چهارشنبه، آذر ۲۷، ۱۳۹۲

خیز و جمشید شو از جام سفالینه من


چون سبوئی است پر از خون، دل بی کینهٔ من
این که قندیل غم آویخته در سینهٔ من
ندهد طفل مرا شادی و غم راحت و رنج
پر تفاوت نکند شنبه و آدینهٔ من
زندگی نامدم این مغلطهٔ مرگ و دم، آه
آب از جوی سرابم دهد، آئینه من
کهکشانها همه با آتش و خون، فرش شود
سرکشد یکدم اگر دود ِ دل از سینهٔ من
پر شد از قهقه دیوانگیش چاه ِ شغاد
شکر کاووس شه این است ز تهمینهٔ من
با می ناب مغان، در خم ِ خیام، امید
خیز و جمشید شو از جام سفالینه من
شعر قرآن و اوستاست، کزین سان دم ِ نزع
خانه روشن کند از سوز من و سینهٔ من
سال دیگر که جهان تیره شد از مسخ فرنگ
یاد کن ز آتش روشنگر پارینهٔ من.
مهدی اخوان ثالث

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر