پنجشنبه، شهریور ۲۱، ۱۳۹۲

و شور و شعری


......سالی چه دشوار سالی
بر
تو گذشت و توخاموش
از هیچ آواز و از هیچ شوری
بر خود نلرزیدی و شور و شعری
در چنگ فریاد تو پنجه نفکند
آن لحظه هایی که چون موج
می بردت از خویش بی خویش
در کوچه های نگارین تاریخ
وقتی که بر چوبه ی دار
مردی
به لبخند خود
صبح را فتح می کرد
و شحنه ی پیر با تازیانه
می راند خیل تماشاگران را
شعری که آهسته از گوشه ی راه
لبخند می زد به رویت
اما تو آن لحظه ها را
به خمیازه خویشتن می سپردی!
......
شفیعی کدکنی - در کوچه باغ های نشابور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر