاتی که ملت ایران در تقابل با ظلم و ستمی که به آنان روا داشته میشود، در سراسر ایران براه انداخته اند، اگر هیچ نتیجه دیگری هم که نداشته باشد در رشد فکری آنان بسیار تاثیرگذار است. هرچه از این پرده‌های عنکبوتی که دور افکار و تن‌ ایرانی‌‌ها پیچیده شده، پاره گردد به نفع آنان است. و به بلوغ فکری آنان کمک می‌کند. روزگاری هرچه ما جزّ میزدیم که آی مردم: اینها نتنها ایرانی‌ نیستند و بیگانه اند بلکه برای نابودی ایران و ایرانی‌ با شال سبز کمر بسته اند، افراد بسیاری خندیده و ما را متهم بدست اندرکاران تئوری توطئه می‌دانستند. امروز پس از سالها ذلّت کم کم بهمان نتیجه‌ای رسیدند که سالهاست از زبان ما میشنوند.

امروز هم باز تکرار می‌کنم و می‌گویم و تا زمانی‌ که ملت بمعنای واقعی‌ آن نرسیده است، سال‌ها خواهم گفت و تکرار خواهم کرد: آی‌ مردم تا زمانی‌ که به آزادی فکر و اندیشه نرسیده اید و بشعور لازم برای زندگی کردن درست دست نیافته اید، تا زمانی‌ که به این نتیجه نرسیدید که هیچکس برای رفع مشکلاتش نگاهش بدیگران نباید باشد، و منتظر دستی‌ از غیب نباید بماند، و تنها و تنها باید دست بزانوی خود گذاشته و بلند گردد، تا آن‌روز، هرچه کنید بهره ای که میخواهید از آن بدست نخواهید آورد . و این نه مطلب تازه‌ای است و نه واقعیتی است که تجربه نشده باشد، این یک جز تفکیک نایافته از زندگی‌ بشری است.
مگر اینکه معجزه‌ای مانند رضا شاه رخ دهد و ملت را از زمین گرم و حضیض ذلّت به اوج عّزت برساند، ودیگر هیچ.

شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۶

آنکه فریاد زد پادشاه برهنه است


راه سوم



قرمز یا آبی؟ در جهت جریان آب شنا کردن یا در جهت مخالف دست و پا زدن؟ همرنگ جماعت بودن یا کناری ایستادن و زخمها را دیدن و فریاد زدن؟ بد یا بدتر؟ راحت طلبی یا حقیقت؟ در فقس بیخیال از خوراک و خواب و امنیت بودند یا در سینه کش آسمان پرواز کردند و هر لحظه با مرگ روبرو شدن؟
از من میپرسی؟ هیچکدام. من رنگ دیگری را برمیگزینم.
چراکه این سیاه و سپید دیدن، این بر سر دو راهی قرار داشتن و این ناگزیر بودن، تربیت استعماری و کار احمقهاست و برای خردمند حقیقت ندارد.
همیشه راه سومی هست که تنها کسانی آنرا مییابند که از سرمایه جاودانی شان یعنی مخ و خرد خود استفاده میکنند.
مثلا گربه هم راحت طلب است، هم آزاد. هم با مالیدن خود بصاحبش و انتقال موجودات خارش آوری که او را میآزاد به صاحب! که اینکار را بپای ناز بودن و کرشمه گربه میگذارد، او را میفریبد و از مهر او برخوردار شده و خوراک و جای خواب رایگان و بی منت بدست میآورد. و درحالیکه از شر خارش هم رها شده، بدون قلاده بهرجا که بخواهد رفته و هر کاری دوست دارد انجام میدهد.
و یا کبوترانی که بظاهر جلد (جلب) شده اند و خوراک و جای مطمئن دارند ولی در آسمان آزادانه پرواز میکنند.
یا کمدینی که هر چه بخواهد میگوید و تازیانه شماتت را تا بالاترین نقطه ممکن بالا برده و آنچنان سریع و سهمگین مینوازد که مانند گاز گرفتن کوسه مدتی طول میکشد تا دردش حس شود و بدین ترتیب از شر ظالم و دشمنان در امان است.
اینها نمونه هایی از راه های سومی هستند که هر دو طرف را شاد میکند! بله همیشه راه دیگری هم موجود است. و نیاز به انتخاب بین این یا آن نیست.

یکشنبه، دی ۱۲، ۱۳۹۵

سالی که گذشت متاثر از یک اندیشه پلید بود


برای اینکه «پابرجا» بمانیم دیگران را «ریشه کن» می‌کنیم!




چکیده کوتاهی از رخداد‌های سال ۲۰۱۶ و یا سالی‌ که گذشت:

مراسم گشایش بازی‌های المپیک سال ۲۰۱۶ در ریو و درخشش قهرمانان ایرانی‌ با وجود تمامی حقکشی‌ها و پلیدی‌های که توسط دست‌های کثیف جمهوری اشغالگر اسلامی و نوکر غرب، و کمک پولی‌ و مالی‌ عرب و خباثت و پلیدی و حسادت ترک بدست آمد. در حالی‌ که ورزشکاران کشور‌های همسایه ایران در آخر لیست‌ها قرار گرفتند و در حالی‌ که ورزشکاران اروپا و آمریکا با استفاده از روش‌های نوین دوپینگ و یا توانمندسازی آزمایشگاهی و مهربانی داوران به اکثر مدال‌ها دست یافتند. ولی‌ در عوض با بیخلاقی‌ها و توحشی که در حواشی بازی ها انجام دادند، مایه ننگ‌ جامعه ورزشی شدند از جمله مدال آوران شنای امریکایی که با بستن دروغ و تهمت به دولت و پلیس برزیل هم به کشور میزبان توهین کردند و هم با خفت از این کشور اخراج شدند.
کشتار بیرحمانه و نسل‌کشی کرد‌ها و ویرانی کامل و با خاک یکسان شدن شهر‌های کردی توسط ارتش ناتو زیر پرچم ترکیه، که پس از نسل‌کشی گسترده ۱۹۱۵ که منجر به کشتار یک میلیون کرد ایرانی‌ و در نتیجه اشغال سرزمین کرد‌ها توسط قبایل ترک‌های راهزن و بربر شد، بزرگترین نسل‌کشی از نوع خود میباشد. مردمی که از زیر چنگ ارتش جنایتکار ناتو و ترکیه فرار کردن در مرز‌های ترکیه و در اردوگاه‌های پناهندگی به تدریج کشته، آواره‌، رانده و مورد معامله قرار گرفتند و مرده و زنده آنان فروخته و مورد استفاده قرار گرفت. در این میان حتی یک جمله از این همه جنایت در امپراطوری گسترده رسانه‌ای غربی، نوشته نشده ولی‌ در عوض ترک‌ها که مهره‌های اصلی‌ جنایت و تروریست‌های دست نشانده غرب بودند، مورد پشتیبانی و حمایت مالی‌، معنوی غرب و بویژه اروپا قرار گرفته و اینجا و آنجا به آنان دست مریزاد و پاداش و جایزه و امتیاز هم تعلق گرفت.

کشتار گسترده شیعیان مسلمانان در کشمیر و میانمار ، عراق، سوریه، یمن، افغانستان، پاکستان به تحریک سازمان‌های اطلاعاتی‌ غربی که پروژه آنها با پول سلفی و وهابی و اخوانی‌ها بر علیه شیعیان صورت گرفت، تنها و تنها بجرم شیعه بودند و توسط ابزار مخرب و هولناک جنگی و انفجار‌های بمب‌های ساخت غرب.

در سالی‌ که گذشت، جنگ‌های ساختگی و لفظی و بیشرمانه بین نوکران و غلامان غرب بشدت جریان داشت. از جمله جنگ زرگری بین ترکیه و اروپا بر سر پناهندگان کردی که از خانه و کاشانه خود توسط ارتش ناتو و اروپا و تروریست‌های ترک از خانه و کاشانه و شهر و روستا‌های خود آواره شده بودند،
قطع روابط ایران و عربستان نه بخاطر کشتار صد‌ها تن‌ از حجاج ایرانی‌ که بیشرمانه و بیرحمانه در ضمن مناسک خانه سیاه به قتل رسیدن،(در فاجعه منا دست کم ۲۲۳۶ نفر از حجاج بر اثر ازدحام و رخدادی که هیچگاه بطور آشکار دلیل آن مشخص نشد جان خود را از دست دادند که دو سوم آنان ایرانی‌ بودند) بلکه بخاطر گردن زدن یک آخوند پاپتی بنام شیخ دمر در عربستان! ( در آغازین روزهای سال۲۰۱۶ (۱۳دی۱۳۹۴))و به دنبال و بهانه آن حمله ساختگی اطلاعاتی‌‌ها به سفارت عربستان در تهران و مشهد، و نتیجتاً جنگ لفظی و کثیف در رسانه‌های وابسته و بیشرمی‌هایی‌ از این دست که تنها و تنها برای پاچیدن خاک در چشم ایرانیها، بدنام کردن ایرانیها، ایجاد نفرت از ایرانی‌ در دنیای عرب و و و صورت گرفته و می‌گیرد. و یکی‌ از ده‌ها دلیل آن هم میتواند این باشد که، عربستان با داشتن وسعتی کمتر از یک دهم ایران، و آب و هوای خشن و خاکی عقیم و خشک و بیحاصل و منابع نفتی‌ کمتر از یک پنجم منابع نفت و گاز ایران، بهشتی‌ را در صحرای سوزان ساخته و مردمش بدون اینکه انگشت کوچک خود را تکان دهند در رفاه کامل زندگی‌ میکنند. در حالی‌ که ایران که به داشتن آب و هوای بهشت آسا همواره معروف بوده اینک به یمن اشغالگران ترک و عرب، تبدیل به جهنم و صحرای خشک و عقب مانده گشته که از نظر مادی و معنوی در فقر مطلق بسر میبرد و مردمش به دلیل فقر ۳۸ ساله از نظر اخلاقی‌ بسیار آسیب دیده اند. و سفر ایرانیها به کشور‌های عربی‌ همواره این سئوال را برای آنان برمی‌انگیزد که چگونه است که ما ایرانیها که مادر همه چیز در دنیا هستیم، در چنین اوضاع و احوالی هستیم و دیگران در حال و هوای بسیار متفاوت از ما؟ از جنگ‌های زرگری دیگر، مطرح کردن کره شمالی و آزمایشات مسخره آن بنام بزرگترین آزمایش هسته‌ای! تحفه‌های جدیدی در فیلیپین و تایلند به عنوان رئیس جمهور‌های ضدّ آمریکا که فقط دهانشان مرگ بر آمریکا می‌گوید و همه اعمالشان در جهت منافع امریکایی‌ها و غربی هاست. جنگ زرگری بین اسرائیل و اعراب و الی‌ آخر.


چهارشنبه، شهریور ۱۷، ۱۳۹۵

اهورا همان اندازه نیرومند است که اهریمن تواناست


گل جقه ایران با قدمتی هزاران ساله، نماد تمامی حقیقت هستی در یک تصویر ساده است.



گل جقه ایران میفرماید: در هر «پرهیزگار اهورایی» گناه هستی‌ دارد، و در هر «گناهگار اهریمنی» جرقه‌ای از آتش و پاکی
آنچه که از گذشتگان خردمند پارسی بما رسیده، این است که:

در جهان هستی، دو پایه و اصل «دوگانه ولی مکمل» وجود دارد، و دانستن این مطلب و اعتقاد به این مطالب و پذیرفتن این مطلب، نخستین گام برای شناخت خود و دنیای اطراف است. و اهورا و اهریمن نماد این دو میباشند که در درون آدمی به نسبت ۵۰_۵۰ عمل میکنند.
هیچ مطلقی‌ در هیچ دنیائی توان هستی‌ نمیابد و محکوم به فنا است. هر وجودی با مکملِ دوگانه و متضاد خود مفهوم و معنا می‌گیرد. در نبود سیاهی و ظلمات، نور و پاکی، بی‌ معنا است. در نبود شب، روز را نمی‌بینیم، در نبود سرما، گرما را حس نمی‌کنیم، در نبود سکوت، هیاهو را نمیشنویم، در نبود بدی، چیزی به نام نیکی‌ و خوبی‌ هستی‌ نمی‌پذیرد.
آدمی‌ هم مانند دیگر اجزای هستی‌، ترکیبی‌ از این دو اصل است. رابطه آدمی‌ با دیگران نیز بر پایه این دو اصل است.
نطفه آدمی‌ با دو اصل پاکی و بدی از دو اصل زن و مرد بسته میشود. آدمی‌ با دو بخش مساوی و یگانه از پاکی‌ و آلودگی به دنیا میاید. آنچه که این تعادل را بهم میزند، قوانین تناسخ و محیط زیست و پرورش اوست. بستگی به تربیتی دارد که می‌یابد. بستگی به پرورش او دارد. این تعادل بهم می‌خورد، به سود یکی‌ بزرگ شده و به ضرر دیگری کم میشود، ولی‌ دو اصل پاکی و آلودگی هرگز در آدمی‌ از بین رفتنی نیست. و تفاوتی‌ ندارد که پیغمبر شود و یا شاگرد اهریمن، هنوز گوشه‌ کوچکی از این یا آن در هستی‌ او مسکن دارد. در هر پرهیزگار اهورایی گناه هستی‌ دارد، و در هر گناهگار اهریمنی جرقه‌ای از آتش و پاکی.
دو تضادی که بطور مساوی و یکتا توانمندند. اهورا همان اندازه نیرومند است که اهریمن تواناست. آنچه اثر این دو را در درون آدمی‌ کم و یا زیاد می‌کند، برخورد آدمی‌ با این دو است. اینجاست که بحث جبر و اختیار مفهوم می‌گیرد. در جبری که وجود دارد، یعنی‌ تساوی قدرت بین این دو نیرو، این تنها اختیار و اراده آدمی‌ است که سرنوشت ساز است. و با دانستن این واقعیت چقدر خنده دار است که دست‌ها را بلند کنی‌ و آنچه که خود داری از خدای ساختگی تمنا کنی‌!

نابوکف میگوید: خداوند به انسان گرسنگی را ارزانی‌ داشته و شیطان، تشنگی را و اعتقاد بر یگانگی و یکتایی، انحراف در واقعیت جهان و گول زدن خویش است و این یکی‌ از نیرنگ‌هایی‌ است که در کمین آدمی‌ از روز نخست نشسته است و روز به روز قدرت می‌گیرد.

حافظ شیرین سخن و دوست داشتنی میفرماید:
سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد
وآنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد
هزاران سال است که منتظر معجزه( جام جهان نمای جمشید شاه) و دستی‌ هستیم که از غیب برون آید و کاری بکند در حالی‌ که همه چیز در درون خود ما هستی‌ دارد و نه در بیرون
گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است
طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد
گهر وجود و هستی‌ آدمی‌ که بالاترین و شگفت انگیز ترین و توانا‌ترین نیروی هستی‌ است، از احمق‌ها طلب راهنمائی و ارشاد میکرد!
مشکل خویش برِ پیر مغان بردم دوش
کو به تأیید نظر حل معما می‌کرد
مشگل خود را با پیر مغان، زرآتش کبیر درمیان گذاشتم. پیری که با یک نظر بمن همه چیز را درمیافت و چاره کار من دست او بود.
دیدمش خرم و خندان قدح باده بدست
واندر آن آینه سد گونه تماشا می‌کرد
زرآتش را دیدم که شاد و شنگول داشت شراب مینوشید. و در جام جهان مشغول دیدن دنیا بود.
گفتم این جام جهان بین بتو کی داد حکیم گفت آن روز که این گنبد مینا می‌کرد
ازش پرسیدم اینهمه دانش و حکمت را خداوند چه زمانی بتو داد؟ گفت از همان گامهای اولین آفرینش. یعنی از همان لحظه تولد آدمی با نور اهورا زاده میشود.پیر مغان، خردمندترین مرد ‌زرتشتی است. واژه پیر اقب حضرت زرتشت است و در نزد ایرانیان، تنها به خردمندان و کسانی‌ که براثر تجربه به واقعیات دست یافته اند، داده میشد. اینجا حافظ از چنین خردمندی که مست است چنین پرسش مهمی‌ را میپرسد! و این شاهکار تنها مختص حافظ است و تنها از او برمیاید، یعنی‌ نشاندن تضاد‌ها کنار یکدیگر و نتیجه گرفتن از آنها. کاری که هیچ حکیمی در دنیا به آن توانا نیست.

حافظ از خردمندی که در دنیای بی‌خبری و مستی است، عالمی که با شراب و دیگر افیون‌ها دست میدهد ( حافظ می‌گوید تا آدمی‌ تمامی آنچه که تو مخش کرده اند فراموش نکند، به اصطلاح مستی نیابد، نمیتواند به واقعیت دست یابد) می‌پرسد: این حکمت و واقعیت از چه زمانی‌ به تو هدیه شده؟
میفرماید این حکمت از روز نخست که بدنیا آمده‌ام در وجود من نهفته شده است.

بیدلی در همه احوال خدا با او بود
او نمی‌دیدش و از دور خدایا می‌کرد
خدا در وجود تست، بر روی شانه‌‌های تو نشسته، و همه جا با تو همراه است. و تو به آسمان می‌نگری تا با او سخن بگویی! و سفر صحرا و بیابان و کویر میکنی‌ و دور یک سنگ میچرخی تا او را پیدا کنی‌! و با این حماقت انتظار داری بتو توجه هم شود!
آب در میان کوزه و ما تشنه لبان میگردیم.
این همه شعبده خویش که می‌کرد اینجا
سامری پیش عصا و ید بیضا می‌کرد

همان اهریمنی که باعث انحراف سامری شد، در وجود موسی هم وجود داشت. چه فرقی‌ بین موسی‌ و عصای او با سامری و بزش وجود دارد، وقتی‌ هر دو برای جلب مردم و به کرسی نشاندن حرف خویش دست به شعبده بازی و جادوگری میزنند؟

گفت آن یار کزاو گشت سر دار بلند
جرمش این بود که اسرار هویدا می‌کرد

منصور حلاج به احمق‌های مذهب زده همین را گفت که اعدامش کردند. منصور حلاج گفت که یکانگی و یکتایی خدا مسخره است. هر آدمی‌ دارای خدای خودش است و به تعداد آدم‌های روی زمین خدا وجود دارد. و بله برای هر آدمی‌ دو خدا وجود دارد و انتخاب بین این دو خدا برعهده اراده آدمی‌ است. اراده‌ای که توسط آموزش، تربیت و پرورش شکل گرفته است.

فیض روح قدس ار باز مدد فرماید
دیگران هم بکنند آنچه مسیحا می‌کرد

اگر بخودت دست بیابی‌، صاحب همان معجزاتی خواهی شد که به مسیح نسبت داده اند.
وگرنه چه افتخاری برای توست وقتی‌ همه کار را دیگری انجام میدهد؟ در اینجا روح قدس همه زحمت‌ها را میکشد، شهرت و احترام و خوشی‌ها وافتخار و پزش مال تو باشد و یا بنام تو نوشته شود؟ خوب هر بیسوادی هم با کمک روح قدس میتواند پیغمبری کند!

گفتمش سلسله زلف بتان از پی چیست
گفت حافظ گله‌ای از دل شیدا می‌کرد.
از او می‌پرسم پس این همه انحراف و پیچ در پیچ بودن و معما که از نسلی به نسل دیگر، سلسله وار منتقل شده و میشود از کجاست؟
حافظ می‌گوید: دلهایمان، خردمان پریشان است، راه را نیافته ایم.



یکشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۵

کودتای آمریکایی در ترکیه جعلی



شبکه تروریستی ترکا، دولت آمریکا را متهم به کودتا در کردستان اشغالی کرد.
شب ۱۵ ژوئیه و بامداد ۱۶ ژوئیه سرزمین کردستان اشغالی که ۱۰۰ سال پیش از پیکر ایران جدا شد، و امروزه بناحق ترکیه نامیده میشود، درگیر جنگ تمام عیاری بود که توسط گروهی از نظامیان ترک در جهت مخالفات با پایه‌گذاری یک دیکتاتوری سیاه مذهبی‌-تروریستی‌اسلامی توسط گروه تروریستی داعش و رهبر آن رجب طیب عردوقان بوقوع پیوست و در طی‌ آن صد‌ها نفر ترک کشته و هزاران نفر مجروح و زندانی و فراری شدند. کودتا نخست توسط رسانه‌ها و بطور کاملا مجازی و دروغین شکست خورده نامیده شد و سپس بطور واقعی‌ درهم پاچید و رهبر فراری تروریست‌ها رجب قاتل که به محل نامعلومی ( به گفته‌ای به داخل ایران ) فرار کرده بود به این سرزمین برگشت. پس از آن وزارت اطلاعات ترکا که زیر مجموعه وزارت اطلاعات انگلیس میباشد و توسط دستان پر فتوت تروریست‌های داعشی اداره میگردد، دست به کشتار گسترده عاملان کودتا کرد. و عکس‌ها و فیلم‌های آن جهت ایجاد ترس و وحشت بطور گسترده در رسانه‌های انگلیسی‌ پخش شد. پس از آن شبکه تروریستی ترکا با الاهام از ارباب انگلیس، دولت آمریکا را مستقیما مسئول این کودتا نامید و تعداد زیادی از سربازان امریکای مستقر در پایگاه نزامی اینجرلیک را خلع سلاح کرده و به گروگان گرفت و در این منطقه پرواز ممنوع اعلام نمود. اینک وزیر امور خارجه آمریکا جان کری با رّد این اتهام از شبکه تروریستی ترکا خواسته است که هر چه زودتر سربازان گروگان گرفته امریکایی را آزاد و مدارک قابل پسندِ اثبات این ادعا را به دولت آمریکا تحویل دهند، و در غیر این صورت ، دولت آمریکا این کار را یک نوع اعلام خصومت و دشمنی با خود دانسته و اقدامات لازمه را در این راه انجام میدهد.
شبکه تروریستی ترکا هنوز در مقابل این سخنان کری واکنشی نشان نداده ولی‌ بعنوان مدرک، اقرار فرمانده پایگاه هوایی اینجرلیک را که در آن این شخص زیر شکنجه فجیع اقرار کرده که از امریکایی‌ها دستور گرفته است را پخش کرده است.
در این رابطه رسانه‌های وابسته می‌نویسند:
فرمانده پایگاه هوایی اینجرلیک و مشاور نظامی ارشد رجب قاتل، دیکتاتور ترکا به اتهام مشارکت در کودتای نافرجام دستگیر شد.
به گزارش خبرگزاری "رویترز" به نقل از رسانه‌های ترکی، روز یک شنبه اعلام شد که ژنرال بکر ارجان وان، فرمانده پایگاه هوایی اینجرلیک به همراه ۱۰ نظامی دیگر در قالب تحقیقات دادستانی برای پیگرد کودتاچیان دستگیر شده است.
پایگاه اینجرلیک یکی‌ از پایگاه هوایی و نظامی کردستان اشغالی است که از سوی نیروی هوایی غربی به سرکردگی آمریکا ساخته و مورد استفاده قرارمی گیرد.
به گزارش رسانه‌های ترکی بنقل از وزارت دادگستری ترکا ، تا کنون حدود شش هزار نفر در ارتباط با کودتای نافرجام دستگیر شده اند و دستگیری‌ها ادامه دارد.
تصاویری از پایگاه نظامی غربی‌ها در کردستان اشغالی که نشانگر آن است که این سرزمین هرگز به ترکا تعلق نداشته است