‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب قرآن. نمایش همه پست‌ها

جمعه، دی ۱۲، ۱۴۰۴

سورت ناس قرآن


سورت ناس، سوره ۱۱۴ قرآن کریم است که از ۶ آیت کوتاه تشکیل شده است و بعنوان آخرین سورت قرآن و جز ۳۰ شناخته میشود که سفارش به تسبیح انداختن میکند.



اراذل و اوباش و بیابانگردان سابق که پس از پنجاه سال غارت و چپاول ثروتهای ایرانیان اینک ابلیس جهانیند، قانونی ساختند که برطبق آن، ایرانیان اجازه ورود به آثار باستانی شگفت انگیز نیاکان خود یعنی اهرام سه گانه در مصر و پترا در اردن را ندارند! چرا؟ چون ایرانیان میتوانند آثار نیاکان خود را در این مکانها ببینند و تشخیص دهند.
در مورد قرآن هم یک قانون نانوشته ای وجود دارد که برطبق آن، ایرانیان نباید از محتوای واقعی قرآن آگاهی یابند! پس یک ترجمه گوگلی و مسخره را جلوی ما گذاشتند که موجب خنده است. چرا؟ چون ایرانیان میتوانند واقعیت گفتار نیاکان خود را در آن تمییز داده و به شیادی بیابانگردان پی ببرند. بطور مثال در قرآن یک سورت بنام سورت «ناس» وجود دارد. واژه اوستائی «ناس» یعنی قوم و قبیله و یا یک گروه از مردم که دارای اشتراکاتی هستند، و بدین جهت با هم متحدند. این سورت در باره استفاده از «آریامن و یا آرامش دهنده آریائیها و یا تسبیح انداختن» است. در این سورت حضرت زرتشت مقدس، به آریائیها، تسبیح انداختن را سفارش میکند.
میفرماید:
قُلْ أَعُوذُ بِرَبِّ النَّاسِ، مَلِكِ النَّاسِ، إِلَٰهِ النَّاسِ

زرتشت مقدس به ناس و یا به آریائیها، چه ناس معمولی چه پادشاهان و فرمانروایان آنها، و چه کسانیکه در نزد آنان محبوبند، میفرماید که:
مِن شَر الْوَسْوَاسِ الْخَنَّاسِ، الَّذِي يُوَسْوِسُ فِي صُدُورِ النَّاسِ،

برای رهائی از ذهن مشوش و نگران، برای رهائی از ترس و نگرانی و بیم و اندوه و هرآنچه او را از راه آدمیت و خدا دور میسازد،
مِنَ الْجِنَّةِ وَالنَّاسِ،
چه در پنهان و چه در بین مردم،
ذکر سی و سه ویژهگی خدا را بر زبان جاری سازید.
مِنَ الْجِنَّةِ، یعنی در ژنآت و یا در تنهائی و در پنهان. والناس یعنی، یا در میان و بین مردم.
یک سفارش خردمندانه و کاربردی که میتواند به مردم کمک بزرگی کند. و حالا اگر ترجمه این سورت را از زبان ملاهای شیعه و سنی ایرانی بخوانید، پی به حماقت و نادانی آنها برده و هدف کارخانجات احمق سازی توسط قرآن آشکار میگردد.
پاورقی
واژه اوستایی «نس» بمعنی و چم «پراکنده بودن» است. واژه «نسناس» نس + ناس، یعنی قوم و قبیله پراکنده و از هم جدا شده. کسی که متعلق به قبیله و گروهی نیست. بیابانگرد. بی اصل و نسب.
واژه ناسیونال بمعنی همگان و یا همه مردمی که در یک سرزمین با مرز های مشخص زندگی میکنند از ریشه اوستائی «ناس» گرفته شده است و با همین بیان و معنی به زبان آمریکائی رفته و مورد استفاده است.

سه‌شنبه، مرداد ۲۳، ۱۴۰۳

سوره ق از قرآن در باره تناسخ


سوره ق از قرآن درباره تناسخ




معنی قرآن ز قرآن پرس و بس
وز کسی کاتش زده است اندر قفس. مولوی
سوره ق (خوانده می‌شود: قاف) سوره ۵۰ از قرآن است، ۴۵ آیت دارد. محتوای این سوره بیشتر پیرامون مسئله تناسخ، چگونگی لحظه مرگ، و سرنوشت آدمی پس از مرگ است.
ترجمه سوره ق از آدم برفی:
۱-ق ۚ وَالْقُرْآنِ الْمَجِيد، « ق و بهم پیوستن با شکوه خورشید و ماه»
حرف «ق» حرف بیست‌وچهارم در الفبای ۳۲ حرفی پارسی است. این حرف در لهچه عربی، حرف بیست‌ویکم و در لهچه عبری نوزدهمین حرف از حروف الفبای عبری (کوف ק) است. حرف ق مانند دیگر حروف، به تنهایی بی معنا و چم است. و اینکه چرا این سوره «ق» نامیده شده و چرا حرف «ق» به تنهایی در ابتدای آیت اول این سوره نشسته، معلوم نیست. برخی مفسران پارسی زبان، در اینباره ابتکار بخرج داده و آنرا مخفف واژه «قیامت» قرار داده و به روز قیامت ربط میدهند که این در تردید است. برخی مفسران هم حرف ق را مخفف کلمه «قسم» قرار داده و بکار برده و معنی آیه را نوشته اند، قسم به قرآن مجید! که این هم جای شک بسیار دارد. و درحالیکه بقول خود قرآن: «اتخََّذُواْ أَیْمَانهَُمْ جُنَّةً فَصَدُّواْ عَن سَبِیلِ الله. سوگندها میخورند تا مردم را گمراه کنند.»
و ما مجبوریم در نبود اصل پارسی قرآن، از روی ترجمه مسخره و ناقص قرآن و لهچه عربی، آنرا بفهمیم.
۱-ق وَ الْقُرْآنِ الْمَجِيدِ، در آیت اول این سوره، پس از حرف ق، دو واژه پارسی قرآن و مجید، را داریم که حروف اضافه ال، به آنها افزوده شده تا عرب زبان، قادر به تلفظ این دو واژه گردد. چون اعراب بخاطر ناقص بودن زبان گفتاری، توانا به تلفظ واژگانی که با حروف ساکن شروع میشوند نیستند و میبایستی یکی دو دنباله از حروف اضافه به پس و پیش واژهگان افزوده شود تا عرب زبان بتواند زبانش را به تلفظ بچرخاند. مثلا یک عرب زبان توانا به تلفظ مجید نیست و میبایستی حتما از حروف اضافه ال استفاده کرده و المجید بگوید. از طرفی برطبق اوستا، واژه «آل» یکی از نامهای خداوند است. و احتمال اینکه کلمه آلله ترکیبی از واژه آل + حروف اضافی ل+ه باشد هم میرود تا بدین ترتیب قبایل یهودی عرب، بتوانند واژه آل بمعنا و چم خداوند را تلفظ کنند.
واژه «قرآن» یک اصطلاح کیهان شناسی و یا نجوم پارسی است و بمعنی و چم، اجتماع خورشید و ماه است.(۱)
واژه «مجید» درقران چهار بار درآیات، هود۷۳، ق ۱، بروج ۱۵، بروج ۲۱ آمده است. و در دو مورد در کنار نام الله قرار گرفته است و در دو مورد دیگر در کنار قرآن نوشته شده است. (۲) و بمعنی و چم بزرگ و با شکوه است.
درنتیجه ترجمه آیت اول میشود:« ق و بهم پیوستن با شکوه خورشید و ماه» همچنین میتواند چنین ترجمه گردد که«آل نور است و آل باشکوه است»
۲-بیخبران نادان از این بهم پیوستگی شگفت زده شده و با تعجب میگویند، چگونه چنین چیزی امکان میپذیرد.
۳-بیخبران نادان میگویند، ما مرده بودیم، و خاک گشته بودیم، بازگشت دوباره ما، امکان پذیر نیست.
۴-و این جای تعجب نیست که او بر هر چه در زمین فرو میرود و هر چه از آن برمیآید، آگاهی دارد. و من این حقایق را در لوح محفوظ(کتاب خرد جاودان هوشنگ شاه) که کتابی مشتمل بر همه حقایق عالم است، گفته ام.
۵-بیخبران نادان حقیقت را انکار کرده و نپذیرفتند و هر بار و در هر تناسخ، روزگار برایشان سخت تر گشت.
۶-آیا به آسمان بالای سرشان ننگریستند که چگونه او آنرا ساخته و با ستارگان آراسته و آنچنان نظم دقیقی را بر آن استوار ساخته است که مو لای درزش نمیرود؟
۷-و آیا زمین زیر پایشان را نمیبینند که چگونه آنرا استوار گسترانیده و دریاها و کوهها را در آن قرار داده و انواع زیبای های خوشایند را در آن برقرار نموده است؟
۸-اینها به تنهایی خود شاهدان و یادآوری کننده گان عظمت توانایی او، برای هر آدم با بصیرت است که در ضمن منکر حقیقت هم نیست.
۹-او که زمین را با برکت و پروار دوست دارد و با باران و آفتاب به زمین برکت داده و دانه ها را میرویاند و زمین را تبدیل به بهشت میکند. (و یا بقول سعدی شیرین سخن، ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند، تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری، همه از بهر تو سرگشته و فرمانبردار، شرط انصاف نباشد که تو فرمان نبری)
۱۰-و درختان خرما را بر زمین نشاند تا برای آدمی براحتی و بدون زحمت بهترین خوراک باشند.
۱۱-او با آفتاب و باران، زمین مرده را زنده میسازد، تا خلق بدانند که آنها نیز پس از مرگ، سر از خاک بیرون خواهند کرد.
۱۵-آیا او نسبت به خلقت اول ناتوان بوده است؟ یا از خلقت جدید شما درمانده است.
۱۶-هو انسان را آفریده و بارها او را خلق خواهد کرد. چراکه او روح انسان را میشناسد و میداند روح او چه میخواهد. و او از رگ گردن به انسان نزدیکتر است.
۱۷-مانند دو بخش گیرنده های اعصاب سمت راست و سمت چپ آدمی در درون او ناظر است.
۱۸-ناظر سخن نمیگوید ولی ناظر همیشگی است.
۱۹-و در زمانی که رخوت مرگ ترا فرا میگیرد، ناظر از تو جدا میگردد و این همان هشدار است که بتو داده شده است.
۲۰-و در آن روز که آنرا نمیخواهی، در شیپور مرگ دمیده میشود و مرگت اعلام میگردد.
۲۱-سپس ناظر تو با هر نفس، یک راهنما شده و تک تک اعمال ترا شهادت میدهد. سائق یعنی راننده و یا شخصی که از پس راند نابینا را، چنانکه قائد از پیش کشد نابینا را.
۲۲-تو درحالیکه در غفلت و گیجی کامل هستی، خود را بدون پوشش میبینی، و صورت واقعی تو در جلو چشمت ظاهر میگردد.
۲۳-و ناظرت بتو میگوید: این تویی.
۲۴-و از اینجا هر منکر حقیقت و راستی که به انجام خباثت اصرار داشته است، به زندگی جهنمی پرتاب میشود.
۲۵-و متجاوز و مروج پلیدی و مبارز با نیکی و مشکوک در راستی
۲۶-که بجز هو معبود دیگری را خدمت کرده است، دچار زشتی اعمال خود میگردد. و در عذاب سخت قرار میگیرد.
۲۷-ناظر تو میگوید: پروردگارا من در گمراهی های او شرکت نداشته و او را بسوی تباهی نبرده ام، ولی او در گمراهی بسیار بود. در اینجا از واژه قرین و یا قرینه استفاده شده است که بمعنی و چم، زوج است. و در اینجا، هم آدمی و هم آن دم الهی را قرین هم آورده است. واژه قرین و قرینه (پادین و پادینه) یک واژه پارسی است که وارد دیگر زبانها و بویژه زبانهای اروپایی شده است. در زبان آمریکایی برای این واژه چندین خانواده داریم اما در زبانهای دیگر و در لهچه عربی نداریم. در زبان آمریکایی و هر دو آوای کُری دارند و در واژه نخست صدای ن هم با کمی جدایی به گوش میرسد کُرییسپُن یا کُرین اینا یک ریشه هستند و در آمریکایی هم به معنی و یا چم، جفت و همسان آمده است و نشان میدهد که این واژه پارسی بوده به زبان های اروپایی(که قادر به تلفظ حرف ق نیستند و بهمین جهت به ک تبدیل گشته است) و لهچه های عربی و تورگی ووو.رفته، سپس دگردیسی یافته و دستکاری شده و دوباره به زبان مادر یعنی پارسی برگشته است.
۲۸-آنگاه او میگوید: گناه را بگردن یکدیگر نیاندازید، چراکه هر دو از راه و چاه که پیش از این بشما گفته و نشان داده شده بود، خبر داشتید.
۲۹-و اینک باید بدانید که کلام من تغییر نمی کند و آنچه پیش از این بعنوان اندرز بشما گفته شده عوض شدنی نیست، چراکه من بر مخلوقاتم ستم نمی کنم و بین آنان فرق نمیگذارم.
۳۰-آنروزی که بشما از روزهای جهنمی که نتیجه اعمال پلید است گفته شد و شما فریاد کشیده و هل من مزید( چیز بیشتری هم داری؟) سر دادید.
۳۱-و عجیب نیست که روزهای خوب از صالحان فاصله گرفتند. واژه «زلفت» که در این آیه آمده ( و عرب برای توانایی به تلقظ این واژه پارسی، آنرا بشکل أُزْلِفَتِ درآورده است) به معنی و چم فاصله و درجه و منزلت و نزدیکی، است.
۳۲-این همان چیزی است که در مورد اعمال نیک و بدتان که در خود حفظ کردید، به شما پیش از این گفته شده است.
۳۳-پس هر کسی که در درون خود از انجام به پلیدی ترسید و با دلی پاک بسوی او برود،
۳۴-در روز مرگ با آرامش به او میپیوندد.
۳۵-و به آنچه حتی تصورش هم برایش دور است، خواهد رسید.
۳۶-تا چند قرن دیگر باید اینها را بشما گفت؟ آنها که از شما قویتر بودند، برای رهایی از مجازات اعمال خود، زمینها را میکندند تا خود را پنهان کنند.
۳۷-درواقع این سوره یک یادآوری کوچک است برای آنکسی که هنوز قلبی برای حس کردن و گوشی برای شنیدن و خردی برای تعقل برایش باقی مانده و هنوز زنده است.
۳۸-هو آسمانها و زمین و آنچه را که میان آنهاست را با صبوری، در شش مدت(حرکت) آفرید.
۳۹-پس مانند او صبور باش، و برای فراموش کردن(نشنیدن) آنچه میشنوی( چه از خارج گوش، چه در داخل گوش) به او روی آور. در هنگام طلوع خورشید، و پیش از غروب خورشید، روبروی خورشید بایست و با او سخن بگو.(همانکاری که حضرت مانی میکرد)
۴۰-و شبها پس از ظاهر شدن ماه و پیش از ناپدید شدن ماه با خدا سخن بگو.
واژه ادبار سجود، در این آیت، یعنی طلوع و غروب ماه در شب. و از اصطلاحات نجوم پارسی است.
۴۱-و بگوش باش، روزی که فکرش را هم نمیکنی، سخنی در گوش تو در حد نجوا، ترا فرا خواهد خواند.
۴۲-روزی که بانگ حق را خواهی شنید، و آن روز، روز حرکت و سرنوشت است.
۴۳-روزی که یا به او میپیوندی و یا دوباره برمیگردی.
۴۴-روزی که از زمین جدا گشته و به گرد او خواهی شتافت.
۴۵-و ظالمان را پشت سر خواهی گذاشت تا به تناسخ ادامه دهند. ناباوران را به قرآن رجوع بده.


شنبه، خرداد ۲۶، ۱۴۰۳

سوره کیهان و يا سوره نجم قرآن


سوره ستارهگان و يا سوره نجم قرآن



سوره کیهان و يا سوره نجم قرآن، در اصل يك متن نجوم پارسى است كه به دو بخش تقسيم ميشود. برخى از آيات اين سوره قرآن برگرفته از كتاب خرد جاودان هوشنگ شاه، پادشاه دانشمند، منجم، شاعر و نويسنده بزرگ تاريخ ١٢ هزار سال پيش ايران است. از او بعنوان اولين پيامبر خدا ياد ميكنند. و كتابش بنام "خرد جاودان" لوح محفوظى ناميده و آنرا اولين كتاب مقدس بشريت مينامند. در سوره ستارهگان، از آيه اول تا ١٩ آن، اين هوشنگ شاه است كه براى مردمش از چگونگى سخن گفتن خدا و بدست آوردن توانايى و دانش شگرف خود ميگويد و شرح ميدهد كه چگونه خدا در درون او فرود آمده و به او وحى ميكند. او همچنين ادعا ميكند كه يكبار خدا را ديده است. و او را در كنار درخت زندگى ملاقات كرده است. اين آيه در نزد مسلمين سجده واجب دارد. هوشنگ شاه ميگويد،
براستی ياور شما گمراه نیست، موجودی قدرتمند همه چيز را به من آموخته‌است. هو در بالاترین افق ديد من ايستاده بود، و سپس نزدیک شد ودر وجود من فرود آمد. ابتدا قلبم را آزمود و سپس با بنده‌اش سخن گف، من یک بار هم او را ديده ام، در نزدیکی درخت زندگى که در بهشت زمينى قرار دارد. آنگاه كه در كنار درخت زندگى نيمه بيهوش افتاده بودم و درخت از نظرم پنهان ميشد، و او را از پس آنچه پنهان شده بود، ديدم.
دو سوم اين سوره درباره اجرام و ستارگان آسمانى است. و اين سوره مدرك مهمى در اثبات اين مطلب است كه قرآن يك ترجمه ناقص از متون پارسى است. چراكه از دانش كيهان شناسى عظيمى كه تنها نزد پارسها بوده سخن ميگويد، دانشى كه در همين قرن حاضر هم كمتر كسى از آن بهره برده است و بشر امروز هرچه ميداند از طريق ترجمه كتب كيهان شناسى دانشمندان و نياكان پارسهاست.
سوره ستارهگان و يا نجم سوره ۵۳ از قرآن است، ۶۲ آیه دارد. ميگويند، یکی از آیات این سوره، يعنى همان آيه اى كه هوشنگ شاه ميگويد خدا را ديده است، سجده واجب دارد.
نامگذاری سوره به دلیل سخن از نجوم و ستارهگان و منظومه هاى درخشان آسمان مانند منظومه شباهنگ در هنگام تابستان، منظومه زرتشت(نوح) و يا منظومه پنج پر و يا آنچه امروزه ستاره داود ناميده ميشود، ستارهگان درخشان سحرى مانند زهره و زحل و عطارد و ستاره گان ديگر ميباشد.
رمان جنجالی «آیات شیطانی» در دهه ۱۹۸۰ میلادی توسط سلمان رشدی، با بهره گیری از داستان غرانیق برگرفته از همین سوره، نوشته شد. در داستان غرانيق ادعا ميشود كه محمد بت هاى جاهليت (لات، عزى و منات) را در دو آيه اين سوره به رسميت ميشناسد. بعدها ميگويد من نبودم و شيطان اينها را بر زبان من جارى ساخته، و سلمان رشدى ميپرسد، از كجا بدانيم شيطان فقط به اين دو آيه بسنده كرده و ديگر آيات را هم بر زبانت جارى نساخته است. بیشتر مسلمانان دوران معاصر تا پیش از انتشار این رمان، از این ماجرا اطلاعی نداشتند. چرا؟ به دو دليل، يك اينكه احتمالا اين داستان از طرف انگليسيها تازه ساخته شده، و دو به دليل اينكه دو آيه اى كه در باره سه ستاره زهره و زحل و عطارد سخن گفته اند، پيش از اين از طرف شيادان پاك شده اند. پروژه كتاب آيات شيطانى و سلمان رشدى، براى بزرگ كردن خمينى و جا انداختن لقب رهبرى مسلمين جهان براى او بود، اين كتاب از ماجراى غرانيق و يا دو آيه سانسور شده، پرده برداشت. جالب است بدانيم كه كتاب آيات شيطانى نميتواند توسط يك نويسنده نوشته شده باشد، چرا كه شيوه نگارش هر فصل آن با فصل ديگر تفاوت دارد. و احتمالا چندين نفر انگليسى نشسته، و هركدام عجولانه يك فصل از يك داستان مسخره بنام آيات شيطانى را نوشتند و سپس آنرا در بوق گذاشته و رسانه اى كرده، و وا اسلاما سردادتد. پس از آن در پاكستان كه مانند تركيه، جاسوس خانه و پايگاه تروريست پرورى انگليسيهاست، و درواقع نيمى از بلوچستان ايران است كه غير قانونى از ايران جدا گشته، شورش براه انداخته و خمينى بعنوان رهبر مسلمين، حكم ارتداد رشدى را داد. تا ديگران ماست ها را كيسه كرده و كسى جرآت مخالفت با اسلام، و در ايران با خمينى را نداشته باشد. و ما با چه ذوق و شوقى كتاب را خوانديم و تجزيه و تحليل كرديم و به به و چه چه، و ديگر خبر نداشتيم كه با خود ابليس طرفیم.

ترجمه سوره ستاره از آدمبرفى:
١- هنگاميكه ستارگان تابناك فرو مى افتند،(كنايه از پايان شب و دميدن سحر است.)
٢- ياور شما كه نه خود به گمراهى رفته و نه شما را گمراه نموده است،
٣- و ياوه گويى هم نميكند،
٤- و آنچه ميگويد، سخنانى است كه هو به او وحى كرده است.(نداى خرد و ضمير ناخودآگاه اوست)
٥- چراكه هو او را دانا و توانا ساخته، (او را قدرتمند نموده است)
٦- و سپس او را بر روى زمين ساكن نموده است.
٧- در اين هنگام(سحر) هو كه خود در عرش و افق بالا سير ميكند،
٨- ابتدا نزديك آمده و در جلوى ياور شما در هوا ظاهر ميشود.
٩- سپس نزديكتر شده و در داخل پرانتز وجود ياور شما(در كالبد ياور شما)جاى ميگيرد.
١٠- پس با ياور شما كه خادم اوست، سخن ميگويد.(فَأَوْحَىٰ إِلَىٰ عَبْدِهِ مَا أَوْحَىٰ ، عبد يعنى خادم و آدمى كه رضايت خود را در رضايت ديگرى قرار داده است. وحى يعنى سخن گفتن خدا در درون آدمى)
١١- ابتدا راستى قلب مرا مى آزمايد.
١٢- و سپس به هر دو ما اعتماد ميكند و سخن ميگويد.
١٣- يك بار او را ديدم.
١٤- در كنار درخت زندگى بود. (درخت مينوى و يا درخت طوبى.)
١٥- آنجا كه در پناه بهشت زمينى قرار دارد.
١٦- و ياور شما در كنار درخت زندگى غش كرد،
١٧- و چشمانش تيره و تار شد،
١٨- در آن هنگام كه در كنار درخت زندگى نيمه بيهوش افتاده بودم و درخت از نظرم ناپيدا ميشد، او را از پس آنچه پنهان شده بود، ديدم.(اينجا براى مسلمين سجده واجب است)





سه‌شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۴۰۳

سوره آهن در قرآن


هوشنگ شاه و كشف آهن در سوره آهن، و يا سوره حديد قرآن.



داستان هوشنگ شاه و كشف آهن و كتاب خرد جاودان او كه شرحش در كتب بيشمار باستان ايران، و شاهنامه فردوسى آورده شده، در سوره آهن و يا سوره حديد قرآن بازگو ميشود.

هوشنگ شاه را بعنوان بزرگترين پيغمبر ميشناسند و كتاب خرد جاودان او را اولين كتاب آسمانى ميدانند و به آن لوح محفوظ نام داده اند. هوشنگ شاه آتش را كشف كرد و به كمك آتش آهن را از دل سنگ بيرون كشيد و به كمك آهن ابزار كار و كشاورزى ساخت و زندگى را براى مردم راحت كرد. او را فردى دانشمند، منجم و بغايت دانا و حكيم و مهربان توصيف كرده اند. او به اندازه يك كتابخانه كتابهاى مختلف نوشته است ولى كتاب خرد جاودان او را كه به آن لوح محفوظى هم ميگويند، اولين كتاب آسمانى ميدانند كه به بشر وحى شده است. و در سوره آهن و يا سوره حديد قرآن برخى از جملات اين كتاب آورده شده و حتى نام خود كتاب هم برده شده است. پيش از ترجمه سوره آهن بايد اينرا متذكر شد كه تمامى جملات از زبان هوشنگ شاه است و نه خدا. و برخلاف آنچه كه درباره قرآن گفته شده، اين جملات گفتار خدا نيست، گفتار هوشنگ شاه است كه مانند ديگر حكماى ايران مانند خيام و فردوسى و مولانا در درياى معرفت يزدان شنا كرده اند و به معرفت و بصيرت رسيده اند. سوره آهن و يا حديد در مدينه نازل شده و سوره ٥٧ قرآن و شامل ٢٩ آيه است.

ترجمه سوره آهن توسط آدمبرفى:
١- هو داناى خردمند و توانا است و بهمين دليل تمامى آنچه در زمين و آسمان موجود است او را ستايش ميكنند.
٢- زمين و كيهان ملك پادشاهى اوست. هو بر هر كارى تواناست، و مرگ و زندگى بخواست و اراده اوست.
٣- هو اولين و آخرين است. آشكار و نهان است. و بسيار دانا است.
٤- هو در شش نوبت آسمانها و زمین را آفرید. سپس در عرش به حركت ادامه داد. او می داند چه چیزی در زمین نفوذ میکند و چه چيزى از آن بر میآید، و چه چيزى از آسمان فرود میآيد، و چه چيزى در آن بالا میرود. و هو با شماست هر کجا که باشید. و هو به آنچه انجام میدهید آگاهى دارد.
٥- هو پادشاه زمين و كيهان است و همه راه ها به او ختم ميشوند.
٦- هو گرداننده كيهان و بوجود آورنده شب و روز است. و بر تمامى رخداد هاى كيهان كنترل و آگاهى دارد. وٓ هُوَ عَلِيمٌ بِذَاتِ الصُّدُورِ،و هو آگاه به ذات رخداد ها است. واژه صدور را اكثرا سينه ترجمه كردند كه اشتباه است.
٧- هو روزى كسانى كه شايسته زندگى هستند، را توسط طبيعت(واسطه هايش) قرار داده است. پس از روزى خود بخوريد و بخورانيد كه پاداش اصلى همين است.
٨- و اين يك تلنگر براى توست كه بخاطر آورى كه پيش از اين با او پيمان بسته اى. و اينك پيمانت را فراموش كرده اى.
٩- هو به آدمى آگاهى داد تا او را از تاریکی ها بسوی نور بیرون آورد. بخدا سوگند كه او مهربان و دوستدار آدمى است.
١٠- و آدمى چاره اى جز اين ندارد كه براى رضاى هو زندگى كند. به خدا قسم میخورم، لطف او براى كسانيكه براى رضايت او ميجنگند با كسانيكه براى رضايت خود تلاش ميكنند، برابر نيست. و هو به گروه اول بهترین ها را ميدهد. به خدا قسم میخورم، او از آنچه انجام می دهید آگاه است.
١١- كسى نيست و نبوده كه در راه هو گام بردارد و پاداش خود را دوبرابر نگرفته باشد.
١٢- درآن زمان مردان و زنان پارسا(پارسها) را ميديدى كه با دستانشان نور ميكاشتند، و نور ميپراكندند، و در گلستانها و بوستانهايى كه رود هاى پر آب و جاودان در آنها روان بود، بسر ميبردند. و اين نيك بختى پاداش پارسايى آنان بود كه از طرف هو بزرگ به آنان داده شده بود.
١٣- در آن زمان منافقان(غير پارسها به پشت ديوارهاى قلعه هاى پارسها آمده و )به پارسايان می گفتند: راه دهيد تا از نور(نيك بختى)شما استفاده کنیم. (از بهشت شما استفاده كنيم) پاسخ ميگرفتند: از نفاق برگرديد و خود نور طلب كنيد. دیواری میان آنها بود، كه درى داشت که درون آن در رحمت و نور و خوشبختى بود و بيرون آن گرسنگى و فقر و بيمارى و نفاق و عذاب.


یکشنبه، آذر ۲۶، ۱۴۰۲

نگاهى به سوره فجر در قرآن


سورت پگاه از قرآن



فجر نام سوره ٔ هشتادونهم از قرآن است. از سوره هاى مكى و شامل سی آیت است. و پس از سورت غاشیه و پیش از سورت البلد قرار دارد.
واژه فجر به چند معنا است، بدين ترتيب كه: يك به معنى برانگیخته گردیدن بر گناه و زنا کردن، رو گردانیدن از حق. عدول از حق، فاسد گردیدن. دروغ گفتن. مخالفت و عصیان کردن است.
دو به معنى، سپیدی آخر شب. روشنی پگاه که سرخی آفتاب است در سیاهی شب.
ترجمه پارسى سوره فجر بشرح زير است. اما پيش از پرداختن به آن بايد اينرا بنويسم كه برخلاف همه ادعا ها و همه باورها، قرآن ترجمه يك متن پارسى به زبان ناقص و كپى شده و ساختگى عربى است. سپس متن اصلى پارسى، پنهان و يا نابود شده و آنچه كه ما امروز ميخوانيم، ترجمه پارسى يك كپى عربى، از اصل پارسى است! درست مثل اينكه لقمه را دور سر گردانده و در دهان بگذاريم. و بهمين دليل خواندن و هضم جملات بسيار ناچسب و احمقانه بنظر ميآيد. و مثل اين ميماند كه ديوان حافظ را ابتدا به عربى ترجمه و سپس از روى ترجمه عربى آن دوباره به پارسى برگردانيم كه در اينصورت آنچه خوانده ميشود نه تنها زيبا و دلچسب نيست، بلكه با متن زيباى اصلى هم بسيار فرق دارد. بهرحال آنچه كه در پايين ميآيد ترجمه سوره فجر توسط علماى شيعه است كه با ترجمه گوگل يكى است! و اعداد در پرانتز شماره آيه و در پرانتز بعدى ترجمه آيه از مريم است. باشد تا رستگار شويم.
سورت فجر:
بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِيمِ
به نام خداوند رحمتگر مهربان
وَالْفَجْرِ ﴿۱﴾
سوگند به سپيده دم (۱)(و سحر)

وَلَيَالٍ عَشْرٍ ﴿۲﴾
و به شبهاى دهگانه (۲)(و به مدت ده شب)

وَالشَّفْعِ وَالْوَتْرِ ﴿۳﴾
و به جفت و تاق (۳)(تنها و يا با جفت خود)

وَاللَّيْلِ إِذَا يَسْرِ ﴿۴﴾
و به شب وقتى سپرى شود (۴)(و در تمام طول شب)

هَلْ فِي ذَلِكَ قَسَمٌ لِذِي حِجْرٍ ﴿۵﴾
آيا در اين براى خردمند (نياز به) سوگندى (ديگر) است (۵)(آيا چيزى در سنگ فرو ميرود؟ و منظور اين است كه اگر شب و روز، تنها و با هم، ده ها شبِ پى در پى، براى سنگ سخن بگى، و دليل بياورى، نتيجه اى ندارد. اين ترجمه من است، درحاليكه ترجمه علماى اسلام که همان ترجمه گوگلى است، چيز ديگرى میگوید.)
در اين سورت قرآن، همه معانى واژه فجر را، ميتوان ديد، چرا كه در ابتداى سوره، الله به سپيده دم و به شبهاى دهگانه و به جفت و تاق و به شب وقتى سپرى شود، سوگند ياد ميكند ( در اينجا واژه فجر به معنى سپيدى پگاه و حالت آسمان در بين تاريك و روشن است). سپس ميپرسد، خردمندى كه با اين مطالب آشنا باشد، آيا به سوگند ديگرى نياز دارد؟ اينكه چرا الله بايد براى آدمى سوگند ياد كند و چه نيازى به اينكار دارد، از درك من خارج است. بحز اينكه از نظر روانشناسى، كسى كه دروغ ميگويد، و تلاش دارد ديگرى را بهر طريقى بفريبد، دست بدامان قسم و سوگند ميشود! و يك مثل معروف غربى هست كه ميگويد: گفتى، باور كردم. اصرار كردى، شك كردم. قسم خوردى، فهميدم دروغ ميگويى. اما آنچه من از اين پنج آيه درك كردم اين است كه الله ميگويد، براى سنگ تفاوتى ندارد كه چقدر و چند شب و تنها و يا با ديگران برايش سخن بگى. و اينرا به دو دليل ميگويم. ١- ترجمه علما بسيار بى معنى و بى محتوا است. ٢- چرا الله بايد براى متقاعد كردن آدما، به چيزهايى كه خودش آفریده، سوگند یاد کند؟
پس از اين پنج آيه، قرآن از معنى عصيانگرى و خشن واژه فجر استفاده كرده و ميپرسد:

أَلَمْ تَرَ كَيْفَ فَعَلَ رَبُّكَ بِعَادٍ ﴿۶﴾
مگر ندانسته اى كه پروردگارت با عاد چه كرد (۶)(با اينكه داستان ماد ها را ميدانى)

عاد يعنى چه؟ عاد نام قومى است كه در اصل قوم ماد نام دارد و از اقوام باستان ايران است. و شخصى بنام ماد(عاد ) رئيس و سركرده آن قوم بود. و در قرآن نام ماد به عاد تغيير يافته ، چراكه وقتى شرح حال قوم عاد و قدمت و زيستگاهشان را در متون اسلامى ميخوانيد، همان ويژهگى هاى قوم ماد را ميبينى. بگفته قرآن قوم عاد دچار مصيبت ميشود، چون انكار هود( هود قرآنى همان داود تورات است)پيامبر را كردند، و دست رد به سينه اش زدند، پس دچار طوفان سهمگين شن و ماسه شده و بهلاكت رسيدند.
و هود كيست؟ براى فهميدن اينكه هود كيست بايد رفت و سوره يازدهم قرآن را كه بنام هود است را خواند. اما بطور صورى گفته ميشود كه منظور از هود همان پيامبر یهودیان، داود است. (منتهی الارب ). و نیز گفته اند که واژه یهود مانند الفاظی چون نوح و لوط از زبان پارسى به عربی وارد شده است و بعید نیست که در اینجا هود مخفف «یهود» باشد به حذف یاء.

اما در سورت هود كه نام سورت یازدهم از قرآن است و شامل ١٢٣ آیه است، گفته ميشود كه هود نام پيامبرى است كه بطرف قوم عاد فرستاده شد. نام هود در قرآن (ده بار) آمده، و یك سوره هم به نام او نامیده شده است. سلسله نسب او را چنین ذكر نموده‌اند: «هود بن عبدالله بن رباح بن خلود بن عاد بن عوص بن ارم بن سام بن نوح». بنابراین نسب او مانند داود با هفت واسطه به نوح می‌رسد. نوح كه معمولا لخت مادرزاد در بين مردم ميچرخيده است پيش از مرگش ميگويد: «بعد از من غیبت طولانی رخ می‌دهد. در طول این مدت طاغوت‌هایی بر مردم حكومت می‌كنند و بر آنها ستم می‌نمایند، سرانجام خداوند آنها را بوسیله قائم بعد از من كه نامش هود و یا داود است نجات می‌دهد.»
وجه تسمیه هود:
از این رو به او هود گفته شده، كه از سوی خدا برای هدایت قوم عاد برانگیخته شده بود.
و ميگويد، هود، در قیافه و قامت همشكل حضرت آدم بوده و سر و صورتی پر مو داشته است(و كسانيكه فكر كنند، منظور همان ميمونها هستند، در جهنم جاى خواهند گرفت.).
گفته ميشود، هود و يا داود دومین پيامبر اسرائيلى است كه در برابر بت و بت پرستی قیام و مبارزه كرده است،(در آن زمان همه مردم خداوند بال و يا اهورامزدا را ميپرستيدند و او را يزدان يكتا ميخواندند. ) اولين آنها نوح بود. يعنى هود يك پيامبر یهود است كه وارد شهرى ميشود و دعوى پيامبرى ميكند.( ميگويند خود داود از قوم ماد بوده كه خنده داره)و چون مردم او را نميپذيرند، پس دچار عذاب الهى ميشوند. و اينرا مينويسند تا درس عبرت شده و از آن پس مردم جرأت نكنند به هر مدعى شيادى نه بگويند! و هر كسى از مردم، پيامبرى از قوم یهود را نپذيرد، الله او را دچار سرنوشت قوم عاد ميكند! تو گويى قوم عاد را خداى ديگرى آفريده كه هيچ ارزش و قدر و منزلتى در پيشگاه الله و يهوه ندارند!
و عادها و يا مادها، مردمی از نژاد بسیار قدیم بودند، که در شبه جزیره پارس ميزيستند (يمن و عمان امروزى) و دارای تمدنی مترقی و سرزمین هایی خرم و دیاری معمور بودند، از نظر قدرت جسمانی و ثروت سرشاری که از طریق کشاورزی و دامداری به آنها می رسید، ملتی نیرومند و قوی بودند، و به خداوند بال و يا اهورامزدا و يا خداوند آريائیها اعتقاد داشتند.
ادامه سوره فجر:


دوشنبه، بهمن ۲۷، ۱۳۹۳

مبارزه با قرآن آتش زدن


یک زن فمنیست عرب با آتش زدن قرآن و انتشار عکسهای آن در دنیایی مجازی مردم را به چالش آتش کشیدن قرآن دعوت کرد





دوشنبه، اردیبهشت ۲۲، ۱۳۹۳

تناقضات قرآن


ظاهرا الله الزایمر و یا فراموشی داشته، تناقضات قرآن به روایت قرآن.قران درواقع یک ترجمه و تحریف کتاب مسلمانان اولیه است که دینشان را از روی آئین پارسی ساختند.
در زمان جنگ جهانی اول که ایران از هم پاچید، انکل استانیها و فرانسویها بکمک نوکرانی که لباس دانشمندان دوران امپراتوری صفوی را بتن کرده بودند، و نام دعاخوان داشتند(بعدها بتمرار شد آخوند) قوانین بغایت بربر منشانه و بدوی قبایل وحشی خود را با اسلام آمیخته و نکبتی را بوجود آوردند تا با توسل به آن قانونا آدمکشی و جنایت کنند.
این جنایتکاران درضمن تحریف نسخه اصلی و پارسی قرآن، دچار اشتباهات احمقانه ای شدند که پس از صدها بار اصلاح آنها، هنور پر از تناقص است. به گوسه ای از این تناقصها در زیر اشاره شده است.



چند فرشته برای مریم فرستاده شده بودند؟
وقتی قرآن در مورد باردار شدن مریم و میلاد مسیح در (سوره ۳ آیه ۴۲ و ۴۵) راجع به چندین فرشته صحبت میکند اما در (سوره ۱۹ آیه ۱۷-۲۱) تنها از یک فرشته صحبت میکند.
۳) اختلافات عددی
آیا روزهای الله برابر هزار روز بشر است (سوره ۲۲ آیه ۴۷، سوره ۳۲ آیه ۵) یا برابر پنجاه هزار روز بشر است (سوره ۷۰ آیه ۴) ؟
چند باغ در بهشت وجود دارد؟ یک (سوره ۳۹ آیه ۷۳، سوره ۴۱ آیه ۳۰، سوره ۵۷ آیه ۲۱، سوره ۷۹ آیه ۴۱) یا زیادتر (سوره ۱۸ آیه ۳۱، سوره ۲۲ آیه ۲۳، سوره ۳۵ آیه ۳۳)؟
در (سوره ۵۶ آیه ۷) ادعا میکند که در روز قیامت مردم سه دسته میشوند، اما در (سوره ۹۰ آیات ۱۸-۱۹، سوره ۹۹ آیات ۶-۷) تنها دو گروه را بر میشمرد.
در مورد اینکه چه کسی روح را در هنگام مرگ از انسان میگیرد نیز تناقضی آشکار وجود دارد، فرشته مرگ (سوره ۳۲ آیه ۱۱)، یک فرشتگان (جمع) (سوره ۴۷ آیه ۲۷) و همچنین «این الله است که روح را از انسانها در هنگام مرگ میگیرد» (سوره ۳۹ آیه ۴۲).
صحیح بخاری ادعا میکند که جبرییل ۶۰۰ بال داشت (جلد چهارم بخش ۵۴ شماره ۴۵۵) در حالی که قرآن در (سوره ۳۵ آیه ۱) میگوید فرشتگان ۲، ۳ یا ۴ بال دارند.
۴) الله چند روز برای نابودی قوم عاد نیاز داشت؟
یک روز (سوره ۵۴ آیه ۱۹) یا چندین روز (سوره ۴۱ آیه ۱۶، سوره ۶۹ آیات ۶-۷
۵) خلقت شش روز بود یا هشت روز؟
(سوره ۷ آیه ۵۴، سوره ۱۰ آیه ۳، سوره ۱۱ آیه ۷ و سوره ۲۵ آیه ۵۹) به روشنی اعلام میکند که الله زمین و آسمانها را در ۶ روز آفرید. اما در (سوره ۴۱ آیات ۹-۱۲) جمع روزهایی که الله بدانها اشاره میکند ۸ روز است.


دوشنبه، اسفند ۱۲، ۱۳۹۲

شتر آل له


ظالمی که بخاطر یک شتر، تمامی مردم یک شهر را کشت




آنچه که مردم را به بیراهه میکشاند ، تنبلی است. اگر ظرف ۱۳۰ سالی که اسلام وارد ایران شده ۱۳۰ تن‌ ایرانی قرآن را خوانده بودند جامعه بشری اینهمه از این دین رنج نمیدید. به جای خواندن قران، آخوند ساختیم.
داستان قوم صالح، شکنجه تمامی مردم شهری به خاطر کشتن شتر الله.
داستان پادشاه ظالم و خدای بخشنده و مهربان
آورده‌اند که پادشاهی بر شهری فرمانروائی می‌کرد، او دوست داشت که خود را عادل بنامد، وی شتری داشت که به او ناقه الملک می‌گفتند؛ این شهر در نزدیکی کوهی قرار داشت که چشمه‌ای کوچک از آن رو به شهر می‌جوشید، همین چشمه تنها منبع آب آشامیدنی مردم این شهر بود.

شنبه، اسفند ۱۰، ۱۳۹۲

کمی از قرآن عربی


بنابر قرآن عربی، شیعیان مشرک و کافرند و میبایست آنان را کشت!




قرآن اصلی یک متن پارسی است که جحودان مانند اکثر کتب باستان پارسی به عربی و عبری ترجمه کرده، نامش را به عبری و عربی برگردانده، در ان دست برده و تحریف و مختوش ساختند و سپس مالخود کردند. ضمن ذکر این مطلب که اصولا دو لهجه عبری و عربی لهجه های ناقص از زبان پارسی است، و بهمین جهت ترجمه زبان پارسی به عربی و عبری، متن نوشتار را هم ناقص و نادرست میکند، درنتیجه متن زیر بر اساس قرآن عربی است که سراپا اشتباه و جعل است و نه متن اصلی قرآن که پارسی است. و این متن از طرف خود جحودان با اهداف، تبلیغ و جلوه دادن قرآن عربی و هدف ایجاد اختلاف و دشمنی و نفرت، در میان مردم نوشته شده است و هیچ منطق و خرد و هدف انسانی در آن نیست. و قرار دادن این متن در اینجا تنها با هدف تحقیق و پژوهش در چگونگی دگرگونی قرآن اصلی دراینجا گذاشته شده است. در مقاله آمده است:
دراصطلاح امروزی به کسی که دیگران را بدون دلیل کافر می‌داند و سپس آنان را می‌کشد تکفیری گفته می‌شود.
پس نخست به تعریف کفر و کافر از دیدگاه اسلام می‌پردازیم. از دید اسلام انکار یکی از مسلمات اسلام کفر است و شخص منکر کافر، ملاک این موضوع نیز آن چیزی است که حکم آن به صراحت در قرآن آمده باشد، مثلا در قرآن بیان شده که انسان مسلمان باید نماز بخواند، روزه بگیرد، حج برود ووو اگر کسی منکر یکی از این موارد باشد کافر است.
مهمترین اصل در اسلام شهادتین (دو گواهی) می‌باشد یعنی گواهی دادن به اینکه خدائی غیر از الله در جهان وجود ندارد و محمد هم فرستاده‌ اوست (لا اله الا الله)؛ بنابراین طبق این تعریف پیروان تمامی ادیان دیگر (غیر از اسلام) در زمره‌ کفار محسوب می‌گردند!
همه‌ ما می‌دانیم که اسلام تنها ادیان ابراهیمی (یهودیت و مسیحیت) را برسمیت می‌شناسد. پرسش:
آیا از دید اسلام یهودیان و مسیحیان در زمره‌ی کفار محسوب می‌گردند؟
برای پاسخ دادن به این پرسش به خود قرآن مراجعه می‌کنیم،
قرآن می‌گوید:(مائده/ ۷۲) یقینا كسانى كه گفتند الله همان مسيح پسر مريم است قطعا كافر شده اند و در حالیکه مسيح مىگفت «اى فرزندان اسرائيل، پروردگار من و پروردگار خودتان را بپرستيد كه هر كس به الله شرك آورد قطعا الله بهشت را بر او حرام گردانیده و جايگاهش آتش است و براى ستمكاران هیچ یاری دهنده‌ای وجود ندارد.