‏نمایش پست‌ها با برچسب نکات تاریخی‌. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نکات تاریخی‌. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، بهمن ۰۱، ۱۴۰۴

دوران امپراتوری صفوی دوران شکوفائی دانش و هنر بشر در دنیا


تصاویری از ایران و ایرانی‌ در دوران امپراتوری صفوی که تا ۳۰۰ سال پیش بر دنیا حکومت میکرد توسط نقاشان بزرگ ایران



بخش کوچکی از انبوه نقاشی‌های نقاشان نابغه زمان امپراتوری صفوی را در اینجا میتوانید دید.
تصاویری که از نقاشی‌های بزرگ نقاشان ایرانی‌ که از دربار و دوران زندگی‌ ایرانیان در زمان امپراطوری صفوی کشیده شده در قرن ۱۸ و ۱۹ به همراه کتب دانشمندان ایرانی‌ و و و به اروپا برده شده و پس از آن فرانسه و انگلیس با ساخت فیلم‌هایی‌ از روی این تصاویر و نسبت دادن آنها به خود، تاریخ امپراتوری صفوی ایرانیان را از آنان دزدیده و با بیشرمی و وقاحت و از سر حقارت و ننگی که از گذشته خود دارند و از روی ذات دزد و ننگین نهادینه، بخود نسبت دادند، تا بدین ترتیب تاریخ بربریت خود را بپوشانند. تا زمان شاه میهن پرست ایران، محمد رضا شاه پهلوی، این تصاویر در موزه‌های فرانسه و انگلیس به نام دوران صفوی ایران به نمایش گذشته شده و جرات اینکه چنین دزدی آشکاری را انجام دهند، نداشتند، ولی‌ امروزه با سؤ استفاده از نبود یک حکومت ایرانی‌ و اشغال ایران توسط بدترین دشمنانش یعنی‌ تورگ ها، اخوانی‌ها و اعراب، با خیال راحت با عنوان تاریخ فرانسه و انگلیس تغییر نام داده‌اند.
و آنچنان با جدیت و حدت این تاریخ جعلی را توسط امپراتوری رسانه‌ای خود و هالیوود تبلیغ کرده‌اند که از ۷ میلیارد انسان روی زمین، ۶،۹ میلیارد آنها، نخواهد پذیرفت که این تاریخ جعلی و دروغین است، مگر اینکه در کلکسیون‌های خصوصی به نقاشی‌های مشابه‌ای برخورد کنید که نام نقاشان ایرانی‌ و امضای آنان هنوز بر روی این نقاشی‌ها حک‌ شده و پاک نگشته است.

و در آخر اینکه هیچ اجباری برای پذیرش حقیقت نیست، هیچ جبری برای این نیست که سخنان مرا بپذیرید، احمق‌ها همچنان میتوانند در حماقت بمانند و تاریخ جعلی دنیا را بپذیرند. ولی‌ واقعیت این است که آنکس که حقیقت را دید و قبول کرد، منت بر خود گذاشته و خویشتن را از شر تاریکی‌ رهانده است، و در نتیجه با پذیرش حقیقت، رفتار وحشیانه امروز غربی‌ها نسبت به مردم دنیا را خواهد فهمید و خود را در مقابل این بربر‌ها آماده نگاه خواهد داشت، و برعکس آنکس که با دروغ زیست و تحمیق خود را پذیرفت، ضمن اینکه انگ احمق را تا ابدیت بر پیشانی خواهد داشت ، هیچگاه نخواهد فهمید که دوست و دشمنش کیست و از کجا ضربه می‌خورد.

و قشنگی‌ کار اینجاست که این نقاشی‌ها همگی‌ بشکل فرش دست بافت میباشد که در قرآن ۱۷ در ایران بافته شده است ، و در نتیجه هیچ کشوری بجز ایران نمیتواند ادعای داشتن اینها را داشته باشد. این فرش‌های ایرانی‌ همگی‌ در اختیار فرانسه و انگلیس است و تنها تصاویرش فعلا در اینترنت میباشد.
تا این تصاویر را بکلی پاک نکرده و یا یک تکست و نوشته لاتین به آن اضافه نکرده و یا نشانه‌های ایرانی‌ آنها را با شیّادی بکلی پاک نکرده و بیش از این دگرگون نساخته اند، از دیدن دوران صفوی لذت ببرید.


منبع


جمعه، مهر ۲۰، ۱۳۹۷

کتک کاری که ورزش نامیده میشود, Khabib Nurmagomedov

Top 20 Knockouts in UFC History

توحش غربی دنیا را گرفته است، بیچاره کشتیگیر و مشتزن روسی، حبیب، که هم برنده شد هم باخت!
حبیب مبارزی است مسلمان که مربیش اهل چچن است و مدیر مسابقاتش یک ایرانی‌ است و خود از سر سپردگان ابلیس زمان پوتین میباشد. در مسابقه ای که هفته پیش (در ۷ اکتبر ۲۰۱۸)انجام گرفت- حبیب رقیب ایرلندی خود را مثل باقلوا برد، ولی‌ بدلیل اینکه اکثر تماشاچیان امریکایی- به او ناسزا گفته و او را بشدت عصبی نموده بودند، به یکی‌ از آنها حمله کرد که اینکار، برای چند لحظه موجب اغتشاش در سالن شد. و همچنین مراسم قهرمانی دوباره، او را لغو کرد.



Conor McGregor vs Khabib Nurmagomedov | RECAP | UFC 229

زنان ترک دربار قاجار


پنجشنبه، مهر ۰۵، ۱۳۹۷

غرب شناسی‌


- منطق یک غربی بویژه یک اروپایی میگوید: اگر در میدان حریفش نشدی، به نامردی و حیله گری او را بکش!! و نگران قهرمان شدنش هم نباش، چون یک دشمن زنده بدتر از ده‌ها قهرمان مرده است. (ترور گاندی، مارتین لوتر کینگ، مالکوم ایکس و جمال عبدالناصر توسط غربی‌ها نمونه‌ای از این منطق است.)

- اگر مردمی از اروپا با تو بشدت مهربان شدند، بدان و آگاه باش که بزودی از ایشان ضربه‌ای سهمگین خواهی خورد.(کودتای موسوم به ۲۸ مرداد و فتنه ۵۷ که با دسیسه غربی‌ها صورت پذیرفت، کودتای شیلی و و و نمونه‌هایی‌ از این رفتار غربی هاست.)

- حسود‌ترین و بیرحم‌ترین و عقده ای‌ترین و بربرترین مردمان کسانی‌ هستند که در اروپا میزیند.(جنگ‌های جهانی‌ اول و دوم و فجایعی که توسط اروپایی‌ها در دنیا صورت گرفت، شواهد این ادعا میباشند. جنگ‌هایی‌ که اروپایی‌ها در قاره آمریکا انجام دادند، چه در شمال آن و نسبت به سرخ پوستان ساکن در آنجا و چه در جنوب و مرکز قاره آمریکا که پیش از آنها از زیباترین و متمدن‌ترین مناطق دنیا محسوب میگشتند، و شهر‌های آباد جنوب و مرکز قاره آمریکا را به ویرانسرا تبدیل نمودند. کشتار بومیان استرالیا و نیوزلند بطرز فجیع و جمع آوری جمجمه آنها که از سرگرمی‌های مورد علاقه انگلیسی‌‌ها و فرانسوی‌ها بود، نابودی قاره زیبا و سبز آفریقا و کشتار بیرحمانه مردم این قاره بزرگ، و انتقال انواع و اقسام ویروس‌های مرگبار و کشنده آزمایشگاهی به این قاره زیبا، جنگ‌های وحشتناکی که به شرق آسیا تحمیل کردند و آنجا را با انواع و اقسام بمب‌های شیمیایی و اتمی‌ بخاک و خون کشیدند، جنایاتی تحت عنوان بهار عربی‌ و گروه‌های تروریستی اسلامی و نسلکشی‌های وحشتناک که توسط عوامل ترک و عرب صورت گرفت، و نابودی تمدن شگفت انگیز پارس‌ها که دانش امروزی بشر مدیون آنهاست، قتل‌های زنجیره‌ای گسترده در تک تک شهر‌های اروپا و آمریکا و دنیا، آدم خواری و و و همه و همه شواهد این گفته میباشد. )

و متاسفانه این داستان تا نابودی موجودی به نام انسان ادامه خواهد داشت و در پایان، تنها هیولای بنام غربی باقی‌ خواهد ماند.

چهارشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۷

چه جای دم زدن نافه‌های تاتاریست



میگوید: نامه تهدید آمیزی از شرکت فاسد و تبهکارِ اینترنتیِ گوگل دریافت کرده که در آن ضمن زدن انگ و افترای بیجا و تهمت ناموسی! او را تهدید نموده است که "دفتر اشتراک" او دراین شرکتِ فاسد را خواهد بست. خواندن نامه احمقانه گوگل این پرسش را در ذهن بوجود میاورد که: یا گوگل میداند که تهمت بیجا زده و یا نمیداند.

-اگر فرض بر این باشد که گوگل نمیداند دفتر اشتراک فردی از طرف "شخص او" مورد سوأستفاده قرار نگرفته و این دفتر احتمالا یا هگ شده و یا مشکل تکنیکی‌ برای آن پیش آمده که موجب سوتفاهم گشته است، پس باید گفت که نادانی‌ گوگل در امرِ اداره خود تاسفبار است و این شرکت ضعیف و بی‌ خاصیت عمل می‌کند و درنتیجه شایستگی کار در سطح جهانی‌ را نداشته و نمیبایست به آن اعتماد کرد.

- اگر فرض بر این باشد که گوگل میداند که یک "دفتر اشتراک" نه از طرف صاحب آن و نه از طرف کس دیگری مورد سوأستفاده قرار نگرفته و نامه‌ای که فرستاده است بیپایه و اساس است، در نتیجه باید گفت که این شرکت مافیایی و کارخانه احمق سازی، تبهکار و فاسد است و با تهدید و ایجاد ارعاب ، سعی‌ در رسیدن به اهداف خود را دارد. که باز این عمل ناشایست نتیجه میدهد که گوگل شایستگی کار در بین مردم را نداشته و میبایستی تحریم گردد.

غربی‌ها تصور میکنند که مردم دنیا از آلودهگی و جنایاتی که تا گوشهای آنان بالا آمده، بیخبرند و نمیدانند که در زیر پوست "گل گلی"‌ که برای خود ساخته ا‌ند چه لجن متعفن و نفرت انگیزی موج میزند!

و شاید هم میدانند و صلاح را در این میبینند که همچنان، خوک گونه، سر را در زیر لجن پنهان ساخته و از اطراف خود بیخبر باشند!

در هرحال مردم ما باید اینرا بدانند که جوامع غربی دچار همان جهنم وعده داده شده ، هستند و آنچه که در جلو دوربین و انظار مردم دنیا قرار داده میشود، تماماً ساختگی و دروغین است و هیچ نیستند بجز مشتی زامبی نفرت انگیز که در شهر‌های تزیین شده با "خون مردم دنیا" میلولند.

حرف زامبی شد، یادم آمد که چند سال پیش، هالیوود سریال افسانه‌ای و ترسناکی را ساخته بود بنام "مرده‌های متحرک".

داستان این سریال از این قرار بود که: مردم آمریکا بناگهان و بر اثر ویروس ناشناخته ای، شروع به مردن میکنند، ولی‌ پس از مرگ، روح آنان از جسمِ متلاشی شده‌شان جدا نگشته و اجساد آنان براه افتاده و شروع بخوردن دیگران و موجودات زنده کرده و اورگان‌های آنان را از تو میبلعند.

کار بجایی می‌رسد که از میلیون‌ها تن امریکایی، تنها تعداد اندکی‌ اینجا و آنجا و بطور پراکنده، زنده مانده و تلاش وحشتناکی را برای بقا و زنده ماندن، در بین این زامبی ها، شروع میکنند. کم کم یاد میگیرند که چگونه باید با این زامبی‌ها مبارزه کرده و خود را از شر آنان درامان داشت. مثلا به زندان‌ها که دارای دیوار‌های بلند و قفس‌های آهنین هستند پناه برده و یا درمیابند که تنها با کوبیدن مخ یک زامبی میتوان او را برای همیشه به درک واصل کرد. تا اینجای داستان، هیجان و مطلب تازه‌ای در کار نیست. از این دست فیلم‌ها نزدیک به ۸۰ سال است که در هالیوود ساخته میشود. بعنوان نمونه میتوان فیلم فرانکشتاین را نام برد که در دهه ۶۰، ساخته شد و داستان یک زامبی ساخته شده توسط آدمی‌ بود. اما آنچه که در این سریال قابل تعمق و تفکر است، نه زامبی‌ها و ترس از آنان، بلکه آن دسته و گروه از آمریکایی‌های زنده مانده هستند که بجان هم افتاده و از توحش و درنده خویئ، دستِ هرچه زامبی است از پشت بسته ا‌ند. در جنگی که بین زنده ماندگان رخ میدهد، بیننده از فضای ساختگی و افسانه‌ای بیرون کشیده شده و بدنیای واقعی‌ غربیها برده میشود و سریال همان الگویی را می‌گیرد که فیلم‌های رشته "بزن بهادری" آمریکایی از روی آن ساخته میشوند.

و تو میپنداری که اینها تنها فیلم و سریال و نمایش است که برای سرگرمی مردم ساخته شده و نباید به آن بهائی داد. درحالیکه اینها در واقع "چکیده پنهان" همان جریانی است که در بطن جامعه رسوخ کرده و هر لحظه آنرا از درون می‌‌خورد. جریانی که میگوید: هیچ چیز ترسناکی بجز "خود مردم" وجود ندارد، مردمی که در عینحالی‌ که ترا میبوسند، از پشت بتو خنجر زده و در فکر خود، طنابِ دار ترا میبافند.

و فقط برای یک لحظه تصور کن که (بعنوان یک غیرِ خودی و خارجی‌ و غریب و جدا گشته از میهن) در بین یک شهر زامبی (مردم کوچه و بازارِ اروپایی و امریکایی) برای بقا میجنگی، و مطمئنی که این زامبی‌ها تنها دشمنان تو نیستند، بلکه دشمن اصلی‌ کسانی هستند که خود را کارگزاران - شامل دولتمردان، سیاست مداران، سرمایه داران و دستگاه‌های عظیم و فاسد ارتباطی‌ مانند گوگل و امثالهم- مینامند.

یک لحظه تصور کن پس از سالها زندگی‌ بدین روش، اگر بر اثر گاز گرفتگی یک زامبی (معاشرت و اثر همنشینی با مردم کوچه و بازار)، خود به یک زامی دگردیسی نیافته باشی، اگر پس از پنجه در پنجه افکندنِ "هزار باره" با دیو(کارگزاران)، هنوز سرِ پایی‌،

فقط برای یک لحظه تصور کن، دیگر از تو چه باقی‌ مانده است.

پس توقعی از خودت نداشته باش که جایی‌ برای دم زدن- نافه‌های تاتاری نیست.





دوشنبه، شهریور ۲۶، ۱۳۹۷

همه جاه و جمال است همه لطف و کمال است زهی نادر سلطان


شنیدم که نادر شاه صاحب اقبالی بود از خسروانِ و امپراتوران پارس که خصایصِ عدل و احسان بر وفورِ خرد و عقلِ او برهانی واضح بود، شاهنشاهی پیش‌بین و نکوآیین و نیک‌اندیش و دادگستر و دانش‌پرور. یک روز بفرمود تا جشنی بساختند و اصنافِ خلق را از اوساط و اطرافِ مملکت شهری و لشکری، خواص و عوامّ، عالم و جاهل، مذکور و خامل صالح و طالح، دور و نزدیک، جمله در دشت مداین بیک مجمع و هر یک را مقامی معلوم و رتبتی مقدّر کردند و همه را صف در صف جمع آوردند و هرچ مشتهایِ طبع و منتهایِ آرزو بود ، از الوان اباها بساختند و چندان اطعمهٔ خوش مذاق و اشربهٔ خوشگوار ترتیب و ترکیب کردند و در ظروف لطیف و اوانیِ نظیف پیش آوردند که اکواب و اباریقِ شرابخانهٔ خلد را از آن رشگ آمد؛ چندان بساط بر بسطا و سماط در سماط بگستردند که زلالیِّ مفروش و زرابیِّ مبثوث را از صحن و صفّهٔ مهامانسرایِ فردوس بر آن حد افزود. خوانی که گوشِ شنوندگان مثلِ آن نشنیده بود و چشمِ بینندگان نظیرِ آن ندیده، بنهادند و از اهلِ دیوان طایفهٔ گماشتگانِ ملک و دولت از بهر عرضِ مظالم خلق زیرِ خوان بنشستند تا جزایِ عمل هر یک بر اندازهٔ رسوم و حدود شرع می‌دادند و بر قانونِ عرف با هر یک خطایی بسزا می‌کردند. خسرو در صدر مسند شاهی بنشست و مثال داد تا منادی بجمع برآمد که‌ای حاضران حضرت جمله دیدهٔ بصیرت بگشائید و هر یک از اهلِ خوان و حاضرانِ دیوان در مرتبهٔ فرودست خویش نگرید و درجهٔ ادنی ببینید و نظر بر اعلی منهید تا هرک دیگری را درون مرتبهٔ خویش بیند، بر آنچ دارد ، خرسندی نماید و شکر ایزدی بر مقام خویش بگزارد تا جملهٔ خلایق از صدرِنشینانِ محفل تا پایانِ پای ماچان همه در حال یکدیگر نگاه کردند و همه بچشم اعتبار علّوِ درجهٔ خویش و نزولِ منزلت دیگران مطالعه کردند تا بآخرین صفّ که موضعِ اهلِ ظلامات بود. و این عادت از آن عهد ملوک پارس را معهود شدست و این مستمرّ مانده. این فسانه از بهر آن گفتم تا تو بهمه حال از آن رتبت که داری، سپاس خداوند بجای آری و از منعم و منتقم بدانچ بینی ، راضی باشی و حقِّ بندگی را راعی.
آزادچهر گفت: هر آنچ فرمودی و نمودی از سر غزارتِ دانش و نضارتِ بینش بود و زبدهٔ جوامعِ کلماتِ با فصاحت و عمدهٔ قواعدِ خرد و حصافت، فرمان پذیرم و منّت دارم و اومید که محل قابلِ اندیشه آید و قبول مستقبلِ تمنّی شود و وصو مقصد باحصولِ مقصود همعنان گردد. پس هر دو را رای بر آن قرار گرفت که روی براه نهادند. واصل سیر با سری و مستبدل سحر بالگری بساطِ هوا و بسیطِ هامون می‌سپردند تا آنگه که بحوالیِ کوهِ قارن رسیدند.

سعد ورامینی- مرزبان‌نامه- باب نهم





شنبه، شهریور ۲۴، ۱۳۹۷

این جرثمه فساد Nike را, فقط با آتش, میتوان از روی زمین پاک کرد


در جهت همدلی با ملت آمریکا در مقابل یک گروه خائن و ضد آمریکا و امریکایی و برای تف انداختن بر چهره کثیف شرکت چند ملیتی و فاسد تولید کننده وسأیل ورزشی بنام "نایک" (Nike) که سهامش در اختیار یک مشت منحرف جنسی‌ فرانسوی، انگلیسی‌ و عرب و ترک است. و در پشت ظاهر تولید، بکار جاسوسی و آمریکا فروشی مشغول میباشد، این روز‌ها تمامی محصولات مسخره این شرکت خائن و جاسوس را به زباله دانها، فاضلاب‌ها افکنده و یا آنها را به آتش کشیده و حکایت همچنان باقیست.


سه‌شنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۷

به فرمان ابلیس گم کرد راه



تروریست‌های دأعشی، النصره، بکوحرام و صد‌ها گروه و دسته جنایتکار و دزد و قاتل و کارتل‌های مواد مخدر و نفتی‌ و و و غربی که در گوشه و کنار دنیا با حمایت سازمان‌های اطلاعاتی‌ غربی مشغول جنایت و فساد و پلیدی میباشند، در رسانه‌های غربی تحت نام گره‌های معترض، مخالف و در بدترین حالت جنگجو! معرفی‌ شده و آنان را با رنگ سپید و سبز و باز در بدترین حالت با رنگ زرد معرفی‌ میکنند، و گروه‌های میهن پرست و ارتش‌های ملی‌ کشور‌ها را که در مقابل این گره‌های جنایتکار مقاومت میکنند را گروه‌های تروریستی‌ و اشرار معرفی‌ و آنان را همواره با رنگ‌های قرمز و سیاه نشان میدهند!

در رسانه‌هایشان ایرانی‌‌ها را تحریم اقتصادی میکنند!! ( از این جک خنده دار تر نیست) درحالیکه روزانه ده‌ها کشتی‌ غولپیکر که هزاران کاتینر را حمل میکنند، میلیون‌ها تن مواد معدنی و خام را از ایران بطرف اروپا و آمریکا برده و این حکایت بیشرمانه ۴۰ ساله در جریان است. ایرانی‌‌ها را تحقیر میکنند و کفش‌های مسخره فوتبال را به فوتبالیست‌های ایران نمیفروشند و از آنطرف پیشرفته‌ترین وسایل سرکوب و شنود و جاسوسی را به نوکران ترک و عرب حاکم بر ایران میسپارند تا ایرانی‌‌ها را دستگیر کرده، به زندان برده، شکنجه و حلق آویز کنند. هواپیمای مسافربری به ایرانی‌‌ها نمیفروشند، و درعوض هروقت صدای مردم ایران که ۴۰ ساله تحت ستم و جنایتند درمیاید، یک هواپیمای جنگی مسخره جلو دوربین گذاشته و آنرا ساخت جمهوری اسلامی مینامند! و چون خودشان جز جنایت دارای هیچ گونه استعداد دیگری نیستند، احمقانه میپندارند که میشود با این طرفند‌های پر و پوسیده خاک تو چشم مردم دنیا پاچید و این پرسش را پاسخ داد که اگر جمهوری اسلامی میتوانست هواپیمای جنگی بسازد، ابتدا یک هواپیمای مسافربری میساخت تا چنین در مقابل خرید هواپیما ذلیل نباشد.
خلاصه اینکه دنیا دست مجانین خطرناک و بیرحم است که بشدت بمواد مخدر وابسته ا‌ند، و بیچاره مردم معمولی‌ دنیا که آماج دیوانگی‌ها و خشونت این اراذل و اوباش روانی‌ و معتاد و سادیستی میباشند. و بیچاره تر کسانی‌ که میپندارند حالشان خوب است چرا که در گروه حاکمند، و نمیدانند که هنوز نوبتشان نرسیده است.






پنجشنبه، مرداد ۲۵، ۱۳۹۷

نیم عمرت در پریشانی رود, نیم دیگر در پشیمانی رود


مادر‌هایی‌ که خود را دوست دارند، بیش از دیگر مادر‌ها به بچه‌هایشان عشق میورزند. و این واقیعتی است که دانستن و پذیرفت آن، محتاج تحصیلات دانشگاهی در رشته روانشناسی‌ نیست. چرا که اثبات این نکته بسیار ساده و بر اساس دو پایه استوار است:

۱- کودک قسمتی‌ از گوشت و خون مادر است.
۲- آدمی‌ بطور معمول خود را ( گوشت و خون هم جزئ از خودِ آدمی‌ است) دوست دارد.

در نتیجه اگر این واقعیت را در همین راستا بسط دهیم، میتوانیم به نتایج دیگری برسیم، از جمله آنکه:

مادر‌هایی‌ که از خود نفرت دارند، از کودکانشان هم متنفرند و مادر‌هایی‌ که نسبت بخود بی‌ تفاوتند نسبت به کودکانشان هم بی‌ تفاوتند. و این ارثی است که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود. شکستن این زنجیره به عواملی مانند "به فرزندی آوردنِ کودکان دیگر" مهاجرت، جنگ، از دست دادن والدین، بیماری‌های سخت جسمانی‌ که منجر به برهم خوردن بالانس روحی‌ میشود و به برخی‌ عوامل محیطی‌ دیگر بستگی دارد.

بعنوان مثال: در جنگ پنهانی‌ و مزورانه و بربرمنشانه، بیرحمانه و هولناکی که غربی‌ها توسط ارتش اهریمنی ناتو و تروریست‌های ترک و پلستینی، به کشور‌های آسیا و آمریکای مرکزی و جنوبی و افریقا تحمیل کردند، کودکان بسیاری از آغوش گرم و پر مهر مادران خود جدا گشته و به کودک آزارها، روانی‌‌ها و وحشی‌های غربی واگذار گردیدند. تعداد زیادی از این کودکان مورد بیرحمانه‌ترین شکنجه‌های جسمانی‌ از تجاوز جنسی‌ گرفته تا آزار‌های سادیسمی قرار گرفتند. زیر کتک جان سپردند، از گرسنگی خاک و سنگ خوردند، تحت تجاوزات جنسی‌ گروهی جان سپردند، به تخت‌های جراحی سپرده شده و ارگان‌های آنها یک به یک از آنان جدا و به بیمارستان‌های غربی منتقل گشته و معلوم نیست که بر سر باقیمانده اجساد این کودکان چه آمده است. از این کودکان بعنوان دستگاه‌های دیالیز و انتقال خون به کفتار‌های ۸۰-۹۰ ساله غربی استفاده شده و بیشرمی‌های دیگر که حتی تصور آنها خون را در رگ‌ها میبندد. در نتیجه تعداد اندکی‌ از این کودکان جان بدر بردند که همین جان بدربردگان پس از سالها، مانند دیگر کودکان غربی، طبیعتا به هیولا‌هایی‌ تبدیل شده و آنچه که تجربه کرده‌اند را بجلو خواهند برد. و بدین ترتیب توحش غربی پراکنده شده و نسل آدمیت را تهدید ساخته و موجب شکسته شدن زنجیره انسانیت در سراسر دنیا شده و خواهد شد.

منظور از نکته بالا که بطور خیلی‌ خلاصه و اشاره وار ذکر شد، به تفکر واداشتن کسانی‌ است که به دانستن آنچه که در اطرافشان می‌گذرد، علاقمندند. برخی‌ ایراد میگیرند که آنچه اینجا نوشته میشود، سرفصل گونه است و توضیح چندانی را در پی ندارد و ادعا‌های مطرح شده، مستلزم توضیحات مفصل در مقالات بلند و بالاست. برخلاف این گروه از منتقدین، اعتقاد من همیشه این بوده که اگر آدمی‌ خود به نتیجه‌ای نرسد و تنها بدانستن تئوری و تراوشات مخ دیگری بسنده کند، از نظر فکری درجا زده و سر به بن بست کوبیده است. به اعتقاد من ، خوراک جویده در دهان کسی‌ نهادن، درست است که رنج جویدن را میکاهد ولی‌ به قیمت از بین رفتن قوه چشایی منجر خواهد شد. مقالات بلند و پر حاشیه و توضیح نیز، دارای همین خاصیت خوراک جویده شده است و نتایجی بجز اتلاف وقت، تنبلی فکر و مغز و بسرعت فراموش شدن، ندارند.

درضمن تمامی آنچه که اینجا نوشته میشود، برای آدم برفی نوشته شده و بعنوان دفتر یاداشت بکار برده میشود. نویسنده نه ادعای سواد و آموزگاری دارد، نه خود را خبرنگار و اطلاع رسان میداند و نه بدنبال سود مادی و یا بهره معنوی است. تحفه‌ای رایگان و سبز که روشن تر از برگ درخت است. و تو خواه از سخنم پند گیر و خواه ملال. درهرحال چیزی از دست نداده ای.

نکته‌ای را که در حاشیه این بحث میتوان نام برد، اینست که: حماقت غربی که "زرنگی" نامیده میشود، جنایات هولناکی از ایندست- که در زیر پوست جامعه غرب جریان دارد- را توسط امپرتوری فاسد و جنایتکار رسانه‌ای خود پوشانده، و بر روی چرک و جذام و تعفن پیکر پوسیده جامعه، پارچه‌ای رنگارنگ و ابریشمی میکشد و به تصور اینکه اگر سر را زیر برف کنی‌ و نبینی، همه چیز بخودی خود اصلاح خواهد شد، روز بروز بر آلوده گی و پلشتی جامعه خود می‌‌افزاید، و حتی زمانی‌ که تمامی این پیکر چرکین از هم پاچیده شده و به فاضلابی نفرت انگیز تبدیل گردد-- هم --- بخود نخواهد آمد.

چهارشنبه، مرداد ۲۴، ۱۳۹۷

در تردّد مانده‌ایم اندر دو کار


سرزمین اشغالی آناتولی که بخش غربی ایران بزرگ میباشد و از زمان جنگ جهانی‌ اول (بطور مشخص از سال ۱۹۱۵ میلادی) با کمک انگلیس و فرانسه و یهودیان، به اشغال ترک‌ها در آمده و قبایل بغایت وحشی و بربر ترک با کشتار و راندن میلیون‌ها ساکنان ایرانی‌ این سرزمین، و تصاحب خانه و اموال آنان، آنجا را غصب کرده ا‌ند- سرزمینی که امروزه به ناحق آنرا ترکیه مینامند- امروزه تبدیل به بهشت تروریست‌های غربی شده است.
این سرزمین یکی‌ از معدود اماکنی در دنیا است که بطور علنی و آشکار اردوگاه‌های پرورش تروریست دارد. و تولیدات خود، یعنی‌ تروریست‌ها را به کشور‌های جهان فرستاده و عملیات هولناک و بربرمنشانه و غیرانسانی‌ انجام میدهند.
این مطلب را همه مردم آگاه دنیا میدانند. و میدانند که مثلا اگر در دانمارک تروریستی را بطرز مسخره‌ای از زندان فراری داده و او را رها سازند، وی بلافاصله راهی‌ مرکز عملیاتی خود، یعنی‌ ترکیه میشود.

-مردم دنیا میدانند که اگر در طول یک شب، بیش از صد ماشین سواری در خیابان‌های سوئد به آتش کشیده میشوند، عوامل تروریستی این عمل جنایتکارانه را میبایستی در راه ترکیه دستگیر کنند.

-اگر در خیابان‌های آلمان، مردم عادی بخاک و خون کشیده میشوند، عامل این جنایت تروریستی را میبایستی از شبکه جنایت یعنی‌ دولت ترکیه درخواست کنند.

-مردم آگاه دنیا میدانند که اگر در اوکراین، در مصر، عراق، سوریه، در ایران، در افغانستان، در پاکستان، در بالکان، در ایتالیا، در کشور‌های آفریقایی به ویژه نیجریه، لیبی‌، تونس و سومالی، در گرجستان، در روسیه و حتی در آمریکا اینجا و آنجا بمبی منفجر شده، یا شخصی‌ سلاح گرم یا سرد در دست گرفته و بمردم کوچه و خیابان حمله می‌کند، در شهر‌های ایران اسید بصورت زنان میپاچد و نوابغ و قهرمانان و الیت جامعه ایرانی‌ را ترور می‌کند...!!!

بدون شک تروریست جنایتکار ترک تبار و از یکی‌ از اردوگاه‌های پرورش تروریست ترکیه صادر شده است، هرچند دارای گذرنامه قرقیزستانی و یا جای دیگری باشد.
تنها در انگلیس و فرانسه و دانمارک که شرکای ترک‌ها میباشند و در اردوگاه‌های تروریستی ترکیه، بعنوان مربیان و استادان فنون جنایت، مشغول پرورش تروریست میباشند، مردم از شر ترک‌ها در امانند و درغیراینصورت این شبکه مخوف با نام‌های مختلفی‌ مانند النصره، اخوان المسلمین، دأعش، بوکو حرام و و و مشغول باجگیری از مردم دنیا است و بدین ترتیب به هستی‌ کثیف و نفرت انگیز خود ادامه داده و تا تیشه به ریشه آدمیت در دنیا نزند از پا نمینشیند.
این حقایق را فقط احمق‌ها نمیدانند و یا نمیخواهند بدانند، و مطالب تازه‌ای نیست. اما آنچه که بهانه این نوشتار است، طرح این پرسش میباشد، که تا کی‌ این شبکه تروریستی غربی- ترکی‌ که امروزه ایران را به اشغال خود دراورده و مواد خام ایران را مانند نفت و گاز و آهن و الومینوم و طلا و اورانیموم و و و را بنام خود به دنیا صادر می‌کند، میتواند به حیات نفرت انگیز خود ادامه دهد و تا کی‌ ملت بزرگ ایران میبایستی تحت اسارت این شبکه شیطانی رنج ببرد؟ آیا زمان آن نرسیده است که بهر قیمتی -حتی اگر بیش از نیمی از ملت ایران کشتار گردند- ملت ایران خود را از شر این طاعون و سرطان- که اگر همینگونه پیش برود در نهایت موجب مرگ او خواهد شد - رها سازد ؟ پرسش اینجاست که این ملت که ۴۰ ساله جهنم را تجربه کرده است، دیگر از چه میترسد؟ و دیگر چه دارد که برای از دست دادنش، نگران باشد؟

بر سر اغیار چون شمشیر باش
هین مکن روباه‌بازی شیر باش
تا ز غیرت از تو یاران نگسلند 

زان که آن خاران عدو این گلند
آتش اندرزن بگرگان چون سپند 

زانکه آن گرگان عدو یوسفند.

دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۷

شب تاریک و بیم موج و گردابی چنین هایل



۴۰ سال پیش بخاطر گرسنگی و ورشکستگی و پیسی، بما هجوم آوردند و کشورمان را اشغال کردند و منابع مادی و ذخائر عظیم ما را به تاراج بردند. پس از اینکه شکم‌های کثیف‌شان سیر گشت، بخاطر کسب هویت و شناسنامه، به فرهنگ، تاریخ و معنویات ما دست درازی کرده و آنها را چپاول نموده و بنام خود زدند. و اینک که دیگر چیزی باقی‌ نمانده بدنبال خاک و در پی از هم دریدن سرزمینمان هستند. احمق‌هایی‌ که چرایی انتخاب سرزمین آریایی توسط انسان نخستین را یا نمیدانند و یا فراموش کرده‌اند.

انتقام ۲۰۰ سال جنایت و نسلکشی و غارت و چپاول و رنجی‌ را که غربی‌ها و نوکران ترک و عرب شان به ۷ نسل ایرانی‌ تحمیل کرده‌اند را خواهیم گرفت.





چهارشنبه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۷

اگر سراغ من می‌‌آیید, پشت هيچستانم


از قدمت کره زمین و پیدایش موجودات زنده بروی آن کسی‌ بدرستی‌ آگاه نیست. آنچه که میدانیم تماماً از روی کتب پارسی و نیاکان خردمند ایرانیان است. مثلا برطبق شاهنامه فردوسی‌، اولین انسان پس از پیدایش کهکشانها و سیارات و کره زمین و ساخت طبیعت بر روی آن، از تکامل آبزیان پیدا شده و چگونگی‌ پراکندگی آدمیان بروی کره زمین هم درآنجا بخوبی شرح داده شده است. براساس تاریخ امپراطوری صفوی میدانیم که تا پیش از فروپاچی این امپراطوری که نزدیک به ۲۵۰ تا ۳۰۰ سال پیش میباشد، تنها ۷ جای آباد و یا کشور بروی کره زمین وجود داشته که بخش بزرگ آن زیر پرچم پارس‌ها موجودیت می‌‌یافته است . و میدانیم که تا ۲۰۰ سال پیش هنوز دنیا و کره زمین جای امنی‌ برای زندگی‌ و زیستگاه مطمئنی برای تمامی موجودات زنده محسوب میگشت. بطور تقریبی از ۲۰۰ سال پیش به اینطرف - که اشرار و قبایل بغایت بربر به اصطلاح غربی به دانش پارسها دست یافته و در نتیجه قدرت را دردست گرفتند تاکنون، نزدیک بهزاران گونه گیاهی‌، جنگل‌های عظیم و غیرقابل نفوذ، کوه‌های سر بفلک کشیده و قاف گونه، صد‌ها گونه حیوانی‌، و ده‌ها نژاد آدمی‌ نسلکشی شده و تمدن‌های بسیاری از روی زمین برچیده شده ا‌ند. و این روند همچنان ادامه دارد. تا پیش از ۲۰۰ سال پیش باغ‌های شگفت انگیز پارسی وجود داشت که برعکس آنچه که امروزه احمق‌های تازه بدوران رسیده میسازند، تنها مختص درختان و درختچه‌ها و گلها نبود، بلکه شامل تمامی موجودات زنده روی زمین میگشت. در این باغ‌ها آدم و حیوان و گیاه بطور مساوی از طبیعت لذت میبردند. از روی تمامی نقاشی‌هایی‌ که از دوران امپراطوری صفوی برجای مانده این همزیستی‌ بخوبی دیده میشود. رابطه آدمیان با طبیعت مانند امروز، برآساس خودخواهی و "ما از شما بهتریم" و "اشرف مخلوقات" و "نژاد پرستی" و روابط بدتر از دشمنی و کینه و نفرت برقرار نبود. در این باغ‌ها آدمیان همان اندازه سهم میبردند که یک گیاه و یا یک جاندار دیگر میبرد. روابط آدمیان هم براساس احترام به موجودیت یکدیگر استوار بود. در نتیجه هنوز تا ۲۰۰ سال پیش سرخپوستان شمال آمریکا در آرامش زندگی‌ کرده و کسی‌ به آنها تجاوز نمیکرد. بومیان استرالیا و نیوزلند فرهنگ و روش زندگی‌ خود را داشتند و کسی‌ به آنجا نرفته و آنان را کشتار نمیکرد. و آنان را به اسارت و بردهگی نمیبرد.

و هرگوشه کره زمین میرفتی میدیدی که مردم فرهنگ و آئین و ظاهر و لباس و رفتار و شیوه و ویژگی‌‌های مخصوص بخود را دارا هستند و مانند قالی ایرانی‌ رنگ بارنگ و زیبا زندگی‌ میکنند. و مانند امروز همه کت و شلوار به تن نمی‌کردند، که حتی همین لباس امروزی هم یک تقلید ناشیانه از جامه دوران صفوی است که غربی‌ها آنرا بنام خود زدهاند. و بدینگونه زمین بهشت دوست داشتنی بود که هرکس‌ به آزادی و بنابه ویژگی‌‌های خود با آسودگی میزیست. و کسی‌ آنها را مسخره نکرده و با شمشیر و اسلحه گرم و سرد، بی‌ فرهنگی‌ خود را به آنان تحمیل نمیکرد. و پارس‌ها در حالیکه آنچنان قدرتمند بودند که میتوانستند شگفت انگیز‌ترین بناها ( کانال و یا آب‌راهی به طول ۱۹۲ کیلومتر که دریای مدیترانه را به دریای سرخ وصل می‌کند و آنرا به غلط کانال سوئز مینامند یک نمونه کوچک از هزاران شاهکار مهندسی‌ پارسی است که هنوز که هنوزه کسی‌ نمیتواند نمونه ش را بسازد و یا اهرام سه گانه مصر و و و ) را ساخته و یا بر روی قالیچه‌ای پرواز کنند( خوشبختانه غربی وحشی تاکنون نتوانسته به علم خنثی کردن جاذبه زمین که پارس‌ها به آن دست داشتند، برسد و آنرا برای جنایات بیشتر استفاده کند. ) و کشتی‌‌هایی‌ که باز هنوز که هنوز نمونه‌هایش ساخته نمیشود، با اینحال هیچگاه بمردم دیگر حمله نکرده و آنان را با زور بشکل خود درنیاورده بودند.

از قدمت کره زمین و آغاز هستی‌ موجودات روی آن کسی‌ بدرستی آگاه نیست ولی‌ همگان اینرا میدانند که از ۲۰۰ سال پیش، روند به پایان رسیدن زندگی‌ بروی کره زمین آغاز گشته و روزبروز شدت میابد. و باز همگان میدانند که تشکر آنرا هم میبایستی از انگل احمق و جنایتکار غربی کرد.

یکشنبه، تیر ۳۱، ۱۳۹۷

ترامپ و دیگر هیچ



یکی‌ از دلایل عصبانیت انگلیسی‌‌ها نسبت به ترامپ رفتار بسیار تحقیرآمیزی بود که ترامپ در سفر به انگلیس نسبت به "الیزبتِ بدون نام خانوادگی"، به اصطلاح کونین انگلیس داشت. انگلیسی‌‌ها بشدت دنبال ترامپ هستند تا او را تحقیر کنند.



ترامپ و پوتین در خیلی‌ از موارد به توافق رسیدند که نتایج آن ناخرسندی اروپایی‌ها را دربر داشت.




شنبه، تیر ۳۰، ۱۳۹۷

و حکایت همچنان ادامه دارد



بجای اینکه بگم چطور می‌شه گفتم چطور نمی‌شه

ترامپ گفته خود، مبنی بر اینکه حق با پوتین است را پس گرفت.


در دیدار پوتین و ترامپ در هلسینکی پایتخت فنلاند، در کنفرانس خبری که در پایانی ملاقات بین این دو ، ترتیب داده شده بود، ترامپ گفت: وزارت اطلاعات ما در مورد دخالت روسیه در انتخابات آمریکا مدارکی را ارائه داده ولی‌ پرزیدنت پوتین اینجاست و منکر هرگونه دخالات روسیه در انتخابات آمریکا شده و چگونه میشود حرف‌های این مرد نازنین را قبول نکرد! پس از این گفتارِ بسیار جالب که منو بسی‌ شاد کرد، در آمریکا قیامتی بپا شد و نوکران اروپایی نفوذی در دستگاه حکومتی آمریکا که اکثرا در حزب دمکرات جا خوش کرده ا‌ند- ترامپ را روی منقل نشانده و ادعا کردند، ترامپ یک خود فروخته و خائن به آمریکا است و بجای اعتماد به وزارت اطلاعات آمریکا و قبول کردن حرف خودی به یک مرد غریبه اعتماد دارد و خلاصه ترامپ را نقره داغ کردند. در نتیجه ترامپ طبق معمول وقتی‌ که حرفی‌ نسنجیده و از سر شکم میزند و بعد که حالیش میکنند، خراب کرده، آنرا پس می‌گیرد، در انظار عمومی‌ آشکار شد و گفت من بجای اینکه بگویم چگونه میشود حرف پوتین را قبول کرد گفتم چگونه نمیشود قبول کرد. و بدین ترتیب بخیال خود یک ماله اساسی‌ کشید و با احمق فرض کردن ملت آمریکا، تلاش نمود غلظت احمق سازی را بالا برده و آشکارا به ملت خود دروغ گفت. که همین امر موجب جوک و خندهِ بیشترِ دشمنان و بد و بیراه مجدد دوستان شد.


اولین رئیس جمهوری رنگی‌، و اولین رئیس جمهور رنگ شده!

پنجشنبه، تیر ۲۸، ۱۳۹۷

دانستنی‌های ترش و تلخ

برای اروپایی‌ها زجر بزرگی‌ است که ترامپ
عاشق پوتین است و او را میستاید.
بهمین دلیل توسط عواملی که در دستگاه
حکومتی آمریکا دارند و به مدد شبکه مخوف
رسانه‌ای خود، مرتبا مانند خار در تن ترامپ فرو میروند
 و او را وادار به غلط کردم میکنند.

عربستان سعودی پیش از فتنه ۵۷ و پس از فتنه ۵۷. پیش از فتنه ۵۷ شاه ایران مثل شیر ایستاده بود و کسی‌ جرات نگاه به ذخائر نفت خلیج پارس را نداشت. پس از فتنه ۵۷ که با دسیسه و طراحی‌ سازمان‌های اطلاعاتی‌ اروپایی و آمریکا و همدستی تروریست‌های ترک و پلستینی انجام گرفت، تمامی ذخائر نفت خلیج پارس و دریای مازندران به طرف غرب راهی‌ گشته و اعراب و ترک‌ها هم چند درصدی نصیب‌شان شد که با همان چند درصد و چپاول ایرانی‌‌ها ، کویر‌های خشک و بی‌ آب و علف و سرزمین‌های ویران خود را مثل بهشت ساختند. و بجای سپاس و کمی‌ نمک شناسی‌، نهایت بیشرمی و جنایت و رذالت را مورد ایرانیان انجام دادند.

عربستان سال ۱۳۵۷ شمسی‌ برابر با ۱۹۷۹ میلادی

چهارشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۷

مشک خالی‌ و مُشک بریز؟


در زبان مادر یعنی‌ پارسی امثال و حکم بیشماری وجود دارد که همگی‌ نشان از قدرت و توان شگفت انگیز نیاکان پارسی از درک هستی‌ و بود و نبود دنیا و مافیا دارد. یکی‌ از این مثل‌ها را در مورد کسی که بخواهد هنر نداشته و یا کار انجام نداده را برخ دیگران بکشد و بدین ترتیب سود و منفعتی ببرد، می‌گویند: مشک خالی‌ و مُشک بریز؟(مدل امروزه اش میگوید: جیب خالی‌ و پُز عالی‌؟)

از گذشته‌های کهن در ایران رسم بود، وقتی‌ مسافری از سفر بازمیگشت دوستان و آشنایان به پیشواز رفته و بر سر راه او مُشک میفشاندند تا بدین ترتیب نشان دهند که این عطر وجود مسافر است که از راه رسیده است.

داستان این مثل برمیگردد به این رسم کهن در ایران و دوران خان و خان بازی قاجار ها. در آنزمان هنوز این رسم وجود داشت ولی‌ به سبب فقیر شدن مردم (قاجار‌ها دست نشانده انگلیس و فرانسه بودند و کشور اشغال بود و ثروت‌های ایران به انگلیس و فرانسه برده میشد و در آخر هم با دسیسه و بربرمنشی انگلیس و فرانسه و توسط همین خاندان ننگین کشور تجزیه گشت و ایران به ده‌ها کشور تجزیه گشت.) مختص خان‌ها گشته بود و هر خانی که از سفر بازمیگشت به نسبت نفوذ و شخصیتی که داشت خویشان و آشنایان و اهالی که بدور کاخ او میزیستند، هرکدام از محل اقامت خود مشکی تهیه می کردند و آن را پر از مُشک میکردند و به پیشواز خان میرفتند و سر راه خان را تا کاخش را با مُشک معطر میساختند. البته هرچه تعداد افراد مشک بدوش‌ها بیشتر بود و راه بیشتر‌ی مُشک پاچی میشد براهمیت و شخصیت خان افزوده میشد. مثلاٌ میگفتند: این همان خانی است که جلو راهش دو فرش سنگ (فرسنگ) مُشک میپاچند!

از قضا یکمرتبه که یکی از خان‌های اسم و رسم دار از سفر بازمیگشت، یکی از آشنایان او که مجبور بود حتما مشکی تهیه کند و به پیشواز برود، با خودش فکر کرد که خان از آندست خان‌هایی‌ نیست که دورو برش خالی باشد و حتما چند تنی برای مُشک پاچی به پیشواز او میروند. پس چه بهتر من مشکم را از آب پرکنم و ببرم، و بدین ترتیب در خرید مُشک گرانبها صرف جویی کرده باشم.
همینکار را هم کرد و مشک خود را در خانه از آب پر کرد و گلوی مشک را محکم بست و براه افتاد تا بمحل مشک بدوشان رسید. و منتظر موقعیت شد تا مشک پر از آب را لابلای مُشکهایی‌ که پاچیده میشد خالی‌ کند.
کاروان خان با ‌علم و کتل از راه رسید. خدمه و مردمی که برای او کار میکردند هلهله کنان به پیشواز رفته و اطرافیان و فامیل نزدیک مشک‌ها را جلو برده و و هرکدام با مشکهای خود دست خان را بوسیدند. و سپس نوبت آن رسید که هر کدام مشک خود را باز کرده و مُشک فشانی کند. در اینوقت آنکسی‌ که مشک پر از آب بدوش داشت با سرو صدای زیاد خود را میان مشکیان انداخت و -مُشک بریز، مُشک بریز- گویان به تقلا افتاد. ولی‌ گلوی مشک را باز نکرد و منتظرشد تا مشک بدوش بغل دستی‌ سرِ مشک خود را باز کند تا بدین ترتیب مشتش باز نشود و رسوا نگردد. هرچه بیشتر انتظار کشید کمتر به نتیجه رسید و این انتظار طولانی شد تا اینکه از رفیقش پرسید: چرا سر مشکت را باز نمی کنی؟ آن طرف گفت: راستش را بخواهی میترسم رسوا شوم چون مشک من عوض مُشک از آب پر است. قربانت گردم اول تو سر مشکت را بازکن و نگذار آبرویم پیش خان بریزد و مرا پیش او روسیاه نکن. بیچاره آن مرد که مشکش را به امید دیگران از آب پر کرده بود گفت: رفیق حقیقت را بخواهی مشک من هم پر از آب است و از مُشک خبری نیست و باید فکری کرد که رسوا نشویم. تقلا بیشتر شد و از هرسو صدای "بریز مُشک، بریز مُشک" بلند بود. اما حتی یک قطره مُشک هم از مشکی سرازیر نشد که نشد. تا اینکه معلوم شد همه مشکیان در خانه خود همان فکر را کرده اند که باید مشکشان را عوض مُشک از آب پرکنند و خرج مُشک را به زخم دیگری بزنند.
از آنطرف خان هرچه انتظار کشید دید سرمشکی باز نشد و مُشکی هم پاچیده نشد و عطری هم در فضا پخش نشد" و باد" ورود خان را اعلام نساخت. با ناراحتی پرسید: پس چرا مشکیان کارخودشان را شروع نمی کنند؟ ملتزمین رکاب آقا پرسان پرسان رفتند و برگشتند و به آقا خبر دادند که مشکها عوض مُشک از آب پراست. و مثل اینکه خبری از مُشک نیست و بقیه راه را بایستی مُشک پاچی نشده برویم. آقا وقتی ماجرا را فهمید با ناراحتی مرتب میگفت : مشک خالی و مُشک بریز ، مشک خالی و مُشک بریز؟

آشیانه سیمرغ , آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد



دلبسته کفشهایش بود. کفشهایی که یادگار سالهای نوجوانیش بودند. دلش نمیآمد دورشان بیاندازد. هنوز همانها را میپوشید. اما کفشها تنگ بودند و پایش را میزدند. قدم از قدم اگر برمیداشت تاولی تازه نصیبش میشد. سعی میکرد کمتر راه برود که رفتن دردناک بود. مینشست و زانوانش را بغل می گرفت و میگفت:خانه کوچک است و شهر کوچک و دنیا کوچک. مینشست و میگفت:زندگی بوی ملامت میدهد و تکرار.می نشست و میگفت: خوشبختی تنها یک دروغ قدیمیست .
او نشسته بود و می گفت .... که پارسایی از کنار او رد شد. پارسا پابرهنه بود و بی پای افزار. او را که دید و شنید لبخندی زد و گفت :خوشبختی دروغ نیست. تلاش است، رفتن و رسیدن است. اما شاید تو هیچگاه خوشبخت نشوی زیرا خوشبختی خطر کردن است و زیباترین خطر، خطرِ از دست دادن، است. تا تو به این کفشهای تنگ آویخته ایی٬دنیا کوچک است و زندگی ملال آور . جرات کن و کفش تازه به پاکن. شجاع باش و باور کن که بزرگ شده ایی .اما او رو به پارسا کرد و به مسخره گفت: اگر راست میگویی پس خودت چرا کفش تازه به پا نمی کنی تا برهنه نباشی . پارسا فروتنانه خندید و پاسخ داد :من مسافرم و تاوان هر سفرم پای افزاری بود. هربار که از سفر برمیگشتم پای افزار پیشینم تنگ و کهنه شده بود و هربار دانستم که قدری بزرگ شده ام. هزاران جاده را پیمودم و هزاران پای افزار را دور انداختم تا فهمیدم بزرگ شدن بهایی دارد. که باید آنرا پرداخت. حالا پابرهنگی پای افزار من است، بهائ بزرگ شدن روز بروز من است.

قصه را که میدانی ؟ قصه مرغان و کوه قاف را. قصه رفتن و آن هفت وادی صعب را . قصه سیمرغ و آینه را؟ قصه نیست :حکایت تقدیر است که بر پیشانی ام نوشته اند . هزاران سال است که تقدیر را تاخیر می کنم . اما چه کنم با هدهد ٬هدهدی که از عهد سلیمان تا امروز هر بامداد صدایم می زند و من همان گنجشک کوچک عذر خواهم. که هر روز بهانه ای می آورد٬بهانه های کوچک بی مقدار - تنم نازک است و بالهایم نحیف ٬من از راه سخت و سنگ لاخ می ترسم . من از گم شدن می ترسم٬من از تشنگی٬من از تاریکی و دوری واهمه دارم .
گفتی قرار است بالهایمان را توی حوض داغ خورشید بشوییم؟ گفتی که این تازه اول قصه است؟ گفتی که بعد نوبت معرفت است و توحید؟ گفتی که حیرت ٬بار درخت توحید است ؟ گفتی بی نیازی ....؟گفتی فقر...؟ گفتی آخرش محو است و عدم ؟
آی هدهد! آی هدهد! آی هدهد بایست ٬ نه من طاقتش را ندارم ....! بهار که بیاید دیگر رفته ام . بهار بهانه رفتن است. حق با هدهد است که می گفت: رفتن زیباتر است. ماندن شکوهی ندارد٬آنهم پشت این سنگریزه های طلب .
گیرم که ماندم و باز بال بال زدم٬توی خاک و خاطره٬توی گذشته و گل.
گیرم که بالم را هزار سال دیگر هم بسته نگه داشتم ٬بال های بسته ... اما طعم اوج را کی خواهد چشید؟ می روم٬باید رفت٬در خون تپیده و پر پر. سیمرغ ٬مرغان را در خون تپیده دوستتر دارد. هد هد بود که اینرا بمن گفت. راستی اگر دیگر نیامدم یعنی آتش گرفته ام٬یعنی که شعله ورم! یعنی سوختم ٬یعنی خاکسترم را هم باد برده است. میروم اما هرکجا که رسیدم٬پری به یادگار برایت خواهم گذاشت میدانم این کمترین شرط جوانمردی ست.

بدرود رفیق روزهای بی قراری

قرارمان اما در حوالی قاف پشت آشیانه سیمرغ  
آنجا که جز بال و پر سوخته نشانی ندارد....!

بدرودی تلخ از ناشناسی که گم شده.
نویسنده: فرزانه عاشق هرمان هسه





سه‌شنبه، تیر ۲۶، ۱۳۹۷

اگر حتی تمامی دنیا یک حرف احمقانه را قبول داشته باشند دلیل بر موجه بودن آن حرف نیست


بر طبق نقشه‌هایی‌ که در کتب آلمانی منتشر شده است، وسعت خاک ایران در سال ۱۹۱۴ از تبت تا آلبانی بوده است. تقریبا در دویست و یا دویست و پنجاه سال پیش ایران پس از حمله قبایل قاجار و قبایل بربر واقع در شمال اروپا و پس از قتل نادر شاه تمامی قلمرو خود واقع در اروپای فعلی‌ را از دست داد و به تدریج جنوب و مرکز آفریقا نیز از خاک ایران جدا گشته و پس از جنگ جهانی‌ اول، بیش از دو سوم ایران تجزیه گشت و شمال آفریقا و شرق آسیا و یونان و ترکیه فعلی‌ و نیمی از روسیه فعلی‌ از پیکر ایران جدا گشتند.

در این نقشه‌ها که مربوط به سال ۱۹۱۴ میلادی است، اسامی و نام‌های ایرانی‌ و پارسی هنوز وجود داشته و مثلا در شرق ایران منطقه‌ای که امروزه افغانستان نامیده میشود، بنام زابلستان و در غرب ایران، سرزمینی که ترکیه و یونان نامیده میشود بنام کمبوجیه و منطقه‌ای که از پاکستان فعلی‌ شروع شده و از شمال هند گذشته و تا تبت ادامه دارد، بنام کوشان شهر خوانده میشده است. این نقشه‌ها مربوط به قلمرو ایران در زمان قاجار هاست و نه پیش از آن، و این واقعیت بشدت از طرف غربی‌ها و با اصرار عجیب اسراییلی‌ها پنهان میگردد. هرچند تاریخ جعلی آنچنان مسخره است که تنها احمق‌های که به قدرت گله اعتقاد دارند را میفریبد.




دوشنبه، تیر ۲۵، ۱۳۹۷

نژاد برتر پیروز این دوره از مسابقات جهانی‌ فوتبال شد


اگر دانشمندان مجلس مرا به نژادپرستی‌ متهم نسازند خواهم گفت که این واژه نژاد برتر که در سردرِ این پست نوشته شده، نه براساس رنگ و خون و د. ان. اِ آدمی‌، بلکه براساس توانمندی بدنی و قدرت جسمانی‌ افراد است که برطبق دانش و علم امروزی، افراد با تبار آفریقایی بطور معمول از دیگر افراد جهان قویتر و دارای استخوان بندی محکمتری میباشند. و به شاهدت اکثر کسانی‌ که بازی‌های فوتبال جهانی‌ را پیگیری میکردند، آفریقایی تبار‌ها برندهگان این دوره از مسابقات بودند. در اکثر تیم‌های اروپایی ۷ تا ۸ فوتبالیست آفریقایی تبار تمام مدت باسرعتی شگفت انگیز میدویدند و توپ را به یک فوتبالیست اروپایی تبار(۱) میرساندند، و اروپایی تبار یا توپ را گل میکرد و یا نمیکرد. اگر گل میکرد که افتخارش به پایِ او نوشته میشد و اگر هم گل نمیکرد که نکرده بود.

داوری این دوره از مسابقات بشدت پرسش برانگیز بود و بویژه در حق تیم‌های غیر اروپایی نادوری‌های آشکاری صورت پذیرفت که بیشتر آنرا در مورد تیم ملی‌ کشورمان شاهد بودیم. امامسابقات بسیار برگزار شد تا جایی‌ که ترامپ در یک تویت روسیه و پوتین را بخاطر برگزاری زیبای مسابقات تحسین کرد و برگزاری مسابقات را بینظیر و بهتر از هر دوره نامید.