ایستاده در باد
شاخه لاغر بیدی کوتاه
برتنش جامه ای انباشته از پنبه و کاه
برسر مزرعه افتاده بلند
سایه اش سرد و سیاه
نه نگاهش را چشم، نه کلاهش را پشم
سایه امن کلاهش اما
لانه پیر کلاغی است که با قال و مقال
قاروقار از ته دل میخواند
آنکه میترسد، میترساند.
قیصر امین پور
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر