حسد بردندامیران شاه به ندیم محبوب او، بخش دوم از دفتر دوم مثنوی حسام دین ضیاء حق چلیپی.

مولانا در این بخش هم مانند بخش پیشین میفرماید: با خدا باش پادشاهی کن، بی خدا باش هرچه خواهی کن. یعنی بیان این مطلب مهم که اهورای آدمیان از هم باخبرند و دربرخورد باهم واکنش نشان میدهند. بدین ترتیب که، واکنش های ناآشنایان به همدیگر و احساسات بی دلیل آدما به هم، نظیر: مهر و دوستی، قهر و آشتی، عشق و نفرت، خشم و کین، حقد و حسد، فرار و نزدیکی ووو، از تاثیرات این آگاهی است. مثلا، اهورای آدما هنگامیکه به یک اهورای پاک میرسند، اگر خود نیز تا حدودی بری از آلودهگی باشند، به آن انسان توجه و مهر و احترام و دوستی و عشق بی دلیل نشان میدهند، و این همان معنای پادشاهی است. و اگر خود دارای اهورای آلوده باشند، دچار حسادت بیمورد و نفرت بیدلیل و خشم جانکاه نسبت به پرهیزگار میگردند. و اگر اهورای پاک به اهورای فردی خبیث برخورد کند، او هم بیدلیل از خبیث دوری میجوید. و البته دو خبیث در برخورد بهم، جنگی هولناک را شروع میکنند. و دو پاک نهاد، عاشق هم میشوند. و این معنای هرچه خواهی کن است.
قصهٔ شاه و امیران و حسد
بر غلام خاص و سلپان خرد
دور ماند از جر، جرار کلام
باز باید گشت و کرد آنرا تمام
به داستان پادشاه و ندیم ویژه و محبوب او که بر اثر پر حرفی به تاخیر افتاد، میپردازیم و آنرا بپایان میبریم.
جر یعنی کشیدن. جرار کلام یعنی پر حرف. کسی که سخن و کلام را کش میدهد.
باغبان ملک با اقبال و بخت
چون درختی را نداند از درخت
یک باغبان کارکشته و با تجربه، درخت شناس است. و خداوند که باغبان ملک هستی است، تمامی مخلوقاتش را بخوبی میشناسد. و اهوراهائی که بارها تناسخ را تجربه کرده اند، اهورای دیگران را میشناسند و براساس پاکی و یا ناپاکی آن، واکنش نشان میدهند.
آن درختی را که تلخ و رد بود
و آن درختی که یکش هفصد بود
کی برابر دارد اندر مرتبت
چون ببیندشان به چشم عاقبت
و آن اهورای پلید را با آن اهورای نورانی یکجا قرار نداده و یکسان برخورد نمیکنند. یعنی اهوراها نسبت به آگاهی که از هم میآبند بهم توجه نشان میدهند.
باغبان به درختان از روی بهره ای که دارند، رسیدگی میکند. مثلا درخت کاج رسیدگی ندارد، در چار گوش باغ چار درخت کاج میکارند تا مرزهای باغ را نشان باشند و سپس آنها را به امان طبیعت رها ساخته و پی کار خود را میگیرند. ولی هنگامیکه پای درخت رز در میان است، کار بطور کلی فرق میکند. با دقت او را هرس کرده، داربست برایش بسته، کود و آبیاری و مراقبت کامل میشود. در گذشته در ایران کنار هر درخت انگور یکنوع درخت یا درختچه مخصوص کاشته میشد که کار خدمتکار درخت را داشت و بطور طبیعی به درخت انگور مواد خوراکی میرساند. این تکنیک پرورش که در تاکستانهای ایران انجام میگرفت و باعث بی نظیر بودن مزه و مرغوبیت انگور و شراب بدست آمده از آن میشد، توسط فرانسویها دزدیده و به فرانسه برده و مطابق معمول که هرچه بردند، باقیمانده را در ایران نابود ساختند، این شیوه پرورش انگور هم از ایران برچیده شد.(و شاید هنوز در شیراز باشد، من بیخبرم)
پس رسم این است که با همه موجودات نسبت به ارزشمندی آنها، و نتایجی که ببار خواهند آورد، برخورد و رفتار میشود.
کان درختان را نهایت چیست بر
گرچه یکسانند این دم در نظر
با اینکه همه اهوراها یکسانند، ولی غلظت پاکیشان یکی نیست و آنچه که در آینده خواهند کشت و چه بر و بار و نتیجه ای ببار خواهند آورد، را از پیش میدانند.
نشاء درختان با اینکه همگی یک اندازه اند، با اینحال به آن درختی که میدانند، در آینده، بَر و میوه میدهد، از همان کوچکی، نگاه و مراقبت ویژه دارند.
شمس کاو ینظر بنور حق شد است
از نهایت وز نخست آگه شد است
حضرت زرتشت مقدس (شمس) که بنور اهورامزدا منور گشت، از تمامی تاریخ گذشته و آینده دنیا باخبر شد. و دانای دانایان و خردمند خردمندان گشت. و اهورا شناس بزرگ اوست. و او میدانست که بر سر ارواح چه خواهد آمد. پس اوستا را نوشت و برای مردمان بجا گذاشت تا از راه حق گمراه نگردند. و اینرا نوشت که من آینده را میدانم، پس از نادرستی پرهیز کنید. بدین سبب آنهائیکه کتاب اوستا را در اختیار دارند، تصورشان از این گفته حضرت زرتشت این است که او پیشگو بوده است. بنابراین تلاش میکنند، از روی اوستا به برخی از اتفاقات آینده آگاهی پیدا کنند! و چون اوستا را کسی میفهمد که دارای پندار و گفتار و کردار نیک باشد و غربیها که اوستای اصلی را در اختیار دارند، اکثرا چهر تمام قد ابلیس هستند و بعید است که در بین آنها کسی توانا به فهم اوستا باشد، تنها کاری که از دستشان برمیآید، ترجمه گوگلی آن و تقسیم ترجمه های ناقص آن به کتب مختلف و سپس نوشتن نام جعلی غربی، عبری، عربی در پای آن کتب است. همانکاری را که در سد سال گذشته با دیگر کتب دانشمندان ایران کرده اند. یعنی بطور کلی، کپی و تقلب و نااصلی و نادرستی و دروغ و خدع و بی ریشگی و خیانت به تاریخ و فرهنگ بشری.
چشم او ینظر بنور حق شده
پردههای جهل را خارق بده
چشم آخربین ببست از بهر حق
چشم آخِربین گشاد اندر سبق
حضرت زرتشت که توسط اهورامزدا نورانی و دانای دانایان گشت و پرده های جهل و نادانی را کنار زده و اهورا شناس (آخِربین) گشت. وآنچه که در آینده دیده بود را در اوستا نوشت و اینکار را بخاطر حق کرد، و در عوض پیشگیری پیش از پیشآمد کرد. یعنی برای آن اتفاقات بدی که در آینده قرار است برای بشر اتفاق افتد، و او را گمراه سازد و اهورایش را آلوده سازد، از پیش راه حل را نوشت تا بلکه آدما بخود آمده و آنچه که قرار است رخ دهد را تغییر دهند.(چشم آخِربین گشاد اندر سبق) و یا برای اینکه اهوراها به پلیدی دچار نگردند، اوستا را نوشت و «آئین به» و یا سفارش به پندار و گفتار و کردار نیک» کرد تا از پیش از دچار شدن آدما به پلیدی، جلوگیری کند.(چشم آخِربین گشاد اندر سبق)
خارق در اینجا یعنی شکافتن.

اتارود در قوس و قزح و یا رنگین کمان در برج دوشیزه اثر دارد.





