آنكس كه ندارد هنر عشق و محبت
زو رحم مجویید كه این نیز ندارد
آلودهام اما همه شب غرق مناجات
با دوست سخن اینهمه پرهیز ندارد
گیتی همه اوی است و هم او هیچ بجز لطف
از وسع نظر با من ناچیز ندارد
عاشق ز سر مستی اگر كرد ختائی
معشـوق كه بحث گله آمیز ندارد
سر گرمی بازار جهان داد و ستد هاست
آن وام خدائیست كه واریز ندارد.
رحیم معینی كرمانشاهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر