‏نمایش پست‌ها با برچسب ویژه نوروز ١٤٠٣. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ویژه نوروز ١٤٠٣. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۴۰۳

سال سيمرغ سال پرواز و آزادى است، سال نو و نوروز پيروز



چو سال آمد مبارک دان تو نوروز
که دیدستی حقیقت عید نوروز
بروز تو کنون تو در رسیدی
بهار وسال نو را باز دیدی
گلت بشکفت و نرگس بار آورد
وصالت در درون این بار آورد
یقین جانان منم امروز پیدا
به بخت و طالع اینجائی هویدا
همه ذرات صورت باز گردان
ز خورشیدت رخم تابنده گردان
حقیقت زنده کن ذرات عالم
نگه کن ز آنکه هستی ذات عالم
تو ذرات عالمی اینجای بشناس
توئی پنهان شده پیدا و بشناس
چو پنهان یافتی پیدا بدانی
چو پیدا یافتی یکتا بدانی
دمی بخشیدمت از خود بیکبار
که تا اینجا شدی از ما پدیدار
دمی بخشیدمت از لامکان من
ز ذات خویشتن اندر جهان من
دمی بخشیدمت تا زنده باشی
ز خورشید رخم تابنده باشی
ترا این دم که داری آن زمان دان
هر آن چیزی که میخواهی بمادان
ترا اینجا چو دادم آشنائی
حقیقت دادمت هم روشنائی.
عطار
هايده، نوروز آمد

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۴۰۲

رخ تو همه نوروز


نوروز پیروز



صبح است و صبوح است بر این بام برآئیم
از گاو گریزیم و به برج قمر آئیم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آئیم
روی تو گلستان و لب تو شکرستان
در سایه این هر دو همه گلشکر آئیم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده ا‌ست
شاید که به پیش تو چو مه شب سپر آئیم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آئیم
این شکل ندانیم که آن شکل نمودی
ور زانک دگرگونه نمایی دگر آئیم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب بر این روزن تا در نظر آئیم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ است
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آئیم
گفتم چو بیائید دو سد در بگشائید
گفتند که این هست ولیکن اگر آئیم
گفتم که چو دریا بسوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آئیم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آئیم.
آهنگ نوروز از ستایش صادق زاده نوروزتان پیروز. ویدیو از یوتیوب حذف شد.

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۴۰۲

باز آمد شاه ما در کوی ما


زين گذر كن اى پدر، نوروز شد



زین گذر کن ای پدر نوروز شد
خلق از خلاق خوش پدفوز شد
باز آمد آب جان در جوی ما
باز آمد شاه ما در کوی ما
می‌خرامد بخت و دامن می‌کشد
نوبت توبه شکستن می‌زند
توبه را بار دگر سیلاب برد
فرصت آمد پاسبان را خواب برد
هر خماری مست گشت و باده خورد
رخت را امشب گرو خواهیم کرد
زان شراب لعل جان جان‌فزا
لعل اندر لعل اندر لعل ما
باز خرم گشت مجلس دلفروز
خیز دفع چشم بد اسپند سوز
نعره مستان خوش می‌آیدم
تا ابد جانا چنین می‌بایدم. مولانا

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۲

به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ، نوروز پيروز



چو بر زد باربد زين سان نوائي
نکيسا کرد از آن خوشتر ادائي
شکفته چون گل نوروز و نو رنگ
به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ
زهي چشمم به ديدار تو روشن
سر کويت مرا خوشتر ز گلشن
خيالت پيشواي خواب و خوردم
غبارت توتياي چشم دردم
به تو خوشدل دماغ مشک بيزم
ز تو روشن چراغ صبح خيزم
مرا چشمي و چشمم را چراغي
چراغ چشم و چشم افروز باغي
فروغ از چهر تو مهر فلک را
نمک از کان لعل تو نمک را
جمالت اختران را نور داده
بخوبي عالمت منشور داده


نوروز - کوروش یغمایی

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۴۰۲

جان پدر برقص آ


برقص آ ، نوروز پيروز



آمد بهار جانها ای شاخِ تَر برقص آ
چون مانى اندر آمد، مصر و شکر برقص آ
ای شاهِ عشق‌ پرور، مانندِ شیرِ مادر
ای شیرجوش‌! در رو، جانِ پدر، برقص آ
چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی
از پا و سر بُریدی، بی‌پا و سر برقص آ
تیغی به دست خونی، آمد مرا که: چونی؟
گفتم:«بیآ که خیر است»، گفتا: «نه شر» برقص آ
از عشق، تاج‌داران در چرخِ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش‌کمر! برقص آ
ای مست ِ هست‌گشته، بر تو فنا نبشت
رقعه‌ی فنا رسیده، بهرِ سفر برقص آ
در دست، جام ِ باده، آمد بُتم پیاده
گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر برقص آ
پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد
یوسف زِ چاه آمد، ای بی‌هنر! برقص آ
تا چند وعده باشد؟ وین سَر به سجده باشد؟
هَجرم ببُرده باشد، دنگ و اثر برقص آ
کی باشد آن زمانی؟، گوید مرا: «فلانی!»
کای بی‌خبر! فنا شو! ای باخبر! برقص آ
طاووس ِ ما در‌آید و آن رنگ‌ها برآید
با مرغ ِ جان سراید: بی‌بال و پر برقص آ
کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم
گفته مسیح ِ مریم کِ:«ای کور و کر!» برقص آ
مخدوم، شمسِ دین‌ست، تبریز رشکِ چین‌ست
اندر بهار حُسنش، شاخ و شجر برقص آ



به رقص آئید - میکس صدیق شباب و محسن چاووشی

جمعه، اسفند ۱۸، ۱۴۰۲

پرس پرسه پارس


اساتیر ایران



یكى از معانى واژه «پرس» حجاب و پوشش است. و پرسپ چامه های الوان و حریری را نیز میگویند که در ایام جشنهاى نوروز و جشن هاى ایرانى بطور كلى، به جهت زینت و آرایش بر در و دیوار و سقف خانه ها و بازارها و خیابانها میكشیدند.
واژه «پرس» همچنین نام ایران در کتب باستانی است كه آن را از نام پارسه از عهد امپراتورى هخامنشی گرفته اند. نام پارس در کتیبه های داریوش، پارسه و در تاریخ هرُدوت «پرسر» و در کتب تاریخى بسیارى «پرسیس » و در تاریخ بطور كلى «پرسین» است. در تاریخ راجع به نژاد پارسیان آمده است كه، پارسی ها را آریایى میگفتند و پارسیها نیز خود را چنین میخواندند. منشاء این نام از آنجاست كه در فلات قاره ایران خدایان میزیستند و شگفتى میآفریدند و پرسه پسر زئوس از دانایه بود.
زئوس كیست؟
زئوس یا ژوپیتر، پادشاه خدایان و فرمانروای تمام آتشكده هاى واقع در کوه المپ(دماوند)است. گفته میشود كه نام زئوس مربوط است به کلمهٔ dios به معنی «درخشان». واژه زئوس با بخش نخست واژه لاتین ژوپیتر «Jupiter» و واژه مورد کاربرد برای روز، پیوند دارد.
زئوس ایزد آسمان رخشان و نیز توفان نیز بشمار می‌رفت و به همین دلیل سلاح او آذرخش(تیر آتشین)بود که آن را به سمت کسی که او را ناخشنود کرده، پرتاب می‌کرده‌است. مواردی که او را بسیار خشمگین می‌کرد دروغگویی، پیمان‌شکنی و خیانت بوده‌است. از دیگر نشانه‌های او می‌توان به عصای سلطنتی، درخت بلوط(جنگلهاى بلوط در البرز) عقاب و سپرش (ققنوس و سپر ساخته شده اش از پوست بز) اشاره كرد. داستان زئوس یا ژوپیتر همان داستان فریدون شاه در شاهنامه است. بدین ترتیب كه کرونوس پادشاه(ضحاگ) که مانند ضحاک پدر خود را کشته است، خواب میبیند که توسط فرزندى كه بدنیا میآید، سرنگون خواهد شد. بهمین دلیل نوزادان را می‌بلعید. اما زئوس (فریدون) توسط همسر كرونوس و مادرش (ریا و گایا. ریا دختر گایا، همسر كرونوس و مادر زئوس است كه در شاهنامه فرانك نامیده شده و مادر فریدون شاه است)نجات پیدا میكند. بدین ترتیب كه ریا كه همسر كرونوس است و كرونوس تمامى نوزادان او را بلعیده، سنگ بزرگی را در قنداق‌ زئوس قرار داده و به جاى قنداق زئوس (فریدون)به کرونوس (ضحاگ) میدهد، وی نیز که فکر می‌کرد این سنگ بزرگ زئوس است آن را به جای زئوس میبلعد. و به خفگى مى افتد. ریا نیز از این فرصت استفاده کرده و به او میگوید كه دیگر نمیتواند نوزاد ببلعد و جانش در خطر است. پس او را به غاری در کوه‌های دیکتی واقع در کرت برده و مخفى میكند. (ضحاگ را برده و در غارى در كوه دماوند از رشته كوه هاى البرز مخفى میكند.) و در آن‌جا از بزی مقدس به نام آمالتیا به گلوى كرونوس كه بجز آب و شیر چیز دیگرى از گلویش پایین نمیرفته، میخوراند. زئوس كه در قنداقى است كه در گلوى كرونوس گیر كرده، با شیرى كه ریا به كرونوس میخوراند، تغذیه كرده و بزرگ میشود. این بز بعدها به‌عنوان پرستار زئوس نامیده میشود.( در شاهنامه، فریدون شاه نوزاد در دامنه كوه دماوند توسط گاوى كه به او شیر میدهد بزرگ میشود كه بعدها به او گاو پرستار فریدون شاه میگویند). پس از اینكه زئوس بزرگ میشود، با کرونوس و دیگر تیتان‌ها(ضحاگ و آل و یا خاندان او) وارد جنگ شده و آن‌ها را شکست داده و سرنگون میكند. و بچه‌های بلعیده شده را توسط معجونی از مس تند و شراب که متیس(زن كیمیاگر كه بعدها زن زئوس میشود) ساخته بود از شکم کرونوس بیرون آورده و به همراه آن‌ها کرونوس را تا ابد در تارتاروس(جهنم زیر زمینى)زندانی میكند(بر طبق شاهنامه فریدون شاه، پس از پیروزى بر ضحاگ، او را تا ابد در غارى در كوه دماوند به زنجیر میكشد). سپس با برادرانش براساس قرعه، فرمانروایی گیتى را میان خود و برادراتش، پورییدن و هادس تقسیم میكنند. (در شاهنامه فریدون شاه فرمانروایى گیتى را میان سه پسرش سلم، تور و ایرج تقسیم می‌کند). زئوس فرمانروای آسمان و زمین شد، (ایرج فرمانرواى ایران و یا كل زمین شد) پوزییدون فرمانروای دریاها( تور فرمانرواى توران) و جهان زیرزمینی و دوزخ هم نصیب هادس (سلم هم فرمانرواى روم) میشود.
اما نام پارس از كجا میآید؟ پس از پیروزى زئوس بر كرونوس(فریدون شاه بر ضحاگ)، زئوس نزد کفه پسر بلوس رفت و دختر وی آندرومدا(١) را بزنی گرفت و از این دختر پسری بیامد كه او را پرسس نامیدند، که در نزد کِفه بماند. بعد چون کِفه اولاد ذکور نداشت تمام ملت را به اسم پرسس ، پرس ( پارسی ) نامگذارى كردند.» رجوع به تاریخ ایران باستان ص ۷۳۰ و پرسس و پرسه شود.


فرانك مادر فریدون شاه

پاورقى
(١)آندرومدا، و یا زن به زنجیر كشیده، نام یکی از صورت‌های فلکی در شمال استوای آسمانی است که بزرگ‌ترین کهکشان همسایه به کهکشان راه شیری با نام کهکشان آندرومدا در آن دیده می‌شود. آندرومدا یکی از ٨٨ صورت فلکی است که توسط اخترشناس ایرانى لیست شده‌اند و همچنین یکی از ۴۸ صورت فلکی امروزی است. نام این صورت فلکی برگرفته از نام آندرومده دختر کاسیوپه در اساتیر ایران است که به صخره‌ای زنجیر شد تا توسط کتوس هیولای دریا، خورده شود. آندرومدا به همراه چندین صورت فلکی دیگر که همگی بر اساس شخصیتهای افسانه پرسیوس نامگذاری شده‌اند، در شبهای پاییزی در نیم‌کره شمالی واضح‌ترین حالت را دارند. به دلیل میل شمالی آن، آندرومدا تنها از نقاطی که در شمال عرض جغرافیایی ۴۰ درجه جنوبی قرار دارند قابل مشاهده است و برای نقاطی که در جنوب عرض جغرافیایی ۴۰ درجه قرارمی‌گیرند پایین‌تر از افق است. آندرومدا با مساحتی برابر ۷۲۲ درجه مربع، یکی از بزرگترین صورتهای فلکی است. این مساحت ۵۵٪ اندازه بزرگترین صورت فلکی (مارباریک)و بیش از ۱۰ برابر کوچکترین صورت فلکی (چلیپا) است. از کتاب صورتهاى فلكى اثر رحمان صوفی. رحمان صوفی رازی، ستاره‌شناس ایرانی سدهٔ سوم و چهارم هجری (حدود ۹۶۴ میلادی)، نویسنده کتاب صورتهاى فلكى یکی از هزاران اخترشناس ایرانی است که کهکشان آندرومدا را در کتاب صورتهاى فلكى گزارش کرد. وی مانند دیگر منجمان ایرانی کاشف کهکشان ها و سحابی های خارج راه شیری است و نیز به محاسبه زمان طولانی «سحابی‌های متغیر» پرداخت. او پژوهش کاملی در مورد کهکشان آندرومدا انجام داد که این نخستین رصد ثبت‌شده از این کهکشان است.

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۴۰۲

هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار، نوروز پيروز


باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغ‌زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خورد
بید مگر فارغست، از ستم نابکار
شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بيار

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۴۰۲

برخيز كه باد صبح نوروز از راه ميرسد


برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۴۰۲

فردوسى پادشاهى بهرام گور، نوروز پيروز



چو شد ساخته کار آتشکده
همان جای نوروز و جشن سده
بیامد سوی آذرآبادگان
خود و نامداران و آزادگان
پرستندگان پیش آذر شدند
همه موبدان دست بر سر شدند
پرستندگان را ببخشید چیز
وز آتشکده روی بنهاد تیز
خرامان بیامد به شهر ستخر (شهر استخر كه كيومرث ساخت)
که شاهنشهان را بدان بود فخر
پراگنده از چرم گاوان میش
که بر پشت پیلان همی راند پیش
هزار و صد و شست قنطار بود
درم بو ازو نیز و دینار بود
که بر پهلوی موبد پارسی
همی نام بردیش پیداوسی
بیاورد پس مشکهای ادیم
بگسترد و شادان برو ریخت سیم
به ره بر هران پل که ویران بدید
رباتى که از کاروانان شنید
ز گیتی دگر هرکه درویش بود
وگر نانش از کوشش خویش بود
سدگیر به کپان بسختید سیم
زن بیوه و کودکان یتیم
چهارم هران پیر کز کارکرد
فروماند وزو روز ننگ و نبرد
به پنجم هرانکس که بد با نژاد
توانگر نکردی ازو هیچ یاد
ششم هرکه آمد ز راه دراز
همی داشت درویشی خویش رازفان
بدیشان ببخشید چندین درم
نبد شاه روزی ز بخشش دژم
غنیمت همه بهر لشکر نهاد
نیامدش از آگندن گنج باد
بفرمود پس تاج خاقان چین
که پیش آورد مردم پاک‌دین
گهرها که بود اندرو آژده
بکندند و دیوار آتشکده
به زر و به گوهر بیاراستند
سر تخت آذر بپیراستند
وزان جایگه شد سوی طیسفون
که نرسی بد و موبد رهنمون
پذیره شدندش همه مهتران
بزرگان ایران و کنداوران
چو نرسی بدید آن سر و تاج شاه
درفش دلفروز و چندان سپاه
پیاده شد و برد پیشش نماز
بزرگان و هم موبد سرفراز
بفرمود بهرام تا برنشست
گرفت آن زمان دست او را به دست
بیامد نشست از بر تخت زر
بزرگان به پیش اندرون با کمر
ببخشید گنجی به مرد نیاز
در تنگ زندان گشادند باز
زمانه پر از رامش و داد شد
دل غمگنان از غم آزاد شد
ز هر کشوری رنج و غم دور کرد
ز بهر بزرگان یکی سور کرد
بدان سور هرکس که بشتافتی
همه خلعت مهتری یافتی.
فردوسى كبير

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۲

زاغ بود كو بهار، ياد كند از خزان، نوروز پيروز



گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان
گفت که سلطان منم، جانِ گلستان منم
حضرت چون من شهی وآنگهى یاد فلان ؟
دف منی هین مخور سیلی هر ناکسی
نای منی هین مکن از دم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد چشم بدم دور باد
شرم ندارد کسی یاد کند از کهان؟
جغد بود کو به باغ یاد خرابه کند
زاغ بود کو بهار یاد کند از خزان
چنگ به من درزدی چنگ منی در کنار
تار که در زخمه‌ام سست شود بگسلان
پشت جهان دیده‌ای روی جهان را ببین
پشت به خود کن که تا روی نماید جهان
ای قمرِ زیر میغ خویش ندیدی، دریغ
چند چو سایه دوی در پی این دیگران؟
بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد
تا که ز دستم شکار جست سوی گلستان
در پی دزدی بُدَم دزد دگر بانگ کرد
هشتم و بازآمدم گفتم هین چیست آن؟
گفت که اینک نشان دزد تو این سوی رفت
دزد مرا باد داد آن دغلِ کژنشان.
بخشى از غزل مولانا جلال دين محمد بلخى

جمعه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۲

نوروز براى همه است


نوروز پیروز



انواع زیادی از ثروت وجود دارد
و یکی از آنها طلا است
اگرچه گاهى دلت برای ثروت تنگ میشود
ولى اين را بخاطر بسپار
چیزهای ارزشمند را نمیتوان خرید یا فروخت
و بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند
ماه متعلق به همه است
ستاره ها متعلق به همه هستند
آنها درآسمان برای من و تو میدرخشند
گلها در بهار
پرندهگانى که آواز میخوانند
پرتوهای خورشیدی که میدرخشد
آنها مال تو هستند، آنها مال من هستند
و عشق براى همه است
بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند.