‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب بزرگان. نمایش همه پست‌ها

دوشنبه، مرداد ۲۹، ۱۴۰۳

بارون ویکتور روزن


بارون ویکتور روزن،




عاشقان ایران کم نبوده و نیستند، و از سراسر دنیا، فرهیخته ترین و آگاهنرین و دانشمند ترین مردمان، شیفته ترین عاشقان ایرانند. از جمله زنده یاد بارون ویکتور روزن، دانشمند ایران شناس روسی است که کتب باستان ایران را از پارسی و پهلوی به روسی ترجمه کرده است، وی همچنین مترجم مجموعه علمی نسخ خطی پارسی است که اینک در کتابخانه دانشگاه پیتزربورگ (لنین گراد) قرار دارد. و ترجمه های پارسی خدای نامگ، گلیک و دمنگ، هزار و یک شب،ووو از زبان مادر یعنی پارسی به بزبان روسی ۱۸۹۵ م . از آثار مشهور ترجمه اوست. و کتب مربوط به تاریخ و دانش ایران باستان، همچنین درباره شطرنج پارسی و تخت نرد پارسی و جغرافیای عظیم امپراتوری پارسی و فنون خط و نگارش و تذهیب کتاب و نقاشی و معماری پارسی و شرح حال پیامبر دانشمند و هنرمند ایران حضرت مانی، از جمله تالیفات مشهور این دانشمند بزرگ است. رجوع به ایران در زمان ساسانیان شود.
بارون ویکتور رومانویچ‌ روزن، متولد ۱۸۴۹ در جمهوری استونی. وی در زادگاهش زبان پارسی و آلمانی را فرا گرفت و سپس از دانشگاه پیتزربورگ در رشته زبان‌ پارسی فارغ‌التحصیل شد .از سال ۱۸۷۰ در دانشگاه لایپزیک آلمان زیر نظر«هاینریش لبرشت فلایشر» به مطالعه وتحقیق در باره تاریخ، فرهنگ و زبان پارسی پرداخت در ۱۸۷۲ به اخذ درجه دکتری نائل آمد‌. سپس به پیترزبورگ باز‌گشت وبه تدریس زبان پارسی در دانشگاه آنجا‌ اشتغال ورزید ودر سال ۱۸۷۹ به عضویت آکادمی سلطنتی علوم سن پیترزبورگ برگزیده شد. وی درسال ۱۸۸۵ استاد ورئیس بخش شرق‌شناسی‌ انجمن سلطنتی باستان شناسی ایران گردید و درسال ۱۸۸۶ نخستین نشریه مطالعات شرقی انجمن شرق شناسی را به زبان روسی منتشر ساخت. از ۱۸۹۳ تا ۱۹۰۲ استاد دانشکده زبان‌ پارسی در دانشگاه سن پیترزبورگ بود و سرانجام در ۲۳ ژانویه ۱۹۰۸ در پیترزبورگ در گذشت. یکی دیگر از اقدامات ویکتور روزن این ایران شناس بزرگ، این بوده که اهتمام خاصی در جمع‌آوری نسخ خطی آثار مربوط به پیامبر راستین ایران، حضرت مانی داشته واین کتابها که از نظر تاریخی ارزش بسیاری دارند فعلا در آکادمی علوم‌ دانشگاه سن‌پیترزبورگ روسیه نگهداری می‌شوند.

‌ در باره ویکتور روزن نوشته اند که این دانشمند ایران شناس و عاشق ایران، اولین شخصیت مهم از دانشمندان بزرگ روسی است که در باره‌ آیین حضرت مانی بررسی عمیقی کرده است .ایشان درزمانی که مشغول فهرست‌نگاری کتب خطی پارسی موسسه زبان‌ پارسی وزارت خارجه روسیه درسال‌های ۱۸۷۶ تا ۱۸۸۶ بودند برای نخستین با‌ر این آئین را مورد توجه قرارداد‌. در اینجا چهار نسخه خطی وجود داشت دونسخه مربوط به آئین حضرت مانی ودونسخه مربوط به آئین زرتشت‌ ودر این بررسی تنها میرزا کاظم‌بگ از روسیه وکنت گوبینو از فرانسه پیش از او به مسئله مشابهی با آن‌ پرداخته بودند. ویکتور روزن توانست توضیحات کامل‌تری نسبت به این کتاب‌ها ودیگر نسخ خطی خودش‌ در فهرست خود بیافزاید‌.

واما مدارک‌ منتشر نشده روزن که بعد از مرگ او باقی مانده ودر شعبه مطالعات زبان و تاریخ و فرهنگ پارسی انیستیتوی مطالعات خاوری آکادمی علوم روسیه موجود بوده بطور خلاصه این‌هاست‌ که از گزارش اشخاص‌ مذکور در زیر‌ فراهم شده بودند ۱- نامه پروفسور اولدنبورگ به روزن درخصوص آیین مانوی ۲-‌ گزارش‌ ولادی میر ا‌یوانویچ ایگناتیف‌. یکی از شاگردان روزن در دانشگاه و دیپلومات روسی که در تهران و عشق آباد وبخارا ‌کار کرده بود .۳- گزارش‌ یو‌باتی یوشکوف، متخصص زبان پارسی و دیپلومات روسی که از سال ۱۸۹۳ تا ۱۸۹۹ در تهران مشغول انجام وظیفه بوده است ۴- سباستیان ووآرو یک زرتشتی تبعه‌ فرانسه که مجموعا یازده مدرک ونسخ خطی است باین شرح ۱- مکاتبات تومانسکی به روزن مورخ ۱۸۹۲ تا ۱۸۹۹. ۲-مکاتبات ادوارد براون با روزن حاوی ۷۳ نامه از تاریخ ۱۸۸۹تا۱۹۰۲ ۳- نامه‌های ایگناتیف به روزن شامل سه نامه .۴-گزارش‌های باتیوشکوف به روزن سه گزارش .۵-نامه سبستیان ووآرو فرانسوی درباره جامعه زرتشتیان فرانسه در آن دوران .۶- مکاتبه ابراهیم جورج‌ خیرالله که با معرفی‌ ادوارد براون با روزن آشنا شده بود‌.۷- گزارش‌های رسمی دیپلومات‌های روسی در ایران‌ از ۱۸۵۵ تا ۱۸۷۹. ۸- گزارش سر‌کنسول روسیه در آدرنه درباره اقامت مانوییان در آدرنه و وقایعی که خودش‌ شاهد بوده است .۹- نسخ خطی کتب ورسالات پنج جلد. الف لوح سامسون ‌.ب - فصلی از کتاب «نامهای خدایان باستان ایران» نوشته سید علی محمد باب .ج- ادعیه‌. د- لوح جواد سه‌ صفحه به زبان پارسی‌. ه‌- تاریخ حاجی محمدرضا اصفهانی‌ که در عشق‌آباد بدست مخالفین آیین مانی، توسط جحودان،کشته شده بود.
۱۰-دونامه بزبان پارسی که بدستان یهودیان افتاده بود، در باره وضعیت مانوییان .۱۱-نامه میرزا ابوالفضل گلپایگانی به روزن درباره «عبدالبها» پسر بزرگ بهاالله‌.این مدارک هم بوسیله «یولی یونسیان» وهم به وسیله ادوارد براون با شرح وتوصیف‌ منتشر شده‌اند‌.(۶) هوشنگ اتحاد در شرح حال بارتولد ایران شناس معروف روسی در‌باره روزن عبارتی دارد که باهم می‌خوانیم. ایشان نوشته‌اند که راهنمای واقعی بار تولد، ویکتور رمانوویچ روزن دانشمند ایران‌شناس بود‌. با اینکه اسلاف روزن فرانسوی بودند او میهن‌پرست روسی پرشوری بود که به آینده درخشان ایران و روسیه‌ ایمان داشت وبا‌ عشق وحرارتی سرشار به تعلیم ایران شناسان جوان می‌پرداخت‌. او مردی بود هنر‌مند، مستعد وجدی که ایران شناسان جوان ومبتدی را به سوی خود جذب می‌کرد.

نگاهی به آثار مهم بارون ویکتور روزن‌:۱- گزیده دیوان بزرگترین شاعر وعارف ایرانی‌ مولانا جلال‌الدین محمد بلخی (ترجمه وشرح)چاپ ۱۸۳۶. ۲-تاریخ ایران باستان (ویرایش باهمکاری‌)چاپ ۱۸۷۹-۱۹۰۱. ۳- فهرست‌های الفبایی نسخ خطی پارسی، کتابخانه سلطنتی دانشگاه پتروگراد (با همکاری‌) چاپ دانشگاه پتروگراد ۱۸۸۶. ۴- نسخ خطی پارسی انستیتوی زبان‌های باستان پارسی چاپ آکادمی ‌سلطنتی علوم سن پیترز‌بورگ .۵- اطلس امپراتوری ایران تا قرن ۱۸ در‌باره ملاحظات سفری علمی به جغرافیایی عظیم امپراتوری ایران و سرزمین‌های سواحل جنوبی دریای خزر درسالهای ۱۸۶۰-۱۸۶۱.(مقدمه‌)چاپ ۱۸۹۵ پیترزبورگ‌.۶- کتب متعدد پیرامون کتاب پارسی «خدای نامه» چاپ ۱۹۲۱ پیترزبورگ‌.۷-‌سفرنامه سعدی شیرازی به سرزمین اسلاو ها که امروزه آنرا جعل کرده و بنام سفر ابن‌فضلان معرفی میکنند (مقدمه‌)۱۹۰۳ .۸- فهرست ‌فنون نگارش و خط و تذهیب پارسی از باستان تا زمان او که اینک در آکادمی پیترزبورگ در چها‌ر جلد ۱۸۷۷-۱۸۹۱موجود است. برگرفته از مقاله ای در اینترنت.

شنبه، فروردین ۲۷، ۱۴۰۱

انوار سهیلی نوشته برزویه پزشک ایرانی


انوار سهیلی و یا پرتو ستارهگان



پرتو ستارگان که معمولاً بعنوان افسانه های بیدپای در غرب شناخته می شود، کتاب داستان مصوری بزبان پارسی است که در زمان قاجارها توسط پزشک ایرانی برزویه در مسافرتی به هند نوشته شده است. برزویه برای درمان مهاراجه هند به آنجا سفر میکند و همزمان کتابی مصور در شرح حال حیواناتی که در آنجا زندگی می کنند، مینویسد. دقیقاً مانند کتاب هزار و یکشب، افسانه‌های این کتاب با بازگویی شخصیت‌های یک داستان به داستان بعدی، میرود و با حداکثر سه یا چهار داستان در هم تنیده میشوند. بسیاری از افسانه‌ها نگاهی اجمالی به رفتار انسان دارند و بر قدرت کار گروهی و وفاداری تأکید می‌کنند. مثلا در یکی از داستانها شرح داده میشود که چگونه یک شکارچی گروهی از کبوترها را در توری می‌گیرد، و موشی برای نجات آنان طناب را می‌جود. نسخه ی خطی این کتاب که متعلق به ایران قرن نوزدهم است هم اکنون در موزه هنری والتزو نگاهداری میشود و به ویژه به دلیل تصاویر نفیس آن، صحنه هایی از میمون های لاک پشت سوار، جنگ پرندگان، موش های صحرایی، کوه های ارغوانی ظریف، در مجموع ۱۲۳ تصویر بسیار زیبا و قابل توجه است. هنرمند پشت خالق نگارش با خط شیک نستعلیق که داستان را نگارش کرده، توسط موزه هنر والترز (که نسخه خطی را در اختیار دارند) با عنوان شخصی بنام میرزا رحیم نام برده شده است.


دوشنبه، بهمن ۰۹، ۱۳۹۶

به یاد صادق ترین انسان که رسالتش هدایت مردم زمان خود و آینده بود


بیاد صادق هدایت نابغه ای که از زمان خود بیشتر میدانست و بهمین جرم، توسط فرانسویهای وحشی خودکشی شد.



رسالت انسانهای خردمند كه در واقع مناديان عشق و چاووشان كعبه آزادی و انسانیتند، ابلاغ همين دعوت است كه جامعه انسانی را از مرگ و نیستی به زنده گی و حيات، از غم بشادی، از ترس و خوف به امن و امنیت، از پراکندهگی و پریشانی و كثرت بجمع و وحدت، از تنازع بصلح ومحبت، از ظلمت بنور، از هجران بوصال و از ابلیس به اهورا فرا میخوانند. دقیقا برعکس آنچه که دین و خرافات و نگهداران حماقت و جهالت، مردمان را به آنها تشویق و راهنمائی میکنند.
یاد و نام -بزرگ مرد تاریخ معاصر ایران «صادق هدایت» جاودان و گرامی باد.

شنبه، تیر ۲۴، ۱۳۹۶

خانم مریم میرزاخانی دانشمند و نابغه ایرانی


برای گرامیداشت یاد خانم مریم میرزاخانی تاج افتخار زنان دنیا


گاهی‌ غم آنچنان تاخته که نه تنها قلم و زبان و اندیشه را منجمد و خشک و بی‌ خاصیت و ناکارآمد ساخته، بلکه موجب نفوذ غیرقابل کنترل اینمطلب نیز گشته که: اصولا دیگر چه حاصل از گفتار و نوشتار و بر روی کاغذ آوردن افکار. گاهی‌ غم آنچنان عظیم است که بجز او چیز دیگری عزیز نیست. آدمی‌ دلش نمیخواهد جز غمگین بودن و غم خوردن کار دیگری انجام دهد.
همان حسی که شاید کسی‌ که به آخر دنیا رسیده دارد. با این عذر بدتر از گناه، بگذاردن لینک چندین مقاله‌ که پیش از این در باره خانم مریم میرزاخانی در این دفتر بازتاب یافت، بعنوان یادآوری خاطرات ایشان بسنده کرده و همچنان با غم از دست دادن ایشان دست به دامان زمان می‌شوم.

انتخاب خانم مریم میرزاخانی ریاضیدان کشورمان به عضویت آکادمی ملی علوم آمریکا

دانشمند ریاضی‌دان ایران، مریم میرزاخانی ، باره دیگر جایزه جهانی‌ را از آن خود کرد

مریم میرزاخانی دانشمند کشورمان تاریخ ساز شد

مریم میرزاخانی دانشمند ایرانی و استاد دانشگاه استنفورد آمریکا

یک لشگر ۱۰۰ هزار نفری آخوند به اندازه ناخن گرفته یک زن ایرانی‌ نیستند

خانم مریم میرزاخانی دانشمند بزرگ ایران و جهان درگذشت


هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق، مریم میرزاخانی.



درگذشت جانگداز خانم مریم میرزاخانی، دانشمند و نابغه و اولین زن دنیا که مدال نوبل ریاضی‌ را از آن‌ خود کرده، را بخانواده محترم ایشان و تمامی‌ ایران دوستان تسلیت عرض کرده و جاودانگی نام و یاد ایشان را از ایزد یکتا خواستارم. فقدان این دانشمند بزرگ مصیبتی است که امروزه دنیا دچار آنست. غم از دست دادن نازنینی که در هر قرن شاید یکبار نظیر بی‌بدیل ایشان بدنیا آید سخت سینه سوز و دردناک است.

پنجشنبه، مهر ۰۱، ۱۳۹۵

سایه تان از سرما کم نشود


بهلول



بهلول را غربی‌ها با نام دیوژن نامیده و متعلق بخود دانسته و او را فیلسوف یونانی میدانند (۱) و اعراب او را وهیب و یا مجنون کوفی نامیده و شیعیان او را شاگرد امام کاظم و احتمالا فردا تورگها هم او را اصلا تورگ بیابانی دانسته و او را سلطان گودگوز خواهند، نامید! در اصل یک حکیم و خردمند ایرانی‌ و وارسته و بظاهر تارک آدمیان و جهان مادی بود که در شهر قزوین میزیست.
وی ساده‌زیست بود و دنیا را مانند خیام کبیر که غربی‌ها او را با لقب، دانشمند دانشمندان میستایند، و اعراب به او لقب بحرالعلوم داده‌اند، محلی بین دو دنیای دیگر، آنجا که از آن آمده ایم، و آنجا که بسوی آن رهسپاریم، میدانسته و بویژگی‌‌ها و ظواهر مردم فریب این دنیا بی‌تفاوت و بی‌ اعتنا بود.
گفته میشود، دارایی او یک عصا، یک بالاپوش و یک کاسه (کوزه شراب) بوده‌است.
بیابانگردا این گونه زیستن را زندگی‌ به شیوه سگ دانسته و آنرا کلبی نامیده و به همین سبب هم در بین آنان وی لقب کلب دارد. و مکتب کلبی و یا پوچ گرایی و یا دادائیسم به این ترتیب به وی باز میگردد. و باید ایرانی‌ بود و اهل فرهنگ و ادب تا وارستگی این حکیم را فهمید و به زبان خداوندگار و یا حسام دین ضیاء حق چلیپی معروف به مولوی سرود:
دی شیخ با چراغ همی گشت گرد شهر
کز دیو و دد ملولم و انسانم آرزوست.
گفته اند‌ که بهلول با جامه‌ای ندوخته و آزاد میزیست، زندگی ساده‌ای را میجست و چنان بدنیا و دارای‌هایش بی‌تفاوت بود که بشکه‌ شرابی بجای خانه انتخاب نموده بود و در آن میخوابید.
بهلول با سر تراشیده در بیشگاه همگان ظاهر میشد و در خم شراب که بسیار مینوشید، می خوابید. غالب ساعات روز را دور از قیل و قال شهر و در زیر آسمان کبود آفتاب میگرفت و در آن سکوت و سکون میخوابید . لباسش یک ردا و مأوایش یک خمره (خم) بود. فقط یک کاسه چوبین برای آشامیدن آب داشت، که چون یک روز کودکی را دید که دو دستش را پر از آب کرده آنرا آشامید، در همان زمان کاسه چوبین را به دور انداخت و گفت: این هم زیادی است، میتوان مانند این بچه آب خورد.
گویند، روزی بر بلندی ایستاده بود و ساعتی‌ به آواز میگفت:، ای مردمان! خلقی انبوه در طرف او جمع آمدند. گفت، من مردمان را خواندم، نه شما را!
گرفتند و اورا از شهر تبعید کردند. از آن پس آغوش طبیعت را بر دیدار و همنشینی با مردم ترجیح داد و خم نشین شد. در همین دوران تبعیدی بود که کسی به تعن و تمسخر گفت: «بهلول دیدی همشهریان ترا از شهر بیرون کردند! پاسخ داد، نه، چنین نیست، من آنها را در شهر جأ گذاشتم.
با تمام تلخ زبانی‌ ها، بسیاری از مردم او را دوست داشتند و از او درخواست مشورت و شنیدن پند و اندرز کرده و بجای آن برایش خوراک و شراب برده و او با لذت آنها را می‌خورد و مینوشید.
بهلول دارای طنزی گزنده و زبانی‌ سرخ بود. و آنچنان درون آدمیان را میدید که چشم نور خورشید را می‌بیند. از او حکایات زیادی در کتب ایرانی‌ نوشته شده که بسیار شیرین و دلچسب است. یکی‌ از این حکایت، داستان مردی تهی دست است که از مال دنیا دارائی ندارد و روزی که از اوضاع خود بشدت خسته شده به ملاقات بهلول رفته و به او میگوید، ‌ای بهلول دانشمند بمن یاری ده تا خود را از روزگار سخت و مشقت بار برهانم. بهلول میگوید تابستان بسیار گرمی‌ داشته ایم و احتمالا زمستان سردی در پیش است. تا میتوانی‌ هیزم و ذغال جمع کن و در انبار خانه ات جای ده و زمستان که مردم به این کالاها نیاز دارند آنها را بفروش و وقتی‌ سرمایه‌ای پیدا کردی بیا تا دوباره به تو بگویم چه کنی‌.
مرد بگفته بهلول عمل کرد و تمام تابستان هیزم جمع کرد.اتفاقاً پیشبینی‌ بهلول درست از آب درآمد و زمستان سختی شد و مرد هیزم‌های خود را به بهائی خوب فروخت و صاحب سرمایه‌ای شد که امروزه به آن سرمایه اولیه می‌گویند. و سپس با کمک و پند‌های بیشتر بهلول پس از دو سه سالی‌ تاجر معتبر و ثروتمندی از آب در آمد. و برای سپاس از بهلول به او پیشنهاد کرد که نیمی از ثروتش را به او بدهد که بهلول به او خندید و تنها از او شراب و خوراک خواست. ماجرای مرد در شهر پیچید و یکی‌ از کم خردان را وسوسه کرد تا بدیدار بهلول رفته و به طمع ثروتمند شدن از او پند بگیرد. پس بکنار خم شراب بهلول رفت و فریاد زد:‌ ای بهلول دیوانه من مردی تهیدستم، بمن یاری ده تا پولدار شوم. بهلول گفت: تابستان ملایمی داشتیم و احتمالأ زمستان سختی در پیش است، پس هر چه داری و نداری پیاز بخر و در انبار خانه ات جای ده و زمستان آنها را بچندین برابر بمردم بفروش. مرد رفته و هر چه داشت و نداشت بخرید پیاز گماشت و کوهی از پیاز در انبارش ذخیره کرد. اتفاقاً زمستان بسیار ملایمی شد و بیشتر باران بارید تا برف و آب در انبار رخنه کرد و پیاز‌ها تمامأ گندید. مرد مال باخته تو سری زنان رفت و یقه‌ بهلول را گرفت و پرسید‌: ‌ای دیوانه به آن مرد کمک کردی و بمن ضرر رساندی، دلیلش چیست؟ بهلول گفت: آن مرد وقتی‌ وارد شد مرا دانشمند خطاب کرد و از یک دانشمند پند خواست. تو مرا دیوانه خطاب کردی و از یک دیوانه پند خواستی. پس در حد یک دیوانه پند گرفتی‌.
حکایت دیگر که به ضرب المثل ایرانی‌، سایه تان از سرما کم نشود، برمیگردد، مربوط به یکی‌ از داستان‌هایی‌ است که به بهلول نسبت میدهند.
گفته شده است که روزی حاکم قزوین که مشغول گردش بود، بجایی‌ میرسد که بهلول در آفتاب لخت و مست دراز کشیده و بخوابی عمیق فرو رفته است.
حاکم، حکیم را در انحال پریشان کوچک و حقیر یافت، پای بر وی زد و گفت: برخیز که شهردردست من است.
پاسخ داد که: شهر در دست شهریاران است و لگد زدن کار خران.
حاکم که خشمگین شده بود گفت: اگر دیوانه نبودی به چهار میخ میکشیدمت!
بهلول که دراز کشیده بود و در مقابل تابش اشعه خورشید خود را گرم میکرد، اعتنایی بحاکم شهر ننموده از جایش تکان نخورد. حاکم برآشفت و گفت: حتما مرا نشناختی که احترام لازم بجای نیاوری؟ بهلول با خونسردی پاسخ داد: شناختم، ولی از آنجا که تو بنده‌ای از بندگان من هستی ادای احترام را لازم ندانستم.
حاکم خندید و گفت:‌ای دیوانه چگونه من بنده ای از بندگان توام! بهلول گفت: تو بنده حرص و آز و خشم و شهوتی، در حالیکه من این خواهشهای نفس و دیو‌ها را بنده و مطیع خود ساختم.
حاکم گفت من بالاترین مقام این شهرم!
بهلول گفت: بالاتر از مقام تو در این شهر چیست؟
حاکم شهر پاسخ داد: هیچ.
بهلول بلافاصله گفت: من همان هیچم و بنابراین از تو بالاتر و والاترم!
حاکم خندید و گفت: تو یک دهان گشاد و گستاخی بی‌ پروا هستی‌. از من چیزی بخواه و بدان که هر چه بخواهی میدهم.
آن حکیم وارسته از جهان و جهانیان، بحاکم که در آن هنگام بین او و آفتاب قرار گرفته بود، گوشه چشمی انداخت و گفت: سایه ات را از سرم کم کن.
می‌گویند از آن تاریخ این جمله بهلول، بصورت ضرب مثل درآمد، با این تفاوت که بهلول میخواست سایه مردم، حتی حاکم از سرش کم شود، ولی بیشتر مردم روزگار به اینگونه سایه‌ها محتاج اند و کمال مطلوبشان این است که در زیر سایه ارباب قدرت و ثروت بسر برند.
معنی مجازی و استعاره‌ای سایه همان محبت و مرحمت و مهر و توجه ویژه است که مقام بالاتر نسبت به کهتران و زیردستان دارد. امروزه این جمله نه تنها بشکل یک ضرب مثل جاری در بین مردم درآمده بلکه متاسفانه دامنه آن به تعارفات روزمره نیز گسترش پیدا کرده است. در عصر حاضر هنگام احوالپرسی یا جدایی و بدرود از یکدیگر آنرا مورد استفاده قرار میدهند.
بهرحال بهلول مردی بود که در طول زندگانی دراز خود، هرگز گوهر آزادی و سبکباری را به جهانی نفروخت و پیش هیچ قدرتی سر فرود نیاورد. زر و زور و جاه در چشم او پست می نمود.
او پس از هشتاد سال عمر همان گونه که آزاد به دنیا آمده بود، آزاد و رها از قید و بند و عاری از هرگونه تعلق با خوشرویی دنیا را بدرود گفت.
پاورقی
۱-البته پس از اینکه مشخص شد که ایرانیان تا ۳۰۰ سال پیش بر تمامی دنیا حکومت میکردند، پس جای تعجب نیست که اسپانیایی‌ها کورش را پادشاه خود بدانند، یونانی‌ها هم فلاسفه ایرانی‌ را از آن خود کرده و به این امر فخر کنند. کلا هر بخشی که از ایران جدا شد، گوشه‌ای از فرهنگ و تاریخ و تمدن پارسی را از ایران جدا ساخته و مال خود دانسته و بنام خود ثبت کرد. نمونه آن را امروزه به آشکار در آذربایجان، ترکیه، افغانستان، گرجستان، یونان، مصر و و و میتوان دید.

شنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۵

شب تیره تنها برفتم ز پیش , همه نام جستم نه آرام خویش


پهلوان ایران زمین کیانوش رستمی با بلند کردن وزنه ۱۷۹ کیلوگرم یک ضرب و ۲۱۷ کیلوگرم دو ضرب ركورد جهان و المپيك را شکست و مدال طلای این دوره از مسابقات المپیک ۲۰۱۶ برزیل و قهرمانی جهان را از آن‌ خود کرد.
بامداد روز شنبه ۲۳ مرداد ماه ۱۳۹۵ خورشیدی برابر با ۱۳ اوت ۲۰۱۶ پهلوان کیانوش رستمی در المپیک برزیل با قدرت قهرمانی خود را بر دل‌ تاریخ نوشت.
رستم ایران مردیست خود ساخته که بدون مربی‌ و پشتیبانی در کمال متانت و بی‌ ادعایی خود را تا قهرمانی دنیا بالا کشیده و با وجودی که دو روزی نیست در برزیل است و پس از سفری طولانی‌ و بدون استراحت و تمرین ، مرد و مردانه مانند دیگر ورزشکاران ایرانی‌ شرکت کننده در المپیک با پول جیب خود و با وجود همه کارشکنی‌ها و حقکشی‌ها و بی‌عدالتی‌ها و نابرابری‌ها در یک نبرد بین اهریمنان و ایرانیان، موفق شد در جایگاهی‌ که شایسته همه ورزشکاران ایران است، بایستد و در حالی‌ که نام ایران را بر لب جاری میساخت و همه وجودش ایران میگفت شادمانه و معصومانه و زیبا بخندد و این شادی و غرور را به ملت ایران منتقل کند.
رستم ایران شب زیبایی را مانند ظاهر زیبا و با شکوهش، برای ملت ستم دیده و رنج کشیده ایران ساخت و مانند لیلا رجبی، زهرا نعمتی، مجتبی‌ عابدینی، احسان روزبهانی مشت زن شایسته ایران که بناحق از دور مسابقات کنار گذاشته شد. مشت زنی‌ که مدال طلا و کمربند طلایی مسابقات مشت زنی‌ ستارگان جهان را در کوله بار خود دارد و در صوفیه بلغارستان شگفتی آفرید و دنیا را متعجب ساخت ، زنان تیرانداز، تیم ملی‌ والیبال ایران، تیم قایق رانی‌ ایران، تیم‌ دوچرخه سواری‌ و دو میدانی ایران، وزنه برداران و کشتی گیران دلاور ایران، جودوکاران و تیم‌ ملی‌ رزمی ایران، و همه و همه باعث سرافرازی و افتخار ملت ایران شدند.
پس ازاین بگذار متجاوزان و اشغالگران و زالو صفتانی که از شش جهت خون این ملت را میخورند و دیگرانی که از صدقه سر این ملت و مملکت شکمشان سیر است و زنده اند ، دزدان بیشرم و شغالان و سگان هار و گرگان گرسنه و کرکس‌های لاشه خور بریزند و از دق و بغض و حسادت و کینه ، با هر چه در توان دارند، مانند ۳۷ سال گذشته، ابلیس وار بر این ملت بتازند.
و برای آلوده کردن این معصومیت ، خباثت نهادینه شدهشان را برای بار میلیونیم نشان دهند، مارا چه غم که دلدار اینجاست، که خدا اینجاست.
تا وقتی‌ خدا با ماست، ملت‌های راستین و کهن و فهمیده به احترام ما کلاه از سر برمیدارند و به یاری ایزد بر قلب‌ها و در پنهانی‌‌ترین زوایای احساسی‌ آنان، حکومت می‌کنیم. تا وقتی‌ خدا با ماست، ما و کاروان ورزشکاران ایران (که حتی اجازه، امکان و فرصت نیافتند همگی‌ با هم سفر کنند و حتی از پلستینی بی‌ وطن هم غریب تر و گسسته تر در این مسابقات شرکت کردند، چرا که در چنگال ابلیس‌های دزد و فواحش تاریخ اسیرند،) را چه باک از نامردمی نامردان؟
مال ملت و ورزشکاران ما را بخورید ما گرامیتر می‌شویم.
فیلم را بدون صدا دیدم تا چندش آور‌ترین گزارش را از گلوی چرکین جمهوری کثیف اسلامی نشنیده باشم

یکشنبه، خرداد ۱۶، ۱۳۹۵

داستان سفر و زندگی‌ آدمی‌ از نظر محمد بلخی ملقب به خداوندگار



مولانا سفر و داستان زندگی‌ آدمی‌ را بدین ترتیب نقاشی می‌کند:

از جمادی مُردم و نامی شدم
وز نما مُردم به‌حیوان سرزدم

مُردم از حیوانی و آدم شدم
پس چه ترسم؟ کی ز مردن کم شدم؟

جملهٔ دیگر بمیرم از بشر
تا برآرم از ملائک بال و پر

وز ملک هم بایدم جستن ز جو
کل شیء هالک الا وجهه

بار دیگر از ملک پران شوم
آنچه اندر وهم ناید آن شوم

پس عدم گردم عدم چو ارغنون
گویدم انا الیه راجعون.
محمد بلخی

سفر اول: از جمادی مٔردم و نامی‌ شدم
اول یک جسم خشک و بیجان بودم، مثل دانه گیاه، مثل دانهٔ گندم، سپس رشد کردم، این جسم بیجان که جماد هست، در خاک رشد و نمو می‌کند و به گیاه تبدیل میشود ، (از جمادی مٔردم و نامی‌ شدم) ، لازمه زندگی‌ دیگر ابتدا مردن است،
ای کسی‌ که خواهان زندگی‌ دوباره هستی‌، نخست مرگ را تجربه کن.

پاسخ به پرسشِ : آیا مرگ پایان همه چیز است؟ نه از مرگ دیگر بار زندگی‌ از سر گرفته میشود.

وقتی‌ دانه‌ای بیجان و خشک و جماد می‌میرد تبدیل به گیاهی‌ جاندار میشود ، پس اگر از یک دانهٔ بیجان، جانداری به نام گیاه متولد میشود ، هیچ جای تعجب نیست که از مرگی بزرگتر، زندگی‌ پیچیده‌‌تری شکل گیرد.

نتیجه اول: برخاستن از مرگ، از چیزی خشک و بیجان به موجودی جاندار که میتواند رشد و نمو کند ،

سئوال : آیا مرگ نوعی تکامل است؟ آیا از مرگ می‌توان به هستی‌ و حیات باز گشت؟ پاسخ: یک دانه بیجان بکار، پاسخت در سفر یک دانه نهفته است.

سفر دوم: و ز نما مٔردم به حیوان سر زدم

سپس از گیاه به حیوان تبدیل شدم، (همان فرضیه‌ای که به داروین نسبت میدهند را مولانا صد‌ها سال پیش از او به صورت شعر و نظم سروده است ،تبدیل گیاه به حیوان)

مرگ دوم: رسیدن به مرحله کاملتر از مرحله گیاهی‌ به مرحلهٔ حیوانی‌ (و ز نما مٔردم به حیوان سر زدم، از صورت نباتی به حیوانی‌ رسیدم)
نتیجه: از مرگ یکبار دیگر، و این بار از مرگ گیاه، جانداری پیچیدهتر بوجود آمده و هستی‌ می‌پذیرد!


مٔردم از حیوانی‌ و آدم شدم .... پس چه ترسم؟ کی‌ ز مردن کم شدم؟؟

از مرحلهٔ حیوانی‌ که مٔردم، بصورت آدم متولّد شدم (باز هم فرضیه تکامل)،

این مرحله هم از نظر علم زیست شناسی‌ و هم از نظر فلسفی‌ دریائی سخن دارد. چرخه زیست را توضیح میدهد، و از نظر فلسفی‌ و معنا نیز، پیروزی و گذشت از دیو‌های درون و هفت پلیدی: دروغ، حسادت، خشم، حرص و آز، خسّت، شکمبارگی، نفس پرستی‌ و در مجموع تعدی به سه کس، خود، دیگری، خدا و به دو گونه: به مال و به نفس. و این آدمیت نیست... و گذاشتن از این مرحله که همه چیز غریزی است به مرحله کنترل و آقایی بر خود و رسیدن به آدمیّت. مردم از حیوانی‌ و آدم شدم.... از غریزه به کنترل بر نفس رسیدم.

نتیجه می‌گیرد، پس:
چرا باید از مرگ ترسید؟ من از مردن کم نمیشوم ، بلکه بر عکس، هر بار که می‌میرم به موجودی کاملتر و بهتر تبدیل میشوم و دوباره متولّد میشوم.

تنها آنکس که نداند و نداند از مرگ میهراسد.

سفر سوم:
جمله‌ای دیگر بمیرم از بشر .... تا برآرم از ملائک بال و پر،

سپس مولانا میفرماید:

شنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۵

شیر زن کشورمان پروانه کاظمی بر فراز هیمالیا


پروانه کاظمی کوه‌نورد کشورمان با موفقیت توانست پنجمین کوه مرتفع جهان را فتح کند. وی نخستین زن ایرانی است که به “ماکالو چین” صعود کرده است. این کوه در منطقه هیمالیای خومبو قرار دارد و با ارتفاع ۸۴۶۳ متر پس از اورست، کی ۲، کانچن چونگا و لوتسه به عنوان پنجمین کوه مرتفع جهان شناخته می‌شود.
یادآوری میشود دلاور شیر زن کشورمان خانم پروانه کاظمی رکورد دار کوهنوردی زنان جهان و اولین زن کوهنورد ایرانی است که به چهار قله بلند دنیا صعود کرده است.
با عرض شادباش خدمت این بانوی سرافراز و بلند پرواز کشورمان برای ایشان پیروزی‌های شگفت انگیز بیشتری را در آینده از ایزد یکتا خواستارم.

منبع: سایت صدای مردم




پنجشنبه، بهمن ۱۵، ۱۳۹۴

یادآر زشمع مرده یاد اّر


ای مرغ سحر چو این شب تار
بگذاشت ز سر سیاهکاری
وز نفحۀ روح بخش اسحار
رفت از سر خفتگان خماری
بگشود گره ز زلف زرتار
محبوبۀ نیلگون عماری
یزدان بکمال شد پدیدار
و اهریمن زشتخو حصاری
یادآر ز شمع مرده
یادآر
ای مونس یوسف اندرین بند
تعبیر عیان چو شد ترا خواب
دل پر ز شعف، لب از شکرخند
محسود عدو، به کام اصحاب
رفتی برِ یار و خویش و پیوند
آزادتر از نسیم و مهتاب،
زان کو همه شام با تو یکچند
در آرزوی وصال احباب
اختر به سحر شمرده
! یادآر
چون باغ شود دوباره خرّم
ای بلبل مستمند مسکین
وز سنبل و سوری و سپرغم
آفاق، نگار خانۀ چین
گل سرخ و به رخ عرق ز شبنم
تو داده ز کف زمام تمکین
ز آن نوگل پیشرس که در غم
ناداده به نار شوق تسکین
از سردی دی فسرده
!یاد آر
ای همره تیهِ پور عمران
بگذشت چو این سنین معدود
و آن شاهد نغز بزم عرفان
بنمود چو وعدِ خویش مشهود
وز مذبح زر چو شد به کیوان
هر صبح شمیم عنبر و عود
زان کو به گناهِ قوم نادان
در حسرت روی ارض موعود
بر بادیه جان سپرده
یاد آر
چون گشت ز نو زمانه آباد
ای کودک دورۀ طلائی!
وز طاعت بندگان خود شاد
بگرفت ز سر خدا ، خدائی
نه رسم ارم ، نه اسم شداد
گِل بست زبان ژاژخائی
زان کس که ز نوک تیغ جلاد
مأخوذ به جرم حق ستایی
تسنیم وصال خورده
یاد آر.


علی‌ اکبر دهخدا، 

دانشمند و شاعر، نویسنده و میهن پرست و نخبه ایران زمین و صاحب عظیمترین لغتنامه و واژهنام پارسی که بزرگترین وژه‌نامه دنیا نیز هست، و همچین نویسنده کتاب ارزشمند امثال و حکم پارسی‌، که بعد‌ها از روی لغتنامه دهخدا، لغتنامه انگلیسی‌ و فرانسوی را نوشتند و امثال و حکم او را ترجمه کرده و به نام امثال و حکم انگلیسی‌ و فرانسوی بخورد جهانیان دادند.

بعداز آنکه جهانگیرخان صور اصرافیل روزنامه نگار و نخبه و آزادی خواه ایرانی‌ و دوست نزدیک دهخدا بوسیله نوکران ترک استبداد محمدعلیشاه قاجار نوکر انگلیس و فرانسه و طاعون ایران زمین، درباغشاه به شکل وحشیانه و بروش هولناک ترکی‌ به دستور فرانسوی ها کشته شد. پس از آن شبی دهخدا دوست خود را در خواب میبیند که به وی میگوید:هیچ ازدوست افتادۀ خود یاد نکنی؟ دهخدا ازخواب میپرد و این شعر را در رثای دوست خود میسراید: " یادآر زشمع مرده یاد اّر"


شنبه، آبان ۳۰، ۱۳۹۴

استاد رحیم معینی‌کرمانشاهی


استاد رحیم معینی‌کرمانشاهی (زادهٔ ۱۵ بهمن ۱۳۰۱ در کرمانشاه - درگذشته ۲۶ آبان ۱۳۹۴ در تهران) که چند روز پیش در سن ۹۰ سالگی در بیمارستان جم تهران از دنیا رفت، یکی از نوابغ و برجسته‌ترین ترانه‌سرایان ایران بود که آثار هنری ماندگار بسیاری از خود بیادگار گذاشته است.

استاد معینی کرمانشاهی در سال ۱۳۰۱ در کرمانشاه متولد شد. پدرش کریم معینی، ملقب به سالارمعظم، از فرماندهان نظامی حکومت رضاشاه بود که مدتی به حکومت پارس منصوب شد.

معینی، از نوجوانی به شعر و نقاشی علاقه داشت و نقاشی‌ها و سروده‌هایش در نشریات محلی کرمانشاه منتشر می شد. سابقۀ کار ادبی او به سال‌های دهه بیست می رسد. معینی در سال‌های پیش از کودتای بیست و هشت مرداد یعنی در فاصلۀ بین ۱۳۲۸ تا ۱۳۳۲ مدیریت روزنامۀ محلی «سلحشوران غرب» را به عهده داشت.
اما شهرت کرمانشاهی به خاطر تابلوهای نقاشی یا فعالیت روزنامه نگاری او نیست بلکه به خاطر خلاقیت و استعداد درخشان او در ترانه سرایی است. او ترانه سرایی را از اوایل دهۀ ۱۳۳۰ با کار در رادیو تهران آغاز کرد. اهمیت کار معینی کرمانشاهی، وارد کردن مضامین تازه و تأکید بر تصویرسازی در ترانه سرایی بود. ارتباط با نقاشی دیدی تصویری به او داده بود که در اشعار و ترانه‌های او از جمله منظومۀ اختر و منوچهر که در چهار تابلو سروده، نیز منعکس است. یکی از آثار نقاشی مشهور او تابلویی است که از مسیح کشیده است.

استاد معینی کرمانشاهی با موسیقی دانان و آهنگسازان برجسته‌ای مثل علی تجویدی، جواد لشگری، پرویز یاحقی و همایون خرم همکاری کرد و ترانه‌ها و تصنیف‌های زیادی ساخت که با صدای خوانندگان پرآوازه‌ای مثل مرضیه، دلکش، پوران، حمیرا، پروین، نادرگلچین، عماد رام و داریوش اقبالی اجرا شد.





سه‌شنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۹۴

نویسنده و شاعر بزرگ آلمان درگذشت


آخرین قلم شکست.



یورو نیوز در مقاله ای بنام گونتر گراس، وجدان معذب جامعۀ آلمان، مینویسد:
گونتر گراس، داستان نویس، شاعر و نمایشنامه نویس آلمانی که در سن ۸۷ سالگی درگذشت، از مهم‌ترین و برجسته‌ترین نمایندگان ادبیات داستانی و نمایشی مدرن جهان بود.
گراس، نویسنده‌ای بود که تمام عمرش برای برقراری صلح و عدالت اجتماعی تلاش کرد. او در داستان‌ها، نمایشنامه‌ها، مقاله‌ها و گفتارهای ادبی و سیاسی‌اش، همواره از آلمانی آزاد و فارغ از ایدئولوژی توتالیتر دفاع کرده و از روشنفکران آلمانی می‌خواست که مسئولیت پذیر باشند و برای حفظ صلح و اجرای عدالت بکوشند.
گونتر گراس در ۱۶ اکتبر ۱۹۲۷ در شهر دانتسیگ (گدانسک فعلی) به دنیا آمد. شهری که مکان اصلی رویدادهای تریلوژی دانتسیگ او یعنی طبل حلبی، موش و گربه و سال‌های سگی محسوب می‌شود و عنصر پیوند دهنده این سه رمان بزرگ است.
گراس در خاطرات جنجالی خود که در سال ۲۰۰۶ با عنوان «پوست کندن پیاز» در آلمان منتشر شد و دوران زندگی او از سال ۱۹۳۹ تا ۱۹۵۹ را دربر می‌گیرد، از تجربه‌های کودکی‌اش در این شهر نوشته است. پدر او بقال بود و آن‌ها در آپارتمان کوچکی در بالای مغازه پدرش زندگی می‌کردند. گراس مجبور بود به عشق بازی‌های آخر هفته پدر و مادر و حرف‌های بی‌پایان آن‌ها در باره بی‌پولی گوش کند. مادر او نوازنده پیانو بود و زمانی که سربازان ارتش سرخ در ۱۹۴۵ وارد شهر آن‌ها شدند، او مجبور شد برای اینکه آن‌ها به خواهر کوچک گراس دست درازی نکنند، خود را به آنها تسلیم کند و آنها بار‌ها به او تجاوز کردند.


یکشنبه، دی ۱۴، ۱۳۹۳

استاد نقاش ایرانی‌ از آذربایجان استاد میرزا قدیم ایروانی


نگاره‌ای از استاد نقاش ایرانی‌ از آذربایجان میرزا قدیم ایروانی بنام رستم زال. این نگاره در سالِ ۱۸۵۰ میلادی کشیده شده و قبلاً در قصرِ سَردار خان در شهر ایروان بدیوار آویخته شده بوده است اما گرجستانیها زمانیکه به ایروان حمله می‌‌کنند؛ قصر را ویران کرده و اموالِ آنرا بهمراهِ این تابلو با خود می‌‌بَرند. این اثرِ برجسته در حالِ حاضر در موزهٔ شهر تِفلیس (پایتخت جمهوری گرجستان) است و نشان دهندهٔ رستم زال نام آورترین چهرهٔ اسطوره‌ای در شاهنامه اثر حکیم ابوالقاسم فردوسی و مهّم‌ترین چهرهٔ اسطوره‌ای ادبیات فارسی است.

شنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۳

خانم پردیس ثابتی ، دانشمند و نخبهٔ کشورمان در فهرست چهره‌های برگزیده سال ٢٠١۴


مجله تایم در آخرین انتخاب ٢٠١۴ خود از چهره‌های برتر جهان، فهرستی از تلاشگران و محققان فعال در کنترل و تحقیق درباره بیماری ابولا تهیه کرد که در جمع ٢٢ نفره در این فهرست، نام پروفسور ایرانی‌ خانم پردیس ثابتی به عنوان محقق و استاد ایرانی ثبت شده است.

به گزارش اعتماد، پروفسور پردیس ثابتی، فارغ التحصیل دکترای پزشکی از دانشگاه هاروارد، ژنتیکدان پزشکی است که با طراحی الگوریتمی موفق به نمایش اثرات ژنتیک بر پیشرفت بیماری شده است. وی هم اکنون دانشیار دانشگاه هاروارد است و سرپرستی گروه محققان برای خواندن ژنوم انسان و تمام کروموزوم‌های موجود در ویروس ابولا را بر عهده دارد.

این بانوی ٤٠ ساله کشورمان هم اکنون ساکن ماساچوست امریکا است و اخیرا به عنوان یکی از ۱۰۰ چهره نابغه جهان از سوی گروه بین المللی Creators Synectics معرفی شده ، در سال ٢٠٠٧ نیز از سوی شبکه خبری سین به عنوان «یکی از ۸ نابغه عصر نوین» معرفی شد.

نشریه نیویورکر هم در بخشی از گزارش خود درباره تحقیقات علمی دانشمندان برای مبارزه با ویروس ابولا، به فعالیت‌های پروفسور ثابتی به عنوان یک دانشمند امریکایی ایرانی تبار پرداخته علاوه بر آنکه او همچنین در مسیر تحقیقات خود در زمینه بررسی ژنوم مالاریا، موفق به دریافت بودجه تحقیقاتی ٢ میلیون دلاری از بنیاد بیل و ملیندا گیتس ( Gates Foundation Grant ) شده است.

پروفسور ثابتی سومین زن در تاریخ حیات دانشگاه هاروارد است که با معدل ۱۰۰ و مدارج کامل از مدرسه پزشکی این دانشگاه فارغ التحصیل شده است. جالب اینکه وی در موسیقی نیز فعالیت دارد و به علت تمرکز بر تحقیقاتی که بر ابولا انجام داده انتشار چهارمین آلبوم او با تاخیر مواجه شده است. با انتخاب پروفسور پردیس ثابتی از سوی مجله تایم، فهرست ایرانیانی که طی ٨٧ سال گذشته به عنوان شخصیت سال مجله تایم معرفی شده اند به سه تن‌ رسید.

پنجشنبه، آبان ۲۹، ۱۳۹۳

خانم فریناز کوشانفر دانشمند و نخبه دیگری از کشورمان که افتخار آفرین است.



فریناز کوشانفر ۱۵ سال پیش و پس از دریافت مدرک لیسانس الکترونیک از دانشگاه صنعتی شریف برای ادامه تحصیل به امریکا امده است با این همه یک ایرانی تمام عیار است این را از تی شرت طرح نیمانی‌اش که منقش به خط فارسی است، می توان فهمید.
او هشت سال پیش زمانی که سی سال بیشتر نداشت بر صندلی استادی دانشگاه رایس (یکی از مهم‌ترین دانشگاههای ایالت تگزاس) نشست. یک سال پس از شروع کارش به خاطر طراحی نوعی از میکروتراشه‌ها جایزه مخترع جوان سال دانشگاه‌ام آی تی (TR35) را ازآن خود کرد و سال ۲۰۱۱ به عنوان یکی از نخبگان علوم جدید و مهندسی از دست اوباما جایزه گرفت. این‌ها تنها جوایز، فریناز کوشانفر نیستند. فهرست جوایز و تشویق‌هایش آنقدر عریض و طویل است که خودش هم همه آنها را به یاد ندارد.
درطول مصاحبه حواسش جمع است که از کلمات انگلیسی استفاده نکند و موقع سفارش نوشیدنی بدون مکث چای را انتخاب می‌کند.

او دانش آموز مدرسه فرزانگان تهران متعلق به استعدادهای درخشان بوده و پس از گرفتن لیسانس از دانشگاه صنعتی شریف مقطع فوق لیسانس را دررشته برق و کامپیوتر در دانشگاه یو سی ال‌ای کالیفرنیا می گذراند و برای مقطع دکترا در همین رشته راهی برکلی می‌شود. در دانشگاه برکلی آنقدر واحد امار و ریاضیات برمی‌دارد که همزمان با گرفتن دکترا، فوق لیسانس امار و احتمال هم می‌گیرد. او می‌گوید: «هر چیزی که یاد می‌گیریم وفکر می‌کنیم به هیچ دردی نمی‌خورد یک روز به کارمان میاید. این را با همه وجود درک کرده‌ام و هر روز به خودم یاداوری می‌کنم که هرچیزی امروز یاد بگیرم، روزی به دردم می‌خورد.»




یکشنبه، آبان ۱۸، ۱۳۹۳

بین ۷۰۰ شرکت کننده از سراسر دنیا، نخبه و مخترع جوان کشورمان، خانم سارا سرفرازی در نمایشگاه بین المللی اختراعات آلمان ، با کسب مقام سومی‌، افتخار دیگری آفرید.


مخترع نخبه و جوان کشورمان ، خانم سارا سر فرازی با اختراع بالش نجات خود در نمایشگاه بین المللی ابداعات و اختراعات آلمان موفق به کسب مقام سوم و دریافت مدال برنز شد.

به گزارش پلکان، خانم سارا سرفرازی جامی با کسب نشان برنز و لوح افتخار نمایشگاه بین‌المللی اختراعات، ایده‌ها و محصولات جدید نورنبرگ آلمان در سال ۲۰۱۴ توانست برای ملت ایران افتخار بیافریند.
این نمایشگاه از ۳۰ اکتبر تا ۲ نوامبر ۲۰۱۴( ۸ تا ۱۱ آبان ۱۳۹۳ ) در شهر نورنبرگ آلمان برگزار شده است ، در این نمایشگاه ۷۰۰ مخترع از ۳۰ کشور در سطح دنیا شرکت داشته اند .

خانم نابغه و مخترع کشورمان سارا سر فرازی در خصوص طرح ارائه شده خود در اين نمايشگاه فرمودند : با مشاهده افراد بیماری که دمای بدنشان به طور ناگهانی افزایش میافت و بر اثر تب زیاد در نیمه شب دچار تشنج می شدند به فکر اختراع وسیله‌ای افتادم تا قبل از بروز تب و تشنج هشدار دهد.

بالش نجات با قابلیت تعیین میزان دمای بدن بالشی است که در داخل آن سیستمی جهت اندازه گیری دمای بدن افراد تعبیه گردیده است تا در صورتی که دما بیش از حد مجاز افزایش یابد هشدار داده و دیگران را نسبت به این اتفاق مطلع نماید. همچنین این اختراع دارای نمایشگری است ، که دمای بدن را به طور مداوم نمایش می دهد.

در حالی‌ که زنان پر افتخار کشورمان، در خارج از مرز‌های کشور اشغال شده، افتخارت جهانی‌ می‌آفرینند، در اردبیل، یک منگول بیسواد آخوند زاده، به عنوان استاندار اردبیل، پیشنهاد محدودیت تحصیل برای دختران تا حد کلاس نهم را میدهد! تا به این ترتیب دختران زودتر شوهر کرده و خانه نشین شده و فقط نقش ابزار سکس مرد را داشته باشند!! مرگ بر آخوند که از هر طاعونی برای بشر بدتر است و ‌اروپایی‌ها این طاعون را به جان ایرانی‌‌ها انداخته‌اند، مرگ بر انگلیس.

یکشنبه، آبان ۰۴، ۱۳۹۳

دوم آبان ماه سالروز درگذشت بانو مکرمه قنبری، نقاش نخبه و با استعداد کشورمان بود.... نام و یادش همیشه گرامی‌ و جاودان باد


بانوی هنرمند و با ارزش کشورمان که در سنین کهن سالی‌ رو به هنر و نقاشی آورده بود، علاوه بر کشورمان در دیگر کشور‌ها نیز شناخته و مورد تحسین قرار گرفته بود.

بانوی کهن سال کشورمان، خانم مکرمه قنبری با ۷۰ سال سنّ، یک بار دیگر ثابت کرد که هنر نزد ایرانیان است و بس، و فرقی‌ نمیکند که در چه سنّ و موقعیتی باشند، اگر فرصت پیدا کنند، شگفتی میافرینند.

چند سال پیش بانوی بزرگواری که ۷۰ بهار را گزارانده بود، از دل یکی از گمنام‌ترین روستاهای شمال کشور، دنیا را با نقش‌ها و رنگ‌هایش مجذوب خود کرد. حالا نقاشی‌های او علاوه بر ایران در کشورهای دیگر هم به نمایش گذاشته می‌شود و علاقه‌مندان خودش را دارد.

ماجرا از آنجا شروع شد که فرزندان «ننه مکرمه» گاو محبوب او را بدون اطلاع او فروختند، غمی که مدت‌ها در دل این زن هنرمند جا خوش کرده بود، باعث شد قلم به دست بگیرد و احساساتش را روی کاغذ پیاده کند. نخستین طرح او، شکلی از همان گاوی بود که از دست دادنش این بانوی هنرمند را بسیار غمگین کرده بود.

نقاشی‌های خانم مکرمه هر روز بیشتر می شد و او با تاثیر و الهام از خوشی‌ها و اندوه‌های زندگی اش، طرح‌های بیشتری می زد.

جمعه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۳

علی‌ کریمی‌ تنها یک اسطوره فوتبال نیست که قربانی سیاست شده است، علی‌ کریمی‌ تنها یک انسان کامل نیست که چتر کمک و حمایتش بر سر جوانان و نوجوانان ایرانی‌ سالهاست باز است، علی‌ کریمی‌ تنها یک ستاره مطلق فوتبال جهان نیست که در عین گمنامی آماج تیر و زخم زبان دشمنان کشورش واقع شده است، علی‌ کریمی‌ تنها یک میهن پرست ایرانی‌ نیست که به همین جرم کنار گذاشته شده است، علی‌ کریمی‌ در کنار همه اینها یک پدر مهربان و خوش ذوق است که زیباترین نام‌ها را بر روی فرزندان گلش گذاشته است. قدم نو رسیده فرخنده باد، ستارهٔ همیشه روشن آسمان فوتبال جهان، هر چند کوردلان تو را نبینند.


علی کریمی پس از دو پسر به نام های هاوش و هیرسا ، صاحب یک دختر شده که نام او را هیما گذاشته به معنای "بانوی عاشق".

او اولین عکس از این فرشتهٔ تازه بال از دست داده را در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد. ضمن شادباش به علی‌ کریمی‌ ستاره فوتبال جهان، به مناسبت تولد فرزندش، آرزوی شادی، سعادت و نیکبختی را برای این نوگل تازه رسیده که هدیه‌ای ایزدی به اوست، دارم.

پنجشنبه، مرداد ۲۳، ۱۳۹۳

ننگ و نفرین بر غرب جنایتکار این مجانین زنجیری


یک لشگر صد هزار نفری آخوند به اندازه ناخن گرفته یک زن ایرانی‌ نیستند، اونوقت این منگولا برای زنان ایرانی‌ تصمیم میگیرند! چرا؟ چون نوکر غربی وحشی خدانشناس اند.



در حالیکه یک زن بتنهایی و یک تنه پرچم ایران را در سراسر دنیا با افتخار و توسط علم و دانش بلند میکند، و برای میلیونها ایرانی‌ سرافرازی میخرد، آخوند بیسراپای عقبمانده منحرف جنسی‌ و اجنبی ضد ایرانی‌ مفتخور بیسواد جاهل، هنوز در صحراهای خشک دنبال پایین تنه زنان و مردان سرگردان است!
و درحالیکه نخبه‌های کشورمان در سراسر دنیا آواره‌ اند و در خدمت اجانب میباشند، آخوند کثیف بر سر مال و ثروت و کشور زر خیز ایران نشسته، نوکری غرب را با حقارت انجام داده و برای مردم ایران خدایی می‌کند، و هر یک آخوندک دوزاری منحرف یک گوشه از کشور را گرفته و برای خودش ارتش، زندان و دستگاه سلطنت راه انداخته، و خون مردم را تو شیشه کرده است.
لینک مصاحبه خانم مریم میرزاخانی با روزنامه گاردین. 
این هم مصاحبه آخوند دوزاری شجونی، بر سر قمبل خانم ها
ویدیو از جاسوسخانه یوتیوب حذف شد.

جمعه، مرداد ۱۰، ۱۳۹۳

حسین معدنی قهرمان و مربی تیم والیبال ایران درگذشت

یکی دیگر از قهرمانان و دلاوران و نخبه های ایران را درگذشت کردند




یکی‌ از بزرگترین قهرمانان ایران به جاودان پیوست. حسین معدنی دلاور و مربی تیم ملی والیبال ایران درگذشت. یادش گرامی‌ و نامش جاودان باد.مربی‌ تیم ملی‌ والیبال ایران، به جرم نخبه بودن، در عنفوان جوانی‌ بیکباره مریض شد و به جاودان پیوند داده شد! به بهانه رحلت قهرمان ایران، اقای حسین معدنی بر اثر بیماری صفرا،
و به جای اعلام عزای عمومی، حتی زمان مراسم ترحیم وی را نیز اعلام نکردند!
باز یکی‌ از نخبه‌های ایرانی‌، از میان برداشته شد. نخبه کشی و حذف مغز‌ها و انسان‌های برتر از جامعه ایرانی‌، چه از طریق قتل و چه فراری دادن آنها، اولین و مهمترین هدف وزارت عریض و طویل اطلاعات جنایتکار آخوندی غربی است. و این کار در ایران از طرف اجانب طراحی‌ شده و سابقه‌ای دو صد ساله دارد. و قهرمانان و نخبه‌های ایرانی‌ را یا به بهانه بیماری، تصادف جاده ( این یکی‌ را از بس استفاده کردند، دیگر تابلو شده) ، ترور با چاقو، ترور توسط اسرائیل! اعدام به جرم وبلاگ نویسی و یا به بهانه ضدیت با آخوند و از آن مسخره تر قاچاق مواد مخدر که سرکردگی این آخری در انحصار سپاه قاچاقچی پاسداران آخوند است و بهانه‌هایی‌ از این دست، انجام می‌پذیرد. حسین معدنی یکی‌ از جدیدترین قربانیان این هدف شوم اجانب در ایران است. و نقشه از میان برداشتنش از زمانی‌ شروع شد که این مرد بزرگ و افتخار ایران عده‌‌ای از جوانان ایران را زیر بال و پر خود گرفت و آنان را تا پای قهرمانی دنیا رساند. و اگر در کارش مزاحمت و خرابکاری انجام نداده بودند، تیم‌ ملی‌ والیبال ایران را به قهرمانی جهان رسانده بود.
خبر درگذشت این قهرمان بزرگ ایران را با چند سطر در رسانه‌های آخوندی منتشر کردند. غم از دست دادن چنین مرد بزرگی‌ تا سالها طعم تلخی‌ را در بودنمان خواهد ریخت. یادش گرامی‌ و نامش جاودان باد.



روز ورزش می‌نویسد:
حسین معدنی مربی تیم ملی والیبال ایران درگذشت.
حسین معدنی، سرمربی پیشین تیم ملی والیبال ایران که به دلیل گرفتگی مجرای صفرا چند روزی در بیمارستان بستری بود، دار فانی را وداع گفت.
کاپیتان سابق و خوش اخلاق تیم ملی والیبال ایران چندی پیش به دلیل گرفتگی مجرای صفرا دچار دل‌درد شد که بعد از مراجعه به بیمارستان، پزشکان متوجه شدند که توده‌ای راه مجرا را بسته و با قرار دادن یک لوله مجرا را باز کردند. از عوارض این عمل، التهاب پانکراس بود که حسین معدنی با این مشکل مواجه شد. این التهاب به ریه هم سرایت کرد و باعث اختلال کار ریه شد؛ بطوری که سرمربی سابق تیم ملی والیبال ایران فقط با دستگاه تنفسی قادر به تنفس بود، اما سرانجام و درحالی که پزشکان و نزدیکان وی از بهبود حال او خبر می دادند، در سن ۴۳ سالگی درگذشت و در تاریخ جاودانه شد.
حسین معدنی قره لر اهل اردبیل و متولد ۱۷ اردیبهشت ۱۳۵۰ بود. او مدرک مهندسی شیمی داشت و افتخاراتش به شرح زیر است:
پاسور و کاپیتان اسبق تیم ملی - دارای عنوان بهترین پاسور آسیا در سال ۲۰۰۲
(دو دوره حضور در رقابت‌های قهرمانی مردان آسیا ۱۹۹۵/۲۰۰۱ - یک دوره حضور در بازی‌های آسیایی ۱۹۹۴ - یک دوره حضور در رقابت‌های قهرمانی جهان ۱۹۹۸)
بازیکن تیم‌های استقلال - بنیاد شهید - صدا و سیما - فتح - بانک کشاورزی - هما - دانشگاه آزاد - آیدانه چالدران - پیکان تهران
(پنج دوره حضور در جام باشگاه‌های آسیا با تیم پیکان - ۱۹۹۷ / ۱۹۹۸ / ۱۹۹۹ / ۲۰۰۰ / ۲۰۰۲ - یک طلا/دو نقره/دو برنز)
سرمربی تیم‌های استیل آذین - داماش گیلان - باریج اسانس کاشان - شهرداری تبریز
مربی تیم ملی مردان ایران در دوران سرمربیگری زوران گائیچ ۲۰۰۷
سرمربی تیم ملی مردان ایران ۲۰۰۸ - ۲۰۱۰
(قهرمان و صاحب مدال طلای دو دوره جام کنفدراسیون آسیا ۲۰۰۸ / ۲۰۱۰ - نایب قهرمان و صاحب مدال نقره مردان اسیا ۲۰۰۹ - نایب قهرمان و مدال نقره بازی‌های آسیایی ۲۰۱۰)
مربی تیم ملی و سرمربی تیم ب ایران ۲۰۱۳
(مقام نهم لیگ جهانی ۲۰۱۳ - قهرمان کشورهای اسلامی)
مربی تیم ملی مردان ایران ۲۰۱۴
(مقام چهارم لیگ جهانی ۲۰۱۴)
زمان و مکان مراسم خاکسپاری و ختم این مرحوم هم اعلام نشده، چرا که برای قهرمانان ایران نباید مراسمی انجام پذیرد! این را اشغالگران غربی و پادوها و نوکران عرب و تورگ می‌گویند. تنها برای تورگ‌ها ابله و تن لشو بی خاصیت و ددمنش و اعراب مخنث و ابله و بی خاصیت و جانی مجالس تقدیر و تمجید گرفت و اجساد کثیفشان را با سلام و صلوات چال کرد.