‏نمایش پست‌ها با برچسب نوروز پیروز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوروز پیروز. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، فروردین ۰۴، ۱۴۰۵

چو جان گرامی رها شد ز تنگ


نیابی بکاخ خود اندر درنگ



نماید همی کاین جهان یک دم است
اگر شادکامی وگر خود غم است
به یک دم زدن نیست خواهی شدن
به نیکی به آید همی دم زدن
تو چندان به کاخ اندری کدخدای
کجا با تو دارد روانِ تو پای
چو جان گرامی رها شد ز تنگ
نیابی به کاخ خود اندر درنگ
تن مایگی از جهان کن پسند
دل اندر سرای سپنجی مبند



یکشنبه، فروردین ۰۲، ۱۴۰۵

در ستایش خرد و نوروز که خرد مطلق است


زمرد و گیه سبز هر دو همرنگند، ولیک زین به نگین دان کشند وزآن بجوال. ملت ایران زمرد است و جایگاهش در نگین انگشتر خداست. شما فکر خود و جوال کاه و یونجه خود باشید، ما با شما دوپاها فرق داریم.



چو همراه دانش نباشد خرد
نه نیک آید از دانش تو نه بد
وز آن پس دلی شسته باید ز راز
رسیده بدو راز یزدان فراز
هنر کرده در زیر او بیخ سخت
زده شاخ چون نوبهاران درخت
خرد رهبر و هوش و آرام، یار
رسیده بدو، نیک آموزگار
هوا دور از او گشته و خشم و کین
که را دیده ای با دلی این چنین؟
نبینی که را از خرد مایه نیست
سپردن بدو گنج پیرایه نیست
سپاه خرد را سخن پیشرو
که زاید همی از سخن نو به نو
خرد کرد اندر سخنها پدید
سخن دان تو بند خرد را کلید
سخن کز ره دانش آید برون
چو خرسند هرگه بود بر فزون
خرد هدیهٔ کردگار است نیز
مرا بازگو کز خرد بِه چه چیز
خرد جوشن آمد تن مرد را
خرد داروی آمد همه درد را
خرد دور دارد ز تو کار دیو
خرد بشکند تیز، بازار دیو
خرد نور آمد میان دو تن
روان است یکی و دگر دم‌زدن .

پنجشنبه، اسفند ۲۸، ۱۴۰۴

نوروز بر تمامی پاکان روزگار همیشه پایدار


نوروز ماه گفت بجان و سر امیر، کز جان دی برآرم تا چند گه دمار



بر لشکر زمستان نوروز نامدار
کرده‌ست رای تاختن و قصد کارزار
وینک بیامده‌ست به پنجاه روز پیش
جشن سده، طلایهٔ نوروز و نوبهار
آری هر آنگهی که سپاهی شود به رزم
ز اول به چند روز بیاید طلایه‌دار
این باغ و راغ ملکت نوروز ماه بود
این کوه و کوهپایه و این جوی و جویبار
جویش پر از صنوبر و کوهش پر از سمن
راغش پر از بنفشه و باغش پر از بهار
نوروز ازین وتن سفری کرد چون ملک
آری سفر کنند ملوکان نامدار
چون دید ماهیان زمستان که در سفر
نوروز مه بماند قریب مهی چهار
اندر دوید و مملکت او بغارتید
با لشکری گران و سپاهی گزافه کار
برداشت تاجهای همه تارک سمن
برداشت پنجه‌های همه ساعد چنار



چهارشنبه، اسفند ۲۷، ۱۴۰۴

بنام خداوند جان و خرد


کزین برتر اندیشه برنگذرد
از کودکی آموختیم، موجیم که آسودگی ما، عدم ماست. و این شد سنگ نوشته در نهانخانه جانمان. سرسختیم و ناسازگار با پلیدی.



بااینهمه بهار سر میزند. جشنواره نوروز در سراسر جهان، خورشید فرهنگ ایران را فروزان نگاه میدارد. رقص ایرانی دختران زیبای میهن زخمی، در سراسر جهان، به شعله های آتش باستانی و شادمانی چهارشنبه سوری مردمان پیوند میخورند و تا بهار دلنشین شیراز پر میکشند.
بهار را نمیتوان به بند کشید، آتش را نمیتوان حرام کرد، خورشید و مهر را نمیتوان خاموش کرد، ایران را نمیتوان کُشت.
سال نو، بهار نو میرسد. و نیایشهای یزدان پرستان در آغاز نوروز ایران، بر زبانها جوانه میزند و در میلیونها دهان گل میدهد.
یکی دو روز دیگر از پگاه
چو چشم باز میکنی
زمانه زیر و رو
زمینه پر نگار میشود
زمین شکاف میخورد
بدشت سبزه میزند
هرآنچه مانده بود زیر خاک
هرآنچه خفته بود زیر برف
جوان و شسته رفته آشکار میشود
به تاج کوه
ز گرمی نگاه آفتاب
بلور برف آب میشود
دهان دره ها پراز سرود چشمه سارمیشود
نسیم هرزه پو
ز روی لاله های کوه
کنار لانه های کبک
فراز خارهای هفت رنگ
نفس زنان و خسته میرسد
غریق موج کشتزار میشود
در آسمان
گروه گله های ابر
ز هر کناره میرسد
به هر کرانه میدود
بروی جلگه ها غبار میشود
درین بهار آه
چه یادها
چه حرفهای ناتمام
دل پر آرزو
چو شاخ پر شکوفه باردار میشود
نگار من
امید نوبهار من
لبی بخنده باز کن
ببین چگونه از گلی
خزان باغ ما بهار میشود.
سیاوش کسرائی




گفتگوی سبز از رامش

دوشنبه، اسفند ۲۵، ۱۴۰۴

نوروز برهمه ایرانیان پیروز باد


این نکردش اختیار غیر از بحق و راستی



ابر آذاری برآمد از کران کوهسار
باد فروردین بجنبید از میان مرغزار
این یکی گل برد سوی کوهسار از مرغزار
وآن گلاب آورد سوی مرغزار از کوهسار
خاک پنداری به ماه و مشتری آبستنست
مرغ پنداری که هست اندرگلستان شیرخوار
این یکی گویا چرا شد، نارسیده، چون مسیح
وآن یکی بی شوی، چون مریم، چرا برداشت بار
ابر دیبادوز، دیبا دوزد اندر بوستان
باد عنبرسوز، عنبرسوزد اندر لاله‌زار
این یکی سوزد، ندارد آتش ومجمر به پیش
وآن یکی دوزد، ندارد رشته و سوزن بکار
نافهٔ مشکست هرچ آن بنگری در بوستان
دانهٔ دُر است هرچ آن بنگری در جویبار




فردا روز آذر و یا چهارشنبه سوری است


چهارشنبه سوری برای ملت شریف و اصیل و تحت ستم ایران تا ابد پایدار باد،



از القاب حضرت زرتشت مقدس پور آذر است.
چنین خواندم که پیش پور آذر
از آتش نرگس و گل رست و ریحان. ناصرخسرو
این کعبه نور ایزد و آن سنگ خاره بود
آن کعبه پور آذر و این کردگار کرد. خاقانی

آذر نام ایزد نگاهبان آتش و یا حضرت زرتشت مقدس است. میگویند آتش در زبان در پهلوی بنام آتر، اثیر و در زبان اوستائی بنام «نار» آمده‌است. ایزد نار و یا آذر در کتاب اوستا به سبب اهمیت مقام، فرزند و یا پور اهورامزدا خوانده شده‌ که آتش را به آدمیان توسط حضرت زرتشت مقدس میرساند،

گویند پارسیان هفت آتشکده معتبر بعدد هفت کوکب سیار داشته اند. هفت آذر، که نام هفت آتشکده ٔ معروف ایران باستان است، عبارتند از: آذرمهر، آذرنوش ، آذربهرام ، آذرآئین ، آذرخُرین ، آذربرزین ، آذرزرتشت و یا آتشکده آذرگشسپ که در بلخ قرار داشته و مانند دیگر آتشکده ها، محلی بود که گنجهای باستانی ایران را در آنجا قرار داده بودند. این آتشکده مانند دیگر آتشکده ها در زمان جنگ جهانی اول توسط وحشیهای انگل ساکسون چپاول و ویران شد.
رساله هفت پیکر حکیم ایران نظامی، از این هفت آتشکده الهام گرفته است.
کهن‌ترین و قدیمی‌ترین آتشکده‌هایی که باستان‌شناسان تاکنون موفق به کشف و شناخت آن شده‌اند، متعلق به فرهنگ و تمدن اولیه بشر و حضرت زرتشت مقدس و در ایران بزرگ است. در کشور تاجیکستان در شهر تاریخی سرزم هنوز برخی از کهنترین آنها قرار دارند که دیرینگی آن آتشکده‌ها به پنج هزار و پانصد سال پیش میرسد که باور به یکتاپرستی را برای نژاد آریا در آن سامان نشان می‌دهد، اما قدیمی‌ترین آتشکده که هنوز توسط بربرها بطور کامل ویران نگشته، آتشکده نوبهار در بلخ است که قدمت آن به شش هزار سال می‌رسد. گفته میشود این آتشکده محل زندگی حضرت زرتشت مقدس بوده است. همچنین از کهنترین و بزرگترین و مهمترین آتشکده های ایرانیان در منطقه آناتولی قرار دارد که در سال ۱۹۲۲ با کمک انگلیس و روسیه از پیکر ایران جدا و به تصرف تورگها درآمد و امروزه تورگها از آنها کسب درآمد میکنند.

حدود سه هزار سال پیش یعنی در دوران امپراتوری پارسی اشکانیان مورخ ایرانی «استرابون» که در شهر آماسیه پونتوس در شمال آناتولی به دنیا آمده بود، یونان و ترکیه امروزی، بویژه منطقه کاپادوکیه و کوماژن در جنوب آناتولی را «living part of Persia» یعنی بخش زنده سرزمین پارس مینامد. بگفته وی و دیگر مورخان معتبر، در آنجا فقط زبان و فرهنگ پارسی و آئین زرتشتی وجود داشته است. وی همچنین این مناطق را سرزمین آتشکده ها و «Holy Places Of The Persian Gods» یعنی اماکن مقدس خدایان پارسی مینامد. در شمال این منطقه شهر ژیله قرار دارد که شبیه به شهر واتیکان مسیحیان کاتولیک امروزی برای زرتشتیان بوده است، چراکه این شهر را هیربد و مغان های زرتشتی اداره میکردند و مردم از دیگر مناطق برای تحصیل علوم به آنجا رفته و درجات حکمت و دانش کسب میکردند.

باستانشناسان بسیاری از آتشکده های ایرانیان که امروزه چارتاقی‌هائی از آنها باقی مانده است را آتشکده‌های دورهٔ ساسانی و سامانی و صفوی می‌دانند. بناهای آتشکده ها یا بطور کامل تخریب شده یا تغییر کاربری داده شده و به کلیسا و مسجد دگردیسی یافته اند. ولی تعدادی هم مانند چهار طاقی بازه هور، چهارتاقی نیاسر و چهارطاقی بهاران سالم مانده‌اند.






«آذر پارسی» نام سلاح شیمیائی آتش زائی بود که امپراتوری پارس در حدود سه هزار سال پیش در دوران امپراتوری ساسانی بکار می برد. «آذر پارسی» قرنها تنها توسط پارسها مورد استفاده بود و دیگران به آن دسترسی نداشتند. این سلاح بسیار مهلک بوده و ترس قابل توجهی در دشمن ایجاد میکرده‌ است. فرمول ساخت «آتش پارسی» مخفی نگه داشته شد، بطوریکه امروزه هیچکس دقیقاً نمیداند که آتش پارسی چه بوده ‌است. بنظر میرسد که «آتش پارسی» مانند بمب آتش زا و دیگر سلاحهای مدرن آتش زا عمل میکرده، به این معنی که خاموش کردن آن بسیار سخت و دشوار بوده است‌. بطوریکه ریختن آب و خاک بر روی آن باعث بیشتر شدن آتش میشده‌ است. برخی نظریه‌ها در رابطه با ترکیب مواد این آتش این است که در آن نفت، همراه با آهک، گوگرد، نیترات سدیم و نیترات پتاسیم بکار میرفته. خیلی از این مواد در مواد منفجره استفاده میشود. ابداع آتش پارسی احتمالاً بیشتر زاده به کیمیاگری بوده‌ است. ایرانیان از این آتش برای ساخت کشتی آتش و حمله به دژمن استفاده میکردند. همچنین از این آتش برای درست کردن بمب‌های آتش زا که به وسیله منجنیق میتوانستند آنها را به کشتی‌های دیگر پرتاب کنند، استفاده میشده ‌است. تلاش‌های زیادی برای ساخت دوباره این آتش انجام شده ولی تاکنون هیچ فرمول رضایت بخشی بدست نیامده. لازم است ذکر شود که آتش پارسی، با نام آتش مادی نیز شناخته می‌شد. پروکوپیوس مورخ قرن ششم ایران، در نوشته‌های خود اشاره میکند که ایرانیان روغنی خام به نام نفتا داشتند که نام خود را از واژه پارسی میانه، نفت گرفته بود و بنظر میرسد یکی از عناصر اساسی تشکیل دهنده «آتش پارسی» یا آتش باستان بوده‌ است. جان هالدون از دانشگاه پرینستون گفته سازندگان احتمالاً نفت را با رزین بدست آمده از کاج که خاصیت چسبندگی دارد مخلوط می‌کرده‌اند که در عین حال، باعث سوختن طولاتی تر و داغ تر آن میشده‌ است.

یکشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۴

در ستایش یزدان پاک


نوروز برای ملت شریف و تحت ستم ایرانزمین همواره پایدار و برقرار باد



ترا ای خردمند روشن‌روان
زبان کرد یزدان از اینسان روان
خرد داد و جان داد و پاکیزه‌هوش
دل روشن و چشم بینای و گوش
که او را به پاکی ستایش کنی
شب و روز پیشش نیایش کنی
بیاموزی آنرا که آگاه نیست
دلش را بدین بارگه راه نیست
چو دلها که بینی همه روشن است
بسا دل که در بند آهرمن است
شناسد خداوندِ خود را ستور
چرا بود باید دل و دیده کور
نگارندهٔ ماه و مهر و سپهر
چنان دان که پیداتر از ماه و مهر
از آن چت گمان آید او برتر است
وز آن کت نشان آید او دیگر است
نشان است هستیش را هرچه هست
چه بیننده چشم و چه گیرنده دست
چه باران و باد و چه ابر بهار
چه خندان گُل و لالهٔ جویبار
همه دیدنی آفریده‌ست و بس
ندید آفریننده را هیچکس
برین جهان هر زمان بر فزون
پدید آوریده ز کاف و ز نون
نه در آفرینش کسی یار او
نه رنجی مر او را ز کردار او
زمانی نبوده‌ست بی او زمان
مکان‌آفرین است و او بیمکان
گُل و برگ گُل بین که خاشاک خشک
به بار آید و ناف آهو به مشک
نه بر بازی آورد ما را پدید
نه کرسی ز بهر نشست آفرید

چهارشنبه، اسفند ۰۶، ۱۴۰۴

نوروز باشکوهتر از همیشه در راه است


بر چهره گل نسیم نوروز خوش است.



و داستان آنچنان است که چون کیومرث (حضرت زرتشت مقدس) اولین انسان و پادشاه جهان، خواست که تقویم بسازد و ایام سال و ماه و هفته و روز را نام نهد، تا مردمان تاریخ پیدایش او(اولین آدم) بر روی زمین را بدانند، پس سپهر گردان را بنگریست و دانست آن روز بامداد، آفتاب در اول دقیقه برج قوچ (حمل) است. پس مردمان گرد آورد و بفرمود که تاریخ خلقت انسان در این روز تاریخ نهادند. و چون بخواست اهورامزدا، تنها دانای آن روزگار کیومرث (حضرت زرتشت مقدس) بود، پس بفرمود بمردم که آفتاب را دو دور بود، یکی آنک هر سه سد و شست و پنچ روز و کسری از شبانه روز، به اول دقیقه برج قوچ از میان دو شاخ او باز آید و هر سال این مدت کمی تغییر یابد. پس آن را روز خلقت انسان و روزی نو نام نهاد و جشن آئین آورد و برای آدمیان به ارث گذاشت.»
گفتار او در اولین نوروز اینچنین است: «سپاس و ستایش اهورامزدا را که آفریدگار است بر هر چه هست و نیست، و دارنده زمین و زمانست و داننده آشکارا و نهانست. و آدم را بی همتا و بی انباز، بی دستور و بی نیاز، توانا و دانا آفرید. و چون بدانستم که اهورامزدا کمال خرد است، هیچ چیز نیافتم بجز «راستی» و شرافت «کلام و سخن» و رفیعتر از «دانش و قلم» چه اگر بزرگوارتر از اینها مرتبتی میبود، اهورامزدا، دوستی که برمن حق صحبت داشت و در نیک عهدی یگانه است، آنرا در سینه ام قرار میداد.
اهورامزدا برای جایگاه آدم (زمین) دوازده پرهیشته آفرید (دایره زودیاک). و آن دوازده، به چهار کار مشغول بداشت. (چهار فصل) و هر پاره به سه پرهیشته سپرد تا بر آسمانها و زمین خدمتگذار آدمی باشند. و آن دوازده پرهیشته در آسمانها و زمین میگردند و روزگار آدمی را میسازند. و این جهان برای جهان پس از این، چون خانه ای است نو، اندر سرای کهن.
و اهورامزدا آفتاب را از نور آفرید تا زمین و آسمان را برای آدمی پرورش دهند. و جهانیان چشم بر وی دارند که نوریست از نورهای اهورا و از جنس جان. و آدمیان اندر وی با جلال و شکوه نگرند و او را بزرگ دارند و حق هنر وی بدانند که در آفرینش وی، اهورامزدا را عنایت بیش از دیگران بوده است. و هر که او و جان را بزرگ دارد، مالک او و مالک جان را بزرگ داشته است.
و چون اهورامزدا بدان هنگام که فرمان فرستاد تا او ثبات گیرد، و تابش و منفعت او بهمه مخلوقات برسد، آفتاب از سر برج قوچ برفت و آسمان را بگردانید و تاریکی را از روشنائی به دو بخش مساوی تقسیم ساخت و آن آغازی شد مر تاریخ جهان را.»
نوروز پیروز هم میهن.

یکشنبه، اسفند ۱۹، ۱۴۰۳

زنده بمان


بزیر پرچم ایران نشستیم و در را جز بروی عشق بستیم.



نگاه کن
هنوز آن بلند دور
آن سپيده آن شکوفه زار انفجار نور
کهربای آرزوست
سپيده‌ای که جان آدمی همواره در هوای اوست
ببوی يک نفس در آن زلال دم زدن
سزد اگر هزار بار
بيفتی از نشيب راه و باز
رو نهی بدان فراز
چه فکر میکنی؟
جهان چه آبگينه شکسته‌ایست
که سرو راست هم در او شکسته مینمايدت
چنان نشسته کوه در کمين دره‌های اين غروب تنگ
که راه بسته مینمايدت
زمان بیکرانه را
تو با شمار گام عمر ما مسنج
بپای او دمیست اين درنگ درد و رنج
بسان رود
که در نشيب دره سر بسنگ می‌زند
رونده باش
اميد هيچ معجزی ز مرده نيست
زنده باش.
پاره‌ای از شعر زندگی‌ از هوشنگ ابتهاج


ترانه های جاودان استاد محمد نوری ، نام و یادش همیشه گرامی و جاودان

شنبه، فروردین ۱۸، ۱۴۰۳

نه عجب كه قلب دشمن شكنى بروز هيجا


حضرت سعدی



همه عمر برندارم سر از این خمار مستی
که هنوز من نبودم که تو در دلم نشستی
تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد
دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی
چه حکایت از فراقت که نداشتم ولیکن
تو چو روی باز کردی دَرِ ماجرا ببستی
نظری به دوستان کن که هزار بار از آن بِه
که تحیّتی نویسی و هدیتی فرستی
دل دردمند ما را که اسیر توست یارا
به وصالْ مرهمی نِه چو به انتظار خستی
نه عجب که قلب دشمن شکنی به روز هَیجا
تو که قلب دوستان را به مفارقت شکستی
برو ای فقیه دانا بخدای بخش ما را
تو و زهد و پارسایی من و عاشقی و مستی
دل هوشمند باید که بدلبری سپاری
که چو قبله‌ایت باشد بِه از آن که خود پرستی
چو زمام بخت و دولت نه بدست جهد باشد
چه کنند اگر زبونی نکنند و زیردستی
گِله از فراق یاران و جفای روزگاران
نه طریق توست سعدی کم خویش گیر و رستی.
سعدى كبير
پاورقی:
واژه کهن پارسی هیجا یعنی کارزار، جنگ. پیکار، نبرد، معرکخ
به هیجا که گردد دلاور بود
به رزم اندرش ده برابر بود.
فردوسی
کس از لشکر ما ز هیجا برون
نیامد جز آغشته خفتان به خون.
سعدی
محمد لاريان، شعر يادوم رفت. ویدیو از سایت فاسد یوتیوب حذف شد.

یکشنبه، فروردین ۱۲، ۱۴۰۳

سيزده بدر بخير و خوشى



چنین است رسم سرای كُهُن
سرش هیچ پیدا نبینی ز بُن
چو رسم بدش بازداند کسی
نخواهد که ماند به گیتی بسی
چو کاووس بگرفت گاه پدر
مرا او را جهان بنده شد سر به سر
همان تخت و هم طوق و هم گوشوار
همان تاج زرین زبرجد نگار
همان تازی اسپان آگنده یال
به گیتی ندانست کس را همال
چنان بد که در گلشن زرنگار
همی خورد روزی می خوشگوار
یکی تخت زرین بلورینش پای
نشسته بروبر جهان کدخدای
ابا پهلوانان ایران به هم
همی رای زد شاه بر بیش و کم
چو رامشگری دیو زی پرده‌دار

شنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۳

زینت ده تاج کی و زیبنده ٔ اورنگ، نوروز پيروز



آن دلبرک گلرخ و آن مهوشک شنگ
آن شوخک شیرین لب و آن یار خوش آهنگ
با آن لب چون بسد و آن سینه ٔ سیمین
با آن تن چون قاقم و با آن دل چون سنگ
در جلوه تو گوئی که مگر آمده طاوس
در پویه تو گوئی که مگر آمده تورنگ
چونان سوی من دید که گوئی بگه صید
شیری غضب آورده ببیند بسوی جنگ
چون دیدمش آن رخ ز سرم یکسره شد هوش
رفت از دل من طاقت و از چهره ٔ من رنگ
گفتم به وی ای برخی جان تو، سر و جان
ای یار پری چهره و ای لعبتک شنگ
ای خرمن آسایشم از دست تو بر باد
وی شیشه ٔ آرامشم از دست تو بر سنگ
برگوی که بهر چه گناه و چه خیانت
بر کین من ای دوست ببستی تو میان تنگ
گفتا که یکی چامه بیارای که از آن
در رشک شود مانی و دلتنگ ز ارژنگ
آنگه به ادیب ملک ملک ستان ده
تا عرضه کند در بر دارای فلک هنگ
شه ناصر دین ظل خدا آیت رحمت
زینت ده تاج کی و زیبنده ٔ اورنگ
تمثال چو خورشید وی امروز به گیتی
زینت ده چین آمد و زیورده افرنگ .
ميرزا فرج شيرازى، متخلص به طرفه محلاتى از حكما و نويسنده گان و شاعران دوران قاجار


كودكانه، فرهاد

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۴۰۳

سال سيمرغ سال پرواز و آزادى است، سال نو و نوروز پيروز



چو سال آمد مبارک دان تو نوروز
که دیدستی حقیقت عید نوروز
بروز تو کنون تو در رسیدی
بهار وسال نو را باز دیدی
گلت بشکفت و نرگس بار آورد
وصالت در درون این بار آورد
یقین جانان منم امروز پیدا
به بخت و طالع اینجائی هویدا
همه ذرات صورت باز گردان
ز خورشیدت رخم تابنده گردان
حقیقت زنده کن ذرات عالم
نگه کن ز آنکه هستی ذات عالم
تو ذرات عالمی اینجای بشناس
توئی پنهان شده پیدا و بشناس
چو پنهان یافتی پیدا بدانی
چو پیدا یافتی یکتا بدانی
دمی بخشیدمت از خود بیکبار
که تا اینجا شدی از ما پدیدار
دمی بخشیدمت از لامکان من
ز ذات خویشتن اندر جهان من
دمی بخشیدمت تا زنده باشی
ز خورشید رخم تابنده باشی
ترا این دم که داری آن زمان دان
هر آن چیزی که میخواهی بمادان
ترا اینجا چو دادم آشنائی
حقیقت دادمت هم روشنائی.
عطار
هايده، نوروز آمد

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۴۰۲

رخ تو همه نوروز


نوروز پیروز



صبح است و صبوح است بر این بام برآئیم
از گاو گریزیم و به برج قمر آئیم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آئیم
روی تو گلستان و لب تو شکرستان
در سایه این هر دو همه گلشکر آئیم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده ا‌ست
شاید که به پیش تو چو مه شب سپر آئیم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آئیم
این شکل ندانیم که آن شکل نمودی
ور زانک دگرگونه نمایی دگر آئیم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب بر این روزن تا در نظر آئیم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ است
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آئیم
گفتم چو بیائید دو سد در بگشائید
گفتند که این هست ولیکن اگر آئیم
گفتم که چو دریا بسوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آئیم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آئیم.
آهنگ نوروز از ستایش صادق زاده نوروزتان پیروز. ویدیو از یوتیوب حذف شد.

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۴۰۲

باز آمد شاه ما در کوی ما


زين گذر كن اى پدر، نوروز شد



زین گذر کن ای پدر نوروز شد
خلق از خلاق خوش پدفوز شد
باز آمد آب جان در جوی ما
باز آمد شاه ما در کوی ما
می‌خرامد بخت و دامن می‌کشد
نوبت توبه شکستن می‌زند
توبه را بار دگر سیلاب برد
فرصت آمد پاسبان را خواب برد
هر خماری مست گشت و باده خورد
رخت را امشب گرو خواهیم کرد
زان شراب لعل جان جان‌فزا
لعل اندر لعل اندر لعل ما
باز خرم گشت مجلس دلفروز
خیز دفع چشم بد اسپند سوز
نعره مستان خوش می‌آیدم
تا ابد جانا چنین می‌بایدم. مولانا

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۲

نوروز از نظر كيهان شناسى ايرانى



دايره زودياك دایره‌ای فرضی در آسمان است که زمين در مدت یکسال آن دایره را طی می‌کند. دایره زودیاک(كه واژه معرب شده آن دایره البروج است) درواقع مسیر سالانه ای است که زمين بدور خورشید ميپيمايد. این روند در یک چرخه بمدت ۳۶۵ روز، و يا يكسال تکرار می‌شود. زمانيكه زمين يكدور كامل بدور خورشيد چرخيده است، زمان تحويل سال است و شروع نوروز و سال نو.
این دایره در حقیقت مدار حرکت انتقالی زمین را به دور کرهٔ خورشید مشخص می‌کند و در واقع طرح مدار زمین در آسمان است. یعنی دایره‌ای است که از تلاقی سطح مدار حرکت انتقالی زمین با آسمان که آن را اصطلاحاً فلک ثابت نامیده‌اند پیدا می‌شود.
مساحت درون دايره زودياك را منطقة زودياك ميگويند كه به دوازده برج تقسیم می‌شود.
بین صفحه دايره زودياك و صفحه استواى آسمانى زاویه‌ای به اندازهٔ '۳۰ °۲۳ وجود دارد که در حقیقت همان زاویه بین محور چرخش زمین با عمود بر صفحه حرکت انتقالی زمین بدور خورشید است.
دو نقطهٔ تلاقی بین دايره زودياك و استواى آسمانى اعتدال بهاری و انقلاب پائیزی نامیده شده‌اند. وقتی خورشید در نقطهٔ اعتدال بهاری (زاویهٔ صفر، زمان تحويل سال و برابر شدن روز و شب، ١٢ ساعت روز و ١٢ ساعت شب را داريم. )قرار می‌گیرد، فصل بهار در نیمکرهٔ شمالی (و فصل پائیز در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود و وقتی خورشید در نقطهٔ انقلاب پائیزی (زاویهٔ ۱۸۰ درجه) قرار می‌گیرد، فصل پائیز در نیمکرهٔ شمالی (و فصل بهار در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود.
از سوی دیگر خورشید بر روی دايره زودياك از دو نقطه مقابل هم عبور می‌کند که بیشترین انحراف زاویه‌ای از استوا را دارند: ابتدا از منطقه اى كه آنرا پرگار خرچنگ و يا سر خرچنگ مينامند(معرب آن رأس‌السرطان ) در نیمه شمالی آسمان و سپس از شاخ بز (معرب آن رأس‌الجدی)در نیمه جنوبی آسمان. این دو نقطه به ترتیب، نقطه انقلاب تابستانی(كوتاهترين شب و بلند ترين روز) و نقطه انقلاب زمستانی (بلندترين شب و يا يلدا و كوتاهترين روز)نامیده شده‌اند.
شمالی‌ترین نقطهٔ دايره زودياك را نقطهٔ انقلاب تیر و جنوبی‌ترین نقطهٔ آن را انقلاب دی(يلدا)می‌گویند که خورشید به ترتیب حدود ۲۲ ژوئن مطابق ۳۱ خرداد و ۲۲ دسامبر مطابق ۳۰ آذر به این نقاط می‌رسد. پنج مدار فرضى زمين، كه آنرا از عرض تقسيم ميكنند، عبارتند از، مدار شمالگان، مدار پرگار و يا بازوى خرچنگ،مدار استوا كه زمين را به دو نيمه شمالى و جنوبى تقسيم ميكند، مدار شاخ بز و مدار جنوبگان ميباشند. يكى از صفحات اسطرلاب دايره زودياك است.
دايره زودياك نیز همراه با تقسیم منطقه زودياك به ۱۲ بخش مساوی (هر بخش یک برج، معادل ۳۰ درجه یا دوبعد ساعتی) تقسیم می‌شود. بيش از شش هزار سال است كه اين تقسيم بندى از طرف كيهان شناسى ايرانيان مورد استفاده قرار گرفته است و صور فلکی و برج‌ها به همين ترتيب نامگذاری شده‌ اند. هر بخش از دايره زودياك نماینده یک برج است. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید موجب می‌شود که در هر ماه از سال خورشیدی، خورشید ظاهراً درون یکی از این برج‌های دوازده‌گانه قرار بگیرد.
تاریخ ورود خورشید به صورتهای فلکی بر روی دايره زودياك: بره (۳۰ فروردین)، گاو (۲۴ اردیبهشت)، دوپیکر (۱ تیر)، خرچنگ (۳۰ تیر)، شیر (۲۰ مرداد)، دوشیزه (۲۶ شهریور)، ترازو (۹ آبان)، کژدم (۳ آذر)، مارافسای (۹ آذر)، کمان (۲۷ آذر)، بزغاله (۳۰ دی)، دلو (۲۸ بهمن)، ماهی (۲۲ اسفند) است.
در زیر نام ۱۲ برج دايره زودياك آورده شده‌است. این نام‌ها در اصل از ۱۲ صورت فلکی منطقه زودياك گرفته شده‌است. باید دانست که این نامگذاری هزارن سال در ايران قدمت دارد و در حال حاضر به دلیل پدیده‌ای به نام حركت تقدمى زمين، ۱۲ صورت فلکی منطقه زودياك نسبت به ۱۲ برج هم‌نام آن‌ها در آسمان جابه‌جا شده و تقریباً هر صورت فلکی به اندازهٔ یک برج (معادل ۳۰ درجه) به سمت شرق آسمان حرکت کرده‌است.
در بعضی نوشته‌های پارسى (قدیم) برج (آبام)، دايره زودياك (آبامگرد)، منطقه زودياك (آبامگاه)، سیاره (گویال) نام گرفته‌اند. زودياك نامى است كه خيام كبير در كتب كيهان شناسى خود از آن بهره برده است. و كد نويسى و يا زبان رمز ويژه خود را هم بهمين نام، ناميده است.

نام برج‌های دوازده‌گانهٔ دايره زودياك با (معانی) و دیگر اسامی آن‌ها عبارت است از:
برج (قوچ) قوچ - بره - گوسفند - گوسپند(معرب حمل)
برج (گاو نر) گاو - گاو نر (معرب ثور)
برج دوپیکر، دوپیکر - توأمان - زُروان (معرب جوزا)
برج (خرچنگ) خرچنگ - چنگار (معرب سرطان)
برج (شیر) شیر یا شیر بزرگ - اسد اکبر - شیراختر (معرب اسد)
برج (خوشه) خوشه گندم- دوشیزه - عذرا - آناهیتا (معرب سنبله)
برج (ترازو) ترازو (معرب ميزان)
برج(کژدم) کژدم - گژدم (معرب عقرب)
برج(کمان) کمان - کماندار - کمانگیر - آرش - آرش کمانگیر - رامی - نیماسپ (معرب قوس)
برج (بزغالهٔ نر) بزغاله - بز - بز دریایی - کُریشک (معرب جدى)
برج (آب‌کش) آب‌کش - آبریز - بُرز - به اين برج خانه هم ميگويند- (معرب دلو)
برج (ماهی) ماهی یا دوماهی - (معرب حوت)

پاورقى
(١) مدار سره، پرگارهٔ خرچنگ، بازوى خرچنگ(معرب آن رأس‌السرطان، و به انگلیسی: Tropic of cancer)، یکی از پنج (مدار) مهم جغرافیایی است که در نقشه‌های زمین مشخص می‌شود و شمالی‌ترین عرض جغرافیایی زمین به حساب می‌آید که هر ساله یک روز خورشید در این مدار بصورت عمود می‌تابد که به آن انقلاب تابستانى ميگويند. (بلندترين روز، و كوتاهترين شب در اينزمان است. برعكس يلدا و يا انقلاب زمستانى كه بلندترين شب و كوتاهترين روز را داريم).

این مدار که معنی نام آن «بازو و يا پرگار خرچنگ» است مدار عرض جغرافیایی ۲۳ درجه و حدود ۲۷ دقیقه شمالی کره زمین است. آفتاب در روز اول تابستان (روز اول تیر ماه) در نیم کرهٔ شمالی به نقاط واقع در روی این مدار، عمودی می‌تابد. در انقلاب تابستانی (در ۳۱ خرداد یا اول تیر ماه هرسال) در مناطقی که در این ناحیه از زمین قرار دارند هنگام ظهر خورشید در سرسو یعنی دقیقاً در بالای سر قرار می‌گیرد. در مناطق بالاتر از این مدار خورشید همیشه در جنوب نقطه سرسو قرار دارد. خرچنگ (معرب آن سرطان) نام صورت فلکی شمالی‌ای است که خورشید در حدود ۲۰۰۰ سال پیش در آن قرار می‌گرفته‌است. امروزه به دلیل حرکت تقدیمی زمین صورت فلکی گاو در این مکان قرار دارد.
کوه‌های هوگار در جنوب الجزایر و بر روی مدار پرگار خرچنگ(رأس‌السرطان)واقع شده‌اند.




به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ، نوروز پيروز



چو بر زد باربد زين سان نوائي
نکيسا کرد از آن خوشتر ادائي
شکفته چون گل نوروز و نو رنگ
به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ
زهي چشمم به ديدار تو روشن
سر کويت مرا خوشتر ز گلشن
خيالت پيشواي خواب و خوردم
غبارت توتياي چشم دردم
به تو خوشدل دماغ مشک بيزم
ز تو روشن چراغ صبح خيزم
مرا چشمي و چشمم را چراغي
چراغ چشم و چشم افروز باغي
فروغ از چهر تو مهر فلک را
نمک از کان لعل تو نمک را
جمالت اختران را نور داده
بخوبي عالمت منشور داده


نوروز - کوروش یغمایی

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۴۰۲

یکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد



هوشنگ نام پسر سیامک و نام فرزند چهارم كيومرث(آدم) است که یکی از سلاطین پیشدادی بود. هوشنگ شاه آتش را كشف كرد و به بخاطر اين كشف عظيم دستور داد روزها جشن و سرور برگزار كردند. (چهار شنبه سورى احتمالا به مناسبت كشف آتش جشن گرفته ميشود. )

سپس توسط آتش، آهن را از سنگها جدا ساخت و ابزار و اسباب كشاورزى را اختراع كرد. شهر و كاخها و بناهاى عظيم نهاد و ابزار جنگ مانند شمشير و سپر و خنجر ساخت تا آدميان را از آزار شياطين دور گردانید. در تورات او را ارفخشدبن سام ناميده و پیغمبر ميدانند. کتاب جاویدان خرد به نام خرد جاودان اشتهار دارد و به آن لوح محفوظ هم ميگويند واز هوشنگ شاه به یادگار مانده است.

هوشنگ دومین پادشاه پیشدادی پور سیامک پور كيومرث بوده و بعضی نسبت او را چنین تحقیق کرده اند: هوشنگ پور فرداد پور سیامک پور میشی پور كيومرث. وی بعد از كيومرث پادشاه شد و از دماوند که اولين شهر روى زمين است و آنرا كيومرث بنا نهاده است، به پارس رفته و در استخر آرامگاه گزید. بنابراین شهر استخر را زمین يا بوم شاه نام نهادند. او پادشاهی دانا و بینا و یزدان ستای و عادل بوده و او را پارسیان پیغمبر بزرگ شمارند و گویند بر وی کتاب آسمانی نازل شده و آن مشتمل بر سی وهشت آیه بوده و ساسان پنجم بعد از او آن را ترجمه کرده و داخل کتب پیغمبران بعد از مه آباد و دساتیر اینک حاضر است و مجمع آن نامها است. و گویند پارس نام پسری داشته که زبان پارسى ملک پارس منسوب بدو است. تصرفات و اختراعات بسیار از او نوشته اند و کلمات حکمت از او نقل کرده اند و شهر شوش و آروپه را از بناهای او دانسته اند. از هنگام وفات كيومرث تا هوشنگ دویست وبیست وسه سال فاصله بوده و او پانصد سال عمر نموده و کتاب خرد جاودان (لوح محفوظ) از تألیفات او است که در حکمت عملی نگاشته است. گنجور پور اسفندیار که از سلاطین جم است آن را از پارسى پهلوى به زبان متداول ترجمه نموده، است. و آن کتاب را هوشنگ شاه برای پند و اندرز پسر خود و ملوک آینده پارس مرقوم نموده بود و در تواریخ آن ثبت است. هوشنگ شاه كتب متعدد نوشته است. انوشیروان عادل، كتاب خرد جاویدان را در جوف شکم آهویی زرین نهاده در ایوان خود قرار داده بود. مدت پادشاهی او را چهل سال گفته اند.

گل پرند رنگ پاره کرد بر تن از نشاط


نوروز شاد و پیروز.



وقت ناز نوش آمد دوستداران را سلام
موسم عشرت رسیده می گساران را سلام
ابر چون دستِ کریمان وقتِ ریزش گشت راست
سبزها شاداب طبعِ فرح جویان را سلام
گل پرند رنگ پاره کرد بر تن از نشاط
جوش در طبع بهار آمد هزاران را سلام
مشک اذفر میدهد از کام ریحانهای کوه
منقبض طبعانِ قیدِ خان و مانان را سلام
آبها همرنگِ باده سبزها اندر بهار
همچو قانع بر سلامت باده خواران را سلام



دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۴۰۲

جان پدر برقص آ


برقص آ ، نوروز پيروز



آمد بهار جانها ای شاخِ تَر برقص آ
چون مانى اندر آمد، مصر و شکر برقص آ
ای شاهِ عشق‌ پرور، مانندِ شیرِ مادر
ای شیرجوش‌! در رو، جانِ پدر، برقص آ
چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی
از پا و سر بُریدی، بی‌پا و سر برقص آ
تیغی به دست خونی، آمد مرا که: چونی؟
گفتم:«بیآ که خیر است»، گفتا: «نه شر» برقص آ
از عشق، تاج‌داران در چرخِ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش‌کمر! برقص آ
ای مست ِ هست‌گشته، بر تو فنا نبشت
رقعه‌ی فنا رسیده، بهرِ سفر برقص آ
در دست، جام ِ باده، آمد بُتم پیاده
گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر برقص آ
پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد
یوسف زِ چاه آمد، ای بی‌هنر! برقص آ
تا چند وعده باشد؟ وین سَر به سجده باشد؟
هَجرم ببُرده باشد، دنگ و اثر برقص آ
کی باشد آن زمانی؟، گوید مرا: «فلانی!»
کای بی‌خبر! فنا شو! ای باخبر! برقص آ
طاووس ِ ما در‌آید و آن رنگ‌ها برآید
با مرغ ِ جان سراید: بی‌بال و پر برقص آ
کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم
گفته مسیح ِ مریم کِ:«ای کور و کر!» برقص آ
مخدوم، شمسِ دین‌ست، تبریز رشکِ چین‌ست
اندر بهار حُسنش، شاخ و شجر برقص آ



به رقص آئید - میکس صدیق شباب و محسن چاووشی