‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب اسلام. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، اردیبهشت ۰۹، ۱۴۰۳

داستان پارس ها در سوره انسان و يا ابرار قرآن



سوره ابرار و يا انسان هفتاد و شش و يا هفتاد و هشتمين سوره قرآن است( در منايع اسلامى در اينمورد اختلاف است) و ٣١ آيه دارد. اين سوره از دو بخش تشكيل شده است. ميگويند بخشى از آن كه مربوط به پارسايان(پارسها) است در مدينه نازل شده و بخش ديگر آن در مكه نازل گشته است.
درمیان مفسران درباره آیات مکی و مدنی آن اختلافاتی گزارش شده‌است. ولى اكثرا اتفاق قول دارند كه از آیه اول تا آيه ٢٣ (انّا نحن نزّلنا علیک القرآن تنزیلا)كه به شرح حال پارسها ميپردازد، آيات مدنی و نُه آیه آخر سوره، مکی هستند. اين سوره دليل محكم ديگرى است كه قرآن در اصل يك متن پارسى بوده كه جحودان آنرا به عربى و عبرى ترجمه كرده، اصل آنرا پنهان و يا نابود كردند و ترجمه ناقص آنرا بعنوان كتاب مقدس براى خود قرار دادند.
براى این سوره نام‌های متعددی گفته شده است که مشهورترین آن‌ها «ابرار» و يا «پارسايان، پارسها» است. به آن همچنين سوره «انسان» و سوره «دهر» و سوره «هل اتی» هم ميگويند.
در زير ترجمه آيات سوره ابرار توسط آدمبرفى آورده شده و ترجمه آخونداى شيعه كه همان ترجمه گوگلى سوره است، هم پس از آن قرار داده ميشود تا عدالت برقرار گردد. نتيجه گيرى، پذيرفتن يا نپذيرفتن و باقى مطالب هم بر عهده خوانندهگان آدمبرفى است كه همگى تافته جدا بافته اند، و اثبات اين ادعا، حضور مستمر و ناپايان آنان در سايت آدمبرفى است. باشد كه رستگار شويم.
ترجمه سوره ابرار و يا سوره انسان توسط آدمبرفى:
(١) ساليان دراز و دورى گذشت كه مطلب مهم و قابل ذكر و زيادى درباره اش نميتوان گفت. (پارسايان در هر مكان، هر دوره و زمانى بدنيا مى آمدند، تمامى دانشها و آگاهى ها را در خود داشتند.)
(٢) سپس خدا آنان (انسان )را از دو بخش، نطفه و معنا آفريده و او را از هرجهت كامل و شنوا و بینا قرار داد.
(٣) خداوند به انسان استعداد و توانايى هاى درونى داد، كه او را چه درجهت راستى و چه در جهت پليدى، يارى و مدد ميكنند.
(٤) اما كسانيكه در جهت پليدى و نادرستى گام زدند، دچار زندان و رنج و سوختن اعمال خود شدند.
(٥) زندگى براى پارسايان(پارسيان)جامى بود پر از عطر گلهاى درخت كافور و پر از لذت و خوشى.
(٦) جامى تمام نشدنى، حتى اگر آنرا به ديگران هم مينوشاندند.
(٧) پارسايان كسانى بودند كه به عهد و پيمان خود پايبند بوده و پيمانشكنى نميكردند و از پخش و گسترش پليدى پرهيز ميكردند.
(٨) پارسايان ثروت اندوز نبودند و برعكس ثروتها را در بين همه مردم تقسيم ميكردند.
(٩) و اينكار را فقط براى خرسندى خداى درونشان انجام ميدادند.
(١٠) چون آنها از اينكه خداى درونشان آنان را ترك كند، ميترسيدند.
(١١) و درعوض خداى آنان هم ايشان را از هر آسیب و گزندى درامان ميداشت و شادابی و شادمانی به آنان عطا ميكرد. (١)
(١٢)و آنان را كه در سختيها خداى خود را رها نكرده و به او پشت نميكردتد، در چامه هاى حريرى پيچيده و در بهشت جاى داده بود.
(١٣) آنان بر روى تخت هاى پادشاهى در استراحت مطلق قرار گرفته و نه از گرما در رنج بودند و نه از سرما.
(۱۴) آنها در زير درختان ميوه دراز كشيده و از سايه و ميوه آنها لذت ميبردند.
(۱۵) و راه رفته و از ظرف های نقره فام، و قدح های بلورین که در پيرامون آنان پر از خوراك و نوشیدنی بود ميخوردند و مينوشيدند.
(۱۶) ظروفى از نقره که آنها را به زيبايى تمام ساخته بودند.
(۱۷) در جامهاى بلورين شرابهايى آمیخته به زنجبیل ريخته و می نوشيدند.
(۱۸) در آنجا چشمه ای بود كه آنرا «سلسبیل» ميناميدند.
(۱۹) در اطراف آن كودكان زيبا به بازى مشغول بودند و وقتی آنها را می ديدى، گمان می كردى که مرواریدهای پراکنده هستند.(وقتى ريسمان گردنبند مرواريدى پاره ميشود و مرواريد ها رها شده و بر روى زمين براكنده ميشوند)
(۲۰) آنجا را كه نگاه ميكردى، كشورى بزرگ ميديدى با نعمتهاى فراوان و بيشمار.
(۲۱) كه بر اندام مردمانش چامه هایی از حریر نازک و سبز رنگ و دیبای ستبر پوشانده شده و با دستبندهایی از نقره آراسته شده بود و پروردگارشان به آنان از باده پاك نوشاند بود.
(۲۲) و یقیناً این نعمت ها پاداش پارسايان بود كه تلاششان در راه راستى، قبول درگاه خداوند افتاده بود.
از اينجا به بعد گفتار سوره عوض ميشود. و اينكار را براى مخدوش سازى، در مورد تمامى كتب پارسى انجام داده اند، يعنى همه چيز را از نظم و ترتيب خارج ساختند. از اينجا بناگهان از شرح بهشت زيباى پارسها كه در آن به زيبايى و شكوه و خوشبختى ميزيستند، سخن تبديل ميشود.
(۲۳) قرآن براى تو يك مكاشفه است، و رازها را بر تو روشن ميسازد.
(۲۴) پس آنرا كه گفتار خداى توست، خود بخوان و به گفتار پليدها و آنان كه منكر راستى هستند، و قران را برايت تفسير ميكنند، گوش نده.
(۲۵) و گفتار پروردگارت را در هر زمان از ته دل بياد بياور.
(۲۶) و در شبهاى تار و ظلمات تنها از او مدد بجو.
(۲۷) بدان! هر گامى كه بسوى لذت زودگذر برداشته شود، عاقبت سنگينى بدنبال دارد.(مانند مواد مخدر)
(۲۸) خداوند خالق توانا است كه مخلوقاتش را همانگونه كه هستند دوست دارد، وگرنه خلقت آنها را عوض كرده و تغيير ميداد.
(۲۹) و اينها براى كسانى گفته شده كه اهل خردند و دوستدار شناخت پروردگار خويشند.
(۳۰) و نخواه آنچه كه او را ناراحت ميكند و ناخوشايند اوست. خدا در درون توست و خردمند و دانا و بر همه چيز آگاه است و هرچه او بخواهد، براى تو بهترين است.
(۳۱) و راضى باش به آنچه او از روى كرم به آن رضايت داده است، چراكه در غير اينصورت جز رنج و اذآب اليم چيزى نصيبت نخواهد بود. و اين رنج و اذآب اليم نتيجه تصميم و خواست نابخردانه توست و اينكه خواست خود را به خواست او برترى دادى.

شنبه، آبان ۱۰، ۱۳۹۹

طب اسلامی




اگر کسی را عقرب گزیده باشد، باید که به آواز بلند بگوش خر بگوید که مرا عقرب گزیده است و واژگونه براو سوار شود تا درد زایل گردد و همان جای خر بدرد آید که عقرب آن کس را گزیده است و اگر پوست پیشانی خر را بر کودکی بندند که می ترسد، دیگر نترسد و اگر مصروع با خود نگاه دارد شفا یابد.
کتاب طب اسلامی

جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۹۸

کتاب قانون احمقها



جبرئیل در میان درختان نخل واحه، بر پیامبر ظاهر میشد و خود را در حالی‌ میافت که با فیس و افاده‌ای تمام، قانون می‌آورد. 

قانون، قانون، قانون. آنقدر قانون آورد که مومنین را از هرچه وحی است بیزار کرد. 

سلمان گفت، برای هرآنچه که فکرش را بکنی‌ قانون آورد. مثلا اگر مردی بگوزد، باید بلافاصله صورتش را بسمت باد بگیرد. برای اینکه مومنین بدانند کدام دست برای طهارت گرفتن است، قاعده‌های خاصی‌ وضع کرده، تو گویی هیچیک از عرصه‌های زندگی‌ بشر نمیبایست خارج از قوانین، آزاد بماند. وحی یا هرچه که او از ٔبر میگفت، به مومنین می‌‌آموخت که چقدر حق دارند بخوابند، عمق خوابشان چه اندازه باید باشد و کدام شکل از اعمال جنسی‌ از دیدگاه خداوند پذیرفته است. 

آنان آموختند که عمل لواط با زنان و نیز جماع درحالیکه زن به پشت دراز کشیده باشد از نظر ملک مقرب حلال است. 

و اشکال ممنوع شامل کلیهٔ وضیعتی است که زن بروی مرد و مسلط بر او قرار بگیرد را شامل میشود.

سپس جبرییل فهرستی تهیه کرد و در آن موضوعاتی را که نام بردن از آنها هنگام گفتگو مجاز یا ممنوع است برشمرد. 

بعد نوبت به بخش‌هایی‌ از بدن رسید که مومنین اجازهٔ خاراندنش را نداشتند، فرقی‌ نمیکرد که خارش تا چه حد آزار دهنده و حتی تحمل ناپذیر باشد، خاراندن این بخش‌ها بهیچوجه جایز نبود. 

وی همچنین مصرف میگو، حیوان عجیب و غریبی که هیچیک از مومنین تا آنزمان ندیده بودند را وتو کرد... دستور داد، حیوانات را بتدریج بکشند، بطوری که همهٔ خونشان از بندنشان خارج شود. این نحوهٔ کشتن باعث میشد تا با تجربهٔ کامل مرگ، مفهوم زندگی‌ را بهتر درک کنند. چرا که تنها هنگام مرگ است که موجودات زنده بواقعیت زندگی‌ پی‌ میبرند، و آنرا رویا نمیپندارند. 

جبرییل یا همان سروش پروردگار، سپس چگونگی‌ کفن و دفن مردگان و تکلیف ارث و میراث را هم روشن کرد. بطوریکه سلمان پارسی متحیر مانده بود اینچجور خدائی است که رفتارش چنین به بازرگانان میماند. و در اینهنگام فکری بخاطرش رسید که ایمانش را برباد داد. بیاد آورد که ماهوند (محمد) نیز در گذشته بازرگان بوده است، آنهم بازرگانی بس ّموفق‌. فردی که سازماندهی و قانونگذاری برایش طبیعی بود. پس عجیب شانسی‌ آورده بود که چنین ملک مقرب اهل حساب و کتابی برخورده بود. ملکی‌ که تصمیمات این خدای با مدیریت را به پایین ابلاغ میکرد. خدایی که به روسای موسساتی که دارای شخصیت حقوقی بودند، بی‌ شباهت نبود. 

از آن پس رفته رفته توجه سلمان به این که فرشته همواره در مناسبترین فرصت ها، وحی نازل کرده بود، جلب شد. چنانچه مومنین نظر ماهوند (محمد) را درباره هر موضوعی، از امکان سفر به آسمانها گرفته تا ابدی بودن جهنم، مورد بحث و گفتگو قرار میدادند، فرشته( جبرئیل) بیدرنگ با پاسخ مناسب فرا میرسید و همیشه نیز جانب ماهوند ( محمد) را میگرفت و با یقین کامل اعلام میکرد که رفتن انسان به کرهٔ ماه از محالات است و سرشت جهنم موقتی و گذراست و حتی بدکارترین انسان‌ها نیز با آتش دوزخ پاک میشوند و به باغ‌های معطر گلستان و بوستان راه مییابند. سلمان گفت: اگر ماهوند ( محمد) بعد از نزول وحی نظر خود را اعلام میکرد، وضع تفاوت میکرد، اما نه، همیشه اول محمد قانون را می‌آورد و بعد فرشته (جبرئیل) بر آن مهر تایید مینهاد. و این بود که کم کم دیدم دارد گندش در میاید و بویش همه جا را برداشته. و سرانجام این بوی گند ذهن سلمان را فرا گرفت. در میان نزدیکان محمد کسی‌ از او فرهیخته تر نبود، چرا که در آن دوران، نظام آموزشی ایرانیان پیشرفته از سایر مردمان بود. محمد، سلمان را بدلیل مرتبهٔ بلند دانشش بسمت دبیری خود منصوب کرده بود. از اینرو نگارش قوانین پرشمار و بی‌ پایانش نیز برعهده او بود.

بعل از سلمان پرسید: چرا مطمئنی که محمد ترا میکشد؟ سلمان پارسی جواب داد: برای اینکه من تنها کسی‌ هستم که می‌‌توانم دستش را رو کنم. 

 در دنیا هیچ تلخی بپای احساس مردی که پی‌ میبرد به باد هوا معتقد بوده ، نمیرسد.

چهارشنبه، خرداد ۰۸، ۱۳۹۸

غزانیق


ماجرای معروف به غزانیق و یا قرایین، داستانی‌ است که برای تطهیر پیغمبر اسلام ,محمد, ساخته شده است که برای رسیدن بقدرت با هند معروف به جگرخوار۱ که شوهرش بظاهر شهردار مکه بود ولی‌ در اصل این هند بود که همه قدرت را داشت، پیمان بست که دو بت هند را برسمیت بشناسد، بشرطی که هند اجازه دهد محمد بکار خود ادامه دهد. پس پیغمبر آمده و بمردم این دو آیه را خواند و گفت الله این دو بت را برسمیت میشناسد. در قرآن در سوره نجم، پس از آیات ۱۹ و ۲۰ (آیا دیدی لات و عزی را ...)، آمده است که شیطان در کلام وحی دوید و دو آیه را علیرغم اینکه جبرئیل بر پیغمبر نخوانده بود، بر زبان محمد جاری کرد، این اتفاق در اوایل بعثت محمد صورت گرفت.( و معنای آیات این است که این دو بت بوتیماران بلند پروازند و امید به شفاعت آنان میرود.) 


۱- هند زن ابوسفیان که در سن ۶۰ سالگی هنوز پوستی‌ صاف و بدنی به سفتی دختران جوان و مو‌هایی‌ به سیاهی پر کلاغ داشت و دیدهگانش چون تیغهٔ چاقو میدرخشید، و خرامیدنی غرور آمیز داشت، صدایش ندای مخالفت را نمیپذیرفت، و بر شهر بجای شوهرش حکومت میکرد و فرامینش را بر دیوار خیابون‌های شهر نصب میکردند، و مردم وی را روح شهر می‌دانستند و جوانی جاودانش را نشانی از جادوگری وی میشمردند. هند که نفوذ فرامینش بیش از اشعار همهٔ شاعران بود، با حرص و اشتهای شدید جنسی‌ با تک تک نویسندگان شهر درامیخته بود و بعد از زمانی‌ کوتاه، خسته و دلزده از آنان، همگی‌ را از رختخوابش بیرون انداخته بود. وی در عرصه قلم همچنان که در کاربرد شمشیر ماهر بود، جلوه میکرد. همان هندی که با لباس مردانه به قشون پیوسته بود و به تمهید و سحر و جادو، کلیهٔ نیزه‌ها و سلاح‌ها را از خود دور کرده و در میان توفان جنگ، قاتل پرادر را یافته بود، همان هندی که عموی پیامبر را بیرحمانه کشته و دل‌ و جگر وی را خورده بود. کدام مردی در برابرش توان پایداری داشت؟ برای جوانی‌ جاودانش که از آن مردم نیز بود، برای درنده خوییش که به آنان تصویر شکست ناپذیری می‌‌بخشید، و برای فرامینش که حاکی از انکار زمان، تاریخ و دوران بود و شکوه نامدار شهر را بسان ترانه می‌‌خواند و فرسودگی خیابان‌های آنرا محال جلوه میداد، فرامینی که عظمت، تحمل شداید، جاودنگی و مقام نگهبانی مقدّسین را میستود..... برای این نوشتار بود که زناشویی توأم با هرج و مرجش را میبخشیدند، و به این که وی سال بسال روز تولدش هم وزن خود زمرّد دریافت میکرد وقعی نمینهادند، بر شایعات لهو و لعبش توجهی‌ نمی‌کردند و در پاسخ آنان که پوشش‌هایش را بیشمار می‌گفتند، تنها لبخند میزد. می‌گفتند پانصد و هشتاد و یک لباس خواب از ورق طلا دارد و تعداد کفش راحتی‌ یاقوت نشانش به چهار صد و بیست جفت می‌‌رسد.  هند گرسنگان را برغم شهادت چشمان، شکم‌ها و جیب‌های خالیشان، میفریفت و وادارشان میساخت، هرچه که زیر گوششان زمزمه میکرد بپذیرند: ای شکوه جهان، حکومتت مبارک.

مکتب مذهب ندارد جز ابراهیم آموزگاری


ابراهیم همسرش هاجر و پسر شیرخوارش اسماعیل را به صحرای خشک و بی‌ آب و علف برده و آنها را بدون آذوقه و آب رها کرد.( چون همسر اولش، سارا، که نازا بود به هاجر و پسرش حسادت کرده بود و ابراهیم زن ذلیل بخاطر همسر ثروتمند خود چنین عمل پیقمبرگونه را انجام داد). هاجر پرسید آیا این ارادهٔ خداوند است، ابراهیم پاسخ داد، آ‌ری، و آنگاه هاجر را بحال خود رها کرد و رفت. هاجر آنقدر به کودکش شیر داد تا هر دو سینه‌اش خشک شدند و آنگاه از دو تپه بالا رفت، نخست از صفا و سپس از مروه، هاجر مشوّش و ناامید میان دو تپه می‌‌دوید تا شاید چادر، شتر یا آدمیزادی ببیند، اما هیچ ندید، تا اینکه ناگهان جبرییل بروی ظاهر شد و آب زمزم را نشان داد و چنین بود که هاجر زنده ماند. حالا چرا زائران مسلمان گرد میایند، آیا برای هاجر است، نه، در واقع زائران افتخاری را که ورود ابراهیم نصیب دره کرده است جشن میگیرند. مردم بنام آن شوهر زن دوست و با وفا گرد هم میایند تا مراسم نیایش را بجا آورند. 
سلمان رشدی

چهارشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۸

مدتی قتل تو اندازم عقب


علی‌، عمرو را از پا درآورد و نزد محمد آمد. محمد پرسيد: «چرا هنگامی كه با او روبرو شدی، او را نکشتی ؟» علی‌ در پاسخ گفت: «مادرم را دشنام داد و بر چهره ام، آب دهان انداخت. ترسيدم اگر او را بكشم برای خشم خودم باشد. او را وا گذاشتم تا خشم فرو نشست، سپس او را كشتم!!» *

چون علی سر میبرید از خصم دین
کرد او تف بر امیرالمؤمنین

پس علی شمشیر خود کردی غلاف
مدتی از قتل او داد انصراف

«گشت حيران آن مبارز زين عمل**»
«وز نمود عفو و رحمت بی‌ محل»

«گفت: بر من تيغ تيز افراشتی »
«از چه افکندی مرا بگذاشتی ؟»

گفت حضرت چونکه من دارم غضب
مدتی قتل تو اندازم عقب

گفت یارو یاعلی لفتش نده
گفت تف انداختی، حالا بده

کشتن اینجوریت حیف است حیف
نِروسم حالا، نخواهم کرد کیف

خود سرت را میبرم تنگ غروب
نیستم الانه توی مود خوب!

چند ساعت چونکه گشتی زجرکُش
گردنت را میزنم با حال خوش.

هر که تف انداخت بر روی علی
شد شکنجه، کشته شد با معطلی.

اصغر قاتل




Amazing Persian Music

دوشنبه، مرداد ۱۵، ۱۳۹۷

خاطرات طلاب فیضیه



عبید مینویسد که: طلبه ای وضو گرفته و بدنبال جای نماز میگشت و بی هوا درب حجره ای را باز نمود و دید ملای گرانسالی بر ملای جوانتری سوار است و با دستپاچگی پرسید آیا اینجا می توانم نماز بخوانم؟ که ملای گرانسال فریاد برآورد که فلان فلان شده بیدین !مگر کوری و نمیبینی در این حجره جا تنگ است و ما هم بناچار به اینصورت مشغول نماز خواندنیم!
نمونه دیگر را باز عبید ذکر می کند که :دو نمونه از نمونه های بالا از عهد کودکی با هم مراودات خاص داشتند و در اواخر عمرکه ریش و پشمشان سپید شده بود بر مناره شهر فرا رفتند و یکی از انها با اندوه آهی کشید و به دیگری گفت شیخنا در سیمای جوانان شهر دیگر بارقه ایمانی نمیبینم دومی دستی به ریش مبارک کشیده و آه سوزناکتری بر آورد و گفت یا شیخ شهری که مربیانش من و تو باشیم از جوانانش چه انتظاریست.!!
نمونه دیگر را ظریفی سالها پیش چنین تعریف می کرد که:جهانگردى در روز جمعه و درست هنگام نماز جمعه به شهرى رسيد و وارد مسجد بزرگ شهر شد و وضو گرفت و در نماز جمعه شركت كرد. پس از پايان نماز براى مصافحه(روبوسى) و معانقه( گردن بر گردن نهادن) با امام جماعت و جمعه به صف جلو رفت و با حيرت متوجه شدكه امام جماعت از يك چشم نابيناست، هر دو گوشش كنده شده است، دماغ ندارد! يك دست و يك پايش قطع شده است و ضربان سلاحهاى مختلف مثل كارد و شمشير و چماق چهره او را تغيير دارده و به امام سيمائى عجيب و غريب بخشيده است.
جهانگرد با خود گفت ، بدون شك اين امام از مجاهدان فى سبيل الله است كه در جنگ عليه كفار و اعتلاى اسلام و امثال اين چيزها به اين وضع افتاده است. بنابراين جلو رفت و با اين امام عجيب و غريب مصافحه و معانقه گرمى كرد و از او درخواست دعا نمود، اما متوجه شد كه نماز گزاران با حالت عجيب و غريبى به او نگاه مى كنند. چند دقيقه بعد در هنگام صرف خرما و حلوا با يكى از اهالى شهر، گفت: خوشا به سعادت شما كه يك چنين امام مومن و مجاهدى داريد كه تقريبا تمام اعضاى بدنش را در راه مبارزه با شرك و كفر از دست داده است.
مخاطب جهانگرد با تعجب گفت، اى بابا !خدا پدرت را بيامرزد اين امام جماعت ما در حرامزدگى و فساد نظير ندارد! كدام جهاد ! كدام مبارزه با شرك؟ اين مرتيكه قرمساق امان ما را بريده آقا! پدرمان را در آورده و از دست او آسايش نداريم!جهانگرد با تعجب گفت:
پس چرا چشمش كور شده است؟ دليلش اين است كه به بچه اى تجاوز كرده بود و پدر بچه چشمش را كور كرده.
چرا يكى از دستهايش قطع شده؟
چون از دزدى دست بر نمى داشت و دائم مرغ و خروس و گوسفندهاى مردم را مى دزديد؟
چرا پا ندارد
چون شبها از ديوارها بالا مى رفت و به زنهاى بيوه تجاوز مى كرد.
چرا اىن همه آثار چوب و چماق بر صورتش پيداست و ىكى از شانه هايش شكسته است؟
از بس منکرات کرده است!
خلاصه جهانگرد حيرتزده هرچه سئوال كرد جوابهائى شنيد كه نزديك بود شاخ در بياورد، از چندين و چند نفر ديگر سئوال كرد و باز هم همين ها را شنيد آخر كار گفت :
والله من دارم ديوانه مى شوم !همه اينها درست! ولى مى توانيد بگوئيد چنين جانورى را چرا امام جماعت كرده ايد و پشت سرش نماز مى خوانيد.
پيرمردى كه ريش سفيد و بزرگ شهر بود دو دستى به سر خودش كوبيد و جواب داد:
براى اينكه اين فلان فلان شده نفر اول و در صف جلو باشد و ما مواظبش باشيم . براى اينكه جرئت نداريم كه او را پشت سر كسى بگذاريم كه نماز بخواند. براى اىنكه پشت سر هر كس كه اىستاده كار طرف را ساخته است و آخر الامر مجبور شديم او را امام جماعت بكنيم تا خيالمان راحت باشد.
نمونه دیگر نمونه ای مشهور که نوشته اند:جوانی ساده دل و جوان را به امام جماعت شهر سپردند تا به او فقه بياموزد. جوان سيمائى زيبا داشت و دل و دين امام از كف رفت. شباهنگام امام او را به سراى خود خواند و پس از صرف طعام و سورسات لازم و محبت فراوان، كتاب را گشود تا به او فقه بياموزد. طلبه جوان ساده دل را گفت:
و اما بدان ای پسر كه گناهان بر سه گونه است! صغيره و متوسطه و كبيره! و اما گناه صغيره آنست كه مثلا من دقايقى چند نگاهى بر چشمان شهلا و رخساره زيباى تو انداخته و حظ بصرى(لذت از راه چشم) ببرم و در اثار صنع الهی غرقه شده و تبارک الله گویم .
امام دقايقى چند نظر بر رخسار شاگرد ميخكوب كرد و پس از آن گفت:
ـــ و اما گناهان متوسطه آن است كه با بعضى از اعضاى بدن مثلا دست يا پا يا گردن يا لب انجام گردد مثلا من عنق خود بر عنق (گردن بر گردن) بگذارم. يا قبله اى( به ضم قاف بوسه اى) از لب و گوش و رخسار تو بگيرم و يا تفخيذى انجام شود و يا با دست، بر و دوش و كاكل و سرو سينه تو را نوازشى بكنم.
امام براى اينكه طلبه خوب درس را بفهمد و شیر فهم شود چند دقيقه اى به معانقه و نوازش مشغول شد و بعد از آن طاقتش از دست رفت و همانطور كه كنده شاگرد مادرمرده را مى كشيد گفت:
و اما بدان و اگاه باش گناه كبيره كه بايد بطور على الاطلاق و در تمام عمر از آن پرهيز كرد به اين صورت است كه كه با بعضى از اعضاى مخصوص و ملعون انجام شود كه در انجام آن فاعل بايد از مكرو وسوسه شيطان رجيم به خدا پناه برده و دائم دعاهای لازم را زمزمه نماید و آنكه فعل بر او انجام شود. البته بايد در سختی ها صبر و تامل نموده و توكل پيشه كند و داد و فرياد به راه نياندازد که فرموده اند ان مع العسر یسرا ... ! به اين ترتيب جناب آخوند خرش را از پل گذرانيد و درسش را بطور عملى تمام كرد و جوانک بينوا اگر چه ناراحتى زيادى را متحمل شد اما با خود انديشيد كه بدون شك اينها مقدمات آموزش فقه است و لازم است.
صبح روز بعد امام شاد و شنگول و با ريش شانه زده و لبخند برلب حلقه درس خود را در مسجد تشكيل داد ونگاهش را بر صورت يكايك شاگردان گرداند تا شاگرد ديشب را در آخرين صف باز يافت و با مهربانى به او اشاره كرد و گفت:
ـــ شما چرا در آخر صف نشسته اى ! بيا جلو جانم، بيا در صف جلو عزيزم! بيا تا درس فقه را شروع كنيم. جوان بيچاره كه فكر مى كرد دوباره قرار است ماجر ی دیشب تكرار شود گفت.
کند حضرت شیخ مرا امروز از فقه معذور بداريد چون هنوز فقهم درد مى
و نمونه دیگر هم ماجرای آخوند و شتر و شيطان واز لطيفه هاى قديمى است که نوشته اند:
آخوندی درحال سفر از بيابانى مى گذشت. شتر مادرمرده ای را درحال چرا ديد. سفر طولانى و مفارقت از اهل و عيال شهوت آخوند عرب را بجنبانيد و لب و دندان و ساق و سم شتر در چشم او جلوه اى چون حور العین يافت و طمع در شتر بست. اما مشكل آن بود كه شتر بلند قامت و آخوند عرب كوتاه قامت بود ولاجرم وصال ميسر نمى شد. آخوند ساعتى بكوشيد وبر شتر بالا و پائين رفت و ميسر نشد. بيلچه اى در توبره داشت آنرا بيرون كشيد و بكندن گودالى بزرگ مشغول شد. كار از صبح تا غروب بطول انجاميد. بهنگام غروب آخوند، شتر را بگودال كشانيد و خود در لبه گودال ايستاد و كار شتربینوا را بساخت. چون کار به پایان رسید از كرده خود پشيمان شد و شيطان را لعنت گفت. بناگاه شيطان با چهره اى اخم آلود در برابر او ظاهر شد وگفت:
ـــ لعنت بر تو و جد و آباء تو باد! از صبح تا بحال ترا مى نگريستم كه چگونه مى خواهى شتر را بزير كشى وچه خواهى كرد؟ و راهى بنظر من كه شیطان باشم نمى رسيد تا آخرالامر قصد ترا از كندن گودال دانستم. بخدا سوگند كه اين طريق بفكر من كه شيطان هستم نمى رسيد و تنها از آخوندا برمی‌آید.!
دو نمونه دیگر را که فقیر در عهد جوانی در جنگ خطی مرحوم دهقان خراسانی باز خوانده و بخاطر سپرده ام نمونه اول ماجرای فقیه و غلام محمود غزنوی است مى گويند:
سلطان مومن و كافر كوب محمود غزنوى (۱) نورالله مرقده و رحمت الله عليه!! بارها به هندوستان حمله کرده و شهر‌ها را ویران ساخت و به آتش کشید و جماعت عظيمى را بكشت و گنجهاى فراوان بدست آورد و پسران و دختران فراوان هند را اسير كرد و با خود به غزنين آورد. و شمارى از آنان را به اطرافيان خود بخشيد. در زمره آنان جوانی‌ زيبا صورت بود كه زيبائى جمالش هوش از همگان ربوده بود. سلطان او را به رئيس آیت الله ‌ها که امام جماعت شهر هم بود سپرد تا او را مسلمان كرده و از گمراهى خارج كند و دين بياموزد
آیت الله- جوان‌ زيبا صورت را بخانه برد و بهنگام ظهر ختنه گران را دعوت نمود و جشنى برپا نمود واسیر را به سنت اسلام ختنه نمود تا اسلامش كامل گردد! چون شب در رسيد وجشن به پايان آمد آیت الله او را بحجره خود خواند وبارها بحيرت در جمالش نظر كرد. و به دفعات فتبارك الله احسن الخالقين گفت و ان الله جميل و يحب الجمال(خداوند زيباست و زيبائى را دوست دارد) را برلب آورد و براى گريز از وساوس شيطانى و هواجس نفسانى قل اعوذ خواند و به خدا پناه برد. ولى عاقبت ديو نفس بر او غالب شد و عفو ورحمت اميد بست پس چون نره گاوى بيقرار و گسسته افسار عمامه بسوئى و عبا بطرفى افكند وزير لب زمزمه كرد:
عقل و دينم رفت اى ماه منير
اى جوان رحمى بكن بر حال پير
وسپس بجوان فلکزده هجمه برد و آن بى پناه زار تازه مسلمان و غريب دور از ديار را طعمه هوس خود نمود. چند ماهى بر اينحال سپرى شد و آیت الله خبيث دیو پیکر درشت شکم هرشب جوان بيچاره را اسیر خود داشت واسب مراد مى تازاند و شهوت مى راند و هربار كه سلطان محمود حال جوان مى پرسيد و طلب جوان مى كرد آیت الله مى گفت:
ـــ سلطان بسلامت باد! هنوز بايد اين هندى زاده كافر تبار چيزهاى بيشترى از اسلام بياموزد! تا لايق مصاحبت سلطان گردد.
براين منوال يكشب جوان بيچاره را طاقت از تحمل وزن فقيه درشت پيكر و جور و تعبى كه همه شب از او مى كشيد بسرآمد پس در فرصتى مناسب كه فقيه خسته از كامروائى شبانه در خواب رفته بود اسبى تيز تك بربود و برآن سوار گشت و بگريخت و با رنج فراوان خود را به هندوستان رسيد. كسان جوان او را در برگرفتند و شادىها كردند و بگريستند و از غزنين و ديار و آداب مسلمانان بپرسيدند. او گفت:
ـــ آداب مسلمانان ندانم ولى شیخان مسلمان را سنتى عجيب است. آنان چون نامسلمانى را بدست آرند بهنگام ظهر رجولیتش را با كارد ببرند و چون شب در رسدا.
و سرانجام ماجرای پسر نجار است که:
نجارى پير پسرى تازه سال داشت و برآن بود تا او را نجارى بياموزد اما امام جماعت شهر، راى پسر زده بود تا فقه بياموزد و دين بدست آورد.
نجار پسر را گفت:
ـــ اى نور ديده ى پدر‍! نجارى بياموز تا درب و پنجره و ميز و كرسى و گاو آهن و درشكه و زورق بسازى وهم مردمان را سودمند باشى و هم از عرق جبين نانى به كف آورى و زن بستانى و فرزندان داشته باشى و خدا از تو رضايت حاصل كند كه در اين روزگار فقيهان گرگانند كه در كمين جان و مال و ناموس خلائق در لباس دين پنهانند.
پسر گفت:
ـــ از نجارى چه حاصل كه بايد فقاهت آموخت و دين بدست آورد تاهم دراينجهان باحشمت زيست و هم در آخرت بهشت بدست آورد.
هرچه نجار گفت سود نكرد و عاقبت پسر بخانه شيخ الاسلام رفت تا اسلام بياموزد. چند روزى گذشت . روزى امام خانه را خلوت يافت و در ميانه درس و حديث دستى بر سر وسينه و كاكل جوان كشيد و اندك اندك بر حدت و شدت نوازشها افزود و ناگهان چون نره پيلى دمان گردن و مچ پاى نجار زاده ى بدبخت بچسبيد و او را به رو در افکند كه نجار زاده بيچاره با تلاش بسيار وطلب كمك از نيكان و پاكان و نعره هاى جانسوز الله الله والامان الامان و اغثنى يا غياث المستغيثين( بفريادم برس اى يارى كننده كسانى كه طلب يارى مى كنند) خود را رها كرد و با حال زار و جامه دريده و رنگ پريده خود را نجات داد و دوان دوان خود را به كارگاه پدر رسانيد.
نجار پير چون پسر را ديد حال را دريافت و همانگونه كه اره بر چوب مى كشيد گفت:
ــ اى پسر! ترا گفتم ونپذيرفتى و رفتى تا دين بدست آورى ودين بدست نياوردى و نزديك شد تا فلان خود را هم از دست بدهى. با اين تجربت خدا را سپاسگذار واز اين پس پند پدر گوش كن و اره وتيشه بدست گير وديگر بدنبال دين مگرد!
این چند نمونه مشتی از خروار بود. می‌گویند شیطان اسلام و دین را آورد تا انسان را از خدا دور سازد.
نمونه ها در ادبیات طنز ایران باز هم بسیار است که از آن در می گذرم و خدمت دوستان عرض می کنم که تا جمهوری ولایت فقیه بر پاست از این نوع حوادث بازهم اتفاق خواهد افتاد.
اسماعیل وفا یغمائی.


پاورقی
(۱)
سلطان محمود جنایاتی که مرتکب شده است مربوط به پس از -قتل نادر شاه در خواب- است و قدمتی کمتر از ۲۰۰ سال در ایران دارد. از این پس است که قبایل دأعشی اسلام را با زور کشتار و نسلکشی وارد امپراطوری پارس‌ها کردند. و تا پیش از این در امپراطوری پارس‌ها نشانی‌ از دین بربر‌های غربی که به اسم اسلام بخورد پارس‌ها در آسیا و آفریقا دادند نبوده است.

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۶

ما خدعه کردیم


ما خدعه کردیم، پیغمبر اسلام هم خدعه میکرد، اسلام هم خدعه می‌کند
۱۶ دروغ بزرگ خمینی شیاد، پلید و پلشت در مورد نقش روحانیت در نوفل لوشاتو برای فریفتن مردم ایران!

-در پاسخ به پرسش نشریه فرانسوی زبان لوموند: آیا شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟ "شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است."/ ۱۶ اردیبهشت ۵۷،صحیفه امام خمینی جلد ۳ صفحه ۳۷۳

-در پاسخ به پرسش رادیو تلویزیون فرانسه: دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟ مراحل این حکومت کدام است؟ "خیر، منظور این نیست که رهبران مذهبی، خود حکومت را اداره کنند، لکن مردم را برای تأمین خواسته‌های اسلام رهبری می‌کنند، چون اکثریت قاطع مردم، مسلمان هستند، حکومت اسلامی از پشتیبانی آنان برخوردار شده، متکی به‌مردم می‌گردد."/ ۲۳ شهریور ۵۷، نجف، صحیفه امام خمینی جلد ۳ صفحه ۴۶۷

-"علما خود حکومت نخواهند کرد، آنان ناظر و ‌هادی مجریان امور می‌باشند، این حکومت در همه مراتب خود متکی به‌آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود."/ در پاسخ به سؤال خبرگزاری رویتر (۴ آبان ۵۷، پاریس)، صحیفه امام خمینی جلد ۴ صفحه ۱۶۰

-"من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت."/ پاریس در گفتگو با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۵۷

-در پاسخ به پرسش روزنامه فرانسوی لوژورنال: در مورد رژیم جمهوری که می‌خواهید تشکیل دهید و اسلامی خواهد بود، آیا خواهید پذیرفت که در رأس آن قرار گیرید؟ "... این مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند و مسئولیت امور را به‌دست آنان بسپارند ولیکن من شخصاً نمی‌توانم در این تشکیلات مسئولیت خاصی را بپذیرم و در عین حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ارشادی خود را انجام می‌دهم"./ ۷ آذر ۵۷، صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۱۳۷
-"ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‌های خود را اعلام خواهیم نمود. ولی این بدان معنی نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند؛ ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد."/ در گفتگو باخبرنگار انگلیسی روزنامه اکونومیست ۱۸ دی ۵۷ / ۹ صفر ۱۳۹۹،صحیفه نور جلد ۳ ص۷۷ و صحیفه امام خمینی جلد ۵ ص ۳۸۵

-"من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم."/ سخنرانی ۱۸ دی ۵۷، صحیفه نور ، ج۳،ص ۷۵

-"روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا خواهند بود"./ در پاسخ به پرسش روزنامه انگلیسی اکونومیست ۱۸ دی ۵۷، صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۳۸۶

-"من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم... لکن من در خود دولت نقشی ندارم"/ در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون ای. بی. سی امریکا، ۲۲ دی ۱۳۵۷ / ۱۳ صفر ۱۳۹۹ صحيفه نور،جلد ۴ ‌، ص ۲۰۶ و ج ۵ ص ۴۳۲ صحیفه امام خمینی

-در پاسخ به پرسش کانال دو فرانسه مبنی بر: آیا شما حکومت خواهید کرد؟ "نخیر من نخواهم بود، ما شورایی تأسیس می‌کنیم که در آن شورا مجلس تشکیل بشود؛ بعد مجلس با اتکال به‌ملت ترتیب کارها را می‌دهد"./ ۱۸ دی ۵۷، صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۳۸۰

-در پاسخ به پرسش شبکۀ تلویزیونی کبس آمریکا مبنی بر: ابهاماتی در مورد نقش شما در آینده وجود دارد، ممکن است نقش خود را در آینده بفرمایید؟ "من در آینده هم همین نقشی را که الان دارم خواهم داشت، نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم و اگر خیانتکاری در کار باشد با او مبارزه می‌کنم، لکن در خود دولت هیچ نقشی ندارم"./ ۲۲ دی ۵۷، نوفل لوشاتو صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۴۳۲

-"اختیارات شاه را نخواهم داشت."/ پاریس در گفتگو با خبرنگاران،۲۴ دی ۵۷، صحیفه نور،ج۳،ص۱۱۵

-" من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است. نظارت بر قوانین البته به عهده روحانیون است و اتکای روحانیون هم به ملت است نه به حزبی. و من هم به ملت اتکا دارم و به حزبی وابسته نیستم."/ ۲۶ دی ۵۷ در مصاحبه با خبرنگار مجله آلمانی اشترن، صحیفه نور ، ج۳ ،ص۱۴۰ و صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۴۸۲

-"من مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده نمی‌گیرم، کار من هدایت است. / در پاسخ به سؤال رادیو مونت کارلو(۷ بهمن ۵۷، پاریس)، صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۵۳۹

-"من نمي‌خواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت."/ پاریس در مصاحبه با مجله‌ی اُسترن، ۲۶ دی ۵۷، صحيفه‌ی نور، جلد ۵، ص ۴۸۳

-"این مطلب را بارها گفته‌ام که روحانیون باید وضعی ارشادی داشته باشند نه اینکه بخواهند حکومت کنند. کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به‌جایی نمی‌رسید، حالا که رسید دیدید اینطور شدند. استبداد دینی خود تهمتی است که از کنارش نباید گذشت"./ ۱۱ شهریور ۱۳۶۳ / ۶ ذی الحجه ۱۴۰۴، صحیفه امام خمینی جلد ۱۹ - صفحه ۴۳



-رویکرد قانون اساسی:

در پیش نویس قانون اساسی سال ۱۳۵۸که نخست مورد تائید خمینی نیز بود، بجز اصل ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۵، ۱۴۶ و ۱۴۷ که نقش نظارتی محدودی برای ۵ تن از مجتهدان در شورای نگهبان قانون اساسی در نظر گرفته بود، روحانیت نقش و دخالتی در قدرت نداشت، لیکن در قانون اساسی مصوب حوزه قدرت و اختیارات روحانیت بسیار توسعه یافت و در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ نیز به مراتب وسیعتر و پررنگتر از قبل شد و اکنون ساختار و شالوده قدرت در قانون اساسی بگونه‌ای طراحی و تبیین شده است تا قدرت مطلقه از طریق ولایت فقیه و شورای نگهبان و سایر نهادهای ناشی از اراده این دو کاملا در اختیار روحانیت قرار داشته باشد که از این میان می توان به اصول: ۲، ۵، ۵۷، ۷۲، ۹۱، ۹۳، ۹۶، ۹۸، ۹۹، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۲۲، ۱۵۷، ۱۶۲، ۱۷۳، ۱۷۴، ۱۷۵، ۱۷۶ و ۱۷۷ قانون اساسی اشاره کرد.
اکبر اعلمی

جمعه، بهمن ۱۳، ۱۳۹۶

دیگ به دیگ میگه



یکی‌ از هزاران انگی‌ که به برخی‌ از ایرانیان مخالف دستگاه جهل و جنون و جنایت حکومت جمهوری ابلیس اسلامی، زده شده، دادن نسبت "بیخدایی و یا شیطان پرستی‌" به آنهاست. من نمیدانم این ادعا تاچه حد درست و یا نادرست است. و راستش نمیخواهم که بدانم، چرا که به اعتقاد من، اصولا دین و آیین و چگونگی‌ جهان بینی‌ آدما نه تنها ربطی‌ بمن و ما و دیگران ندارد، بلکه بعنوان یک داشته و حق اولیه و پایه‌ای، برای هرآدمی‌ میبایستی از طرف دیگران محترم شمرده شود. آدمی‌ میتواند سنگ پرست باشد، میتواند ٔبت پرست، طبیعت پرست و حتی خود پرست باشد- انتخاب اوست- و تا زمانی‌ که برای قبولاندن اعتقادات خود بدیگران فشار نیاورده و تلاش مذبوحانه نمیکند، آزاد است. و در ضمن فکر نمیکنم تمامی این پرستش ها، بیشتر از الله پرستی، مرده پرستی و یا امامزاده پرستی‌ شرم آور باشد.و یا آویزان شدن به قبر کسی‌،که از یکطرف در واقعی‌ بودن داستانشان بشدت تردید وجود دارد چرا که هیچ اثری از آثار‌شان درمیان نیست،

(مثلا: آثار باستانی ۱۰ هزار ساله زندگی‌ ایرانیان که در شهر سوخته بدست آمده، نشان میدهد که مردمی عادی در این منطقه فیلم میساختند و مغز جراحی میکردند و چشم مصنوعی میساختند و موسیقی مینواختند و و و--- ولی‌ قدرت خدا از پیغمبرش و فرزندانش و نوادهگانش که در ۱۰۰۰ سال پیش میزیستند، حتی یک تیکه پارچه بدست نیامده است! پیدا کنید احمق‌ها را- هرچند بعد از خواندن این مطلب احتمالا فردا، اعراب سعودی که با پول نفت خلیج پارس از خزیدن نجات پیدا کرده‌اند، با پرداخت مبالغی هنگفت به سازمان‌های اطلاعاتی‌ غربی، یهو از گوشه‌‌ای از یونان یک پیرا‌هن از زیر خاک بیرون میکشند که معلوم میکند که مال محمد بوده و احتمالأ خدیجه با دست‌های کوچک خود آنرا وصله کرده است! )

و یا اگر بپذیریم که وجود داشته اند، احتمالأ گروهی از داعش بدتر و یا در بهترین حالت داعش گونه زمانی‌ بسیار کوتاه در عرصه جامعه بشری رخ داده و پس از جنایات " مو به تن‌ سیخ کن" و ایجاد جنگ و جنایت و کشتار و سر بریدن ها، و با شمشیر سر شکافتن‌ها و با سم بخورد شکم پرستان دادن‌ها و بخاطر یک وجب زمین، پهلویِ زن حامله را شکستن تا جایی‌ که سقط جنین نموده و درحالیکه شوهر بی‌‌غیرت پهلوانش از ترس جان در پستو خود را پنهان نموده بوده و بخاطر مال و زن، پشت گلوی نوزاد پنهان شدن تا تیر به تو نخورد و و و - سال‌ها پیش مرده و عاقبت به شر شده اند،

و نام حسن و حسین و نقی‌ و تقی‌ و یه مشت اره و اوره و شمسی‌ کوره را بجای نام شریف خداوند آوردن و از آنها مدد جستن، و برای ایزد یکتا، شریک قائل شدن و از آنها طلب یاری کردن- گناهی کمتر از پرستش ابلیس داشته باشد- که بگمان من - رزیلانتر و پلید تر است، چرا که حداقل شیطان فرشته‌ای از فرشتگان خداوند بود که اتفاقا بخاطر عشق بخدا و یکتاپرستی‌ حاضر نشد در مقابل موجود دیگری بجز خدا سر تعظیم فرود آورد،

( همین که در قرآن مقام انسان را در حد خدا بالا برده تا جایی‌ که فرشتگان میبایستی در مقابلش ‌خم شوند خودش کفر است!)

تا این امام‌های جانی، مفت خور، دزد، پلید و آدمکش که میهن ما را ویران کردند، هم میهنان ما را کشتند، سوزاندند، به ذلّت بردند، و هنوز نکبت وجودشان از سرزمین نجیب ما پاک نشده و از قدم نامبارک و شومشان این مملکت صد‌ سال است که در آتش و حماقت میسوزد و مردمانش کشته میشوند و در انحراف و عقب ماندگی، رنج میکشند.

تو گویی، کسی‌ که نشان غلامی و عبودیّت این دأعشیان امام را بدوش می‌کشد، و شبانه روز بشرک و بت پرستی و مرده پرستی‌ مشغول است میتواند بدیگری ایراد شیطان پرستی بگیرد‌.



یکشنبه، آبان ۲۱، ۱۳۹۶

آنچه که همگان همیشه و همه جا بدان اعتقاد داشته اند، احتمال بسیار بیشتری دارد که اشتباه باشد


از ویژگی‌‌های پیغمبر اسلام، صرفنظر از قدرت خارق العاده او در جماع، علاقه بیش از حد حضرت به آرایش سر و صورت خود بود. موهای رسول اسلام تا سر شانه‌‌هایش بلند بود و ماهی‌ یکبار آنها را خضاب می‌گذاشت. و اکثرا موهایش را بصورت چهار گیس بافته و رها میکرد. از این گذشته پیغمبر عادت داشت هر شب سه میل سرمه در چشم راست و دو میل در چشم چپ خود بکشد. حضرت اکثرا جامه سرخ می‌پوشید که در بین اعراب عجیب بود.

عجیب است که بیشتر آخوند‌های شیعه بعنوان تاسی‌ از سیره رسول اسلام در امر جماع تلاش تحسین آمیزی دارند، اما هیچکدامشان نه تنها به مردان تکلیف نمیکنند که موهایشان را مانند آن بزرگبزار بلند بگذارند یا سرمه در چشم بکشند بلکه برعکس در نکوهش جوانانی که موهای بلند دارند هم خطبه میخوانند.
دلایل النبوه جلد اول صفحه ۱۲۹


چهارشنبه، مهر ۲۶، ۱۳۹۶

تصویر امام زمان بر اساس روایات و احادیث, کشیده شد... باز نشر

تصویری از امام زمان بر طبق مشخصاتی تعریف شده در روایات و احادیث.

مشخصات:
- قائم عليه السلام كسى است كه هر گاه خروج كند، در سن پيرى است اما سيماى جوان دارد، و آنچنان قدرت جسمى دارد كه دستش را به بزرگترين درخت روى زمين بياندازد، مى تواند آن را از ريشه بركند، و اگر در ميان كوهها صدايش را بلند كند سنگهاى كوهها قطعه قطعه گردند، عصاى موسى عليه السلام و انگشتر سليمان عليه السلام همراه اوست .”( كشف الغمه ، ج۳، ص ۴۴۵ اعلام الورى ، ص ۴۰۷)
- مهدى از ما خاندان است ، بلند پيشانى و بر آمده بينى است (كه وسط بينى اش برآمدگى دارد). (اثباة الهداة ، ج ۷، ص۱۸۵)
- بلند پيشانى و برآمده بينى ، سطبر شكم ، لاغر ران و در ران راستش ، خالى هست ، گشاده دندان مى باشد (اثباة الهداة ، ج۷، ص ۲۳۸).
- از بیدارى شبها، چهرهاش به زردى میگراید .
- بینى او بر آمدگى کمى پیداست چشمانش سیاه و ابروانش بهم پیوسته است و در وسط.
- میان دندانهایش گشاده و گوشت صورتش کم است.
(منبع)
- شیخ کلینی حدیثی را روایت می‌نماید که مدفوع ائمه بوی مشک دارد (اصول کافی/کتاب الحجه/باب موالید الائمه)
- امام زمان(ع) سينه اى گشاده وكتف هايى باز و عريض (بحار الانوار ج۱۵۲ ص ۳۱۹ ، اثبات الهداة ج ۳ ص ۴۴۰ و۵۲۰).

- دندان: دندانهايش به خصوص دندانهاي جلو گشاده و به هم پيوسته.
- موهاي سرش درخشنده و سياه و مجعد اما نه زياد درهم پيچيده و تا نرمي گوش از دو طرف آويزان و بر روي دوشريخته و از وسط داراي فرق بود.
- سر شانه و ما بين دو شانه: استخوان سر شانه نرم و بزرگ و سر دوش پايين افتاده و ما بين دو شانه پهن.
- کف: کف دست آن حضرت پهن و بزرگ.
- سينه و از سينه تا ناف: سينه پهن و فراخ و از گودال گلو تا ناف مانند خطي از مو کشيده شده.
- شکم: شکم . برآمده و بزرگ
(منبع)
- دندان هايش چون شانه ظریف، منظم وجدا از هم است. (۱) دندان هايى شفاف دارد. (۲) دندان هاى ثنايايش براق و از همجدا است .(۳)
(۱. بحار الانوار ج ۱۵ ص ۷۷ ، کشف الغمه ج ۳ ص ۲۶۰ و ۲۷۷.
۲. غيبة نعمانى ص ۱۴۱، منتخب الاثر ص ۱۵۰.
۳.منتخب الاثرص ۱۶۵).
- مردم به واسطه نور چهره دلربای حضرت مهدی (علیه‌السلام) از نور آفتاب و ماه بی نیاز می‌شوند(منبع)


(امام زمان لخت و عریان ظاهر میشود! (اصول کافی جلد ۶-ص۴۹۸)

ظریفی‌ میگفت امروزه اکثر اعراب حاشیه نشین خلیج پارس دارای همین مشخصاتند که!

جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۵

روز چال کردن جسد خمینی


مامور کثیف وزارت اطلاعات انگلیس، پروژه غرب ورشکسته و گرسنه، مامور بخاک سیاه نشاندن ملت ایران و نابودی سرزمین پهناور، ثروتمند و زیبای ایران، ملعونی که لعنت خدا همواره بر روح کثیفش باد، در چنین روزی (۱۴ خرداد) و پس از کشتار میلیون‌ها ایرانی‌، بر اثر بیماری ناشناخته‌ای که وجودش را به توده‌ای نجاست متعفن تبدیل کرده بود، و یک روز پیش از این سقط شده و جسدش کاملا به روش غیر اسلامی در سردخانه نگاه داری شده بود، در حالی‌ که هلی‌کوپتر حامل جسد متعفن و کثیفش ده‌ها ایرانی‌ دیگر را زیر بالگرد‌های خود بخاک و خون کشیده بودند، و جسد این ملعون هم هنوز در حال کشتار ایرانی‌‌ها بود، در حالی‌ که هیچ فاحشه‌ای را اینچنین بخاک نسپردند، یعنی‌ بدون خواندن دعا‌ و ادای احترام، تند تند، با عجله و دستپاچگی ، با کفن پاره پاره‌ای که در آن خراب هم کرده بود، در قبر انداخته و بالاخره چال کردند. این ملعون از دی‌ ماه سال ۱۳۵۷ که پای شوم و پلیدش را به ایران گذشت تا ۱۳ خرداد ماه سال ۱۳۶۸ که سقط شد، هیچ چیزی بجز ذلت، مرگ و نابودی، فقر و بی‌ آبرویی برای ایران و ایرانی‌ ، با خود بهمراه نداشت و در مدت ۱۰ سال آنچنان ویرانی بر ایران تحمیل کرد که هیچ لشگر دشمنی با پیشرفته‌ترین بمب‌ها توانایی آن را نداشته و ندارد. و شوم بختی و پلیدی که این ملعون بر سر ایران و ایرانی‌ آورد ، اهریمن در طول موجودیتش بر سر کسی‌ نیاورده است. و ارث بجا مانده او، توسط وارثان عرب و ترک ملعون تر از او، همچنان ادامه دارد. این گور به گور شده، ایران را همان سال‌های نخسست ورود کثیفش درگیر جنگی خانمان سوز کرد که در طی‌ آن میلیون‌ها جوان ایرانی‌ کشته، ناپدید، اسیر و معلول گشتند. و بیش از یک میلیون از مردم عادی ایرانی‌ به جوخه‌های اعدام سپرده شده و با تیر تروریست‌های پلستینی و داعشی‌های ترک به رگبار بسته شده و در کمال بی‌گناهی در خون غلتیدند. و اموالشان به کشور‌های عربی و ترکیه برده شد. در این دوران که به دوران طلایی امام معروف است!! ، رشد و پیشرفت ایران از نظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی‌، به زیر صفر رسیده و جز خشونت افسار گسیخته هیچ چیز دیگری اجازه خود نمایی و نمو پیدا نکرد. این دوران، داستان خونینترین و سیاه‌ترین دوران زندگی‌ ایران و ایرانی‌ در طول ۱۰ هزار سال تاریخ مدون و با شکوه و امپراتوری جهان شمول و سالاری ایرانی‌ بر دنیاست. و امروز پس از ۳۷ سال نتایج شوم ورود این گور به گور شده به ایران، بر همه کس عیان و آشکار است، و تکرار آن حال تهوع میدهد.

من هنوز در این فکرم که چگونه جسد متعفن خمینی کژ و گوژ است و کسی‌ پاهای این ملعون را در بیمارستان صاف نکرده و جسد با پایِ خمیده از زائو خشک شده است!!








یکشنبه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۴

مردم ایران در سرزمین خود گروگان و اسیرند



نتایج خیمه شب بازی آخوندی در ایران می‌گوید که نوکران ترک انگلیس بر نوکران عرب انگلیس پیشی‌ گرفته و پیروز شدند!
نتایج خیمه شب بازی آخوندی در ایران می‌گوید که نوکران ترک انگلیس بر نوکران عرب انگلیس پیشی‌ گرفته و پیروز شدند! با وجودی که حتی یک دهم مردمی که دارای شرایط رای دادن بودند، در نمایش حماقت بار آخوندی، بنام انتخابات ! شرکت نکرده و صندوق‌های رای گیری آنچنان مگس میپراندند که قصاب‌ها در ظهر تابستان نمیپرانند، با این حال با ترفندی ترکی‌ و پشتیبانی بیگانه ایران پیش از پیش به وجود کثیف ترکا آلوده شد و در عوض کفتار‌های خائن عربپرست نوکر انگلیس مانند مصباح یزدی، محمد یزدی و رقیب الیزابت مشنگ، آخوند جنتی رئیس مجلس خبرگان از نمایندگی این گروه افتادند.

و چرا جمهوری کثیف بیگانه اسلامی انتخابات برگزار می‌کند؟ چون بجز خود ایرانی‌ ها، تقریبا تمامی مردم دنیا میدانند که ایران توسط عوامل غرب ، و یا نوکران ترک و عرب، اشغال شده و این حکومت اسلامی یک حکومت بیگانه ضدّ ایرانی‌ است، و به همین دلیل هم کمتر دولتی حاضر به همکاری با آخوند هاست. اصرار آخوند‌ها برای براه انداختن نمایش انتخابات برای پاچیدن خاک در چشم مردم دنیاست و اینکه برای کشاندن مردم به پایِ صندوق‌های رای پافشاری میشود و میشد، برای این است که به مردم دنیا بگویند که این حکومت مورد تائید مردم ایران است و مردم ایران خود مارا انتخاب کرده و میکنند و ما اشغالگر نیستیم! و از طرفی‌ چون می‌دانستند اگر انتخابات واقعی‌ در ایران براه افتد، به احتمال بسیار قوی بناگاه شاهزاده رضا پهلوی از صندوق‌های رای بیرون خواهد آمد، پس برای جلوگیری از این کار، آمدند و دو لیست از عوامل صد در صد نوکر بیگانه و ضدّ ایرانی‌ را تحت نام اصولگرا ( نوکران عرب انگلیسی‌) و اصلاح طلب ( نوکران ترکِ انگلیسی‌) انتخاب کرده و به مردم گفتن این نجاساتی که ما خوردیم و سپس بالا آورده ایم، را میتوانید آزادانه انتخاب کنید و بسم‌الله انتخابات آزاد!

سه‌شنبه، تیر ۰۲، ۱۳۹۴

اسلام تحریف شده و تقلبی


در دانمارک می‌توان خدعه کرد و سر اسلام کلاه را گذاشت.
فتوای آخوند آلت الله سیستانی: درباره روزه‌گیری در دانمارک



مقاله زیر در سایت پندارنو نوشته شده است. آنچه که در پرانتزها آمده نظر آدمبرفی است و به سایت پندارنو ربطی ندارد.
در قرآن داریم، هنگامی که خداوند صید ماهی در روز شنبه را بر یهود حرام کرد،‌ آنان استخرهایی کنار ساحل تعبیه کردند. شنبه‌ ماهی‌ها را به آن استخرها کوچ می‌دادند و یکشنبه آنها را از آب می‌گرفتند. الله بدلیل این تقلب و تاویل نابجای حکم، فرمان بعذاب قوم داد و عقل و هوش از آنان ربوده شد و چون بوزینگانی فاقد شعور شدند. ( برطبق قرآن خداوند همه چیز را رها کرده و پیوسته درحال جنگ با آدمیان است! آنهم تنها آدمیانی که در آسیای مرکزی میزیستند و بدیگر آدمیان مثلا سرخ پوستان، چینی ها، غربی ها که در زمان محمد بربر نامیده میشدند، اسکیمو ها و دیگر نژادها کاری ندارد. الله همه هم و غمش متوجه اعراب است و یهودیان! و گاهی هم از مسیحیان یادی میکند که آنچنان این یاد کردن با احترام است که آدمی مدهوش میشود!)
امروز در خبرها آمده بود،( آلت‌الله )سیستانی در پاسخ به پرسشی درباره روزه‌داری در کشور دانمارک (در فصل تابستان! در دانمارک‌ طول روز ۲۰ تا ۲۱ ساعت است) اعلام کرده، می توانید در محدوده زمانی بین اذان صبح تا قبل از اذان ظهر به مقدار مسافت شرعی (۲۲ کیلومتر) از آخرین خانه های شهر خارج شده و روزه خود را در آنجا افطار کنید و به شهر بازگشته و در این فرض امساک واجب نیست و باید بعدا آن را قضا کنید و کفاره ندارد! ( یعنی سر اسلام و خدای اسلام و الله را میشود بهمین راحتی کلاه گذاشت و خرش کرد! این بابا برای خودش یک پا خدا است، خودش قانون تعیین میکند خودش با تکیه بر احمقها تو دهن اسلام میزند!)
پرسشی که برای ذهن‌های هوشیار پیش می‌آید این است که: تفاوت این عمل با رفتار نقض کنندگان روز شنبه چیست؟ برای مسافرت باید دلیل معقولی وجود داشته باشد. برای مثال، فرد جهت تجارت یا امثال آن قصد سفر کند، اینکه برای شکستن حکم روزه بخواهیم از شهر خارج شده و دوباره باز گردیم،‌ بدون تردید خلاف عقل و همانند رفتار نابجای شکنندگان حرمت شنبه،‌ فریب منطق است.


شنبه، اسفند ۲۳، ۱۳۹۳

حرامیان حرم

حرامزاده و حرامخوار و حرامی، پلاس آخوند شیعه را بتن کرده و هر بلائی خواستند بر سر ملت ایران آوردند




در حکومت اراذل و اوباش آخوندی، این شعبون بی‌ مخ‌های از داعش بدتر، خود آخوند هم تو نوبت خوابیده، فعلا گرمه حالیش نیست.
آخوند امام جمعه شیراز به نقش خود در حمله شعبون بی‌ مخ‌هایش به نماینده طویله اسلامی، علی‌ مطهری، اعتراف کرده و آنان را اکیدا حمایت کرد. این را به یاد داریم تا روزی که خودش زیر حمله برود.
پاسخ مطهری به امام جمعه شیراز، خوشحالم که نقش خود در این حادثه را آشکار کردید.
جرس، در پی حمله به علی مطهری در شیراز و سخنان امام جمعه این شهر در تایید تلویحی حمله ‌کنندگان به مطهری، این نماینده مجلس در نامه‌ای سرگشاده خطاب به امام جمعه شیراز نوشت، خوشحالم که نقش خود در این حادثه را آشکار نمودید و طبعاً هیئت تحقیق وزارت کشور باید به شما به عنوان متهم بپردازد.
متن کامل نامه علی مطهری به امام جمعه شیراز، به نقل از خبرگزاریها در ادامه آمده است:
نامه علی مطهری به امام جمعه شیراز
جناب آقای اسداله ایمانی
امام جمعه شیراز
با اهداء سلام، در خطبه نماز جمعه در ارتباط با حادثه تلخ سوء قصد به اینجانب در شیراز، گفته‌اید «اگر کسی حریم ولایت و خبرگان رهبری را شکست آیا باید انتظار داشته باشد که دیگران حریم او را نشکنند؟ اگر باد را کاشتید مگر نه این است که طوفان درو می‌کنید؟»
با این دو جمله از ضاربان اینجانب حمایت و کار آنها را تأیید کرده‌اید. خوشحالم که نقش خود در این حادثه را آشکار نمودید و طبعاً هیئت تحقیق وزارت کشور باید به شما به عنوان متهم بپردازد.
امیدوارم متهم دیگر نیز که موتورهای سنگین و گاز فلفل در اختیار آن فرومایگان قرار داده بود مانند شما اقرار و اعتراف کند گرچه برای همگان شناخته شده است.
ماجرای دوشنبه سیاه شیراز را یک «حادثه سیاسی» نامیده و از این که همه مضطرب شده‌اند اظهار تعجب کرده‌اید. ظاهرا از نظر شما این که عده‌ای مزدور - که بعدا معلوم شد برخی از آنها مسلح به سلاح گرم بودند – به سخنران مدعو دانشگاه شیراز که از قضا نماینده مجلس هم هست به قصد کشت حمله کنند، صرفا یک مسئله سیاسی و نه انسانی و اخلاقی و حقوقی است و قابل اعتنا نیست.

ای کاش آن روز در کنار من می‌بودید و یکی از آن آجرها به سر مبارک اصابت می‌کرد، آنگاه می‌دیدیم که آیا باز هم قضاوت شما همین است؟
این جمله در همه ادیان آمده است که آنچه برای خود می‌پسندی برای دیگران بپسند و آنچه برای خود نمی‌پسندی برای دیگران مپسند.
گفته‌اید «با وجود مشکلاتی چون بیکاری، تعطیلی کارخانه‌ها، خشکسالی، حاشیه‌نشینی و گسترش آن به مرکز شهر، آیا واقعا مشکل این است که هر روز سخنرانی دعوت شود؟» معلوم نیست چه ارتباطی بین مشکلات یک شهر و ضرورت لغو یک سخنرانی فکری و علمی وجود دارد، در حالی که ممکن است همین سخنرانی‌ها به حل آن مشکلات اجتماعی و اقتصادی کمک کند.
با این حساب، همه مجالس سخنرانی مذهبی و علمی و فکری در شیراز باید تا زمان حل مشکلات این شهر تعطیل شود!

علاوه بر این، برگزاری یک جلسه سخنرانی در دانشگاه یک شهر چه ربطی به امام جمعه آن شهر دارد. مگر امام جمعه باید در همه مسائل شهر خود دخالت کند؟
حتما به یاد دارید که در دهه شصت زمانی که برخی فرماندهان سپاه درباره وقایع اتفاقیه مجلس اظهارنظر کردند خمینی (گور به گوری) فرمودند «به سپاه چه مربوط که در مجلس چه می‌گذرد؟!» بنا براین هر شخص حقیقی و حقوقی باید به جای دخالت در کار دیگران کار خودش را درست انجام بدهد.
ضرب المثلی ذکر کرده‌اید که «اگر باد کاشتید طوفان درو می‌کنید». این ضرب‌المثل درباره شما صادق است که با حمایت و تحریک آن اراذل باد می‌کارید و در آینده طوفان درو خواهید کرد زیرا نوبت شما هم خواهد رسید. این چاقوی احساس و هیجان چند جوان جاهل را که تیز می‌کنید روزی دست خود شما را هم خواهد برید، همان طور که طالبان و القاعده روزی علیه آمریکا و اسرائیل فعال شدند.
گفته‌اید «اگر کسی حریم ولایت و خبرگان رهبری را شکست آیا باید انتظار داشته باشد که دیگران حریم او را نشکنند؟».
سؤال این است که اینجانب در کجا حریم ولایت و خبرگان رهبری را شکسته‌ام؟ تا آنجا که به خاطر دارم درباره خبرگان رهبری گفته‌ام که باید به وظیفه نظارت خود از جمله نظارت بر دستگاه‌های زیرمجموعه رهبری بپردازند، چیزی که خود مقام رهبری بر آن تأکید دارند و نص قانون اساسی است. مطابق نظر شما خود قانون اساسی حریم خبرگان رهبری را شکسته است!
اما درباره حریم ولایت، شما فکر کرده‌اید اگر کسی در موضوعی نظری مخالف نظر مقام رهبری داشته باشد حریم ولایت را شکسته است. این برخلاف نظر رهبر گرامی انقلاب است. ایشان همین چند ماه پیش در جمع دانشجویان فرمودند «برخی فکر کرده‌اند که باید حرفهای من را تکرار کنند، خیر هرکسی نظر خودش را بگوید». پس در واقع شما حریم ولایت را شکسته‌اید و برخلاف نظر ولی فقیه عمل می‌کنید و اصل مترقی ولایت فقیه را امری مخالف آزادی بیان و دموکراسی جلوه می‌دهید و ضرب و جرح افرادی را که نظر خود را بیان می‌کنند تجویز و بلکه ترغیب می‌کنید.
از نظر شما هرکس که بخواهد نظری مخالف نظر شما ابراز کند باید از ورود او به شهر شیراز جلوگیری کرد حتی به قیمت مضروب شدن و از دست رفتن جانش. واقعا همه باید اسلام را از جناب‌عالی بیاموزند! یک نسخه از کتاب آینده انقلاب اسلامی ایران از استاد شهید آیت‌الله مطهری را برای شما ارسال می‌کنم تا با ماهیت و آرمانهای انقلاب اسلامی آشنا شوید.
شما و دوستانتان در شیراز سنگ را بسته و سگ را رها کرده‌اید. اگر مایل به زورآزمایی اجتماعی هستید مخالفان این داعشی‌های وطنی را نیز آزاد بگذارید تا ببینید چه بر سر این اراذل می‌آورند.

اینجانب به عنوان نماینده ملت در مجلس شورای اسلامی و فرزند شهید آیت‌الله مطهری، حاصل عمر و پاره تن امام خمینی، به شما و دوستانتان اعلام می‌کنم که به نوبه خود اجازه نخواهم داد فضای خفقان بر کشور حاکم شود و در راه آرمان بزرگ انقلاب اسلامی یعنی آزادی تفکر و آزادی بیان تا پای جان ایستاده‌ام.
به شما نصیحت می‌کنم که تقوای الهی را رعایت کنید، ‌روش خود یعنی جمود و افراط را که دفع‌کننده دلهای پاک و آگاه است، به حکمت و موعظه حسنه و جدال به احسن تغییر دهید و با هیئت تحقیق وزارت کشور برای ریشه‌کن کردن غده سرطانی افراط و خوارج‌صفتی در شیراز همکاری نموده طرحی نو در آن سامان در اندازید.
والسلام
علی مطهری
۲۳/۱۲/۹۳
منبع: جرس
نمونه‌ای از اراذل و اوباش آخوندی که در تاریخ به شعبون بیمخ‌ها معروفند، و بین خودشان به کبوتران حرم آخوند و نزد مردم به بدتر از تروریست‌های داعش




پنجشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۳

تبلیغات احمقها


وقتی‌ یک احمق تبلیغ می‌کند، میشود همان جوکی که تا حالا نشنیده ای!



پس از فتنه ۵۷ زمانی‌ که یک مشت بیگانه بر ایران حاکم شدند، غربی‌ها برای جا انداختن خمینی و نوکران اجنبی، و برای کشتار بیش از پیش ایرانی‌‌های میهن پرست، برای آشفته و پریشان سازی جامعه دست نخورده، معصوم و پر نشاط ایرانی‌ و آلودن مردم ایران به نکبت و پستی، برای نابود سازی سیستماتیک ایران و ایرانی، احتیاج به زمان داشتند پس نقش و طرح جنگ عراق و ایران را ریختند. چگونه؟ خیلی‌ ساده، از این طرف خمینی منحوس گور بگور شده، نوکر غرب دستور داشت که بگوید: عراق را هم مانند ایران می‌کنیم، تو دهان صدام می‌زنیم، از آن طرف هم صدام ملعون گور بگور شده نوکر غرب دستور داشت تا عهدنامه اروند رود را جلو دوربین پاره کرده و اعلان جنگ بدهد.
این داستان را همه میدانیم و تکراری است، ولی‌ دیدن یک عکس تبلیغی از آن زمان، جالب بود که دستگاه منحوس آن ملعون برای فریفتن جوانان پر شور ایرانی‌ چاپ کرده بود. همانطوری که آخوند‌های ضدّ ایرانی‌ ادعا میکنند، صدام ابله هم تصور میکرد جوانان میهن پرست ایرانی‌ بخاطر ‌شیعه و دین اسلام است که در جبهه‌‌ها با دست خالی‌ بدون فرمانده و نقشه جنگی، اینچنین دلاورانه و بدون ترس جان فشانی کرده و میجنگند، پس دستور داده بود عکس زیر را بسازند و در ایران و در جبهه‌ها پخش کنند. تا بخیال و خریّت ذاتیش، بلکه جوانان پر افتخار ایرانی‌ را دلسرد و دلزده کرده و آتش آنان را فرونشاند!


در این عکس، یک نقش رویایی از علی‌ رهبر اول شیعیان قرار داده و در کنارش نوشته آند:

ای ایرانیان
کشوری که مراقد ائمه اطهار علی‌ و حسین و عباس را به آغوش میگیرد، کسی‌ در آن ستم نمی‌بیند! و همیشه ارجمند است و همچنین هر کسی‌ به آن پناه بیارد مکرم میشود! ( این ملعون یادش رفته بود که زمان شاه چندین هزار ‌شیعه را از عراق بیرون کرد و رانده شدگان عراقی در ایران توسط شاه ایران به احترام پذیرفته شده و هر کدامشان صاحب خانه و کار شدند، یادش رفته بود که چگونه در حلبچه و کردستان با بمب شیمیای قتلعامی‌ راه انداخت که نظیرش را تنها داعشی‌ها براه انداختند، و نبود تا ببیند چگونه تورگهای داعشی ریختند و چه ستم‌ها به مردمی که در عراق زندگی‌ میکنند، روا میدارند. از کرد‌های زرتشتی ایزدی، و شیعیان گرفته تا عراقی‌های که در بازار‌های بغداد رفت و آمد میکنند. و همه اینها هم به یمن مقعد و قدم شوم ائمه عنتر که در این سر زمین چال شده‌اند میباشد.)
ادامه میدهد: عراقییان نوادگان ال بیت اظهار پناهنده را به سفر برای هر کشوری که خود آن را میخواهد مخیّر میکنند. ولی‌ ما در کمنیگاه هستیم روبروی هر تجاوز گری به سرزمین عراق وارد بشود، سپس غضب خداوند متعال و ال بیت در دنیا و اخرت وی را تعقیب خواهد کرد! لذا برحذر باشید و بر علیه عراق و امام علی‌ حمله نکنید و خود را تسلیم دهید. شاید سالم بمانید! نیرو‌های مسلح عراق!( یعنی‌ آن ملعون از خریّت چند پله بالاتر از عردوغان ایستاده بود، چرا که اولین سئوالی که هر جوانی‌ بعد از خواندن این نوشته به ذهنش می‌رسید این بود که اگر ‌شیعه تا این حد خوبه چرا خودت ‌شیعه نمیشی‌؟ حالا ‌شیعه شدن هم تو سرت بخوره چرا شیعیان خود عراق را تا این حد آزار و اذیت میکنی‌ و آنها را بهر بهانه میکشی؟ )
وقتی‌ یک احمق تبلیغ می‌کند، میشود همان جوکی که تا حالا نشنیده ای!درسته که جنایتی که صدام بر علیه ایرانی‌ و جوانان ایرانی‌ انجام داد، توسط برادران لاری جانی با همان شدت و بی‌رحمی ادامه داده شده و میشود، و فرقی‌ نمیکرد که صدام ایران را بگیرد تا الان که همپالگی‌هایش در ایران همه کارهند. ولی‌ جان فشانی جوانان غیور ایرانی‌ تو دهنی بود که به صدام و آخوند کثیف زده شد. این جوانان دلاور بی‌ توجه به این تبلیغات، نشان دادند که اگر تا آخرین قطره‌ خون خود می‌جنگند، بخاطر علی‌ و حسن و حسین نیست، تنها و تنها بخاطر ایران و ایرانی‌ است. نام و یادشان همیشه گرامی و جاودان باد که در یک حکومت ایرانی‌، پیکر نازنین تک تک آنان را از طلا خواهیم ساخت. و از مجروحین و آسیب دیدگان جبهه‌ها به نحوه أحسنت و شایسته آنان دلجویی خواهیم کرد.

چهارشنبه، دی ۱۰، ۱۳۹۳

قرآن به لهچه عربی فقط بدرد بسته بندی انبه میخورد


بسته بندی و پوشش انبه به وسیله برگ‌های قرآن



یک شرکت واردات و صادرات میوه در عربستان برای بسته بندی میوه‌هایش از برگه‌های قرآن استفاده میکند.
پایگاه آلم می‌نویسد: این شرکت سعودی در بسته بندی میوه انبه از برگه‌های پاره شده قرآن استفاده و آن را در میان فروشگاه‌های فروش میوه جات در مرکز عالیه در استان صبیا واقع در منطقه جازان توزیع کرد.
بر پایه این گزارش یکی از کارگران در منطقه عالیه (واقع در استان صبیا) که در مغازه آب میوه گیری کار می کند هنگام مراجعه به یکی از مراکز خرید، مشاهده کرده است که شرکت وارد کننده از برگه‌های پاره شده قرآن برای بسته بندی و پوشش این میوه استفاده کرده است.
بر پایه این گزارش مقدار زیادی از میوه مورد نظر با همان بسته بندی در آن مرکز دیده شده است که نشان می دهد احتمالا این محصول با بسته بندی مذکور در میان فروشگاه‌های زیادی توزیع شده است.
به نوشته سبق میوه‌های مورد نظر متعلق به یک شرکت سعودی است که از مصر انبه وارد می کند.

شنبه، آذر ۲۹، ۱۳۹۳

فاحشه های نوجوان اروپایی و داعش


موج عظیمی‌ از دختران نوجوان ‌اروپایی به عنوان فاحشه‌های افتخاری و داوطلبانه، روزانه به گروه تروریستی داعش می‌پیوندند.یک روزنامه انگلیسی فاش کرد که عناصر داعش برای ترغیب مردم جهت رفتن به سوریه به آنان حقوق کلان پرداخت میکنند .
۴ دلیل مهم برای اینکه دختران انگلیسی‌ و فرانسوی بیش از سایر نقاط اروپا به گروه تروریستی داعش می‌پیوندند و در این گروه فعال هستند به شرح زیر است:
پول
سکس
حاملگی‌
هیجان
روزنامه تایمز به نقل از یک سخنگوی دفتر نخست وزیری انگلیس نوشت که افراد وابسته به داعش، برای عضو گیری و جمع آوری مزدور برای جنگ نفت در سوریه و عراق، مبالغ هنگفتی حقوق داوطلبان پرداخت میکنند. تا جایی‌ که خیلی‌ از داوطلبان به طمع حقوق کلان پرداختی به این گروه می‌پیوندند که معمولا هم پس از یکی‌ دو ماه کشته می‌شوند.
ولی‌ دختران جوان و نوجوان انگلیسی‌ به جز وسوسه مالی‌ که البته قسمت مهم و اصلی‌ ماجرا نیز هست، به دلایل دیگری نظیر سکس طبیعی که کمبود آن در جامعه بشدت حس میشود، و همچنین حاملگی که باز به دلیل عدم و یا کمبود سکس طبیعی در جامعه کم است و همچنین زندگی‌ یکنواخت و بیمحتوای تحمیلی به آنان و برای بدست آوردن انگیزه و هیجان در زندگی‌، به دنبال این گروه راه افتاده و پیوستگی به این گروه تروریستی بر خلاف تبلیغات عظیمی‌ که بر علیه آنها صورت می‌گیرد، روز به روز افزایش یافته ، و بر تعداد داوطلبان به این گروه افزوده میشود و پیوستگان حاضرند حتی تا پای جان بدنبال اعضای این گروه بروند. این دختران و زنان پس از مدتی‌ اشباع از پول و ارضای معنوی و با شکمی پر به انگلیس برمی‌گردند و مورد استقبال مقامات دولتی نیز قرار میگیرند.
به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، روزنامه تایمز به نقل از یک سخنگوی دفتر نخست وزیری انگلیس نوشت که افراطیون وابسته به داعش، با هدف ارسال دختران نوجوان انگلیسی به سوریه و ازدواج آنها با عناصر این گروه به آنان پول پرداخت می کنند و منبع این پولها نفت به سرقت رفته از سوریه و عراق و اموال دزدیده شده از این دو کشور و فروش مواد و اخاذی از از خانواده‌های گروگان‌ها در مقابل آزادی آنها است.
این سخنگوی دفتر نخست وزیری انگلیس گفت: تحقیقات در این باره مدت سه ماه ادامه داشت و در آن، دو روزنامه نگار خودشان را به عنوان دو دانش آموز دبیرستانی معرفی کرده و توانستند از فریب خوردن!! دختران نوجوان به آسانی در مقابل تبلیغات افراطیون و دادن پول به آنها برای رفتن به سوریه جهت ازدواج با تروریست ها، پرده بردارند.
این مقام انگلیسی افزود: شرکت‌های ارائه کننده خدمات اینترنت در زمینه مقابله با فعالیت‌های تروریستی، مسؤولیت اجتماعی دارند. به ویژه اینکه تروریست‌ها از ابزارهای ارتباط اجتماعی برای استخدام داوطلبان استفاده می کنند.


روزنامه تایمز همچنین نوشت: این تحقیق از کشف یک مجموعه مرتبط با تروریست‌های داعش در انگلیس پرده برداشت که با هدف ترغیب دختران ۱۷ ساله برای ازدواج با تروریست‌ها در سوریه به آنها پول پرداخت می کرده است. اموال هزینه شده در این زمینه نیز، از طریق نفت به سرقت رفته و باج دریافتی در مقابل آزادی گروگان‌ها تأمین می شده و به طور مخفیانه از طریق شرکت‌های مشهور انتقال دارایی و به صورت مبالغ اندک برای گروهک مذکور در انگلیس ارسال می شده است.
از سوی دیگر، خالد محمود نماینده مجلس عوام انگلیس نیز گفت: خانواده‌های انگلیسی باید بر فعالیت فرزندانشان در شبکه اینترنت نظارت کنند. زیرا به نظر می رسد عوامل جذب گروههای تروریستی در پایگاههای اجتماعی فعالیت آزادانه‌ای دارند. از این رو باید در جامعه تلاش بیشتری صورت گیرد تا والدین بیش از پیش نسبت به فعالیت فرزندانشان اطلاع داشته باشند

چهارشنبه، آذر ۲۶، ۱۳۹۳

تروریستهای انگیسی اخوان مسلمین


اخوان مسلمین در ایران، ترکیه، مصر، تونس و اکثر سرزمین‌های سابق ایران،‌ در حال حکمرانی است.



جمعیت تروریستی و جنایتکار اخوان مسلمین که ابتدا بعنوان یک گروه زیر زمینی‌ فعالیت جنایتکارانه میکردند، و اینک با رشادت و آشکارا جنایت میکنند، پس از جنگ جهانی‌ اول توسط انگلیس و فرانسه در کشور‌های جدا شده از پیکر ایران، به منظور استعمار مردم این سرزمینهای تازه تحت اشغال انگل استان و فرانسه و روسیه درآمده، صورت گرفت. و پس از جنگ جهانی‌ دوم و ظهور شاه فقید و میهن پرست ایران و در مصر، ضرورت تقویت آن از طرف انگل استان و غرب و اسرائیل بشدت احساس شده و بر آن همت گماشته شد.
و پس از فتنه شوم ۵۷ که تروریست‌های جهود در لباس آخوند‌های ‌شیعه به ایران حمله کردند، و مرکز قدرت را تحت اشغال خود درآوردند به شکل غیر قابل باوری رشد کرد، تا جاییکه حتی سران بی طرف وابسته به غرب هم از این رشد قارچی میلرزد. و این اتحاد برادران جانی امروز بر بخش بزرگی‌ از حکومت ایران، کل ترکیه و مصر و تونس و افغانستان و پاکستان و عراق و اکثر سرزمین‌هائی که وحشیها خود را به ملتها متمدن کهن تحمیل کردند، حاکم هستند. تنها سوریه است که شخصی‌ تحصیل‌کرده‌ و متمدن و ملی‌ گرا به نام اسد در آنجا نشسته و ظاهرا هنوز، حکومت کثیف اخونی را در آنجا پیاده نشده است. بهمین دلیل هم از طرف غرب و نوکران شرقی‌ مرتبا مورد حمله قرار میگیرد.

دوشنبه، آبان ۰۵، ۱۳۹۳

عربستان سعودی غرق در فساد جنسی‌ و کودک آزاری


عربستان سعودی غرق در فساد جنسی‌ و کودک آزاری...... زندگی‌ خنزیری اعراب نتیجه خوردن حرام و خوابیدن بیش از حد و بیکاری و بی‌ عاری و بی‌ غیرتی‌ تمام عیارو پول بادآورده از فروش نفت و گاز خليج پارس كه متعلق به بيت المال ايرانيان است، ميباشد.
چالشی به نام لواط و کودک آزاری جامعه تازه به دوران رسیده خلیفه نشین عربستان سعودی را آنچنان در بر گرفته است که دیگر هیچ مبلغ مالی‌ نمیتواند از پنهان کردن آمار هولناک آن جلوگیری کند.
نتایج هولناک یک پژوهش اجتماعی در عربستان، فاش کرد که از هر چهار کودک، یک کودک در این کشور، گرفتار آزار جنسی می شود.
به گزارش پایگاه خبری شبکه العالم، دکتر "شیخه بنت عوده العوده" مشاور تربیتی و اجتماعی، از تهیه پژوهشی در عربستان خبر داد که ثابت می کند، از هر چهار کودک عربستانی، یک نفر در معرض آزار جنسی قرار می گیرد!




روزنامه سعودی "عکاظ" به نقل از دکتر "وفا محمود" استادیار دانشکده تربیت و روانشناسی در دانشگاه ملک سعود، بر ضرورت حمایت از کودکان در برابر آزارجنسی که در عربستان، به عنوان یک بیماری روانی رواج دارد، تاکید کرد.

در این پژوهش به آزار جنسی منیره بنت عبدالرحمان در سال ۲۰۰۲ اشاره و تاکید شده است که ۴۹.۲۳ درصد از کودکانی که در سن ۱۴ سالگی به سر می برند، تاکنون در معرض آزارجنسی قرار گرفته اند و این آمار، با توجه به شرم کودکان یا خانواده‌ها از مطرح کردن این موضوع یا ترس از انتقامجویی متجاوز، ناقص است.



دکتر العوده، با پیشنهاد راهکارهایی برای مقابله با این مسأله، بر ضرورت آموزش بچه‌ها برای دفاع از خود در برابر متجاوزان، خودداری از پوشاندن لباس‌های تحریک آمیز به کودکان، مقابله با فرد آزاردهنده از طریق معرفی او به سازمان‌های قضایی و همچنین آرامش و امنیت دادن به کودکِ آزار دیده تاکید کرد.