‏نمایش پست‌ها با برچسب سرگرمی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب سرگرمی. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، خرداد ۲۲، ۱۴۰۱

چند سورت از غران




سورت فرعون:
فرعون در خواب دید (۱) هفت گاو لاغر و هفت گاو چاق به او تجاوز می‌کنند (۲) بیدار شد و دید که هفت گاو چاق و هفت گاو چاق‌تر به او تجاوز می‌کنند (۳) پرسید، معنی این کارها چیست؟ (۴) گفتند در آینده‌ای دور پسری که خودت در آستین می‌پرورانی به حکومت خواهد رید (۵) فرعون به دوردست‌ها نگاه کرد و گفت: اونجاست! دارن می‌ندازنش تو آب! برین بیارینش ببینم پسره یا دختر؟ (۶) پس موسی را در سبد انداختند و سه امتیاز گرفتند (۷) سبد چشم‌انداز (۸) و از سبد درآمد خانوار شد (۹) ظرف بیست سال آینده موسی پرورش یافت و زلیخا را از پشت پاره کرد (۱۰) زلیخا پشت و رو کرد به او و گفت: بچه پرورشی! (۱۱) اما فرعون خدا بود (۱۲) و از رابطه‌ی آنها باخبر شد (۱۳) دستور داد به مدت هفت سال قحطی شود (۱۴) در این مدت کفار دخترانشان را زنده به گور می‌کردند (۱۵) و شکمبه‌ی گوسفند بر سر هم می‌ریختند (۱۶) موسی نیز رفته‌رفته پیر و ضعیف شد (۱۷) با عصا راه می‌رفت (۱۸) و توهم می‌زد (۱۹) من پیامبرم! من پیامبرم! (۲۰) او را به بیمارستان روانی خاتمی‌‌الان‌بیا بردند (۲۱) درآنجا تحت درمان الکتریکی قرار گرفت (۲۲) فرعون هربار بر او ظاهر می‌شد و می‌گفت: تو تخم من نیز نیستی! (۲۳) بچه پرورشگاهی! (۲۴) موسی در حیاط می‌دوید (۲۵) به گلها آب می‌داد (۲۶) عصایش را به زمین می‌زد و لای پاهایش باز می‌شد (۲۷) و می‌گفت معجزه است (۲۸) با عصایش موتور سواری می‌کرد (۲۹) و به فرعون نامه می‌نوشت! (۳۰) و فیلم می‌ساخت (۳۱) سرانجام روزی که حواسشان بهش نبود، موسی با قید وثیقه‌ی نقدیه فرار کرد (۳۲) قومش را با خود برداشت (۳۳) که لشکری از مورچه بودند (۳۴) عصایش را به مارماهی تبدیل کرد و سوار بر آن از وسط آب رفت (۳۵) پلیس اینترمیلان به دنبالش رفت (۳۶) اما در سبد خواروبار گرفتار شد (۳۷) موسی وقتی از مرز عبور کرد هارون را از جیبش درآورد و به خودش زد (۳۸) هارون یک واکمن بود (۳۹) همراه با هارون بلندبلند خواند (۴۰) فرعون تو سقوط کردی (۴۱) فرعون تو سقوط کردی (۴۲) ولی فرعون خدا بود (۴۳) و سقوط نمی‌کرد (۴۴) باشد که موسی و اقوامش پند گیرند (۴۵)

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۸

یوگوسلاوی در زمان شاه


جوانان امریکایی در شبکه‌های اجتماعی


مدتی قتل تو اندازم عقب


علی‌، عمرو را از پا درآورد و نزد محمد آمد. محمد پرسيد: «چرا هنگامی كه با او روبرو شدی، او را نکشتی ؟» علی‌ در پاسخ گفت: «مادرم را دشنام داد و بر چهره ام، آب دهان انداخت. ترسيدم اگر او را بكشم برای خشم خودم باشد. او را وا گذاشتم تا خشم فرو نشست، سپس او را كشتم!!» *

چون علی سر میبرید از خصم دین
کرد او تف بر امیرالمؤمنین

پس علی شمشیر خود کردی غلاف
مدتی از قتل او داد انصراف

«گشت حيران آن مبارز زين عمل**»
«وز نمود عفو و رحمت بی‌ محل»

«گفت: بر من تيغ تيز افراشتی »
«از چه افکندی مرا بگذاشتی ؟»

گفت حضرت چونکه من دارم غضب
مدتی قتل تو اندازم عقب

گفت یارو یاعلی لفتش نده
گفت تف انداختی، حالا بده

کشتن اینجوریت حیف است حیف
نِروسم حالا، نخواهم کرد کیف

خود سرت را میبرم تنگ غروب
نیستم الانه توی مود خوب!

چند ساعت چونکه گشتی زجرکُش
گردنت را میزنم با حال خوش.

هر که تف انداخت بر روی علی
شد شکنجه، کشته شد با معطلی.

اصغر قاتل




Amazing Persian Music

چهارشنبه، بهمن ۲۴، ۱۳۹۷

چه احتیاج بماه نوست در شب عید, ترا که ماه نو از چاک آستین پیداست


زال روزگار ثابت می‌کند ملتی که مرتبا فیلم‌های تخیلی‌ و تخمی و تاریخی‌ ساخته و برای خود قهرمانان دروغین و مافق انسانی‌ میسازد که میتوانند یک تنه به افغانستان رفته و لشگر روسیه را با یک مسلسل و کارد به نیستی‌ و نابودی بکشانند و یا پرواز کرده و هرجا پلیدی دید بر سرش خراب شود و و و، ملتی بسیار ترسو و بزدل و عقده‌ای است که واقعیت گرایی را بکلی از دست داده است. و آنچنان دل به تخیل بسته که همه امیدش به این است که قهرمانی از غیب پیدا شده و کاری بکند. این ملت همه چیزش دروغین است.



دوشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۹۷

یک داستان ساده و واقعی‌



- امشب بریم بیرون؟
+ بعد از کاری که دفعه آخر کردی، واقعا انتظار داری دوباره با تو بیرون برم؟ عجب رویی!
- دفعه آخر چی‌ کردم؟
+ دفعه آخر تو پول خودتو دادی و منو مجبور کردی پول شام و شراب خودم را خودم بدم، مرتیکه خسیس!
- خوب تو منو دعوت کرده بودی، تازه شانس آوردی من پول خودمو دادم!
- در ضمن من یه بشقاب ماکارونی با یه آبجو ارزون خوردم تو خوراک خرچنگ با یه شراب گرون قیمت!!
- همه سهم من شد ۱۸ پوند درحالیکه سهم تو ۱۱۰ پوند شد. بعد تو انتظار داری که من پول تورو میدادم؟

+ خیلی‌ کثیفی! من دیگه غلط بکنم با تو بیرون برم. تو اگه نمیخواستی پول شام دختری که باهاش بیرون رفتی‌ را بدی، گو خوردی دعوتشو قبول کردی !
+ یه جنتلمن همیشه پول شام دوست دخترش را میده، نکنه تو همجنسبازی؟

- راستش من یک جنتلمن واقعیم وگرنه همون موقعه که داشتی از..... تعریف میکردی و آب دهنت واسش راه افتاده بود، میبایست میزو ترک می‌کردم.

+ فلان فلان شده مادر قحبه تو کلا هدفت سکس با من بود، از جلو چشمم گم شو بدبخت!

- معلومه که هدفم این بود ولی‌ وقتی‌ به جیبم نگاه کردم دیدم پولشو ندارم!

+ ***********

از اینجا به بعد به دلایل اخلاقی‌ داستان سانسور میشود.