‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتار. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نوشتار. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، خرداد ۰۶، ۱۴۰۴

لطفا کمی مرد باشید


اگر بخیابان میروید



اینبار اگر زنی را دیدید
اندیشه‌های بربر منشانه را فراموش کنید
هوس را زنده بگور کنید
و یزدان را سپاس گوید بخاطر خلق زن
زیر باران اگر دختری را سوار کردید
جای شماره به او امنیت بدهید
او را بمقصد مورد نظرش برسانید
نه بمقصد مورد نظرتان
هنگام ورود به هر مکانی
با لبخند بگوئید، اول شما
در تاکسی خودتان را به در بچسبانید نه به او
بگذارید زن ایرانی وقتی مرد ایرانی را در کوچه خلوت میبیند احساس امنیت کند نه ترس
بیایید فارغ از جنسیت، کمی مرد باشید.

یکشنبه، فروردین ۱۰، ۱۴۰۴

زنان


در دست زنان بقای بشر است.



در دست زنان آسمان است
در دست شما سنگریزهها، برفها
در قلب زنان ترنم باران موج میزند
در قلب شما گردباد، توفانها
در کفش زنان راهها، مقصدها، خانه هاست
در کفش شما سربازانی غبار شده در جبهه ها
که بسوی زنان میدوند.


سه‌شنبه، مهر ۱۰، ۱۳۹۷

سگ بر آن آدمی شرف دارد که چو خر دیده بر علف دارد


دستان سگ ترا در ناتوان‌ترین لحظات، نگاهدارند،
پاهای سگ ترا در طولانی‌ترین راه‌ها و تا ناکجا آباد‌ها همراهند،
چشمان سگ ترا در زشترین نگاهت، مهربانند،
قلب سگ ترا در بیرحم‌ترین اعمالت، میبخشد،
عشق یعنی‌ این.


سگ بر آن آدمی شرف دارد
کو دل دوستان بیازارد

این سخن را حقیقتی باید
تا معانی بدل فرود آید


آدمی با تو دست در مطعوم
سگ ز بیرون آستان محروم

حیف باشد که سگ وفا دارد
و آدمی دشمنی روا دارد.


دوشنبه، اردیبهشت ۱۰، ۱۳۹۷

که جان دارد و جان شیرین خوشست


همه: تو تنهایی.
یکی‌: تنها نیستم، خدا را دارم.
همه: چه مرد باخدا و باایمانی!
یکی‌: دخترم را دارم.
همه: چه پدر شایسته ای!
یکی‌: سگم را دارم.
همه: چه انسان مهربانی!
یکی‌: عنکبوتی که بگوشه سقف اتاقم چسبیده و مرا نگاه میکند، را دارم.
همه: ها؟ مریضی مگر؟ آقا یکی‌ زنگ بزنه به بخش روان درمانی! بیان آقا را با ژاکت سپید و آستین دراز ببرند!

مشکل اصلی‌ اکثر مردم دنیا اینست که برخی‌ موجودات زنده را اصولا بحساب نیاورده و هیچ حق و حقوقی برای آنان قائل نیستند. مثلا اکثر آدما، حیواناتی مانند گوسپند، مرغ و خروس و جوجه، گاو و خوک و ماهی‌ و و و را تنها بچشم خوراک دیده و بعنوان موجوداتی که مانند دیگر جانداران دارای احساس و شعور و زندگی‌ هستند، قبول ندارند. و در نتیجه از کشتن و کشته شدن آنان نه تنها خم به ابرو نمیاورند، نه تنها بیتفاوتند، بلکه در بیشتر مواقع، حتی زمانی‌ که ایستاده و شاهد سربریدن آنها هستند، به گوشت تازه و کباب و خوراک اندیشیده و بانشاط میشوند!

اکثر آدما مگس و پشه و مورچه و عنکبوت و امثالهم را هیچ شمرده و از آنان بیزارند. بود و نبود سگ و گربه، کوبیدن سر مار، شکار آهو و گوزن، با تیر زدن گنجشک‌ها و تو آب جوش انداختن قورباغه‌ها و زدن انواع و اقسام ویروس‌ها و میکرب‌ها به موش‌ها و خرگوش‌ها و زیر پا له کردن سوسک ها، ریختن بنزین و به آتش کشیدن لانه مورچه ها و و... برای اکثر آدما امری عادی و جز قوانین ثابت و همیشگی‌ است.

و اگر کسی‌ پیدا شود و بگوید که چرا در قفس هیچ کسی‌ کلاغ نیست و یا من با عنکبوتی که به سقف اتاقم چسبیده، رفیقم! بچشم مجنون و قاطی به او مینگرند.

اکثر مردم آنچنان احمقانه می‌‌اندیشند و خود را برحق میشمارند که آدمی‌ آرزو میکرد، سگ بدنیا آمده بود.

یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۳۹۷

مغز و خواب


پیش از خواندن مطلب زیر، توجه خوانندگان گرامی‌ را به این نکته جلب می‌کنم که مطالبی‌ که در مورد همه پدیده‌ها بازگو میگردد، عمومیت ندارد و در مورد همه چیز وهمه کس صادق نیست. اکثر مطالب علمی‌! (بجز آنچه که توسط دانشمندان ایرانی‌ کشف، اختراع و گفته شده است و بطور کلی‌ بجز علم پارسی که امروزه دنیا براساس آن بنیانگذاری شده است) تماماً جنبه تئوری و تاحد زیادی حدس و گمان را دارست. (۱)

مغز و خواب:

زمانی‌ که مغز سرِ آدمی‌، پیکر او را از حرکت باز میدارد و آدمی‌ به اصطلاح بخواب میرود، مغز باشدت و سرعت فوق‌العاده‌ای شروع بکار کرده و هرآنچه که آدمی‌ درطی‌ روز دیده، شنیده، لمس کرده، حس کرده، بوییده و بطور کلی‌ و به اصطلاح تجربه کرده است را در مخزن و حافظهِ خود دسته بندی کرده، نمره گذاری کرده و با روشی‌ شگفت انگیز آنها را بایگانی میکند. مدت زمانی‌ که مغز برای بایگانی تجربیات روزانه آدمی‌ صرف میکند کاملا بستگی بمیزان این تجربیات دارد و هرچه دریافتهای آدمی‌ درطی‌ روز بیشتر باشد، طبیعتا مدت زمان بایگانی هم بیشتر طول میکشد. ولی‌ بطور معمول کارِ بایگانی که توسط مغز انجام می‌گیرد از ۲ تا ۴ ساعت طول میکشد. که البته این میزان با ضریب اختلاف چند درصد در مورد افراد گوناگون، متغیر است.

در زمان دسته بندی و کار بایگانی توسط مغز در زمان خواب، میزان بسیار زیادی انرژی مصرف میشود و این انرژی را مغز از انرژی که در عضلات بدن ذخیره شده، می‌گیرد. و این میزان انرژی آنچنان زیاد است که آدمی‌  بمیزان یک تا یک کیلو و نیم از وزن خود را در طول تنها ۲ تا ۴ ساعت از دست میدهد.

پس ازآنکه مغز کارش تمام میشود، بدن بمرحله بازیافت انرژی رفته و مغز میزان زیادی از انرژی که مصرف کرده است را از خون گرفته و به عضلات برمیگرداند. مدت زمان اینکار هم از ۲ تا ۴ ساعت میباشد. در نتیجه برای اینکه بدن آدمی‌ بتواند روزمره خود را بخوبی و بطور طبیعی بگذراند، نیاز به خوابیدن در مدت زمان ۶ تا ۸ ساعت دارد.

اما چه اتفاقی میافتد وقتی‌ که این "برنامه طبیعی پیکر آدمی‌" دچار اختلال شده و به اصطلاح آدمی‌ بیخواب و یا پر خواب میگردد؟

۱- اگر آدمی‌ کمتر از ۲ تا ۳ ساعت بخوابد و مغز کار بایگانی را انجام نداده و یا نیمه تمام بگذارد، آنچه که در مغز رخ میدهد یک فاجعه برای درک و شعور و عملکرد طبیعی مغز و بدن است. در این حالت انرژی آزاد شده (ولی‌ مصرف نگشته) توسط مغز، بدن آدمی‌ را تبدیل به یک ماشین می‌کند. تا جایی‌ که بدن صاحب قدرت زیادی گشته و میتواند ساعت‌ها کار سخت را بدون اینکه آخ بگوید انجام دهد. در اینحالت آدمی‌ تنها احتیاج بمصرف انرژی دارد و جز فعالیت بدنی کار دیگری از او برنمیاید. مغز برای حفاظت خود موادی را بر روی سطح خود ترشح می‌کند، این مواد مغز را از آسیب در امان میدارد ولی‌ نتیجتا موجب سرگیجه، سردرد، سر گرانی، گیجی و ماتی، دیدن اشتباه (در بسیاری موارد دیدن اشباح )، و بطور کلی‌ ضعف در عملکرد ۷ حس آدمی‌ دارد. (۲)

ادامه روند بیخوابی آدمی‌ را از پا درآورده و تبدیل به یک زامبی میسازد که بجز عملکرد‌های ضروری برای "زنده ماندن بدن"، عملکرد دیگری از او برنمیاید. مغز کنترل و آقایی خود را تاحد زیادی از دست میدهد و احتمال اینکه هرگونه واکنش و کنش حساب نشده‌ای از او سر بزند، میرود. در اینحالت آدمی‌ چیزی‌هایی‌ میشنود و یا میبیند که وجود خارجی‌ نداشته ولی‌ برای خود شخص کاملا واقعی‌ ا‌ند. آدمی‌ در اینحالت از هرگونه احساس- در بسیاری از موارد، حتی احساس درد، تهی گشته و کاملا بیتفاوت میگردد. لازم بذکر است که بیخوابی دراین حد، یک چالش برای دنیای مصنوعی و پولی‌ امروزی است.

۲- اگر آدمی‌ تنها ۳ تا ۴ ساعت در شبانه روز بخوابد، احتمال اینکه عملِ بایگانی و مرتب سازی دریافت ها، که مهمترین عمل مغز است، از طرف مغز پایان یافته باشد زیاد است. ولی‌ مرحله بعدی که بازیافت انرژی بدن است انجام نمی‌‌گیرد. در این حالت آدمی‌ بشدت خسته و بی‌ حوصله و ناتوان است و تنها میل به دراز کشیدن و نشستن و کار فکری دارد. هرگونه حرکت جسمانی‌ او را بشدت ناراحت و عصبی می‌کند. و بطور کلی‌ آدمی‌ بی‌ دلیل ناراحت و غمگین است. این مورد هم گریبانگیر بسیاری در دنیای امروزی است.

۳- اگر آدمی‌ بیش از میزان ساعتی‌ که نیاز دارد بخوابد، با خیار، سیب زمینی‌، بادمجان و بطور کلی‌ زندگی‌ گیاهی‌ در یک طول موج قرار می‌گیرد. همه چیز را با نگاهی‌ میبیند که برای دیگران عجیب، مسخره و خنده دار است. و متعجب است که چرا دیگران با او فرق دارند، و طبق معمول و بر اساس خودپسندی آدمی‌ که ویژگی‌ اکثریت قریب به اتفاق بشر است، خود را بری و دیگران را صاحب عیب میبیند. این مورد هم مشکلات اجتماعی و تندرستی مخصوص و ویژه خود را داراست.

شنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۷

سخن چند گوییم چندین دراز



کسانی‌ که با بازی پوکر آشنا هستند، میدانند که این بازی را میتوان به دو صورت انجام داد. بازیکنان یا با کارتهایی‌ که دراختیارشان است پوکر را بازی میکنند یا با تکیه برشانس و اقبال. کسانی‌ که با کارت پوکر بازی میکنند با اینکه درصورت برد پول کمتری بدست میاورند ولی‌ احتمال باختشان خیلی‌ کمتر از کسانی‌ است که با شانس بازی میکنند.
مثلا در بازی پوکر وقتی‌ بازیکن در وحله اول دو تا آس می‌گیرد، کسی‌ که با شانس بازی می‌کند بخیال اینکه دست بالا را دارد، همه دار و ندار خود را روی میز گذاشته و بی‌خیال سه کارت بعدی "ال این" می‌کند. در اینحالت یا پول خود را چند برابر کرده- و یا همه- را میبازد. درحالیکه کسی‌ که با کارت بازی می‌کند، میداند که احتمال اینکه رقیب با یک دو آمده و دو تا دوِ دیگر هم بگیرد و دو تا آس او در مقابل یک دو ببازد و احتمالات دیگر هم هست. در نتیجه با احتیاط جلو میرود.

در زندگی‌ هم دقیقا همین ماجرا و داستان برقرار است. کسانی‌ هستند که با آنچه که در دست و در اختیار دارند، روزگار میگذرانند.
این افراد:
-اهل جایی‌ هستند و همانجا هم تا آخر عمر میمانند. (یکی‌ از مهمترین فاکتور‌های آرامش و امنیت در تمامی طول زندگی‌ فرد رعایت همین امر ساده است.)

-روزگارشان بد نیست، تکه نانی دارند که آنان را از احتیاج بدیگری باز میدارد و بهمان هم راضی‌ و قانع هستند. خرده هوشی دارند که باعث میشود، خوب و بد را از هم تمیز دهند و در نتیجه نه گول میخورند و نه گول میزنند و درست بهمین دلیل هم سرشان براحتی‌ بروی بالش قرار گرفته و شب‌ها مثل سنگ میخوابند. ( یکی‌ دیگر از فاکتور‌های خوشبختی‌ همین خواب راحت است که اکثرا از فکر راحت سرچشمه می‌گیرد.)

- سر سوزن ذوقی دارند که باعث میشود تا زندگیشان کسل کننده و یکنواخت نباشد و درنتیجه شادی و هیجان هم وارد ماجرا گردد. (فاکتور بعدی برای خوشبختی.)

- پدر مادر و دوستانی دارند که از نظر آنان از برگ درخت سبز تر و از آب روان سادهترند و بهمین دلیل هم بشدت دوست داشتنی و مورد اعتماد‌ند. ( یکی‌ از مهمترین دلایلی که فرد احساس امنیت و آرامش و در نتیجه راحتی‌ و شادی می‌کند، اطرافیانی هستند که دوستشان دارد و دوستش دارند.)

و ایمان، پرنسیپ، الگو و روش انسانی‌ و خدایی كه در نزدیكی‌شان است، بروی دوش‌هایشان نشسته و با آنها همه جا همراه است.
خدایی که لای شب بوهای ایوانشان و یا پای كاج بلند همسایه است.
خدایی که روی قانون طبیعت خدایی می‌کند و نه بروی ذهن بیمار، ناقص و مسخره آدمی‌.

این افراد با اینکه احتمالا- و بطور حتم کمبود‌ها و نواقص و آرزو‌های بباد رفته و ناکامی‌های اجباری و نرسیدن‌ها و نارسایی‌هایی‌ در زندگی‌ دارند، ولی‌ روزگارشان بد نیست. نقششان را بازی می‌کند، رسالتشان را به انجام میرسانند و برطبق قرارداد از صحنه خارج میشوند.

اما کسانی‌ هم هستند که با شانس باز میکنند. این افراد را هرچه بهشان بدهی‌، کمشان است و بدنبال بدست آوردن بیشتر هستند. هیچ چیزی آنان را راضی‌ و خوشحال نمیسازد. همیشه یک چیزی کم دارند. آنچه که خود دارند را نمیبینند و همیشه چشمشان به داشته‌های دیگران است. داشته‌هایشان بی‌ اهمیت و ناچیز جلوه می‌کند، درحالیکه مرغ همسایه برایشان غاز است. بهمین دلیل مرتبا درحال سرکوفتن به اینجا و آنجا هستند. و وقتی‌ یکجا شانس آورده و جفت آس میاورند همه چیزشان را بر روی میز میریزند، و بی‌خیال از اینکه با هستیشان قمار میکنند، میزنند زندگی‌ چندین ساله‌شان را بهم میریزند.
این تیره روزی و ناکامی همیشگی‌ و نرسیدن‌های ابدی، آنچنان تلخی‌ باخود بهمراه دارد که همه هستی‌ آدمی‌ را تحت شعأع خود قرار میدهد.

چاره چیست؟

دو نوع تفکر وجود دارد:

- آن تفکری که میگوید، زندگی‌ آدمی‌ از پیش تعین شده و سرنوشت را نمیشود از سر نوشت. و همینی است که هست. و ناچار و جبر و ناگزیر را درمان نیست. و آدمی‌ تقاص عملکرد عمر پیشین و عملکرد عمر کنونی خود را پس میدهد.

-و آن باوری که میفرماید: از هرجا که جلو ضرر را بگیری منفعت است و آدمی‌ به همت اراده و خواست خود، تواناست. و نامیدی مطلق مانند دیگر مطلق ها، وجود خارجی‌ ندارد. و میشود چشم‌ها را شست و جور دیگر دید. و اصولا عمر آدمی‌ در واقع شانس دیگری است برای جبران اشتباهات گذشته.

من چی‌ فکر می‌کنم؟
بنظر من نه اولی‌ را میتوان چشم بسته رد کرد، و نه به دومی‌ میتوان امید کامل داشت.
از نظر من آدمی‌ هیچ یاد نگرفته و هیچ هم یاد نخواهد گرفت.

سه‌شنبه، اسفند ۰۸، ۱۳۹۶

طبع آتش گرم و خشک و نور آمد گرمتر


پنج حس و روح هر شش از جهات امر اوست.



آتشست و نور و آب و خاک ای یار عزیز
فعلشان صفرا و خون و بلغم و سودا بود
طبع آتش گرم و خشک و نور آمد گرمتر
همچو صفرا داند و خون هرکه او دانا بود
آب سرد و تر بُود مانند بلغم بی خلاف
خاک سرد و خشک و سودا همچو او اینجا بود
چارده چیز است جسم و جان پاک آدمی
هشت از سفل است و شش از عالم بالا بود
گوشت و خون و موی و پیه مادر آمد در وجود
استخوان و پوست و پی بارک هم از بابا بود
پنج حس و روح هر شش از جهات امر اوست.
امر او از قدرتش بالی هر بالا بود
بخشی از قصیده بالا بلند شاه نعمت اله ولی


پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۶

دنیای امروزی ما


هرچه معنویات* آدمی‌ در او رشد می‌کند، نیاز او به مادیات کمتر میشود- تاجایی‌ که احتیاج بخورد و خوراک و خواب و سکس و دیگر سر و سور و سات روزمره آدمِ طبیعی، در او کمرنگ شده و آدمی خود را نسبت به آنان وارسته می‌بیند.
بزرگ شدن معنویات میتواند ناشی‌ از بزرگ یا کوچک شدن قسمت‌هایی‌ از مغز باشد که عوالم طبیعی را در آدمی‌ کنترل کرده و ساخت روزمرگی را بطور فیزیولوژی برای آدمی‌ در دستور کار خود دارند. و بجای آنچه که ما در رفتار و کردار آدمی‌ طبیعی می‌دانیم، عوالمی مانند- بی‌خبری- محو و مات- مسحوری و مستی را، تحت تاثیر:
-تربیت فجیع در دوران کودکی
-مواد مخدر
-و اثرات ناشی‌ از خوراکی‌های مصنوعی و آشغال تولیدی کارخانجات ساخت غرب را، ناشی‌ شوند.
در اینحال آدمی‌ به اصطلاح در خود فرو رفته و تبدیل بموجودی بی‌ احساس، نچسب، چندش آور، خشن، بیرحم، بی‌تفاوت، بی‌‌غیرت، رذل، نفرت انگیز و بطور کلی‌ دیو شده و باعث رنج خود و اطرافیانش میشود.
و براستی که دنیای امروزی ما دچار چنین بلیه و ناگواری است.

*منظور از معنویات در اینجا، دنیای داخلی‌ آدمی‌ است. و منظور آن معنایی که در ادراک عموم و همگان میباشد(عوالم روحانی و انسانی‌) نیست. و درنتیجه این معنویات لزوما جنبه مثبت ندارند.


شنبه، بهمن ۱۴، ۱۳۹۶

اگر زدن و دررفتن نتیجه دلخواه داشت, آدمی‌ هم مانند حیوانات تاریخ نداشت



تاریخ سه صد سال اخیر بشر پر است از جنگ‌ها و تلخی‌‌ها و ناکامی‌ها که همگی‌ ناشی‌ از این تفکر اشتباه بربر‌ها بوده که دنیا جنگل است و حقیقت از دهان توپ بیرون میاید. و آدمی‌ دو گونه است، یا گرگ است و یا بره! درحالیکه اگر به تاریخ اجتماعی سه صد سال اخیر بشر نیک بنگری خواهی دید که:

-آنان که حقیقت را نمی‌بینند، نمیشنوند و نمیدانند، گمراهند. و نتیجه زندگی‌ در گمراهی تلخی‌ و حسرت است.

-آنانی‌ که حقیقت را میدانند و منکر آنند ، بینوا و تیره روزند. و نتیجه تیره روزی، خشم و نفرت و سر به دیوار کوبیدن است.
-آنها که حقیقت را دانستهِ واژگون نموده و به مردم قبولانده اند، مرده گانند و خود نمیدانند و جسم آنها پیش از رفتن بگور، قبرِ قلب و ذات مرده آنهاست. همان ابلیسی که از بهشت- و یا همان رحمت و لطف خدا محروم مانده است. 

چنین کسانی‌ اگر سیر یا گرسنه، دارا یا ندار، زشت یا زیبا، پیروز یا ناکام، و بطور کلی‌ در هر حالتی‌ باشند از زندگی‌ بیزار و سیر و ناامیدند. ارواحی تشنه که تنها با دیدن هولناکترینِ پلیدی‌ها لبخند میزنند. نسل بوجود آمده از آنها هم این ارث را پیش خواهند برد. اینها حکم همان کرم‌های فاضلاب را دارند که وقتی‌ همه چیز را خوردند، شروع بخوردن یکدیگر میکنند، و آخرین بازمانده از گرسنگی می‌میرد.



جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۶

دیگ به دیگ میگه



یکی‌ از هزاران انگی‌ که به برخی‌ از ایرانیان مخالف دستگاه جهل و جنون و جنایت حکومت جمهوری ابلیس اسلامی، زده شده، دادن نسبت "بیخدایی و یا شیطان پرستی‌" به آنهاست. من نمیدانم این ادعا تاچه حد درست و یا نادرست است. و راستش نمیخواهم که بدانم، چرا که به اعتقاد من، اصولا دین و آیین و چگونگی‌ جهان بینی‌ آدما نه تنها ربطی‌ بمن و ما و دیگران ندارد، بلکه بعنوان یک داشته و حق اولیه و پایه‌ای، برای هرآدمی‌ میبایستی از طرف دیگران محترم شمرده شود. آدمی‌ میتواند سنگ پرست باشد، میتواند ٔبت پرست، طبیعت پرست و حتی خود پرست باشد- انتخاب اوست- و تا زمانی‌ که برای قبولاندن اعتقادات خود بدیگران فشار نیاورده و تلاش مذبوحانه نمیکند، آزاد است. و در ضمن فکر نمیکنم تمامی این پرستش ها، بیشتر از الله پرستی، مرده پرستی و یا امامزاده پرستی‌ شرم آور باشد.و یا آویزان شدن به قبر کسی‌،که از یکطرف در واقعی‌ بودن داستانشان بشدت تردید وجود دارد چرا که هیچ اثری از آثار‌شان درمیان نیست،

(مثلا: آثار باستانی ۱۰ هزار ساله زندگی‌ ایرانیان که در شهر سوخته بدست آمده، نشان میدهد که مردمی عادی در این منطقه فیلم میساختند و مغز جراحی میکردند و چشم مصنوعی میساختند و موسیقی مینواختند و و و--- ولی‌ قدرت خدا از پیغمبرش و فرزندانش و نوادهگانش که در ۱۰۰۰ سال پیش میزیستند، حتی یک تیکه پارچه بدست نیامده است! پیدا کنید احمق‌ها را- هرچند بعد از خواندن این مطلب احتمالا فردا، اعراب سعودی که با پول نفت خلیج پارس از خزیدن نجات پیدا کرده‌اند، با پرداخت مبالغی هنگفت به سازمان‌های اطلاعاتی‌ غربی، یهو از گوشه‌‌ای از یونان یک پیرا‌هن از زیر خاک بیرون میکشند که معلوم میکند که مال محمد بوده و احتمالأ خدیجه با دست‌های کوچک خود آنرا وصله کرده است! )

و یا اگر بپذیریم که وجود داشته اند، احتمالأ گروهی از داعش بدتر و یا در بهترین حالت داعش گونه زمانی‌ بسیار کوتاه در عرصه جامعه بشری رخ داده و پس از جنایات " مو به تن‌ سیخ کن" و ایجاد جنگ و جنایت و کشتار و سر بریدن ها، و با شمشیر سر شکافتن‌ها و با سم بخورد شکم پرستان دادن‌ها و بخاطر یک وجب زمین، پهلویِ زن حامله را شکستن تا جایی‌ که سقط جنین نموده و درحالیکه شوهر بی‌‌غیرت پهلوانش از ترس جان در پستو خود را پنهان نموده بوده و بخاطر مال و زن، پشت گلوی نوزاد پنهان شدن تا تیر به تو نخورد و و و - سال‌ها پیش مرده و عاقبت به شر شده اند،

و نام حسن و حسین و نقی‌ و تقی‌ و یه مشت اره و اوره و شمسی‌ کوره را بجای نام شریف خداوند آوردن و از آنها مدد جستن، و برای ایزد یکتا، شریک قائل شدن و از آنها طلب یاری کردن- گناهی کمتر از پرستش ابلیس داشته باشد- که بگمان من - رزیلانتر و پلید تر است، چرا که حداقل شیطان فرشته‌ای از فرشتگان خداوند بود که اتفاقا بخاطر عشق بخدا و یکتاپرستی‌ حاضر نشد در مقابل موجود دیگری بجز خدا سر تعظیم فرود آورد،

( همین که در قرآن مقام انسان را در حد خدا بالا برده تا جایی‌ که فرشتگان میبایستی در مقابلش ‌خم شوند خودش کفر است!)

تا این امام‌های جانی، مفت خور، دزد، پلید و آدمکش که میهن ما را ویران کردند، هم میهنان ما را کشتند، سوزاندند، به ذلّت بردند، و هنوز نکبت وجودشان از سرزمین نجیب ما پاک نشده و از قدم نامبارک و شومشان این مملکت صد‌ سال است که در آتش و حماقت میسوزد و مردمانش کشته میشوند و در انحراف و عقب ماندگی، رنج میکشند.

تو گویی، کسی‌ که نشان غلامی و عبودیّت این دأعشیان امام را بدوش می‌کشد، و شبانه روز بشرک و بت پرستی و مرده پرستی‌ مشغول است میتواند بدیگری ایراد شیطان پرستی بگیرد‌.



جمعه، بهمن ۰۶، ۱۳۹۶

بهشت چپاول گشته


هربار که بربرهای قاتل - دزد- تروریست - جنایتکار و بیمار روانی غربی به ایران حمله کردند و ایران را به نابودی کشاندند تاریخ جدید برای ایران نوشته و به کمک نوکران مزدور خود بویژه- آخوند ها و تعدادی هنرمند و روشنفکر دروغین و تیپا خورده - بخورد ایرانی ها داده اند. پس از حمله وحشیانه غربیها به ایران در زمان جنگ جهانی اول و کشتار بیش از ۲۰ میلیون ایرانی و آوارگی هزاران ایرانی دیگر و به آتش کشیدن تمامی شهر ها و چپاول و غارت تمامی داشته ها و نداشته ها - ایرانی تمامی تاریخش را فراموش کرده و به او گفته اند که جز اسلام چیز دیگری وجود نداشته است. پس از حمله وحشیانه غربی ها به ایران در زمان جنگ جهانی دوم و کشتار بیش از ۱۰ میلیون ایرانی و آوارگی دو میلیون ایرانی و ویرانی و غارت و چپاول آنچه که باقیمانده بود- ایرانی ها تمامی تاریخ باشکوه و امپراتوری خود را فراموش کرده و به او گفته اند که جز ذلت - فقر- عقبماندگی چیزه دیگری برای او وجود نداشته است. پس از حمله وحشیانه غربی ها در فتنه ۵۷ به ایران و کشتار بیش از دو میلیون ایرانی چه توسط تیرباران ها و ادام ها چه در جنگ ساختگی و تحمیلی عراق و آوارگی بیش از ۵ میلیون دیگر و قتل و غارت تتمه دارایی های ایران- ایرانی ها تمامی تاریخ سازندگی دوران پهلوی را فراموش کرده و به او گفته اند که جز دیکتاتوری و سرسپردگی به بیگانگان چیز دیگری برای او وجود نداشته است. امروز هم میگویند ایران کشوری خشک و صحرایی عقیم است! چرا؟ چون ۴۰ سال است که کنار هر کوه و رشته کوه های زاگروس و البرز صدها کارخانه سیمان سازی ساخته اند و تولیداتش را برای آبادانی کشور های همسایه و کشور های دور صادر میکنند. همچنین برای ساخت صدها سد و دیوار در داخل و در کنار مرز های ایران - این کارخانجات سیمان سازی شبانه روز در حال کار و تلاشند. در نتیجه کارشان که تمام شود از ایران جز صحرایی خشک و عقیم چیز دیگری باقی نخواهد ماند. بعد خواهند گفت ما که سال هاست داریم میگوییم ایران چیزی جز صحرایی خشک و عقیم نیست!

سه‌شنبه، بهمن ۰۳، ۱۳۹۶

حکومت لجاره های بیگانه و مفتخور و ضد ایران و ایرانی


بمن بگو پیش از تولد کجا بوده ای تا بتو بگویم پس از مرگ بکجا میروی.



فرض را براین بگذارید که تمامی کارمندان زحمتکش شهرداری از همین امروز بمدت یکماه دست از کار بکشند واعتصاب کنند، چه اتفاقی میافتد؟ تمامی شهرها را زباله و کثافت برمیدارد و هیچکس حاضر نمیشود حتی برای خرید مایحتاج روزانه خود پایش را از درب خانه بیرون بگذارد، چه برسد به آنکه ساعتها درآن فضای مسموم و آلوده تنفس کند.
اگر از همین امروز بمدت یکماه تمامی پزشکان، جراحان و پرستاران اعتصاب کنند فاجعه ای انسانی به بار خواهد آمد که حتی تصورش پشت آدمی را بلرزه میاورد یا حتی ارتشیان اگر بمدت یکماه مرزها را رها کرده و بخانه هایشان بازکردند، نانوا ها، لوله کشها، سیم کشها، مخابرات، شرکت نفت، گاز ووو.
حال به این فکر کنید که اگر آخوندها و امام جمعه ها بمدت یکماه که هیچ ، یکسال هم کم است، بصورت مادام عمر دست به اعتصاب بزنند، آیا اتفاقی می افتد؟ آیا آبی از آب تکان میخورد؟ همینکه اعلام اعتصاب کنند و دست از خر کردن خلق خدا بشورند، دیگر از دروغ و نفاق و منبر، شب اول قبر و نکیر و منکر و مهملات و موهومات و غول آسمانی خبری نخواهد بود و آنزمان چقدر دنیا زیبا میشود. اما نه، یکجا نبودن آنها را احساس می کنیم، قبرستانها، و یا جایی که ریشه شغلی آنها بوده است. بنظر من اگر همه ما دست بدست هم دهیم و یک حمد و سوره را هم ازبر نمائیم، دیگر بوجود بیوجود هیچ آخوندی نیازی نیست. نفس کشیدن در آن فضا تماشایی خواهد بود. آخوندها هم یاد میگیرند که نان آخوندی، نان شرک است.
دست نوشته ای منتسب به احمد کسروی


چهارشنبه، دی ۱۳، ۱۳۹۶

ملت نفرین شده


-اینکه دول ‌اروپایی خود را برای گرفتن پناهندهگان بیشتری آماده میکنند!
-اینکه دوباره تمامی شیاطین و ابلیس‌های ریز و درشت کریه منظر دست در دست هم داده اند بمهر!
-و دلسوزانی که برای یک قران روح خود را هزار بار میفروشند، در نقشِ دایه‌های نامهربانتر از اهریمن!
-و من فکر می‌کنم کی‌ هستم که بخواهم جلوی سرنوشت تلخ‌تر را بگیرم.
-و اصولا انتخاب بهتر چیست؟ مرگ تدریجی‌ و یا مرگی که با شلیک گلوله به مغز و یا بریدن سر از گردن و یا پرت کردن از ساختمانی بلند، یا سینه دیوار گذاشتن و تیر باران و یا اعدام با طنابی که دور گردن محکوم محکم نشده و رنج مرگ را برای اعدامی ده برابر می‌کند، و یا مرگی که ضمن فرار پرخطر رخ میدهد، گرسنگی، تشنگی و یخ زدن در جنگل‌های سرد و تاریک.

-چه کسی‌ میتواند میان بد و بدتر انتخاب بهتر بکند؟

-من فقط غمینم و دستم بکاری نمیرود و چشم‌هایم را می‌بندم تا نبینم و تو ذهنم مرتبا این جمله تکرار میشود که پشت سر جهنم است و روبرو قتلگاه آدم.

لعنت به این سرنوشت شوم.



سه‌شنبه، دی ۰۵، ۱۳۹۶

کـاین بـاقی عـمر را بقا پیدا نیست



حکیم عالیقدر ایران زمین- خیام کبیر- که غربیها او را دانشمند دانشمندان و اعراب او را با لقب بحرالعلوم میشناسند, چراکه تمامی علوم امروزی نجوم, ریاضی (جبر , مثلثات, هندسه ) فیزیک و موسیقی که امروز نت هایش تدریس میشود, فلسفه و ادبیات و و و همه و همه از برکت وجود این مرد بزرگ است و البته ایرانی ها او را پیرمردی شراب خوار که همواره یک دستش بجام می و دست دیگرش بزلف یار است, میدانند! خیام کبیر میفرماید:

اکثر آدما زمان را یک خط صاف میدانند که از منهای بینهایت شروع شده و تا مثبت بینهایت ادامه دارد, بدون تغیر! تفاوت بین گذشته با حال و آینده یک توهم بیش نیست. دیروز, امروز و فردا به ترتیب رخ نمیدهد, بلکه بشکل دایره بیکدیگر بسته شده اند. همه چیز بهم وابسته است. آدمی سفر خود را از صفر شروع کرده, در نود درجه به اوج توانایی میرسد, در ۱۸۰ درجه یک بعدی است , در ۲۷۰ درجه زیر و بم روزگار و در ۳۶۰ درجه به اتمام و در عینحال به نقطه شروع میرسد.


در دایره‌ای که آمد و رفتن ماست
او را نه بدایت نه نهایت پیداست
کس می نزند دمی در این معنی راست
کاین آمدن از کجا و رفتن بکجاست.

جانا منو تو نمونه پرگاریم
سر گرچه دو کرده ایم یک تن داریم
بر نقطه روانیم کنون دایره وار
تا آخر کار سر بهم باز آریم.

ای بیخبران شکل مجسم هیچ است
ایــن طـارَم نـُه سپـهر ارقـم هـیچ است
خـوش بـاش کـه در نشیمن این گیتی
وابسته یک دمیم و آنهم هیچ است

ایـــن کـهنه رباط را که عـالم نـــام اســت
و آرامـگـه ابـلــق صــبـح و شـــام اســت
بزمی است که وامانده صد جمشید است
گوری است که خوابگاه صد بـهـرام است

امــروز تــرا دسـترس فـردا نـیسـت
و اندیشه فردات, بجز سودا نیست
ضایع مکن ایندم ار دلت بیدارست
کـاین بـاقی عـمر را بقا پیدا نیست.

آدم هایی را که امروز میکشید روزی خودتان بودید و سرزمین های که امروز ویران میکنید روزی جایگاه خودتان خواهد بود.
هر دشت که روزی لاله زاری بوده است
از سـرخی خـون شـهریـاری بوده است
هـر شـاخـه بـنفشه کز زمین می روید
خالی است که بر رخ نگاری بوده است.

یکشنبه، دی ۰۳، ۱۳۹۶

عیسی دمی کجاست که احیای ما کند


دو قرن حکومت مجانین بردنیا
کاری کرده که آدما 

دچار بودن و درگیر بودن را دوست دارند
دوست دارند در قفسهای پیدا و نامری باشند
دوست دارند احساس اسارت کنند
شکسته و تحقیر شده
چون آزادی بیشتر از بردهگی ترسناک است
و فراموش کرده اند که این زندگی نیست
تنها زنده بودن است
مثل تو خواب راه رفتن است
تلویزیون تماشا کردن, آشغال خوردن, اسیر جامعه مجازی بودن
و البته و بتازگی نگران هوایی که به ریه های خود میفرستند
کار کردن برای اینکه کس دیگری باشند
و خواستنی که ساحلی ندارد
و هیچکسی برای رهایی کاری نمیکند
و هیچکسی حتی تلاش برای نجات هم نمیکند
شاید دستی از غیب برون آمد
و یا شاید عیسی دمی احیای این جمع کرد
درغیر اینصورت
نوح ظهور خواهد کرد.

پنجشنبه، آذر ۰۹، ۱۳۹۶

اگر فقط برای یکبار میدانستی چه میخواهی


میفرمایند: نخست زن چسبیده به پهلوی چپ آدم بود. و درحالیکه دستهایش را بگردن او حلقه کرده بود و پاهایش دور کمر و شکم آدم قفل شده بود, همه جا او را در بهشت همراهی میکرد. چه روزگار خوشی داشتند. یکی بودند و خرسند. تا اینکه زن به آدم گفت که از زندگی وابسته خسته شده و آرزوی استقلال دارد. آدم ابتدا به زن خندید و آرزوی او را بیهوده نامید. ولی چون اصرار او را دید و چون دیگر دستهای زن دور گردنش حلقه نبود و در کنار پهلوی های او بیهوده تاب میخورد و پاهایش آویزان شده و هنگام راه رفتن او را میازرد , پس پیش ایزد جاودان رفته و با او ماجرا را در میان گذاشت و راهکار طلبید . خدا به آدم گفت: برای حال مشکلاتش به او خرد داده است. برو و از خرد خود استفاده کن. آدم به غاری وارد شد و خرد خود را بالای سنگی گذاشت و از او راه چاره را پرسید. راستی یادم رفت بگم که در همه این جاها, زن همچنان آویزان آدم بود و همراه او شاهد همه گفته ها و شنیده ها. خرد آدم به او گفت که اینکار مانند این است که عضوی از اعضایش را دستی دستی اره کرده و جدا سازد و با اینکار خود را ناقص کند. بنظر خرد اینکار اصولا درست نبود. آدم پذیرفت و خرد خود را برداشت و بکار روزانه خود مشغول شد. ولی خوب زن بیدی نبود که به باد خرد آدم بلرزد. پس شروع کرد بگاز گرفتن گوشت تن آدم. جنگ سختی بین آدم و زن درگرفت. بدن هایشان زخمی و مجروح گشت . خون از تن هردو میریخت. و جیغ زن گوشهای آدم را کر کرده بود. و دستهای زن جلو چشمهای آدم را میگرفت و بارها او را در چاله های سر راه میانداخت. و دیگر بلاها که زن سر دیگر اعضای حساس آدم آورد که اینجا جای گفتگو در مورد آنها نیست. خلاصه پس از مدتی آدم تسلیم گشت و با اره بجان آن قسمتی افتاد که زن را به پهلویش چسبانده بود. از آنروزی که زن بلاخره از پهلوی آدم جدا شد تا امروز نه آدم و نه زن دیگر هرگز روز خوش ندیدند. و مانند دو موجود ناقص همواره در حال زجر کشیدنند . زن بعدها پشیمان شده و بدنبال آدم آمده و درخواست کرد تا او را دوباره به پهلوی خود بچسباند. ولی دیگر دیر شده بود و با هیچ چسبی نمیشد ایندو را مثل روز اول بهم چسباند و کامل کرد . قرنهاست که زن و آدم بدنبال یکدیگرند تا خود را بهم بچسبانند و این حکایت همچنان ادامه دارد.



سه‌شنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۶

آدمیت مرده بود گرچه آدم! زنده بود


اینرا دیگر هر کودک دبستانی هم میداند که فشردن دستهای یک جنایتکار بیوجدان از خدا بیخبر همراهی و تائید جنایت است. و نفرت انگیز تر از این شیادی نمیتوان یافت. حال تهوع به آدمی‌ دست میدهد. این مبارزه بین اهورا و اهریمن نیست، این یک مبارزه برای دستیابی به اهداف جنایتکارانه بین اهریمن با بدتر از اهریمن است. این اشک تمساح هم نیست، اشک شوق ابلیس است. و واقعیت این است که عده‌ای بنده خدا بجرم مسلمان بودن، در همه جای دنیا توسط دیگر مذاهب قتلعام میشوند، و با اینحال در همه جا هم مسلمان‌ها را تروریست مینامند! تو گویی برای مردم دنیا این یک عادت شده که مقتول را مقصر بنامند!
در ترکیه خانه شیعیان و کرد‌ها را در روز روشن علامت گذاری میکنند تا شبانهٔ بریزند و افراد خانه را قتل‌عام کنند. دولت شیعه جمهوری کثیف اسلامی اشغالگر ایران که پرچم حمایت از شیعیان دنیا را بر دوش گرفته، برای دست مریزاد به عاملان این جنایت نفت، گاز و برق ملت ایران را برایگان و مجانی‌ به ترک‌ها داده تا رهبر بیرحمترین و بربر‌ترین گروه‌های تروریستی جهان با دست باز بجنایت و کشتار ایرانی‌ تبار‌ها و شیعیان بپردازد. و از طرف دیگر فضای هوایی ایران را بروی جنایتکاران ترک باز گذاشته تا هرجا یک خانواده کرد دید‌ند، آنها را با هواپیماهای ارتش اهریمنی ناتو با موشک بزنند!
آنچنان پلیدی حاکم بر دنیاست که دیگر چاره‌ای بجز نابودی نسل بشر باقی‌ نمانده است.



پنجشنبه، مهر ۲۰، ۱۳۹۶

هجوم سخن در بزنگاه حرف


قهرمان سیری چند؟

روزگاری شده که آدمی‌ می‌ترسد یک الگوی مورد علاقه داشته باشد. چرا که همه چی‌ ساختگی و مصنوعی شده و تنها در جهت منافع مادی و چپاول و تحمیق و پیشبرد مقاصد گروهی مشخص، قهرمانان، ابتدا متولد، سپس رشد کرده و در آخر به بار می‌نشیند. پیش از این هنگامی که پدیده‌ای رخ میداد و محبوب مردم می‌گشت، یا او را میخریدند و در جهت منافع خود به او "گاو آهن سه خیش" بسته و از او استفاده نموده و "بوی گندم مال من، هر چی‌ که دارم مال تو" برایش میساختند، و یا اگر فروشی نبود سه راه پیش رویش می‌گذاشتند: 

- یا او را در هتلی خودکشی مینمودند!

- یا ننگینش میکردند تا خود از صحنه با خفت کنار رود و در روستایش در حالیکه بعصای خود تکیه داده به آسمان و افق خیره گردد.

- یا توسط دغا خوان ها(آخوند ها) تکفیرش کرده و پس از آن تروریست‌های پلستینی و اخوانی مأموریت میافتند جلو چشم مردم در کنار خانه عدالت با سلاح گرم و سرد بجان او افتاده و سپس آثارش را هم میسوزاندند.

امروزه دیگر منتظر نمی‌نشینند تا قهرمانی ظهور کند و سپس دست بکار گشته و داستان بالا را بجان بخرند. و برعکس وای بحال قهرمانی هم که بدور و خارج از دایره تسلط و کنترل آنها ظهور کند، آنچنان ترورش میکنند که تو گویی مادر از ابتدا چنین فرزندی را نزاده است!
امروزه خود توسط مواد آزمایشگاهی، امپراطوری رسانه‌ای و خالیبود‌های کوچک و بزرگ قهرمان میسازند.
مثلا یه عده را که سر سوزن ذوقی دارند را آورده، و در حالی‌ که استعداد و شایستگی‌شان در حد مسابقات بین دبیرستانی است، آنها را گنده میکنند. معروف و مشهور میکنند و افراد مذکور میشوند خواننده‌، هنرپیشه، شاعر، نویسنده، مجری برنامه تلویزیونی، گزارشگر ورزشی، سیاستمدار "محبوب مردم"! (۱)

و ضمن اینکه از قبلِ آنان پول در می‌آورند، این عده را میخوابانند در آب نمک! تا سربزنگاه و زمان خود، بمیدان مبارزه آورده و علمدار آقایان گشته و پرچم آنان را حمال باشند. و پیشبرنده اهداف، نظرات و مقاصد لجاره‌ها و حقه‌باز‌ها و حیله گران گردند. بدین ترتیب جوانان و نوجوانان را که اکثرا نسبت بجریاناتی که در اطرافشان میگذرد تا سطح جام جهانی‌ بیتفاوتند، و تنها بخوشگذرانی‌ می‌اندیشند، گروهی و با یک چوب بهرطرف که میخواهند، رانده و در صفوف خود جای میدهند. 

میبینی‌ یکباره و ناگهان در یک جریان سیاسی که اصلا ربطی‌ بیک خواننده کوچه و بازار ندارد، خواننده مزبور خود را وسط انداخته و بهوادارنش که کم هم نیستند، راهبرد داده و راجع به آن مسئله سیاسی اظهار نظر کرده و از دوستارانش میخواهد که آن جریان سیاسی و یا آن سیاستمدار را تًف و لعنت کنند. و بهمین راحتی‌ مغز‌ها را گله‌ای و در دستجات صد هزارتایی در یک کاسه ریخته و با اضافه نمودنِ سٔسِ حماقت یکجا می‌‌بلعند.

پیش از این هنرمندان به احترام طرفدارانشان که احتمالا در بین گروه‌ها و طبقات گوناگون و متفاوت جای داشتند ، همواره بر اصل بیطرفی پافشاری کرده و خود را بدور از جریان‌های سیاستی و یا حتی تبلیغات تجاری نگاه میداشتند .چرا که پیش از این یک هنرمند براساس استعداد و شایستگی که داشت در بین مردم محبوب می‌گشت و نه بر اساس تبلیغات نفوذی و هوچیگری‌های سرمایه داران ابلیس پیشه.

امروزه بهرکه دل میبندی، و می‌اندیشی که در بسیاری از موارد اتفاقی و پیشبینی‌ نشده و غافل گیرانه، میتواند الگوی رفتار‌های اجتماعی و یا اخلاقی‌ تو باشد، در آخر دروغین از آب درآمده و تاسف و همزمان نامیدیی ترا موجب میگردد. زمانه‌ای است که براستی‌ نمیتوان قهرمان داشت.

دوشنبه، مهر ۱۷، ۱۳۹۶

اتحاد نامیمون و پلید دوبار و دوباره عرب و ترک بر ضد ايران



در صد سال اخیر سه کشور ترکیه، پاکستان و اسرائیل (مانند سوریه، عراق، عربستان، امارات، لیبی‌، لبنان، افغانستان، ۱۷ شهر قفقاز، ارمنستان، آذربایجان و و و) توسط قبایل بغایت وحشی و تازه بدوران رسیده و تازه کشور گشته بنام انگلستان و فرانسه و طی‌ دو جنگ جهانی‌ اول و دوم با کمک بازوی نظامی که شامل قبایل از این دو وحشیتر و بربرتر، بنام قبایل بربر که بعد‌ها نام عرب را بر خود نهادند(در حالی‌ که اعراب در شمال آفریقا تمدنی قابل توجه داشتند و بطور کلی‌ با این عربی که امروزه شناخته می‌شود، از هرنظر اختلاف داشته و هیچ وجه تشابه از هیچ نظر نداشته و کلا جدای از اینها بودند) و ترک‌ها که قبایل وحشی چادر و حاشیه نشین شهر‌های آباد بالکان بودند و هرچند وقت یکبار به روستا‌ها حمله کرده و کشتار براه انداخته و بدین ترتیب بروزگار پلشت و پلید خود ادامه داده و امرار معاش میکردند از بدنه و پیکر ایران بزرگ جدا شده و بعنوان پایگاه‌های غرب در میان ایران بزرگ اظهار وجود کردند.

از زمان تاسیس این دولت‌های جعلی و دروغین تا کنون، این سه سرزمین اشغالی مرکز و یا عامل ایجاد جنایت، توحش و فساد و تروریسم در منطقه بوده و هستند. هر سه کشور هم نشان ستاره را بعلامت بندگی غرب و انگلستان بر روی پرچمشان دارند. منطقه ایران بزرگ بواسطه این سه کشور دچار ناآرامی و اغتشاش شده و هرچند یکبار شاهد اخبار هولناک مربوط بکشتار و جنایت بوسیله این سه کشور هستیم. پس از اخبار دردناک مربوط بکشتار و قتلعام بربرمنشانه، بیرحمانه و ضدّ بشری و چندین باره اکراد توسط ترکیه، و تشویق و تقویت و تبانی غربی‌ها با ترک‌ها در این زمینه، پس از جنایات هولناکی که در پاکستان در مورد غیر مسلمین صورت گرفت، از جمله آتش زدن زنده یک فرد که جرات کرده و نسبت به قرآن طرح پرسش نموده بود و اخباری از این دست و پس از ماجرای حملات وقت و بی‌ وقت اسرائیل بهر کجا که دلش بخواهد و دقیقا در جهت منافع اقتصادی و استراتژیک غرب،

خبر رسید که رهبر احمق ها، آخوند (مخفف دغآخوان ۱) علی‌ خامنه‌ای در دیدار با دیکتاتور ترکا( و رهبر گروه‌های تروریستی داعش و النصره، یعنی‌ عردوغان، که بدستور او، سالهاست در سوریه و عراق جوانان ایرانی‌ و ایرانی‌ تبار را کشتار میکنند، و بعنوان پاداش و جایزه، به او نفت، گاز و برق ملت ایران را برایگان و یغما میدهند ، و او هم با وقاحت سرزمین اشغالی کردستان را ساخته و پزش را بخود ایرانیها داده و فخر میفروشد) طبق معمول و عادت همیشگی‌ نشئه و تازه پا شده از کنار بساط منقلی گلگون، اظهار فضله نموده و ضمن بنمایش گذاردن اتحاد نامیمون و پلید دوبار و دوباره عرب و ترک بر ضدّ ایران و ایرانی‌ گفته: تشکیل کردستان مستقل مانند تاسیس اسرائیلی دیگر است!

این حرف یعنی‌ ترک و عرب برای ما ارجح ترند تا کرد‌ها که نژاد و فرهنگ و تاریخ و زبان و ژ‌ن و پدر و همه چیز‌شان ایرانی‌ است! و البته پس از ۳۹ سال خیانت به ایران و ایرانی‌، انتظاری جز این هم نمی‌رفت که ضمن ذلیل کردن ایرانی‌، تلاش برای مطرح کردن عرب و ترک بی‌ ریشه کنند.

و آدمی‌ از این همه وقاحت با چشمانی گشاد و نگاهی‌ ثابت، انگشت بدهان می‌ماند. این سخنان از حنجره کثیف کسی‌ به بیرون استفراغ میشود که سرسپردگی و نوکر صفتی و بیگانه بودنش، در طول ۳۹ سال بار‌ها و بار‌ها ثابت شده و کارنامه ا‌ش، مدرک و شاهد این نوکر صفتی میباشد. این سخنان را کسی‌ می‌گوید که همراه با کمپانی خود، ۳۹ ساله یک ملت چند صد میلیونی و کشور بزرگ و گسترده ایران که جایگاه اولین تمدن انسانی‌ و بشری است را گروگان گرفته تا یک وجب زمین و چند صد هزار تروریست پلستینی صاحب خانه و کشور و زمین شوند. تمامی سرمایه‌های ایران و میلیون‌ها ایرانی‌ فدای چند هزار تروریست، بیرحم پلستینی شدند تا آنها بدروغ صاحب پرچم و کشور شوند و میلیارد‌ها از ثروت‌های ایرانی‌ به غربی‌ها در ازای یک صندلی برای پلستینی‌ها در سازمان ملل نقداً پرداخت شد.

درحالیکه تمامی سرزمین اشغالی که امروزه ترکیه نامیده میشود پر است از آثار باستانی اجداد کرد‌ها و ایرانی‌ ها! هر جا را میکنند آثار باستانی ایرانی‌ و کرد بیرون میاید. آثار باستانی هزاران ساله پارسی‌ و کرد‌های پارس نژاد در سراسر دنیا پراکنده است. با ضبط آثار باستانی پارس ها، صد‌ها کشور خود را صاحب تاریخ و تمدن کرده و هنوز هم که هنوزه با وقاحت، هر چه پیدا میکنند بنام خود میزنند. تمامی سرزمین اشغالی کردستان، قدم به قدم، گام به گام جای پای پدران کرد ثبت شده است. درحالیکه همه آن سرزمین را هم که شخم بزنند، یک سنگ ساده که نشان پدر ترک باشد وجود ندارد. تمامی اسرائیل را اگر وجب به وجب بشکافند، دریغ از یک خط که نشانگر پدر پلستینی باشد.

از طرفی‌ اگر اسرائیلی ادعای زمین می‌کند، دستکم این بهانه را دارد که بدنبال جایگاه پیغمبرش است. اما اعراب و ترک‌ها چه چیزی برای اثبات موجودیت خود دارند؟ چه سند و مدرکی‌ برای مالکیت آنچه که امروز اشغال کرده‌اند، دارا میباشند؟ بجز آنچه که خود نوشته‌اند و یا با پول خریداری کرده‌اند، کدامین مدارک واقعی‌ را میتوانند برای توجیه اشغالگری خود ارائه بدهند. در دنیا هیچ شناسنامه‌ای را نمیتوان یافت که در آن نام پدر و مادر ترک و عرب(آنچه که امروز عرب خوانده میشود)، نوشته شده باشد. اما کرد‌ها برای سرزمینی می‌جنگند که بر طبق تمامی قرارد دادها، برطبق تاریخ موجودیت‌شان درمنطقه، براساس تمامی آثار سنگی‌ و خطی‌، آن سرزمین مال آنهاست. کرد‌ها بر ضدّ کشتار و قتلعامی‌ که صد ساله توسط ترک متجاوز و بربر به آنان روا داشته شده می‌جنگند. کرد‌ها خواستار یک زندگی‌ معمولی‌ و انسانی‌ اند که بر طبق قوانین اولیه بشری و حتی بر اساس یاسا و قوانین مرتجع قبیله‌ای ترک و عرب ، حق هر انسانی‌ است. و حق هر انسانی‌ است که صاحب خانه پدری خود باشد. یک کردستان مستقل که شامل همه کرد‌های پراکنده در ایران و عراق و سوریه و کردستان اشغالی (ترکیه جعلی) میباشد، آرزوی همه کرد‌ها و الحاق این کردستان به پیکر سرزمین مادر یعنی‌ ایران، آرزوی همه ایرانی‌ هاست.


(۱): دغآ = مردم ناراست و دغل و عیب دار و حرامزاده . مجازاً، فریبنده و مردم ناراست . و در اغلب معانی با دغل مترادف است و با لفظ خوردن و کردن مستعمل است . ناراست . ناراست. مکار. جلب. به کسی‌ که سر مردم را کلاه می‌گذاشت دغا خوان می‌گفتند. و اینان کسانی‌ بودند که با گذاشتن کلاه دانشمندان بر سر و انداختن شال بزرگان بر شانه‌ سعی‌ در فریفتن عوام داشته و با فتنه گری مال و جان مردم ساده دل را می‌گرفتند. کلمه مرکب "دغآ خوان" بمرور زمان به دعا خوان -آ خوان و آخوند تغییر نام یاف

دوشنبه، مهر ۰۳، ۱۳۹۶

یادم از کِشته خویش آمد و هنگام درو ..... Bùi Trọng Dư


فقط یک "ابر انسان" میتواند بتنهایی روزگار بگذراند. قریب به اتفاق آدما نیاز حیاتی‌ بداشتن کسی‌ دارند که در کنارشان باشد، فرقی‌ نمیکند کجا باشند، چه بکنند و چگونه اوقاتشان را بگذرانند. برای آدمی‌ تنهایی اگر اجباری نباشد، بندرت اختیاری است. و از ابتدای پیدایش آدم تاکنون، طرد شدن از قبیله ( تنها شدن) زندان انفرادی (تنها شدن) و تبعید و زندگی‌ در غربت( بی‌ همزبانی و نتیجتا تنها شدن) بزرگترین مجازات بوده و هست.
آدمی‌ پس از تحمل سه روز تشنگی و ۵ روز گرسنگی بحال احتضار می‌‌افتاد و البته این میزان برای آدمای گوناگون، با ضریب اختلاف ۵ درصد، متفاوت است. ولی‌ آدمی‌ پس از یک دوره تنهایی که باز میزانش برای همه آدما یکسان نیست (و در مورد آدمای گوناگون متفاوت عمل میکند) از درون می‌میرد، اگر چه هنوز زنده است. بهمین دلیل برعکس آنچه که بزرگان احمقها گفته‌اند، حتی "همنشین بد بهتر از بی‌ همنشین بودن" است. چون با همنشین بد آدمی‌ زجر میکشد، ولی‌ از درون نمی‌میرد درحالی که تنهایی "ابر انسان" میطلبد.
هر چند برای آدمی‌ همیشه همه چیز عادت میشود و چون عادت شد، کسالت آور میشود و چون کسالت آور شد، رنج آور میشود و چون رنج آور شد، تیره روزی میاورد، و چون تیر روزی آمد، با مرگ تفاوتی ندارد، چه در تنهایی و چه در میان جمع!
ولی‌ بااینحال و باوجود این "واقعیت تلخ و انکارناپذیرِ بناچار" هم، اگر خواننده این دفتری و ابر انسان نیستی‌، و مرا قبول داری، بشنو و بکارگیر: آن زشت تندخو به از یک روز تنهایی.

اول عمرم که هنگام سرور و ذوق بود
عاری از علم و عمل، در جهل و نادانی گذشت
از طفولیت چو بگذشتم اسير غم شدم
یعنی‌ آنهم در خيال عالم فانی گذشت
آخر عمرم که ایام صلاح است و ورع
در ندامت صرف گشت و در پشيمانی گذشت
آه ازين عمری کزو ذوقی نديدم هيچگه
غافل از کيفيت لذات روحانی گذشت.