‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خمینی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۶

ما خدعه کردیم


ما خدعه کردیم، پیغمبر اسلام هم خدعه میکرد، اسلام هم خدعه می‌کند
۱۶ دروغ بزرگ خمینی شیاد، پلید و پلشت در مورد نقش روحانیت در نوفل لوشاتو برای فریفتن مردم ایران!

-در پاسخ به پرسش نشریه فرانسوی زبان لوموند: آیا شما در نظر دارید که در رأس حکومت قرار گیرید؟ "شخصاً نه، نه من، نه سن من و نه موقع و مقام من و نه میل و رغبت من متوجه چنین امری است."/ ۱۶ اردیبهشت ۵۷،صحیفه امام خمینی جلد ۳ صفحه ۳۷۳

-در پاسخ به پرسش رادیو تلویزیون فرانسه: دریافت شما از حکومت اسلامی چیست؟ آیا منظور این است که رهبران مذهبی حکومت را خود اداره کنند؟ مراحل این حکومت کدام است؟ "خیر، منظور این نیست که رهبران مذهبی، خود حکومت را اداره کنند، لکن مردم را برای تأمین خواسته‌های اسلام رهبری می‌کنند، چون اکثریت قاطع مردم، مسلمان هستند، حکومت اسلامی از پشتیبانی آنان برخوردار شده، متکی به‌مردم می‌گردد."/ ۲۳ شهریور ۵۷، نجف، صحیفه امام خمینی جلد ۳ صفحه ۴۶۷

-"علما خود حکومت نخواهند کرد، آنان ناظر و ‌هادی مجریان امور می‌باشند، این حکومت در همه مراتب خود متکی به‌آرای مردم و تحت نظارت و ارزیابی و انتقاد عمومی خواهد بود."/ در پاسخ به سؤال خبرگزاری رویتر (۴ آبان ۵۷، پاریس)، صحیفه امام خمینی جلد ۴ صفحه ۱۶۰

-"من هیچ سمت دولتی را نخواهم پذیرفت."/ پاریس در گفتگو با خبرنگاران، ۱۲ آبان ۵۷

-در پاسخ به پرسش روزنامه فرانسوی لوژورنال: در مورد رژیم جمهوری که می‌خواهید تشکیل دهید و اسلامی خواهد بود، آیا خواهید پذیرفت که در رأس آن قرار گیرید؟ "... این مردم هستند که باید افراد کاردان و قابل اعتماد خود را انتخاب کنند و مسئولیت امور را به‌دست آنان بسپارند ولیکن من شخصاً نمی‌توانم در این تشکیلات مسئولیت خاصی را بپذیرم و در عین حال همیشه در کنار مردم ناظر بر اوضاع هستم و وظیفه ارشادی خود را انجام می‌دهم"./ ۷ آذر ۵۷، صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۱۳۷
-"ما به خواست خدای تعالی در اولین زمان ممکن و لازم برنامه‌های خود را اعلام خواهیم نمود. ولی این بدان معنی نیست که من زمام امور کشور را به دست بگیرم و هر روز نظیر دوران دیکتاتوری شاه، اصلی بسازم و علی رغم خواست ملت به آنها تحمیل کنم. به عهده دولت و نمایندگان ملت است که در این امور تصمیم بگیرند؛ ولی من همیشه به وظیفه ارشاد و هدایتم عمل خواهم کرد."/ در گفتگو باخبرنگار انگلیسی روزنامه اکونومیست ۱۸ دی ۵۷ / ۹ صفر ۱۳۹۹،صحیفه نور جلد ۳ ص۷۷ و صحیفه امام خمینی جلد ۵ ص ۳۸۵

-"من و ساير روحانيون در حكومت پستي را اشغال نمي‌كنيم، وظيفه روحانيون ارشاد دولت‌ها است. من در حكومت آينده نقش هدايت را دارم."/ سخنرانی ۱۸ دی ۵۷، صحیفه نور ، ج۳،ص ۷۵

-"روحانیون در حکومت آینده نقش ارشاد و هدایت دولت را دارا خواهند بود"./ در پاسخ به پرسش روزنامه انگلیسی اکونومیست ۱۸ دی ۵۷، صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۳۸۶

-"من در آینده [پس از پیروزی انقلاب] همین نقشی که الان دارم خواهم داشت. نقش هدایت و راهنمایی، و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می کنم... لکن من در خود دولت نقشی ندارم"/ در مصاحبه با خبرنگار تلویزیون ای. بی. سی امریکا، ۲۲ دی ۱۳۵۷ / ۱۳ صفر ۱۳۹۹ صحيفه نور،جلد ۴ ‌، ص ۲۰۶ و ج ۵ ص ۴۳۲ صحیفه امام خمینی

-در پاسخ به پرسش کانال دو فرانسه مبنی بر: آیا شما حکومت خواهید کرد؟ "نخیر من نخواهم بود، ما شورایی تأسیس می‌کنیم که در آن شورا مجلس تشکیل بشود؛ بعد مجلس با اتکال به‌ملت ترتیب کارها را می‌دهد"./ ۱۸ دی ۵۷، صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۳۸۰

-در پاسخ به پرسش شبکۀ تلویزیونی کبس آمریکا مبنی بر: ابهاماتی در مورد نقش شما در آینده وجود دارد، ممکن است نقش خود را در آینده بفرمایید؟ "من در آینده هم همین نقشی را که الان دارم خواهم داشت، نقش هدایت و راهنمایی و در صورتی که مصلحتی در کار باشد اعلام می‌کنم و اگر خیانتکاری در کار باشد با او مبارزه می‌کنم، لکن در خود دولت هیچ نقشی ندارم"./ ۲۲ دی ۵۷، نوفل لوشاتو صحیفه امام خمینی » جلد ۵ » صفحه ۴۳۲

-"اختیارات شاه را نخواهم داشت."/ پاریس در گفتگو با خبرنگاران،۲۴ دی ۵۷، صحیفه نور،ج۳،ص۱۱۵

-" من چنین چیزی نگفته‌ام که روحانیون متکفل حکومت خواهند شد. روحانیون شغلشان چیز دیگری است. نظارت بر قوانین البته به عهده روحانیون است و اتکای روحانیون هم به ملت است نه به حزبی. و من هم به ملت اتکا دارم و به حزبی وابسته نیستم."/ ۲۶ دی ۵۷ در مصاحبه با خبرنگار مجله آلمانی اشترن، صحیفه نور ، ج۳ ،ص۱۴۰ و صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۴۸۲

-"من مسئولیت ریاست جمهوری را بر عهده نمی‌گیرم، کار من هدایت است. / در پاسخ به سؤال رادیو مونت کارلو(۷ بهمن ۵۷، پاریس)، صحیفه امام خمینی جلد ۵ صفحه ۵۳۹

-"من نمي‌خواهم رياست دولت را داشته باشم. طرز حكومت، حكومت جمهوری است و تكيه بر آرای ملت."/ پاریس در مصاحبه با مجله‌ی اُسترن، ۲۶ دی ۵۷، صحيفه‌ی نور، جلد ۵، ص ۴۸۳

-"این مطلب را بارها گفته‌ام که روحانیون باید وضعی ارشادی داشته باشند نه اینکه بخواهند حکومت کنند. کاری نباید بکنیم که مردم بگویند اینها دستشان به‌جایی نمی‌رسید، حالا که رسید دیدید اینطور شدند. استبداد دینی خود تهمتی است که از کنارش نباید گذشت"./ ۱۱ شهریور ۱۳۶۳ / ۶ ذی الحجه ۱۴۰۴، صحیفه امام خمینی جلد ۱۹ - صفحه ۴۳



-رویکرد قانون اساسی:

در پیش نویس قانون اساسی سال ۱۳۵۸که نخست مورد تائید خمینی نیز بود، بجز اصل ۱۴۲، ۱۴۳، ۱۴۵، ۱۴۶ و ۱۴۷ که نقش نظارتی محدودی برای ۵ تن از مجتهدان در شورای نگهبان قانون اساسی در نظر گرفته بود، روحانیت نقش و دخالتی در قدرت نداشت، لیکن در قانون اساسی مصوب حوزه قدرت و اختیارات روحانیت بسیار توسعه یافت و در بازنگری قانون اساسی در سال ۱۳۶۸ نیز به مراتب وسیعتر و پررنگتر از قبل شد و اکنون ساختار و شالوده قدرت در قانون اساسی بگونه‌ای طراحی و تبیین شده است تا قدرت مطلقه از طریق ولایت فقیه و شورای نگهبان و سایر نهادهای ناشی از اراده این دو کاملا در اختیار روحانیت قرار داشته باشد که از این میان می توان به اصول: ۲، ۵، ۵۷، ۷۲، ۹۱، ۹۳، ۹۶، ۹۸، ۹۹، ۱۰۷، ۱۰۸، ۱۰۹، ۱۱۰، ۱۱۱، ۱۱۲، ۱۲۲، ۱۵۷، ۱۶۲، ۱۷۳، ۱۷۴، ۱۷۵، ۱۷۶ و ۱۷۷ قانون اساسی اشاره کرد.
اکبر اعلمی

جمعه، خرداد ۱۴، ۱۳۹۵

روز چال کردن جسد خمینی


مامور کثیف وزارت اطلاعات انگلیس، پروژه غرب ورشکسته و گرسنه، مامور بخاک سیاه نشاندن ملت ایران و نابودی سرزمین پهناور، ثروتمند و زیبای ایران، ملعونی که لعنت خدا همواره بر روح کثیفش باد، در چنین روزی (۱۴ خرداد) و پس از کشتار میلیون‌ها ایرانی‌، بر اثر بیماری ناشناخته‌ای که وجودش را به توده‌ای نجاست متعفن تبدیل کرده بود، و یک روز پیش از این سقط شده و جسدش کاملا به روش غیر اسلامی در سردخانه نگاه داری شده بود، در حالی‌ که هلی‌کوپتر حامل جسد متعفن و کثیفش ده‌ها ایرانی‌ دیگر را زیر بالگرد‌های خود بخاک و خون کشیده بودند، و جسد این ملعون هم هنوز در حال کشتار ایرانی‌‌ها بود، در حالی‌ که هیچ فاحشه‌ای را اینچنین بخاک نسپردند، یعنی‌ بدون خواندن دعا‌ و ادای احترام، تند تند، با عجله و دستپاچگی ، با کفن پاره پاره‌ای که در آن خراب هم کرده بود، در قبر انداخته و بالاخره چال کردند. این ملعون از دی‌ ماه سال ۱۳۵۷ که پای شوم و پلیدش را به ایران گذشت تا ۱۳ خرداد ماه سال ۱۳۶۸ که سقط شد، هیچ چیزی بجز ذلت، مرگ و نابودی، فقر و بی‌ آبرویی برای ایران و ایرانی‌ ، با خود بهمراه نداشت و در مدت ۱۰ سال آنچنان ویرانی بر ایران تحمیل کرد که هیچ لشگر دشمنی با پیشرفته‌ترین بمب‌ها توانایی آن را نداشته و ندارد. و شوم بختی و پلیدی که این ملعون بر سر ایران و ایرانی‌ آورد ، اهریمن در طول موجودیتش بر سر کسی‌ نیاورده است. و ارث بجا مانده او، توسط وارثان عرب و ترک ملعون تر از او، همچنان ادامه دارد. این گور به گور شده، ایران را همان سال‌های نخسست ورود کثیفش درگیر جنگی خانمان سوز کرد که در طی‌ آن میلیون‌ها جوان ایرانی‌ کشته، ناپدید، اسیر و معلول گشتند. و بیش از یک میلیون از مردم عادی ایرانی‌ به جوخه‌های اعدام سپرده شده و با تیر تروریست‌های پلستینی و داعشی‌های ترک به رگبار بسته شده و در کمال بی‌گناهی در خون غلتیدند. و اموالشان به کشور‌های عربی و ترکیه برده شد. در این دوران که به دوران طلایی امام معروف است!! ، رشد و پیشرفت ایران از نظر اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و اخلاقی‌، به زیر صفر رسیده و جز خشونت افسار گسیخته هیچ چیز دیگری اجازه خود نمایی و نمو پیدا نکرد. این دوران، داستان خونینترین و سیاه‌ترین دوران زندگی‌ ایران و ایرانی‌ در طول ۱۰ هزار سال تاریخ مدون و با شکوه و امپراتوری جهان شمول و سالاری ایرانی‌ بر دنیاست. و امروز پس از ۳۷ سال نتایج شوم ورود این گور به گور شده به ایران، بر همه کس عیان و آشکار است، و تکرار آن حال تهوع میدهد.

من هنوز در این فکرم که چگونه جسد متعفن خمینی کژ و گوژ است و کسی‌ پاهای این ملعون را در بیمارستان صاف نکرده و جسد با پایِ خمیده از زائو خشک شده است!!








یکشنبه، خرداد ۱۷، ۱۳۹۴

این ملت با بیل و کلنگ طالقانی عشقبازی میکرد



کی خسته است؟ هاشمی ؟
آدم نمی فهمد، این امام خمینی روزی که پایش را در سال ۱۳۵۷ به خاک ایران گذاشت، دهانش را که بازکرد، دویست تا میکروفون صدایش را ضبط کرد، بعد رفت مدرسه رفاه، توی اتاقش همیشه صد نفر آدم نشسته بودند و هر کلمه‌ای از دهانش بیرون می آمد ضبط می کردند. هر روزی هم از سال ۱۳۵۷ تا زمانی که رفت به عالم بالای درخت، حداقل پنج هزار نفر می رفتند توی خانه‌اش و می گفتند "روح منی خمینی، بت شکنی خمینی" و او هم یک مشت "این طور نباشد که یک کاری بکنند که ما آن طور که نمی خواهیم بشویم و کاری بکنیم که آنها نفهمند چطور شده است."
حالا کاری نداریم که اگر دوهزار تا کسروی و فروغی و نفیسی و استاد رضازاده شفق را بنشانیم نمره‌های انشای امام خمینی را صحیح کنند، یک سخنرانی‌اش هم نمره بالاتر از هفت نمی آورد، یک جمله نگفت که فاعل و مفعولش درست باشد و یک دستور نداد که با صدتا "اینطور بشود" و "لکن همگی" و بقیه چیزها معنی داشته باشد. ولی هرچه که بود، امام خمینی فقط موقع توالت رفتنش را فیلمبرداری نکردند. آخرش هم که جلوی دوربین مرحوم شد و جلوی دوربین دفن شد.
یعنی آدمی که همین سی سال قبل، در حضور میکروفون و دوربین زندگی کرد و از هر دستحطش هفتصد تا نسخه وجود دارد و نصف کاغذهای کشور صرف چاپ سخنانش شده و فقط دو تا جنگل سیسنگان درخت مصرف کردند تا وصیت نامه‌اش را چاپ کنند، چه چیز مبهمی دارد که همه نگران تحریف امام خمینی هستند؟ اصلا جمله "من توی دهن این دولت می زنم" یا "من منتظری را روی زانوی خودم بزرگ کردم" چه ابهام فلسفی دارد که این همه ائمه جمعه و وکلای شنبه و وزرای یکشنبه و مدرسین دوشنبه این همه نگران تحریف شدن امام خمینی هستند؟ یک جوری حرف می زنند انگار خمینی نسخه دوم مارتین هایدگر و ژان پل سارتر و هگل بوده که حالا باید از جمله "من شما را که می بینم یاد جعفر طیار می افتم" صد تا تفسیر فلسفی بیرون بکشند.
وقتی طالقانی مرده بود، آیت الله خمینی گفت: "مگر طالقانی یک مرد دموکراتیک بود که این ملت با کلنگ وقتی مرد توی سرشان می زدند، بخاطر ایمان به رسول الله بود، لکن" (جمله دقیق خمینی در باره بخاک سپاری طالقانی: " این ملت با بیل و کلنگ طالقانی عشق بازی میکردند !!") درست است که این جمله سروته و معنی ندارد، ولی تنها چیزی که ندارد پیچیدگی است.



اصلا این آقای مصباح یزدی که دیروز گفته "تحریف شخصیت امام خیانت به اسلام است" خودش هفت دقیقه در طول زندگی بیحاصلش خمینی را دیده بود؟ اصلا حمیدرضا ترقی که گفته "تحریف گران شخصیت امام خمینی باید مجازات شوند." دو دهم ثانیه به فاصله کمتر از دو کیلومتر از خمینی قرار گرفته بود؟ اصلا تحریف در مورد آیت الله خمینی چه معنی دارد؟ این که حافظ نیست که شعرش صد تا معنی داشته باشد. گفته "شاه باید برود." این جمله را اصلا چه کسی می تواند تحریف کند؟ حافظ که نیست گفته باشد "چون به خلوت می روند آن کار دیگر می کنند." که آدم پانصدسال انگشت به دماغ بماند که منظورش کدام کار دیگر بود؟ اگر خمینی به جای حافظ بود می گفت: "این منتظری وقتی رفت در آن دفتر فین کرد." این جمله هم تحریف و تفسیر دارد؟
یعنی فرض کنید، آدمی مثل آیت الله خمینی که سیصد تا نوه و نتیجه داشته، و همیشه هم جلوی دوربین زندگی می کرده، چطوری ممکن است تحریف شود که آیت الله خامنه‌ای در مورد تحریف خمینی و معرفی او به عنوان لیبرال هشدار داده و گفته: "هر کسی هر حرفی که خودش می پسندد به امام نسبت ندهد." یعنی چی؟ یعنی فقط من حق دارم بگویم خمینی چی می گفت.
وقتی آیت الله خمینی که همین سی سال قبل زندگی می کرد، جوراب‌های پاره‌اش هم الآن در موزه موجود است، نوه و نتیجه و ندیده و نبیره‌اش هم وجود خارجی دارند، این طوری هفتاد تا تفسیر می شود، ببینید حضرت محمد که تمام ملاقات‌هایش با جبرئیل و فرشتگان الهی تنهایی بوده چه سرنوشتی پیدا می کند. بعد حاج منصور ارضی مشروح مذاکرات حضرت رقیه را با علی اصغر که هنوز شش ماهه هم نشده بود، در هنگام کهنه عوض کردن با چنان تفصیلی می گوید که انگار در کل خیمه‌های کربلا دوربین مداربسته کار گذاشته بودند. برای بچه به دنیا نیامده امام حسین ده جلد کتاب می نویسند، آن هم در بیابانی که همه کسانی که در آنجا بودند کشته شدند، آن وقت می ترسند خمینی تحریف شود. وقتی دو تا جمله معمولی خمینی که "این باید برود" دوهزار تا ابهام پیدا می کند، چطوری تمام دعواهای یزید و خولی و شمر و ابن مرجانه و بقیه را همه این مداحان حفظ اند.
البته در کشوری که بعد از ۱۳۰۰ سال، در طول ربع قرن بیست هزار امامزاده کشف شده که فقط چهارهزار تایشان فرزندان امام جعفر صادق بودند، طبیعی است که از خمینی هم سوسیالیسم در می آید، هم لیبرالیسم، هم القاعده، هم ماندلا، هم ابن عربی، هم کارلوس، هم هیتلر و هم ژان پل سارتر و استالین. بدبختی این است که در هر انقلابی رهبر قبلی را وقتی می میرد دفن می کنند رهبر بعدی می آید و می گوید از این به بعد هر چه من بگویم باید بکنید. در ایران به جای اینکه آینده را تغییر بدهند، گذشته را هم تغییر می دهند. دو سال بعد همین چهار تا اسگل تصویب می کنند که خمینی در سن ۲۵ سالگی در عملیات والفجر شهید شد، اگر هم اعتراض بکنی باید شش سال بروی زندان.
احمد خاتمی و جامعه دوقطبی
طرف دست راستش جلوی دست چپش را گرفته که شکر زیادی توی چایش نریزد، بعد چنان ادعایی می کند که مخ آدم سوت می کشد. احمد خاتمی گفته: "جامعه ما دو قطبی نیست، چون ما یک رهبر داریم." یک جوری هم این حرف را می زند انگار این رهبر حرف شنبه و یکشنبه‌اش یکی است. صاحبخانه‌اش که هاشمی بود، حالا شده مغضوب، نخست وزیرش که موسوی بود حالا شده فتنه گر، مشاورش که مهاجرانی بود، حالا مجاور ساعت بیگ بن است، رئیس مجلس محبوبش که کروبی بود، حالا زندانی است، شوهرخواهرش که شیخ علی تهرانی بود، حق ندارد از خانه بیرون بیاید، داداش هادی‌اش هم که با او قهرقهر تا قیامت است، عروس‌اش هم که از پسرش طلاق گرفت.
خاتمی هم که رئیس جمهورش بود، حق حرف زدن ندارد، در کل اپوزیسیون چهار نفر طرفدارش بودند و بخاطرش زندگی‌شان را ول کردند و مثل حسین درخشان بدبخت رفتند ایران، که همه‌شان را انداخت زندان، مهم‌ترین نماینده امنیتی‌اش هم که روحانی بود، حالا خودش مهم‌ترین متهم اقدام علیه امنیت ملی است، بطور کلی هم فقط به دو سه نفر اعتماد کامل در سیاست خارجی داشت، یکی سیروس ناصری بود و یکی خرازی و یکی ظریف، حالا یکی‌شان گوشه نشین است، یکی سوئیس نشین است و آن یکی هم که به خیانت متهم شده. فردا اصلا بعید نیست فرخنده خانم برود پناهنده بشود به هلند و بشود سخنگوی زنان فمینیست مسلمان. آن احمدی نژاد هم که یک ماه از همه به او نزدیکتر بود بعد رفت جایی که عرب نی انداخت.
این رهبر خودش با خودش هفت تا جناح است، آن وقت احمد خاتمی می گوید یک رهبر داریم. این خودش تنهایی دویست تا آدم است که ۱۹۷ تاشان دشمن خودش است. با همین ریش می خوای بری تجریش؟
ابراهيم نبوی