چهارشنبه، مهر ۳۰، ۱۳۹۳

با دوست سخن اینهمه پرهیز ندارد


آنكس كه ندارد هنر عشق و محبت
زو رحم مجویید كه این نیز ندارد

آلوده‌ام اما همه شب غرق مناجات
با دوست سخن اینهمه پرهیز ندارد

گیتی همه اوی است و هم او هیچ بجز لطف
از وسع نظر با من ناچیز ندارد

عاشق ز سر مستی اگر كرد ختائی
معشـوق كه بحث گله آمیز ندارد

سر گرمی بازار جهان داد و ستد هاست
آن وام خدائیست كه واریز ندارد.
رحیم معینی كرمانشاهی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر