‏نمایش پست‌ها با برچسب ویژه نوروز ١٤٠٣. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب ویژه نوروز ١٤٠٣. نمایش همه پست‌ها

شنبه، فروردین ۱۱، ۱۴۰۳

زینت ده تاج کی و زیبنده ٔ اورنگ، نوروز پيروز



آن دلبرک گلرخ و آن مهوشک شنگ
آن شوخک شیرین لب و آن یار خوش آهنگ
با آن لب چون بسد و آن سینه ٔ سیمین
با آن تن چون قاقم و با آن دل چون سنگ
در جلوه تو گوئی که مگر آمده طاوس
در پویه تو گوئی که مگر آمده تورنگ
چونان سوی من دید که گوئی بگه صید
شیری غضب آورده ببیند بسوی جنگ
چون دیدمش آن رخ ز سرم یکسره شد هوش
رفت از دل من طاقت و از چهره ٔ من رنگ
گفتم به وی ای برخی جان تو، سر و جان
ای یار پری چهره و ای لعبتک شنگ
ای خرمن آسایشم از دست تو بر باد
وی شیشه ٔ آرامشم از دست تو بر سنگ
برگوی که بهر چه گناه و چه خیانت
بر کین من ای دوست ببستی تو میان تنگ
گفتا که یکی چامه بیارای که از آن
در رشک شود مانی و دلتنگ ز ارژنگ
آنگه به ادیب ملک ملک ستان ده
تا عرضه کند در بر دارای فلک هنگ
شه ناصر دین ظل خدا آیت رحمت
زینت ده تاج کی و زیبنده ٔ اورنگ
تمثال چو خورشید وی امروز به گیتی
زینت ده چین آمد و زیورده افرنگ .
ميرزا فرج شيرازى، متخلص به طرفه محلاتى از حكما و نويسنده گان و شاعران دوران قاجار


كودكانه، فرهاد

چهارشنبه، فروردین ۰۱، ۱۴۰۳

سال سيمرغ سال پرواز و آزادى است، سال نو و نوروز پيروز



چو سال آمد مبارک دان تو نوروز
که دیدستی حقیقت عید نوروز
بروز تو کنون تو در رسیدی
بهار وسال نو را باز دیدی
گلت بشکفت و نرگس بار آورد
وصالت در درون این بار آورد
یقین جانان منم امروز پیدا
به بخت و طالع اینجائی هویدا
همه ذرات صورت باز گردان
ز خورشیدت رخم تابنده گردان
حقیقت زنده کن ذرات عالم
نگه کن ز آنکه هستی ذات عالم
تو ذرات عالمی اینجای بشناس
توئی پنهان شده پیدا و بشناس
چو پنهان یافتی پیدا بدانی
چو پیدا یافتی یکتا بدانی
دمی بخشیدمت از خود بیکبار
که تا اینجا شدی از ما پدیدار
دمی بخشیدمت از لامکان من
ز ذات خویشتن اندر جهان من
دمی بخشیدمت تا زنده باشی
ز خورشید رخم تابنده باشی
ترا این دم که داری آن زمان دان
هر آن چیزی که میخواهی بمادان
ترا اینجا چو دادم آشنائی
حقیقت دادمت هم روشنائی.
عطار
هايده، نوروز آمد

یکشنبه، اسفند ۲۷، ۱۴۰۲

رخ تو همه نوروز


نوروز پیروز



صبح است و صبوح است بر این بام برآئیم
از گاو گریزیم و به برج قمر آئیم
پیکار نجوییم و ز اغیار نگوییم
هنگام وصال است بدان خوش صور آئیم
روی تو گلستان و لب تو شکرستان
در سایه این هر دو همه گلشکر آئیم
خورشید رخ خوب تو چون تیغ کشیده ا‌ست
شاید که به پیش تو چو مه شب سپر آئیم
زلف تو شب قدر و رخ تو همه نوروز
ما واسطه روز و شبش چون سحر آئیم
این شکل ندانیم که آن شکل نمودی
ور زانک دگرگونه نمایی دگر آئیم
خورشید جهانی تو و ما ذره پنهان
درتاب بر این روزن تا در نظر آئیم
خورشید چو از روی تو سرگشته و خیره‌ است
ما ذره عجب نیست که خیره نگر آئیم
گفتم چو بیائید دو سد در بگشائید
گفتند که این هست ولیکن اگر آئیم
گفتم که چو دریا بسوی جوی نیاید
چون آب روان جانب او در سفر آئیم
ای ناطقه غیب تو برگوی که تا ما
از مخبر و اخبار خوشت خوش خبر آئیم.
آهنگ نوروز از ستایش صادق زاده نوروزتان پیروز. ویدیو از یوتیوب حذف شد.

شنبه، اسفند ۲۶، ۱۴۰۲

باز آمد شاه ما در کوی ما


زين گذر كن اى پدر، نوروز شد



زین گذر کن ای پدر نوروز شد
خلق از خلاق خوش پدفوز شد
باز آمد آب جان در جوی ما
باز آمد شاه ما در کوی ما
می‌خرامد بخت و دامن می‌کشد
نوبت توبه شکستن می‌زند
توبه را بار دگر سیلاب برد
فرصت آمد پاسبان را خواب برد
هر خماری مست گشت و باده خورد
رخت را امشب گرو خواهیم کرد
زان شراب لعل جان جان‌فزا
لعل اندر لعل اندر لعل ما
باز خرم گشت مجلس دلفروز
خیز دفع چشم بد اسپند سوز
نعره مستان خوش می‌آیدم
تا ابد جانا چنین می‌بایدم. مولانا

پنجشنبه، اسفند ۲۴، ۱۴۰۲

نوروز از نظر كيهان شناسى ايرانى



دايره زودياك دایره‌ای فرضی در آسمان است که زمين در مدت یکسال آن دایره را طی می‌کند. دایره زودیاک(كه واژه معرب شده آن دایره البروج است) درواقع مسیر سالانه ای است که زمين بدور خورشید ميپيمايد. این روند در یک چرخه بمدت ۳۶۵ روز، و يا يكسال تکرار می‌شود. زمانيكه زمين يكدور كامل بدور خورشيد چرخيده است، زمان تحويل سال است و شروع نوروز و سال نو.
این دایره در حقیقت مدار حرکت انتقالی زمین را به دور کرهٔ خورشید مشخص می‌کند و در واقع طرح مدار زمین در آسمان است. یعنی دایره‌ای است که از تلاقی سطح مدار حرکت انتقالی زمین با آسمان که آن را اصطلاحاً فلک ثابت نامیده‌اند پیدا می‌شود.
مساحت درون دايره زودياك را منطقة زودياك ميگويند كه به دوازده برج تقسیم می‌شود.
بین صفحه دايره زودياك و صفحه استواى آسمانى زاویه‌ای به اندازهٔ '۳۰ °۲۳ وجود دارد که در حقیقت همان زاویه بین محور چرخش زمین با عمود بر صفحه حرکت انتقالی زمین بدور خورشید است.
دو نقطهٔ تلاقی بین دايره زودياك و استواى آسمانى اعتدال بهاری و انقلاب پائیزی نامیده شده‌اند. وقتی خورشید در نقطهٔ اعتدال بهاری (زاویهٔ صفر، زمان تحويل سال و برابر شدن روز و شب، ١٢ ساعت روز و ١٢ ساعت شب را داريم. )قرار می‌گیرد، فصل بهار در نیمکرهٔ شمالی (و فصل پائیز در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود و وقتی خورشید در نقطهٔ انقلاب پائیزی (زاویهٔ ۱۸۰ درجه) قرار می‌گیرد، فصل پائیز در نیمکرهٔ شمالی (و فصل بهار در نیمکرهٔ جنوبی) آغاز می‌شود.
از سوی دیگر خورشید بر روی دايره زودياك از دو نقطه مقابل هم عبور می‌کند که بیشترین انحراف زاویه‌ای از استوا را دارند: ابتدا از منطقه اى كه آنرا پرگار خرچنگ و يا سر خرچنگ مينامند(معرب آن رأس‌السرطان ) در نیمه شمالی آسمان و سپس از شاخ بز (معرب آن رأس‌الجدی)در نیمه جنوبی آسمان. این دو نقطه به ترتیب، نقطه انقلاب تابستانی(كوتاهترين شب و بلند ترين روز) و نقطه انقلاب زمستانی (بلندترين شب و يا يلدا و كوتاهترين روز)نامیده شده‌اند.
شمالی‌ترین نقطهٔ دايره زودياك را نقطهٔ انقلاب تیر و جنوبی‌ترین نقطهٔ آن را انقلاب دی(يلدا)می‌گویند که خورشید به ترتیب حدود ۲۲ ژوئن مطابق ۳۱ خرداد و ۲۲ دسامبر مطابق ۳۰ آذر به این نقاط می‌رسد. پنج مدار فرضى زمين، كه آنرا از عرض تقسيم ميكنند، عبارتند از، مدار شمالگان، مدار پرگار و يا بازوى خرچنگ،مدار استوا كه زمين را به دو نيمه شمالى و جنوبى تقسيم ميكند، مدار شاخ بز و مدار جنوبگان ميباشند. يكى از صفحات اسطرلاب دايره زودياك است.
دايره زودياك نیز همراه با تقسیم منطقه زودياك به ۱۲ بخش مساوی (هر بخش یک برج، معادل ۳۰ درجه یا دوبعد ساعتی) تقسیم می‌شود. بيش از شش هزار سال است كه اين تقسيم بندى از طرف كيهان شناسى ايرانيان مورد استفاده قرار گرفته است و صور فلکی و برج‌ها به همين ترتيب نامگذاری شده‌ اند. هر بخش از دايره زودياك نماینده یک برج است. حرکت انتقالی زمین به دور خورشید موجب می‌شود که در هر ماه از سال خورشیدی، خورشید ظاهراً درون یکی از این برج‌های دوازده‌گانه قرار بگیرد.
تاریخ ورود خورشید به صورتهای فلکی بر روی دايره زودياك: بره (۳۰ فروردین)، گاو (۲۴ اردیبهشت)، دوپیکر (۱ تیر)، خرچنگ (۳۰ تیر)، شیر (۲۰ مرداد)، دوشیزه (۲۶ شهریور)، ترازو (۹ آبان)، کژدم (۳ آذر)، مارافسای (۹ آذر)، کمان (۲۷ آذر)، بزغاله (۳۰ دی)، دلو (۲۸ بهمن)، ماهی (۲۲ اسفند) است.
در زیر نام ۱۲ برج دايره زودياك آورده شده‌است. این نام‌ها در اصل از ۱۲ صورت فلکی منطقه زودياك گرفته شده‌است. باید دانست که این نامگذاری هزارن سال در ايران قدمت دارد و در حال حاضر به دلیل پدیده‌ای به نام حركت تقدمى زمين، ۱۲ صورت فلکی منطقه زودياك نسبت به ۱۲ برج هم‌نام آن‌ها در آسمان جابه‌جا شده و تقریباً هر صورت فلکی به اندازهٔ یک برج (معادل ۳۰ درجه) به سمت شرق آسمان حرکت کرده‌است.
در بعضی نوشته‌های پارسى (قدیم) برج (آبام)، دايره زودياك (آبامگرد)، منطقه زودياك (آبامگاه)، سیاره (گویال) نام گرفته‌اند. زودياك نامى است كه خيام كبير در كتب كيهان شناسى خود از آن بهره برده است. و كد نويسى و يا زبان رمز ويژه خود را هم بهمين نام، ناميده است.

نام برج‌های دوازده‌گانهٔ دايره زودياك با (معانی) و دیگر اسامی آن‌ها عبارت است از:
برج (قوچ) قوچ - بره - گوسفند - گوسپند(معرب حمل)
برج (گاو نر) گاو - گاو نر (معرب ثور)
برج دوپیکر، دوپیکر - توأمان - زُروان (معرب جوزا)
برج (خرچنگ) خرچنگ - چنگار (معرب سرطان)
برج (شیر) شیر یا شیر بزرگ - اسد اکبر - شیراختر (معرب اسد)
برج (خوشه) خوشه گندم- دوشیزه - عذرا - آناهیتا (معرب سنبله)
برج (ترازو) ترازو (معرب ميزان)
برج(کژدم) کژدم - گژدم (معرب عقرب)
برج(کمان) کمان - کماندار - کمانگیر - آرش - آرش کمانگیر - رامی - نیماسپ (معرب قوس)
برج (بزغالهٔ نر) بزغاله - بز - بز دریایی - کُریشک (معرب جدى)
برج (آب‌کش) آب‌کش - آبریز - بُرز - به اين برج خانه هم ميگويند- (معرب دلو)
برج (ماهی) ماهی یا دوماهی - (معرب حوت)

پاورقى
(١) مدار سره، پرگارهٔ خرچنگ، بازوى خرچنگ(معرب آن رأس‌السرطان، و به انگلیسی: Tropic of cancer)، یکی از پنج (مدار) مهم جغرافیایی است که در نقشه‌های زمین مشخص می‌شود و شمالی‌ترین عرض جغرافیایی زمین به حساب می‌آید که هر ساله یک روز خورشید در این مدار بصورت عمود می‌تابد که به آن انقلاب تابستانى ميگويند. (بلندترين روز، و كوتاهترين شب در اينزمان است. برعكس يلدا و يا انقلاب زمستانى كه بلندترين شب و كوتاهترين روز را داريم).

این مدار که معنی نام آن «بازو و يا پرگار خرچنگ» است مدار عرض جغرافیایی ۲۳ درجه و حدود ۲۷ دقیقه شمالی کره زمین است. آفتاب در روز اول تابستان (روز اول تیر ماه) در نیم کرهٔ شمالی به نقاط واقع در روی این مدار، عمودی می‌تابد. در انقلاب تابستانی (در ۳۱ خرداد یا اول تیر ماه هرسال) در مناطقی که در این ناحیه از زمین قرار دارند هنگام ظهر خورشید در سرسو یعنی دقیقاً در بالای سر قرار می‌گیرد. در مناطق بالاتر از این مدار خورشید همیشه در جنوب نقطه سرسو قرار دارد. خرچنگ (معرب آن سرطان) نام صورت فلکی شمالی‌ای است که خورشید در حدود ۲۰۰۰ سال پیش در آن قرار می‌گرفته‌است. امروزه به دلیل حرکت تقدیمی زمین صورت فلکی گاو در این مکان قرار دارد.
کوه‌های هوگار در جنوب الجزایر و بر روی مدار پرگار خرچنگ(رأس‌السرطان)واقع شده‌اند.




به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ، نوروز پيروز



چو بر زد باربد زين سان نوائي
نکيسا کرد از آن خوشتر ادائي
شکفته چون گل نوروز و نو رنگ
به نوروز اين غزل در ساخت با چنگ
زهي چشمم به ديدار تو روشن
سر کويت مرا خوشتر ز گلشن
خيالت پيشواي خواب و خوردم
غبارت توتياي چشم دردم
به تو خوشدل دماغ مشک بيزم
ز تو روشن چراغ صبح خيزم
مرا چشمي و چشمم را چراغي
چراغ چشم و چشم افروز باغي
فروغ از چهر تو مهر فلک را
نمک از کان لعل تو نمک را
جمالت اختران را نور داده
بخوبي عالمت منشور داده


نوروز - کوروش یغمایی

سه‌شنبه، اسفند ۲۲، ۱۴۰۲

یکی جشن کرد آن شب و باده خْوَرد



هوشنگ نام پسر سیامک و نام فرزند چهارم كيومرث(آدم) است که یکی از سلاطین پیشدادی بود. هوشنگ شاه آتش را كشف كرد و به بخاطر اين كشف عظيم دستور داد روزها جشن و سرور برگزار كردند. (چهار شنبه سورى احتمالا به مناسبت كشف آتش جشن گرفته ميشود. )

سپس توسط آتش، آهن را از سنگها جدا ساخت و ابزار و اسباب كشاورزى را اختراع كرد. شهر و كاخها و بناهاى عظيم نهاد و ابزار جنگ مانند شمشير و سپر و خنجر ساخت تا آدميان را از آزار شياطين دور گردانید. در تورات او را ارفخشدبن سام ناميده و پیغمبر ميدانند. کتاب جاویدان خرد به نام خرد جاودان اشتهار دارد و به آن لوح محفوظ هم ميگويند واز هوشنگ شاه به یادگار مانده است.

هوشنگ دومین پادشاه پیشدادی پور سیامک پور كيومرث بوده و بعضی نسبت او را چنین تحقیق کرده اند: هوشنگ پور فرداد پور سیامک پور میشی پور كيومرث. وی بعد از كيومرث پادشاه شد و از دماوند که اولين شهر روى زمين است و آنرا كيومرث بنا نهاده است، به پارس رفته و در استخر آرامگاه گزید. بنابراین شهر استخر را زمین يا بوم شاه نام نهادند. او پادشاهی دانا و بینا و یزدان ستای و عادل بوده و او را پارسیان پیغمبر بزرگ شمارند و گویند بر وی کتاب آسمانی نازل شده و آن مشتمل بر سی وهشت آیه بوده و ساسان پنجم بعد از او آن را ترجمه کرده و داخل کتب پیغمبران بعد از مه آباد و دساتیر اینک حاضر است و مجمع آن نامها است. و گویند پارس نام پسری داشته که زبان پارسى ملک پارس منسوب بدو است. تصرفات و اختراعات بسیار از او نوشته اند و کلمات حکمت از او نقل کرده اند و شهر شوش و آروپه را از بناهای او دانسته اند. از هنگام وفات كيومرث تا هوشنگ دویست وبیست وسه سال فاصله بوده و او پانصد سال عمر نموده و کتاب خرد جاودان (لوح محفوظ) از تألیفات او است که در حکمت عملی نگاشته است. گنجور پور اسفندیار که از سلاطین جم است آن را از پارسى پهلوى به زبان متداول ترجمه نموده، است. و آن کتاب را هوشنگ شاه برای پند و اندرز پسر خود و ملوک آینده پارس مرقوم نموده بود و در تواریخ آن ثبت است. هوشنگ شاه كتب متعدد نوشته است. انوشیروان عادل، كتاب خرد جاویدان را در جوف شکم آهویی زرین نهاده در ایوان خود قرار داده بود. مدت پادشاهی او را چهل سال گفته اند.

دوشنبه، اسفند ۲۱، ۱۴۰۲

جان پدر برقص آ


برقص آ ، نوروز پيروز



آمد بهار جانها ای شاخِ تَر برقص آ
چون مانى اندر آمد، مصر و شکر برقص آ
ای شاهِ عشق‌ پرور، مانندِ شیرِ مادر
ای شیرجوش‌! در رو، جانِ پدر، برقص آ
چوگان ِ زلف دیدی، چون گوی دررسیدی
از پا و سر بُریدی، بی‌پا و سر برقص آ
تیغی به دست خونی، آمد مرا که: چونی؟
گفتم:«بیآ که خیر است»، گفتا: «نه شر» برقص آ
از عشق، تاج‌داران در چرخِ او چو باران
آن جا قبا چه باشد؟ ای خوش‌کمر! برقص آ
ای مست ِ هست‌گشته، بر تو فنا نبشت
رقعه‌ی فنا رسیده، بهرِ سفر برقص آ
در دست، جام ِ باده، آمد بُتم پیاده
گر نیستی تو ماده، ز آن شاه ِ نر برقص آ
پایان ِ جنگ آمد، آواز ِ چنگ آمد
یوسف زِ چاه آمد، ای بی‌هنر! برقص آ
تا چند وعده باشد؟ وین سَر به سجده باشد؟
هَجرم ببُرده باشد، دنگ و اثر برقص آ
کی باشد آن زمانی؟، گوید مرا: «فلانی!»
کای بی‌خبر! فنا شو! ای باخبر! برقص آ
طاووس ِ ما در‌آید و آن رنگ‌ها برآید
با مرغ ِ جان سراید: بی‌بال و پر برقص آ
کور و کران ِ عالَم، دید از مسیح، مرهم
گفته مسیح ِ مریم کِ:«ای کور و کر!» برقص آ
مخدوم، شمسِ دین‌ست، تبریز رشکِ چین‌ست
اندر بهار حُسنش، شاخ و شجر برقص آ



به رقص آئید - میکس صدیق شباب و محسن چاووشی

شنبه، اسفند ۱۹، ۱۴۰۲

برگستوان زره اسپ


نوروز پیروز



برگستوان دوران صفويه كه امروزه در موزه استكهلم سوئد قرار دارد.
نوروز برقع از رخ زیبا برافکند
برگستوان به دلدل شهبا برافکند
دلدل نام اسپ ابلق و يا سياه سپيد(شهبا) خسرو پرويز شاهنشاه دانشمند و هنرمند و ماجراجوی ساسانی است كه نژاد اين اسپ جزء گنجهای هشت گانه و مشهور او، بشمار ميآمد.
واژه ی « بَرْگُسْتوان» که بیشتر به معنی زره ستور بکار می رود، از سه پاره به معنی سینه /گُشت به معنی پهلو و وان ( =پساوند نگهبانی) ساخته شده است. معنی بنیادین آن نگهبان ِسینه و پهلوست.)
چو خَفتان و تیغ و چو بَرْگُسْتوان،
همه کرد پیدا ، به روشن روان.(نامه باستان جلد اول)
برگستوان پوششی بود که ايرانيان بر تن اسپها می پوشاندند. اين پوشش در جشنها و مراسم ملی جنبه زینتی داشت و از جنس ابريشم بود و بهنگام جنگها از جنس فلز سبك مانند آلومنيوم و بروش جوشن و پولكی ساخته ميشد و برای حفاظت اسپ، بر او می پوشاندند. غالباً پوشش اسپ و پیل در جنگ برگستوان و پوشش مرد جنگی زره و جوشن و کژاگند بوده است.
واژه پارسی برگستوان را میتوان مرکب از سه جزء دانست : «بَر» (رویِ)، «کُشت» یا «کُست» و «وان» (پسوند اتصاف به معنای نگهدارنده).
پیشینه برگستوان برميگردد به زمان كوروش كبير و امپراتوری هخامنشی. ولی شواهد تاريخی از جمله ادبيات ما، سخن از استفاده برگستوان از دوران جمشيد شاه، يعنی دهها هرار سال پيش دارد.
چهره خورشیدو آنگه زحمت مشاطگی
مرکب جمشید و آنگه حاجت برگستوان؟ خاقانی.
ولی براساس هزاران آثار باستانی بدست آمده از فلات قاره ايران، از زمان كوروش كبير تا پايان جنگ جهانی دوم، در ارتش ايران استفاده از برگستوان معمول و گاها اجباری بوده است.


جمعه، اسفند ۱۸، ۱۴۰۲

پرس پرسه پارس


اساتیر ایران



یكى از معانى واژه «پرس» حجاب و پوشش است. و پرسپ چامه های الوان و حریری را نیز میگویند که در ایام جشنهاى نوروز و جشن هاى ایرانى بطور كلى، به جهت زینت و آرایش بر در و دیوار و سقف خانه ها و بازارها و خیابانها میكشیدند.
واژه «پرس» همچنین نام ایران در کتب باستانی است كه آن را از نام پارسه از عهد امپراتورى هخامنشی گرفته اند. نام پارس در کتیبه های داریوش، پارسه و در تاریخ هرُدوت «پرسر» و در کتب تاریخى بسیارى «پرسیس » و در تاریخ بطور كلى «پرسین» است. در تاریخ راجع به نژاد پارسیان آمده است كه، پارسی ها را آریایى میگفتند و پارسیها نیز خود را چنین میخواندند. منشاء این نام از آنجاست كه در فلات قاره ایران خدایان میزیستند و شگفتى میآفریدند و پرسه پسر زئوس از دانایه بود.
زئوس كیست؟
زئوس یا ژوپیتر، پادشاه خدایان و فرمانروای تمام آتشكده هاى واقع در کوه المپ(دماوند)است. گفته میشود كه نام زئوس مربوط است به کلمهٔ dios به معنی «درخشان». واژه زئوس با بخش نخست واژه لاتین ژوپیتر «Jupiter» و واژه مورد کاربرد برای روز، پیوند دارد.
زئوس ایزد آسمان رخشان و نیز توفان نیز بشمار می‌رفت و به همین دلیل سلاح او آذرخش(تیر آتشین)بود که آن را به سمت کسی که او را ناخشنود کرده، پرتاب می‌کرده‌است. مواردی که او را بسیار خشمگین می‌کرد دروغگویی، پیمان‌شکنی و خیانت بوده‌است. از دیگر نشانه‌های او می‌توان به عصای سلطنتی، درخت بلوط(جنگلهاى بلوط در البرز) عقاب و سپرش (ققنوس و سپر ساخته شده اش از پوست بز) اشاره كرد. داستان زئوس یا ژوپیتر همان داستان فریدون شاه در شاهنامه است. بدین ترتیب كه کرونوس پادشاه(ضحاگ) که مانند ضحاک پدر خود را کشته است، خواب میبیند که توسط فرزندى كه بدنیا میآید، سرنگون خواهد شد. بهمین دلیل نوزادان را می‌بلعید. اما زئوس (فریدون) توسط همسر كرونوس و مادرش (ریا و گایا. ریا دختر گایا، همسر كرونوس و مادر زئوس است كه در شاهنامه فرانك نامیده شده و مادر فریدون شاه است)نجات پیدا میكند. بدین ترتیب كه ریا كه همسر كرونوس است و كرونوس تمامى نوزادان او را بلعیده، سنگ بزرگی را در قنداق‌ زئوس قرار داده و به جاى قنداق زئوس (فریدون)به کرونوس (ضحاگ) میدهد، وی نیز که فکر می‌کرد این سنگ بزرگ زئوس است آن را به جای زئوس میبلعد. و به خفگى مى افتد. ریا نیز از این فرصت استفاده کرده و به او میگوید كه دیگر نمیتواند نوزاد ببلعد و جانش در خطر است. پس او را به غاری در کوه‌های دیکتی واقع در کرت برده و مخفى میكند. (ضحاگ را برده و در غارى در كوه دماوند از رشته كوه هاى البرز مخفى میكند.) و در آن‌جا از بزی مقدس به نام آمالتیا به گلوى كرونوس كه بجز آب و شیر چیز دیگرى از گلویش پایین نمیرفته، میخوراند. زئوس كه در قنداقى است كه در گلوى كرونوس گیر كرده، با شیرى كه ریا به كرونوس میخوراند، تغذیه كرده و بزرگ میشود. این بز بعدها به‌عنوان پرستار زئوس نامیده میشود.( در شاهنامه، فریدون شاه نوزاد در دامنه كوه دماوند توسط گاوى كه به او شیر میدهد بزرگ میشود كه بعدها به او گاو پرستار فریدون شاه میگویند). پس از اینكه زئوس بزرگ میشود، با کرونوس و دیگر تیتان‌ها(ضحاگ و آل و یا خاندان او) وارد جنگ شده و آن‌ها را شکست داده و سرنگون میكند. و بچه‌های بلعیده شده را توسط معجونی از مس تند و شراب که متیس(زن كیمیاگر كه بعدها زن زئوس میشود) ساخته بود از شکم کرونوس بیرون آورده و به همراه آن‌ها کرونوس را تا ابد در تارتاروس(جهنم زیر زمینى)زندانی میكند(بر طبق شاهنامه فریدون شاه، پس از پیروزى بر ضحاگ، او را تا ابد در غارى در كوه دماوند به زنجیر میكشد). سپس با برادرانش براساس قرعه، فرمانروایی گیتى را میان خود و برادراتش، پورییدن و هادس تقسیم میكنند. (در شاهنامه فریدون شاه فرمانروایى گیتى را میان سه پسرش سلم، تور و ایرج تقسیم می‌کند). زئوس فرمانروای آسمان و زمین شد، (ایرج فرمانرواى ایران و یا كل زمین شد) پوزییدون فرمانروای دریاها( تور فرمانرواى توران) و جهان زیرزمینی و دوزخ هم نصیب هادس (سلم هم فرمانرواى روم) میشود.
اما نام پارس از كجا میآید؟ پس از پیروزى زئوس بر كرونوس(فریدون شاه بر ضحاگ)، زئوس نزد کفه پسر بلوس رفت و دختر وی آندرومدا(١) را بزنی گرفت و از این دختر پسری بیامد كه او را پرسس نامیدند، که در نزد کِفه بماند. بعد چون کِفه اولاد ذکور نداشت تمام ملت را به اسم پرسس ، پرس ( پارسی ) نامگذارى كردند.» رجوع به تاریخ ایران باستان ص ۷۳۰ و پرسس و پرسه شود.


فرانك مادر فریدون شاه

پاورقى
(١)آندرومدا، و یا زن به زنجیر كشیده، نام یکی از صورت‌های فلکی در شمال استوای آسمانی است که بزرگ‌ترین کهکشان همسایه به کهکشان راه شیری با نام کهکشان آندرومدا در آن دیده می‌شود. آندرومدا یکی از ٨٨ صورت فلکی است که توسط اخترشناس ایرانى لیست شده‌اند و همچنین یکی از ۴۸ صورت فلکی امروزی است. نام این صورت فلکی برگرفته از نام آندرومده دختر کاسیوپه در اساتیر ایران است که به صخره‌ای زنجیر شد تا توسط کتوس هیولای دریا، خورده شود. آندرومدا به همراه چندین صورت فلکی دیگر که همگی بر اساس شخصیتهای افسانه پرسیوس نامگذاری شده‌اند، در شبهای پاییزی در نیم‌کره شمالی واضح‌ترین حالت را دارند. به دلیل میل شمالی آن، آندرومدا تنها از نقاطی که در شمال عرض جغرافیایی ۴۰ درجه جنوبی قرار دارند قابل مشاهده است و برای نقاطی که در جنوب عرض جغرافیایی ۴۰ درجه قرارمی‌گیرند پایین‌تر از افق است. آندرومدا با مساحتی برابر ۷۲۲ درجه مربع، یکی از بزرگترین صورتهای فلکی است. این مساحت ۵۵٪ اندازه بزرگترین صورت فلکی (مارباریک)و بیش از ۱۰ برابر کوچکترین صورت فلکی (چلیپا) است. از کتاب صورتهاى فلكى اثر رحمان صوفی. رحمان صوفی رازی، ستاره‌شناس ایرانی سدهٔ سوم و چهارم هجری (حدود ۹۶۴ میلادی)، نویسنده کتاب صورتهاى فلكى یکی از هزاران اخترشناس ایرانی است که کهکشان آندرومدا را در کتاب صورتهاى فلكى گزارش کرد. وی مانند دیگر منجمان ایرانی کاشف کهکشان ها و سحابی های خارج راه شیری است و نیز به محاسبه زمان طولانی «سحابی‌های متغیر» پرداخت. او پژوهش کاملی در مورد کهکشان آندرومدا انجام داد که این نخستین رصد ثبت‌شده از این کهکشان است.

پنجشنبه، اسفند ۱۷، ۱۴۰۲

هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار، نوروز پيروز


باد بهاری وزید، از طرف مرغزار
باز به گردون رسید، نالهٔ هر مرغ‌زار
سرو شد افراخته، کار چمن ساخته
نعره زنان فاخته، بر سر بید و چنار
گل به چمن در برست، ماه مگر یا خورست
سرو به رقص اندرست، بر طرف جویبار
شاخ که با میوه‌هاست، سنگ به پا می‌خورد
بید مگر فارغست، از ستم نابکار
شیوهٔ نرگس ببین، نزد بنفشه نشین
سوسن رعنا گزین، زرد شقایق ببار
خیز و غنیمت شمار، جنبش باد ربیع
نالهٔ موزون مرغ، بوی خوش لاله‌زار
هر گل و برگی که هست، یاد خدا می‌کند
بلبل و قمری چه خواند، یاد خداوندگار
برگ درختان سبز، پیش خداوند هوش
هر ورقی دفتریست، معرفت کردگار
وقت بهارست خیز، تا به تماشا رویم
تکیه بر ایام نیست، تا دگر آید بهار
بلبل دستان بخوان، مرغ خوش الحان بدان
طوطی شکرفشان، نقل به مجلس بیار
بر طرف کوه و دشت، روز طوافست و گشت
وقت بهاران گذشت، گفتهٔ سعدی بيار

سه‌شنبه، اسفند ۱۵، ۱۴۰۲

برخيز كه باد صبح نوروز از راه ميرسد


برخیز که می‌رود زمستان
بگشای در سرای بستان
نارنج و بنفشه بر طبق نه
منقل بگذار در شبستان
وین پرده بگوی تا به یک بار
زحمت ببرد ز پیش ایوان
برخیز که باد صبح نوروز
در باغچه می‌کند گل افشان
خاموشی بلبلان مشتاق
در موسم گل ندارد امکان
آواز دهل نهان نماند
در زیر گلیم عشق پنهان
بوی گل بامداد نوروز
و آواز خوش هزاردستان
بس جامه فروختست و دستار
بس خانه که سوختست و دکان
ما را سر دوست بر کنارست
آنک سر دشمنان و سندان
چشمی که به دوست برکند دوست
بر هم ننهد ز تیرباران
سعدی چو به میوه می‌رسد دست
سهلست جفای بوستانبان

دوشنبه، اسفند ۱۴، ۱۴۰۲

فردوسى پادشاهى بهرام گور، نوروز پيروز



چو شد ساخته کار آتشکده
همان جای نوروز و جشن سده
بیامد سوی آذرآبادگان
خود و نامداران و آزادگان
پرستندگان پیش آذر شدند
همه موبدان دست بر سر شدند
پرستندگان را ببخشید چیز
وز آتشکده روی بنهاد تیز
خرامان بیامد به شهر ستخر (شهر استخر كه كيومرث ساخت)
که شاهنشهان را بدان بود فخر
پراگنده از چرم گاوان میش
که بر پشت پیلان همی راند پیش
هزار و صد و شست قنطار بود
درم بو ازو نیز و دینار بود
که بر پهلوی موبد پارسی
همی نام بردیش پیداوسی
بیاورد پس مشکهای ادیم
بگسترد و شادان برو ریخت سیم
به ره بر هران پل که ویران بدید
رباتى که از کاروانان شنید
ز گیتی دگر هرکه درویش بود
وگر نانش از کوشش خویش بود
سدگیر به کپان بسختید سیم
زن بیوه و کودکان یتیم
چهارم هران پیر کز کارکرد
فروماند وزو روز ننگ و نبرد
به پنجم هرانکس که بد با نژاد
توانگر نکردی ازو هیچ یاد
ششم هرکه آمد ز راه دراز
همی داشت درویشی خویش رازفان
بدیشان ببخشید چندین درم
نبد شاه روزی ز بخشش دژم
غنیمت همه بهر لشکر نهاد
نیامدش از آگندن گنج باد
بفرمود پس تاج خاقان چین
که پیش آورد مردم پاک‌دین
گهرها که بود اندرو آژده
بکندند و دیوار آتشکده
به زر و به گوهر بیاراستند
سر تخت آذر بپیراستند
وزان جایگه شد سوی طیسفون
که نرسی بد و موبد رهنمون
پذیره شدندش همه مهتران
بزرگان ایران و کنداوران
چو نرسی بدید آن سر و تاج شاه
درفش دلفروز و چندان سپاه
پیاده شد و برد پیشش نماز
بزرگان و هم موبد سرفراز
بفرمود بهرام تا برنشست
گرفت آن زمان دست او را به دست
بیامد نشست از بر تخت زر
بزرگان به پیش اندرون با کمر
ببخشید گنجی به مرد نیاز
در تنگ زندان گشادند باز
زمانه پر از رامش و داد شد
دل غمگنان از غم آزاد شد
ز هر کشوری رنج و غم دور کرد
ز بهر بزرگان یکی سور کرد
بدان سور هرکس که بشتافتی
همه خلعت مهتری یافتی.
فردوسى كبير

یکشنبه، اسفند ۱۳، ۱۴۰۲

زاغ بود كو بهار، ياد كند از خزان، نوروز پيروز



گفت لبم ناگهان نام گل و گلستان
آمد آن گلعذار کوفت مرا بر دهان
گفت که سلطان منم، جانِ گلستان منم
حضرت چون من شهی وآنگهى یاد فلان ؟
دف منی هین مخور سیلی هر ناکسی
نای منی هین مکن از دم هر کس فغان
پیش چو من کیقباد چشم بدم دور باد
شرم ندارد کسی یاد کند از کهان؟
جغد بود کو به باغ یاد خرابه کند
زاغ بود کو بهار یاد کند از خزان
چنگ به من درزدی چنگ منی در کنار
تار که در زخمه‌ام سست شود بگسلان
پشت جهان دیده‌ای روی جهان را ببین
پشت به خود کن که تا روی نماید جهان
ای قمرِ زیر میغ خویش ندیدی، دریغ
چند چو سایه دوی در پی این دیگران؟
بس که مرا دام شعر از دغلی بند کرد
تا که ز دستم شکار جست سوی گلستان
در پی دزدی بُدَم دزد دگر بانگ کرد
هشتم و بازآمدم گفتم هین چیست آن؟
گفت که اینک نشان دزد تو این سوی رفت
دزد مرا باد داد آن دغلِ کژنشان.
بخشى از غزل مولانا جلال دين محمد بلخى

جمعه، اسفند ۱۱، ۱۴۰۲

نوروز براى همه است


نوروز پیروز



انواع زیادی از ثروت وجود دارد
و یکی از آنها طلا است
اگرچه گاهى دلت برای ثروت تنگ میشود
ولى اين را بخاطر بسپار
چیزهای ارزشمند را نمیتوان خرید یا فروخت
و بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند
ماه متعلق به همه است
ستاره ها متعلق به همه هستند
آنها درآسمان برای من و تو میدرخشند
گلها در بهار
پرندهگانى که آواز میخوانند
پرتوهای خورشیدی که میدرخشد
آنها مال تو هستند، آنها مال من هستند
و عشق براى همه است
بهترین چیزها در زندگی رایگان هستند.