‏نمایش پست‌ها با برچسب نكات تاريخى. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب نكات تاريخى. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اسفند ۲۳، ۱۴۰۲

ودا



وِدا (سانسکریت: वेद) به معنی دانش و خرد به كتب علمى_فلسفى ‌بسيار كهن تاريخ بشرى، ریشه گرفته از ايران باستان گفته می‌شود. کتابهای ودا کهن‌ترین نوشته‌های مربوط به آریاییان و قدیمی‌ترین نوشته پس از گاتها و اوستا به زبان پهلوى ودایی است. تاریخ نگارش وداها را بيش از ٤٠٠٠ سال می‌دانند.
وداها از هفت مجموعه کتاب تشكيل شده كه هر مجموعه نام خود را با پسوند ‌ودا داراست. تمامى علوم طبيعى و انسانى و فلسفى در اين هفت مجموعه جمع شده است. هر مجموعه از این هفت کتاب خود دارای چهار قسمت و ده ها كتاب است. وداها مهمترین نوشتار مؤثر در شکل‌گیری علوم، فرهنگ و تمدن بشرى می‌باشند.. وداها یکی از هزاران یادگارهای آرياييها به بشريت هستند.

بخشهاى ودا:
١- ریگ‌ودا: و يا كتاب تاريخ بشرى. اين بخش از هفت بخش ودا ها كهنترين بخش است. و شامل تاريخ بشر از ابتدا ميباشد. ریگ‌ودا در بر گیرندهٔ سرودهای تاريخى آریایی‌ها و کهن‌ترین ودا است. ریگ‌ودا شامل ۱۰۱۷ قطعه شعر و ۱۰۵۰۰ بیت است و در ۱۰ کتاب تنظیم شده‌است. این نوشته در دوره ودایی که ایرانیان در فلات قاره ايران ميزيستند نگاشته شده‌است. از نظر لفظ و معنا شباهت بسیاری با اوستا دارد. سرگذشت و سرنوشت کیخسرو، جم، آبتین و فریدون در اوستا و ریگ ودا تقریباً شبیه هم است. و در هر دو اهورامزدا و يا خداوند بال را مذهب آرياييها بيان كرده اند. در نتيجه ميتوان گفت كه باورهای آیینی و همچنین مانندگی‌های زبانی در وداها و اوستا تقريبا يكسان است. گفته می‌شود گاتاها (گاهان) و کتاب‌های ریگ ودا داراى یک زبان مشترك هستند.

٢- بخش دوم ودا، را كيهان و يا گيتى ودا ميخوانند كه مربوط به علم ستاره شناسى و كيهان شناسى عظيم آرياييهاست. در اين ودا، ضمن شرح و توضيح كامل صورتهاى فلكى و چگونگى كيفيت و كميت آنها، داستان چگونگى آغاز جهان بازگو می‌شود. و در آن از یک واقعه که آنرا "مشمول قربانی کیهانی" ميخوانند، بعنوان آغاز جهان هستی نام برده می‌شود. در سرودهاى اين بخش از به وجود آمدن همهٔ جهان هستی سخن گفته، و برخى عنوان می‌کنند که چگونگى پایان يافتن جهان هم در اين بخش شرح داده شده است. اين بخش شامل نزديك به صد جلد كتاب است.

٣- نور ودا، در اين بخش به احتياج آدمى به خدا و دريافت معرفت پرداخته ميشود. طرز نوشتاری اين ودا، به صورت گفتگو میان دو فیلسوف است. اين بخش از ودا از کهن‌ترین متون مینوی است و مفاهیم باطنی را تبیین می‌کند. تلاش انسان برای فهمیدن جان و جهان است و اینکه سّر همدمی آن دو چیست. فهمیدن این مسئله که در پس همه صورت‌ها و حجاب‌ها، وحدت و یگانگی برقرار است. در اين بخش از خورشيد و ماه و آتش، بعنوان نشانه هاى نور و گرما و مهر و عشق كه راهنماى آدمى به خدا هستند، سخن گفته ميشود.

٤- تن ودا، آیورودا، در اين بخش از ودا، كه مهمترين بخش ودا در رابطه به طبيعت، شناخت هستى طبيعى و انسان است، سخن گفته ميشود. و طولانيترين ودا است كه شامل صدها كتاب است كه در علم پزشكى و سلامت و درمان بيماريها توسط داروهاى گياهى و حيوانى، و چگونگى ساخت دارو درمانگر براى تمامى بيماريها، سخن گفته شده است. از روغن، شیر، گندم، هوم، شراب هوم از اين گياه مقدس که در درمان بسيارى از بيماريها از آن استفاده می‌شد، بطور كامل شرح و توضيح داده شده است. علاوه بر اينها، هزاران نوع از انواع گياهان و حيوانات خشكى و هوا و آبزى، معرفى و با تصاويرى واضح از آنان، شرح كاملى هم در موردشان، نگارش شده است كه از شگفتى هاى خرد و دانش مردمانى است كه در ٦ هزار سال پيش در فلات قاره ايران به نام آرياييها زندگى ميكردند.

٥- اوپاودا، اين بخش مربوط به معمارى و ساخت بناها و كاخها و پلها و كانالها و سد ها و ساختمانهاى شگفت انگيز است. و هر دانشى كه بشر امروزى در رابطه با ساخت بناهاى بلند دارد از اين بخش از ودا گرفته شده است.
٦- گاندرواودا، موسیقی و رقص در اين ودا بطور كامل شرح داده شده است و شامل ده ها كتاب ميشود.
٧- دنورودا، مربوط به ورزش و کمان‌کشی، اسپ دوانى و شطرنج و كشتى و ديگر ورزشهاست.
گفته ميشود، وداى ديگرى هم كه در آن به فنون رزم و جنگاورى و دفاع از شر شياطين، پرداخته شده، هم موجود است.
تمامى اين كتب كه ارث ملت ايران است، از كتابخانه هاى ايران ربوده شده و به مراكز شياطين منتقل شده است. و آنان را در پايدى و پلشتى، و كشتار و شكنجه و آزار ايرانيان توانا نموده است.

شنبه، اسفند ۱۹، ۱۴۰۲

برگستوان زره اسپ


نوروز پیروز



برگستوان دوران صفويه كه امروزه در موزه استكهلم سوئد قرار دارد.
نوروز برقع از رخ زیبا برافکند
برگستوان به دلدل شهبا برافکند
دلدل نام اسپ ابلق و يا سياه سپيد(شهبا) خسرو پرويز شاهنشاه دانشمند و هنرمند و ماجراجوی ساسانی است كه نژاد اين اسپ جزء گنجهای هشت گانه و مشهور او، بشمار ميآمد.
واژه ی « بَرْگُسْتوان» که بیشتر به معنی زره ستور بکار می رود، از سه پاره به معنی سینه /گُشت به معنی پهلو و وان ( =پساوند نگهبانی) ساخته شده است. معنی بنیادین آن نگهبان ِسینه و پهلوست.)
چو خَفتان و تیغ و چو بَرْگُسْتوان،
همه کرد پیدا ، به روشن روان.(نامه باستان جلد اول)
برگستوان پوششی بود که ايرانيان بر تن اسپها می پوشاندند. اين پوشش در جشنها و مراسم ملی جنبه زینتی داشت و از جنس ابريشم بود و بهنگام جنگها از جنس فلز سبك مانند آلومنيوم و بروش جوشن و پولكی ساخته ميشد و برای حفاظت اسپ، بر او می پوشاندند. غالباً پوشش اسپ و پیل در جنگ برگستوان و پوشش مرد جنگی زره و جوشن و کژاگند بوده است.
واژه پارسی برگستوان را میتوان مرکب از سه جزء دانست : «بَر» (رویِ)، «کُشت» یا «کُست» و «وان» (پسوند اتصاف به معنای نگهدارنده).
پیشینه برگستوان برميگردد به زمان كوروش كبير و امپراتوری هخامنشی. ولی شواهد تاريخی از جمله ادبيات ما، سخن از استفاده برگستوان از دوران جمشيد شاه، يعنی دهها هرار سال پيش دارد.
چهره خورشیدو آنگه زحمت مشاطگی
مرکب جمشید و آنگه حاجت برگستوان؟ خاقانی.
ولی براساس هزاران آثار باستانی بدست آمده از فلات قاره ايران، از زمان كوروش كبير تا پايان جنگ جهانی دوم، در ارتش ايران استفاده از برگستوان معمول و گاها اجباری بوده است.


چهارشنبه، اسفند ۱۶، ۱۴۰۲

سرنا و اژدها




سرنا سازى است كه بنا بر يك آيين كهن، بهنگام تحويل سال نو، بر سر نقاره خانه ها و مناره هاى دولتى همراه با ساز دهُل نواخته ميشد. اين ساز ايرانى، قدمتى ده ها هرار ساله دارد. و بر اساس شاهنامه فردوسى بزرگ، جمشید شاه مخترع اين ساز است. تعداد زیادی آثار باستانی مربوط به دوران امپراتورى هخامنشى و ساسانیان وجود دارد که وجود ساز سرنا را در این دورران ثابت می کند.این آثار تاریخی در موزه هاى دنيا و بويژه موزه ارمیتاژ نگهداری می شوند. گفته ميشود نام سرنا از دو كلمه سور ( شادى) و نا (‌ناى) تركيب شده و بمعناى نواى شادى است.همچنين برحسب تقويم ايرانى و نجوم پارسى، امسال سال اژده ها و يا ققنوس و يا سيمرغ نامگذارى شده كه همين پرنده ايرانى هم قدمتى كهنتر از هر موجودى بر روى زمين دارد. بدين مناسبت بتماشاى تصاويرى از آثار باستانى بدست آمده از فلات قاره ايران بزرگ در رابطه با ساز سرنا و اژدها مينشينيم.


رقص با سورناى نوروزى

پنجشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۹۴

عاشورا

خود عاشورا احمقانه و مسخره است، و از آن بدتر وقتی‌ است که احمق‌ها عاشورا برگزار میکنند. در اين فيلم نشان داده میشود که در جریان باز سازی نمایش عاشورا، مردی بعمد و یا اشتباه چادری را که تعدادی بازیگر در نقش بیت امام حسین در آن میباشند را به آتش می‌کشد! نتیجه اینکه تعدادی بازیگر این نمایش احمقانه که هزاران سئوال بیجواب را در جلو اصل خود ماجرای عاشورا دارد، آتش گرفته و در شرف مرگ قرار میگیرند!
این ماجرای عاشورا هم مانند تمامی دروغ‌های تاریخی‌ که انگلیسی‌‌های مفلوک منحرف برای دنیا ساختند، داستان بدبختی ملتی است که قهرمانان خود را که از آب و خاک و زنان و کودکان این مرز و بوم با جان خود دفاع کردند، دشمن شمرده و لعن و نفرین می‌کند و دشمنان عرب و ترک خود را که ریختند و نیاکان این مردم را به خاک و خون کشیدند و قاتل عام‌های هولناک کردند، و سوزاندند و چپاول کردند و موجبات عقبماندگی، تیره روزی و بیچارگی این مردم در ۳۰۰ سال اخیر هستند و ملتی را از امپراطوری هزاران ساله به ذلت و نابودی رساندند و این حکایت هنوز هم ادامه دارد، میپرستند و هر ساله در سالروز مرگشان خاک بر سر ریخته و عزاداری میکنند!

۳۰۰ سال پیش، پس از قتل ناجوانمردانه تنها امپراطور دنیا ، نادر شاه کبیر، که مرز‌های ایران را که از عرض از سرزمین چین شروع شده و تا شبه جزیره‌ بالکان ادامه داشت و از طول از نواحی روس سپید تا لیبی‌ و مراکش و الجزیره کشیده میشد، و تازه این مرز‌ها پس از امپراطوری صفوی کوچک شده بود و در زمان امپراطوری صفوی ایران بر بیش از دو سوم دنیا حکومت میکرد، به هرحال پس از نادر شاه، در حدود ۳۰۰ سال پیش، و پیش از این که کریمخان ایران را جمع و جور کند، یک مشت عرب و ترک و انگل ساکسون ریختند و نخست میلیون‌ها ایرانی‌ را قتلعام کردند، سپس سرزمین‌ها و منابع مادی را چپاول کرده و بنام خود زدند، پس از آن و پس از اینکه شکمشان سیر شد، منابع معنوی و تاریخ و فرهنگ و زبان ایرانی‌‌ها را به نفع خود مصادره کردند و با بیشرمی تمام با جابجایی نام ها، تصاویر و کتب، همگی‌ را بنام خود نامگذاری کردند، و در آخر برای اینکه ایرانی‌ دیگر از جا بلند نشود و فراموش کند که چه بوده و کجا بوده، مذهب مسخره‌ای به نام اسلام را بنا نهاده و تمامی قهرمانی‌های ایرانی‌‌ها را بنام خود زده و تمامی ذلت‌های خود را به نام ایرانی‌ ها، بخورد ما دادند. و قهرمانان و دانشمندان ایران را دشمن ایران و جانیان و آدمخوار‌ها و داعشی‌های خود را قهرمانان ایران نام نهادند.

این شده که پس از ۳۰۰ سال کوبیدن مخ ایرانی‌، ملتی که تنها ۳۰۰ سال پیش بر جهان حکومت میکرد، و مادر ایرانی‌ بجز دانشمند، هنرمند و نابغه ، نمیزایید و تا چشم کار میکرد پیشرفت و زیبایی و رفاه موج میزد، بیکباره تبدیل به عقب مانده‌ترین و مخ مرده‌ترین ملت‌های دنیا گشته، و آنقدر ذلیل گشته که یک آخوند اخونی ، اجنبی و مزدور بیگانه بر جان و مال و فرزندانش حاکم است، و در قرن ۲۱ که مردم دنیا به دنبال پیشرفت و خوشبختی‌ هر چه بیشترند، ایرانی‌ جماعت که ثروتمندترین کشور دنیا را داراست، می‌نشیند و برای مرگ یک داعشی، پفیوز عربی‌ که معلوم نیست در راه کشتار این مردم، چند صد تن از نیاکان همین مردم را شکنجه و تکه پاره کرده و به روش داعشی عربی‌ قتل‌عام نموده، عزاداری می‌کند، و احتمالا یزید ( که حداقل نامش هم خانواده‌ ایزدی، یزدان، یزد، یزدی و به هر حال نشان دار ایرانی‌ است، و بنا به گفته خود همین عرب و انگلیسی‌ منحرف روانی‌ ، مردی با فراست، دانا، خردمند، دانشمند و شاعر بوده، و احتمالا در راه نجات همین مردم و ملت ایران از دست داعشی‌های عرب جان خود را از دست داده، دشمن خود شمرده و لعنت و نفرین میکند)! اونوقت به ترک خرِ وحشی تروریستی که از چادر نشینی و بیابانگردی به مستراح طلا رسیده، میگیم خر! به عربی‌ که نشسته و بدون اینکه انگشت کوچیکش را تکان دهد، بهترین محصولات کشاورزی، دامداری و خوراکی را که کارگر و کشاورز ایرانی‌ با جان کندن و با فروش آب و خاک خود تهیه می‌کند، می‌خورد و در کاخ‌های سر به فلک کشیده در کاسه طلا بالا میاورد، می‌گوئیم سوسمار خور و وحشی! و انگلیسی‌ و فرانسوی را که ۳۰۰ سال از این ملت کشتار کردند ، دزدیدند و نابود کردند، به دیده برتر نگاه می‌کنیم و به هر سازی که میزنند، می‌رقصیم!!!
و به خودمان که در همین حال حاضر و در قرن علم و دانش و خرد و آگاهی‌ و سهولت تبادل اطلاعات، میلیارد‌ها ثروت مادی مان خرج اینجا و آنجا میشود و ثروت‌های معنوی مان از کتب حذف، از روی سنگ‌ها و آثار باستانی با اسید پاک و تاریخ و فرهنگمان بیشرمانه به نام ترک و عرب زده میشود، و خود ایرانی‌ زیر دست اخونی‌ها پوست می‌اندازد، مسخره میشود، تجزیه میگردد، و حتی جرات ندارد به ریشه‌های شگفت انگیز و نیاکان ایرانی‌ خود و در کّل به ایرانی‌ بودن خود افتخار کند، و تنها به این دلش خوش است که زنده است و نفس می‌کشد! می‌گوئیم باهوش!!
یزدان بزرگ خودش این ملت را از ناآگاهی برهاند، چرا که امیدی به خود این مردم نیست.

پنجشنبه، دی ۱۸، ۱۳۹۳

ترور خانم مارشا مهران نویسنده ایرانی در ايرلند


خانم مارشا مهران نویسنده ایرانی‌ رمان پر فروش "آش انار" در خانه‌اش در یکی‌ از دهات‌های ایرلند به قتل رسید و خبرش هم تنها در روزنامه محلی چاپ شد!

کشتار و ترور خاموش ایرانیان در مراکز ترور، تروریست پرور، و مغز متفکر ترور در دنیا ، یعنی‌ اروپا همچنان ادامه دارد..!

پس از فتنه ۵۷، و پراکندن ایرانیان از کشورشان، کشتار دانشمندان ، هنرمندان، نویسندگان و نوابغ ایرانی‌ در داخل و خارج از کشور به کمک ‌اروپایی‌ها آنچنان گرم شد و گرم است تو گویی هیچ گاه از حرارت نخواهد افتاد.

چندی پیش در سکوت خبری خانم مارشا مهران نویسنده نخبه ایرانی‌-الاصل رمان پر فروش "آش انار" Pomegranate Soup براساس تجربیات یک ایرانی‌ در ایرلند، در ۳۶ سالگی درگذشت. جسد تنهای او در خانه‌اش در روستای دورافتاده لیکنوی در ساحل غربی ایرلند پیدا شد. مدیر املاک در بازرسی‌های پلیس اظهار کرده است در تماسی که با مارشا داشته وی گفته است در چند هفته اخیر دچار حالت تهوع بوده است! ( یک نویسنده نخبه به یک دلّال خانه از اوضاع و احوال شخصی‌ و خصوصی و بیماریش می‌گوید !! اگر ایشان حالش تا این حد بد بوده چرا به پزشک مراجعه نکرده است؟) به گزارش پلیس، مهران یک هفته پیش از کشف جسدش از دنیا رفته بود. ( یعنی‌ این زن آنچنان تنها بوده که یک هفته جسدش در خانه مانده و هیچ کس خبردار نشده !) دلیل مرگ او هنوز روشن نیست اما همسر سابق ایرلندی او می‌گوید او مدتها بیمار بود و مدتی‌ نیز هنگام نوشتن کتاب تغذیه خوبی‌ نداشت و فقط بستنی و شکلات میخورد. گفته میشود مهران به مشروبات الکلی نیز علاقه فراوان داشت. ( همیشه در این جور موارد ، مقتول یک ایرادی داشته، یا معتاد بوده یا الکلی !)


خبرگزاری‌های وابسته به جمهوری کثیف فلسطینی عربی‌ آخوندی می‌نویسند:

مارشا مهران که در سال ۱۳۵۶ در تهران به دنیا آمد پس از انقلاب به همراه خانواده خود که بهائی بودند! ( "که بهائی بودند"! به خیال احمقانه و ابلهانه نویسنده به عنوان یک نکته منفی‌ به مطلب اضافه شده، تا اثر قتل این زن جوان هنرمند و نخبه را کمرنگ کند! مرگ بر آخوند جنایت کار و دستمال چی‌‌های خبر نویس اش ) ابتدا به آرژانتین و سپس آمریکا مهاجرت کرد. در سن چهارده سالگی با جدایی والدینش به همراه مادر به استرالیا رفت و در جوانی دوباره به امریکا بازگشت. او در نیویورک در یک بار (فروش مشروبات الکلی) باهمسر ایرلندیش آشنا شد ( "در یک بار آشنا شد" یعنی‌ تائید اینکه ایشان الکلی بوده! طرز نوشتن این سایت‌های کثیف، به آدمی‌ حال تهوع میده، بوی اسپرم ریخته شده روی نعلین دم در مسجد پارک شده اینها ، دلم بهم زنه ) و پس از ازدواج برای زندگی به ایرلند رفت (که البته این ازدواج منجر به طلاق شد ( یک نکته منفی‌ دیگر برای توجیه کردن قتل و قاتل کثیف مسلمان نوکر غرب )). در مقاله سال ۲۰۰۵ تایمز مارشا درباره زندگی چند فرهنگی خود چنین می نویسد: زمانی که مردم از من می پرسند که اهل کجا هستم، در پاسخ می گویم، من ایرانیم، و به ایرانی‌ بودنم افتخار می‌کنم به زبان انگلیسی می نویسم، به اسپانیایی نفرین می کنم ! و بعد از مصرف مقداری مشروب مانند ایرلندی‌ها می رقصم. ( در تمامی این نوشتار سعی‌ شده این نخبه و نویسنده ارزشمند ایرانی‌، به عنوان یک فرد الکلی مفلوک دربدر زندگی‌ باخته معرفی‌ شود تا از عظمت فاجعه قتل یک بیگناه در گوشه‌ای از این دنیا کاسته شود، وجدان نداشته خود این جانی‌ها هم وقتی‌ کسی‌ را اینچنین بی‌پناه گیر آورده و بیرحمانه میکشند، معذب میشود.)

اولین رمان او به نام "آش انار" در سال ۲۰۰۵ میلادی به چاپ رسید. این رمان داستان ۳ خواهر ایرانیست که پس از فتنه ۵۷ ناچار به ترک ایران شده‌اند، تا یک مشت تروریست فلسطینی که تفنگ بدوش دنبال ایرانی‌‌ها می‌گشتند ، آنان را نکشند، و سرانجام در شهر کوچکی در غرب ایرلند ساکن می شوند. مارشا در این کتاب از تجربیات زندگی خود و خانواده‌اش و مجموعه‌ای از دستور غذاهای ایرانی استفاده کرده است. او در مصاحبه‌ای با تایمز ایرلند در ارتباط با این کتاب گفته است: من می خواستم که یک داستان شاد بنویسم، چیزی که برای خواننده نشاط آور باشد( این زن آنچنان احساس رضایت و نشاط در خود می‌کرده که میخواسته این حس زیبا را به دیگران نیز انتقال دهد، دارای چنین روح زیبایی بوده) می خواستم کتابی باشد که مرا خوشحال کند، غذا این احساس را در من برمی انگیزد. زمانی که برای کسی آشپزی می کنیم، عشق و اعتماد خود را به او نشان می دهیم و این کاملا یک احساس ایرانیست. رمان "آش انار" به ۱۵ زبان و در ۲۰ کشور به چاپ رسیده است. از دیگر آثار او "گلاب و نان سودا" و "کافه بابیلونیا" را می توان نام برد. همچنین قرار است در سال جاری میلادی دو رمان دیگر او به نام‌های «باران پسته» و «مدرسه تاچر» به چاپ برسند.

یادآوری میشود، اکثر نویسندگان و سیاستمداران ایرانی‌ که به اروپا مهاجرت کرده‌اند، مانند صادق هدایت در اروپا و در اوج شکوفائی کاریشان توسط ماموران امنیتی اروپا به قتل رسیدند.

پنجشنبه، آذر ۱۳، ۱۳۹۳

شهر ایرانی‌ "در بند" واقع در جمهوری داغستان ۲۰۰۰ ساله شد



جمهوری داغستان یکی‌ از ۱۷ استان بهشت آسا و بزرگی‌ است که اسلاف جمهوری اسلامی یعنی‌ قاجار‌های ضدّ ایرانی‌ و دست نشانده انگلیس و فرانسه، با فروش آن به روسیه و خرج پول آن در قمار خانه‌های فرانسه ، از ایران جدا کردند! در این جمهوری شهری وجود دارد به نام دربند که نه تنها جلوه‌های فرهنگی‌ ، معماری، علمی‌ و هنری ایرانیان باستان در آن بخوبی حفظ شده بلکه فرهنگ پارسی نیز که مبتنی‌ بر پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک است در بین ساکنان ایرانی‌ این شهر نیز محفوظ مانده است تا جایی‌ که از طرف یونسکو به آن، سالمترین، متمدنترین و آرامترین شهر دنیا لقب داده و نام این شهر را ثبت کرده‌اند.



شهر دربند در گذرگاه باریکی میان دریای خزر و دامنه کوه‌های قفقاز قرار دارد و در ۲۰۱۵ از تاسیس آن ۲۰۰۰ سال خواهد گذشت. به همین مناسبت هم سال ۲۰۱۵ در روسیه سال "دربند" نامیده خواهد شد.

در روسیه برای برگزاری جشن‌های ۲۰۰۰ ساله این شهر تاریخی‌ که زیبای‌های آن مادی و معنوی است، آماده می شوند. ولادیمیر پوتین رییس جمهور روسیه فرمان برگزاری این جشن‌ها بمناسبت ۲۰۰۰- مین سال تاسیس شهر دربند جمهوری داغستان" را امضا کرده است . رسانه‌‌های روسیه نوشته اند که مبلغ کل تامین پولی این جشن به حدود ۱/۸ میلیارد روبل می رسد و تخصیص این وجوه امکان خواهد داد که بسیاری از مسایل این شهر ایرانی‌ حل شوند. هدف این جشن‌ها معرفی‌ این شهر ارزشمند به جهانیان میباشد ولی‌ همچنان و هم زمان در این شهر جاده‌ها و دبیرستان‌ها و بیماستان‌های جدیدی ساخته شده و واحد‌های میراث تاریخی و ساخت و ساز‌های ایرانیان که امروزه در همه جای دنیا آنرا به شکل کاخ‌ها ، مساجد و کلیسا‌ها دراورده اند، احیا و بازسازی خواهند گردید. تعدادی از این ساخت و ساز‌های زیبای تاریخی‌ ایرانی‌ از جمله "نارین قله" و بخش قدیمی دربند در لیست میراث جهانی یونسکو قید شده است. به دربند همچنین لقب افتخاری یونسکو - "یکی از خویشتن دار‌ترین شهر‌های جهان" اعطا شده است.
مراسم جشن در دربند در بهار شروع می شود.

پنجشنبه، خرداد ۰۱، ۱۳۹۳

ويرانى ايران و شكنجه و كشتار ايرانيان


بعد از چپاول ثروت‌های ایران، بعد از نابود و ویران کردن ایران، بعد از کشتار، اعدام، تجاوز، آوارگی، زندانی و شکنجه کردن مردم آزاده ایران، اینک نوبت مردم کاملا عادی کوچه و خیابان است که برای تفریح شکنجه بشوند و مثل ‌خرس آنها را وسط انداخته و به آنها بخندند! رفتاری که آخوند‌ها و نوکران عرب و پانترک وحشی، عقب مانده و منحرف عقده‌ای آنها با جوانان بیگناه ایرانی‌ به جرم ارمغان آوردن شادی کردند، در کشور‌های دیگر با تروریست‌هایی‌ که بمب گذاری کرده، صد‌ها انسان بیگناه را میکشند، و یا گروگان میگیرند، نمیکنند. با قاتلین زنجیره‌‌ای نمیکنند، با جانی‌های سادیسمی نمیکنند.‌ای ننگ بر این بیغیرتی که اجازه میدهد جوان بیگناهش را به این ترتیب خرد و تحقیر کند.

سئوال اینجاست که این بچه‌ها پدر مادر ندارند؟ کس و کار ندارند که بگویند چرا؟؟ فامیل ندارند؟ چگونه است که نیروی بسیج و سپاه پاسداران اشغالگر عرب و نیروی موسوم به نیروی انتظامی هر غلطی که دلش بخواهد در ایران می‌کند؟ و هر بلایی بخواهد بر سر مردم می‌آورد؟ آدم در آن مملکت نیست؟؟ یا آدم‌ها را کشتند، زندانی کردند، و یا در شکنجه گاه‌ها زیر شکنجه اند؟
و یا بر طبق سیاست و برنامه از پیش تعیین شده غربی‌ها در یک همکاری تنگاتنگ با وزارت اطلاعات ضدّ ایرانی‌، برای تحقیر هر چه بیشتر ایرانی‌ ها، ابتدا وزارت کثیف و جانی اطلاعات اسلامی این جوان‌ها را گرفته تحت شکنجه وادار به گفتن هر چه بخواهند می‌کند، سپس آنان را در تلویزیون ملی‌! آورده و با آبروی آنان بازی می‌کند، و سپس غربی‌ها با انتشار و بازتاب گسترده این نمایش مسخره که برای تحقیر و توهین ایرانی‌‌ها راه انداخته شده است، دامن زده و موجبات رضایت دشمنان ایران را فراهم کرده، و آنرا جهانی‌ میکنند!!!؟؟

امروز شانه‌ بالا بندازید، بی‌تفاوت باشید و سکوت کنید و بنشینید تا بزودی نوبت خود و فرزندانتان برسد.

جزئیات بازداشت جوانان کلیپ فارل؛ از لخت کردن و کلاغ پر تا تهدید با اسلحه:

تهدید با اسلحه، لخت کردن، اجبار به کلاغ‌پر و پرینت گرفتن از عکس‌های خصوصی، نمونه‌هایی از برخوردهای صورت گرفته با جوانان سازنده کلیپ فارل بوده تا مجبور به اعتراف مقابل دوربین‌های تلویزیون شوند.

دختران و پسران دست‌اندرکار در ساخت اولین کلیپ ایرانی با اهنگ «شاد» فارل، همگی دانشجو هستند. یکی از آن‌ها دانشجوی رشته پزشکی است و دیگران در رشته‌های مهندسی، مترجمی زبان انگلیسی و هنر تحصیل می‌کنند. اخراج از دانشگاه یکی از ترس‌های این جوانان و دغدغه خانواده های آنان است. پیش از این یکی از دست‌اندرکاران این کلیپ در گفت‌و گو با ایران وایر گفته بود: «همه‌ما از دوست‌های قدیمی هستیم که به نوعی کارهای هنری می‌کنیم؛ از مدلینگ حرفه‌ای تا عکاسی و کارگردانی. همیشه وقتی دور هم جمع می‌شدیم و صحبت می‌کردیم، دل‌مان می‌خواست کاری انجام دهیم و به دنیا نشان دهیم که جوانان ایرانی با همه‌ سختی‌هایی که گرفتارش هستند، لحظه‌ها و دقیقه‌های شاد را هم تجربه می‌کنند.»


یک منبع آگاه در گفت‌و گو با ایران وایر جزئیات نحوه دستگیری وبرخوردهای صورت گرفته با سازندگان کلیپ فارل را توضیح می‌دهد: «سه روز پیش ماموران به خانه ریحانه طراوتی می‌ریزند. آن‌ها دست‌شان را روی چشمی آیفون قرار می‌دهند تا افراد خانه نتوانند تشخیص بدهند که چه کسانی پشت در هستند. پس از بازشدن در ماموران نیروی انتظامی با اسلحه و دوربین وارد خانه می‌شوند. وسایل زیادی را از بین برده و فیلم می‌گیرند. یکی دیگر از بچه‌های گروه در خانه ریحانه مهمان بوده.»

این منبع آگاه درباره دستگیری دیگر بچه‌های گروه می‌گوید: «ریحانه و دوست دیگرش با اسلحه تهدید می‌شوند که با دیگر بچه‌ها تماس بگیرند و به دروغ به آن‌ها بگویند ریحانه مریض است وبه این بهانه دیگر افراد گروه را به آنجا بکشانند.»

در مدت حضور ماموران نیروی انتظامی و رسیدن دیگر اعضای گروه، این دونفر حتی اجازه دستشوئی رفتن هم نداشته‌اند. پس از رسیدن دیگر اعضای گروه، همگی به ستاد مبارزه با مفاسد اجتماعی واقع در خیابان وزرا منتقل می‌شوند: «آن‌ها در انفرادی بازجویی شده و تمام وسایل شخصی‌شان چک می‌شود. از تمامی عکس‌های شخصی که در موبایل بچه‌های گروه وجود داشته، پرینت گرفته می‌شود و به عنوان مدرک در پرونده آن‌ها نگهداری می‌شود.»

او درباره اعتراف جوانان کلیپ فارل مقابل دوربین‌های تلویزیونی می‌گوید: «بچه‌ها را لخت کرده و با زور اسلحه مجبور به کلاغ‌پر رفتن می‌کنند. آن‌ها به اجبار جلوی دوربین قرار می‌گیرند. تازه تا قبل از اعتراف تلویزیونی به آن‌ها گفته بودند که به اوین منتقل می‌شوید.»

خبر دستگیری جوانان ایرانی سازنده کلیپ فارل روز گذشته منتشر شد و فیلم اعتراف آنان به این‌که اغفال شده‌اند از صداو سیمای جمهوری اسلامی پخش شد. آن‌ها در تهران برای شرکت در کمپین آهنگ «شاد» فارل، با همدیگر روی پشت‌بام یکی از خانه‌های تهران کنار کولرهای آبسال رقصیده‌اند. کلیپ این جوانان در یوتیوب قرار داده شد و بیش از ۱۰۰ هزار بیننده داشت. پس از پخش فیلم اعترافات انان سردار ساجدی نیا رئیس پلیس پایتخت جوانان دیگر را تهدید کرد که در صورت انتشار فیلم‌های منافی عفت با آنان برخورد می‌کند. در حال حاضر کارگردان این گروه به زندان اوین منتقل شده اما مابقی دستگیر شدگان به قید وثیقه آزاد هستند. هنوز زمان دادگاه انان مشخص نشده و ماموران انتظامی ان‌ها را تهدید کرده اند که در صورت مصاحبه با رسانه‌ها بدترین احکام در دادگاهها برایشان صادر می‌شود.

چهارشنبه، بهمن ۳۰، ۱۳۹۲

جشن "فرهنگ و هنر" عربستان تا کنون ۲۶۶ مجروح به جا گذاشته است!!


عظمت فرهنگ اسلامی عربی‌ را در قرن ۲۱ دارید که!!؟..... اروپایی‌ها بخصوص فرانسه و انگلیس همواره با جدیتی همانند دفاع از ناموس، سعی‌ در جا زدن اعراب و دین عربی‌ یعنی‌ اسلام، به جای ایران و فرهنگ و تمدن عظیم ایرانی‌‌ها دارند، فرهنگ و تمدن ایرانی‌ را اسلامی معرفی‌ و به این وسیله چندین هدف را دنبال میکنند، هم فرهنگ و تمدن عظیمی‌ را که چپاول کرده‌اند به دست فراموشی بسپارند، هم دینی را که ساخته‌اند تا توسط آن ابلهان را به بیگاری وادارند مهم جلوه دهند و از این راه منافع سرشار مادی و معنوی را به طرف خود سرازیر کنند و ولی‌ وقتی‌ پای عمل پیش میاید و قرار است که گوشه‌ای از فرهنگ عربی‌ به نمایش گذاشته شود، ریش و کیس اروپایی‌ها دست مایه خنده میشود.

به گزارش خبرگزاری‌های عربی‌ شمار حادثه‌دیدگان "همایش ملی میراث و فرهنگ" عربستان موسوم به "جنادریه"، در پنج روز نخست برگزاری آن، به ۲۶۶ نفر رسید !!

به گزارش روز سه شنبه پایگاه خبری شبکه العالم، به نقل از روزنامه "الریاض"، در جشنواره جنادریه که ۱۷ روز ادامه خواهد داشت، در دو روز گذشته ۱۳۳ نفر دیگر دچار حادثه شدند.

بنابراین گزارش، تیم‌های هلال احمر ریاض در روز یکشنبه به ۶۳ بازدید کننده که دچار خشونت افسار گسیخته، توحش ، "خستگی مفرط" و "بیهوشی" و شئونات اسلامی شده بودند کمک‌های اولیه ارائه و هفت نفر از آن‌ها را به بیمارستان‌های ریاض منتقل کردند. این در حالی است که در روز دوشنبه نیز ۷۰ نفر به حوادث مشابه دچار شده و ۹ نفر به بیمارستان انتقال یافتند.

مازن الغامدی، سخنگوی سازمان هلال احمر ریاض، گفت: وضعیت جسمی حادثه دیدگان که کمک‌های امدادی به آن‌ها ارائه شده، متفاوت است. برخی از آنان دچار کاهش یا افزایش قند یا فشار خون و یا خستگی مفرط شده بودند و مشکل برخی دیگر بیماری‌های قلبی بود و شماری از حادثه دیدگان هم به بیمارستان منتقل شدند. ( عربستانی‌ها از زور چاقی در حال انفجارند)

بدین ترتیب شمار حادثه دیدگان در پنج روز نخست (از پنج شنبه تا پایان روز گذشته) به ۲۶۶ نفر رسید.

جشن‌های موسوم به جنادریه در عربستان - که آوازخوانی و رقص !! بخشی از آن است که در ویدئو کلیپ زیر می‌بینید- در حالی برگزار می شود که سردامداران آل سعود، برگزاری هرگونه جشن در مناسبت‌های مذهبی مانند میلاد پیامبر اسلام را تحریم کرده و آن را "بدعت" می نامند.

از ویژگی‌های جالب توجه جشنواره فرهنگ! امسال آل سعود، اختصاص غرفه‌ای ویژه با ساختار "سنتی" در بهترین جای نمایشگاه به رستوران شرکت آمریکایی "مک دونالدز" است؛ نامی که از مهم‌ترین نشانه‌های حضور فرهنگ آمریکایی در کشورهای دیگر به شمار می آيد. فيم هاى تهيه شده از اين جشنواره توحش كه در پى آن افراد بسختى مجروح ميشوند از تمامى سايت ها جمع آورى و پاك گشته است. همينقدر ضعيف و بيچاره و حقير و حمار!!

پنجشنبه، تیر ۲۷، ۱۳۹۲

جنایت علیه مردم ایران را متوقف کنید


ملت ایران جلوی اعدام هم میهنانشان را به وسیله رژیم اشغالگر جمهوری اسلامی عرب و پانترک بگیرد! بنابه گزارشهای رسیده از ماه گذشته تاکنون حدود ١٠٠ تن از زندانیان در زندانهای مختلف رژیم اعدام شده اند و جمهوری اسلامی اعلام کرده است که ١٤٠٠ تن زندانی دیگر که محکوم به اعدام هستند تا شش ماه آینده اعدام میکند!!!

زانیار و لقمان مرادی دو تن از زندانیان سیاسی نیز جزو این لیست هستند و از همه مردم دنیا خواسته اند که نگذارند جمهوری اسلامی آنها را اعدام کند .
ماشین کشتار جمهوری اسلامی سالهاست که جان میستاند و به بند میکشد و هر دوره و هر ساله روند این آدمکشی ابعاد تازه تری بخود میگیرد.امسال با برگزاری نمایش انتخاباتی رژیم و با بیرون آمدن روحانی از صندوق رای به عنوان رییس جمهور آتی حکومت اسلامی، باردیگر با موجی از اعدام و دستگیریهای پی در پی میخواهند اعتراضات ناشی از بحرانهای حل نشدنی که دامنه حاکمیت را گرفته را سرکوب نمایند.
حاکمیت با توسل به اعدام و دستگیری فعالین سیاسی و فعالین کارگری به عنوان تنها راه حلی که میتواند بر مشکلات موجود فایق آید تکیه کرده است. رژیم می داند که شیشه عمر این نظام ضد انسانی در دست طبقه کارگر است. تعرض به معیشت و زندگی کارگران، بازداشت و محاکمه آنان با اتهامات واهی، وحشت از تعرض یکدست و متحدانه جنبش کارگری است که تمام وجود سران رژیم را فرا گرفته است.
روند اعدامها نه تنها باید متوقف شود بلکه باید کاری کرد که عملکرد این رژیم و سرانش بعنوان جنایات علیه مردم ایران و در دادگاههای بین المللی و مردمی محاکمه شوند. در حال حاضر برای نجات کسانی که در انتظار احکام اعدام هستند باید دست بکار شد و اخبار این اعدامها را در میدیای اجتماعی و میدیاهای تمام کشورها اطلاع رسانی کرد و با با بسیج نهادهای بین اللملی و مدافعان حقوق انسان، جمهوری اسلامی را تحت فشار گذاشت تا احکام اعدام را متوقف کند. اما مهمترین کاری که در این برهه حساس باید انجام داد این است که باید خانوادههای کل این افراد که به اعدام محکوم شده اند متحدانه علیه این وضعیت به میدان آمده واعتراض کنند. در این عرصه حضور خانواده هایی که عزیزانشان بدست جانیان اسلامی محاکمه شده اند خیلی مهم و حیاتی است و نباید دیگر اجازه داد قداره بندهای رژیم اسلامی بیشتر از این اعدام کنند و هر روزه خانوادهای دیگر را عزادار کنند. دو عرصه مهم کارزار علیه این وضعیت وجود دارد، اول کارزار داخلی و دوم کارزار خارجی در سطح بین المللی است که هر کدام میتوانند حامل رسالتهای مهمی در این بعد برای متوقف کردن اعدامها در ایران باشد. کارزار خارج از کشور همانطور که همیشه بوده و در همه عرصه تا آنجا که ممکن است کماکان با قدرت پیش برده شود. اینجا تاکید بیشتر من روی اعتراضات در داخل است و مردم از هر طیفی می توانند اعتراض خود را نسبت به این وضعیت اعلام کنند. حضور هنرمندان و نویسندگان و تهیه فیلمهای کوتاه و نوشته دراین مورد و به تصویر کشیدن این جنایات خود مبارزه بزرگی علیه رژیم و توقف اعدامها میتواند باشد. باید متحد و یکپارچه در همه جا علیه اعدامها توسط رژیم به میدان آمد.
احمد رحمانی

چهارشنبه، بهمن ۱۹، ۱۳۹۰

هرملین و خیام Eric Hermelin ایرانی‌ تر از ایرانی

تنها کسی‌ که در دنیا، نیمی از زندگی‌ و تمامی ثروتش را در جهت انتشار و ترجمه آثار ادبی‌ ایران، سرمایه گذاری کرده و به خاطر این کار مجبور به تحمل، تنهایی، طرد از اجتماع و خانواده و پذیرش القابی مانند الکلی، خود آزار و دیوانه شده است، یک نفر سوئدی است و چرا همه اینها را تحمل کرده است؟؟،..... بله، عشق به خیام.

اریک اکسل هرملین ( ۲۲، ژوئن، ۱۸۶۰ - ۸، نوامبر، ۱۹۴۴ )


اریک هرملین، نویسنده و سیاستمدار سوئدی بود که در ۱۴۰ سال پیش در جنوب سوئد در یک خانواه ثروتمند و اشرافی، به دنیا آمد.

هرملین در دوران جوانیش به هند سفر کرد و مدتی‌ را در آنجا گذراند و در آنجا با یک ایرانی‌ آشنا شد که بعد‌ها به او زبان پارسی را آموخت.

در آن دوران زبان پارسی، زبان رسمی‌ کشور هندستان بود، و بعد‌ها انگلیسیها زبان پارسی‌ را در هندستان ممنوع کردند و زبان هر کسی‌ که به زبان پارسی‌ حرف میزد را میبریدند. و اگر انگلیس این دشمن قسم خورده، روانی‌ و بی‌شرم، این کار را در حدود ۱۰۰ سال پیش نکرده بود، امروز زبان پارسی، زبان مادری حداقل ۱،۵ میلیارد آدم در دنیا بود.
ولی‌ در آن زمان هنوز زبان پارسی‌، زبان رسمی‌ هندستان بود. و هرملین پس از فرا گیری زبان پارسی‌ و پس از بازگشت به سوئد به ترجمه آثار پارسی‌ به سوئدی مشغول شد و حدود ۱۰ هزار صفحه از ادبیات پارسی‌ را به سوئدی بگرداند. که از این میان میتوان از بوستان و گلستان سعدی، گلشن راز شبستری، رباعیات خیام، آثار سنائی و واعظ کاشفی، پند نامه و منطق الطیر، تذکرة‌الاولیا از عطّار، مثنوی از مولانا، برگزیده هایی از شاهنامه، اسکندر نامه نظامی و کلیله و دمنه را میتوان نام برد.

هرملین علاقه عجیبی‌ به خیام پیدا کرد و بر اثر تاثیری که از خیام گرفت، زندگی‌ عارفانه‌ای را در پیش گرفت. و چون این روش زندگی‌ برای یک فرد اشرفی در سوئد عجیب به نظر می‌رسید، وی را به عنوان بیمار روانی‌، مدتی‌ تحت مداوا قرار دادند ولی‌ او همچنان به وارستگی و دوری از تجملات ادامه داد و به دهکده‌ای در سوئد رفته و در آنجا ۴۰ سال آخر عمر خویش را تمام وقت صرف ترجمه ادبیات پارسی‌ به سوئدی کرد.

هرملین آنچنان شیفتهٔ ادبیات ایران بود که در اروپا به عنوان، برجسته‌ترین نماینده ادبیات ایران شناخته میشد. سفیر ایران در استکهلم در آن زمان از هرملین قدردانی‌ کرد و مدال خورشید به او اهدا کرد.

هرملین در اواخر عمر، با جانی شیفته با مولانا همدم شد، و بدون دیوان اشعار مولانا در هیچ کجا ظاهر نمی‌شد و تمامی تلاشش این بود که انسان اروپایی را با پیام و عرفان مولانا آشنا سازد. وی به قدری تحت تاثیر ادبیات ایران قرار گرفته بود که تمامی آثار ترجمه شده ایرانی‌ را با سرمایه شخصی‌ خودش چاپ و منتشر کرد و تمامی ثروت خانودگیش و نیمی از زندگانیش را در این راه گذشت، و همین کارش باعث شد که دشمنان زیادی در بین دشمنان ایران پیدا کند و به او تهمت‌های از قبیل دیوانه، خود آزار و الکلی بزنند. ولی‌ در انتها، سبک زندگی‌ که برای خودش انتخاب کرده بود، الگوی بسیاری از اندیشمندان و نویسندگان غربی قرار گرفت و به خاطر این انسان بزرگ و شریف است که آثار ادبی‌ ایران از سوئدی به دیگر زبانهای اروپایی ترجمه، و مورد تحسین و تقدیر قرار گرفته شده است، چرا که آثار پارسی که به وسیله وی به سوئدی ترجمه شده، از بی‌ نقص‌ترین و معتبر ترین، آثار ترجمه شده دنیا محسوب میشود.

نام و یادش گرامی‌ و جاوید باد. به امید روزی که به یک حکومت ایرانی‌ در ایران برسیم تا آنچنان که شایستهٔ این مرد بزرگ است، از او، قدردانی‌ شود.


انگلیسی‌‌ها گفتن چرا ما بریم زبان دیگران رو یاد بگیریم تا بفهمیم چی‌ میگن، یه کاری می‌کنیم که آنها زبون خودشون رو فراموش کنن و به زبون ما حرف بزنن و تازه به این کار افتخار هم بکنن.(ستاره و دریای قصّهٔ‌ها از سلمان رشدی.)

زیباتر از این رقص (سماع) كه در اين فيلم نمايش ميدهد،در دنیا وجود نداره، رقصی که به وسیله شاهرخ مشکین قلم هنرمند بینظیر ایرانی‌ انجام میشود با ترانهٔ فریاد از شجریان، یه تلفیق شاهکار، از این دو هنرمند. من برای شاهرخ مشکین قلم، بیشترین احترام را قائلم و برایش آرزوی پیروزی در همهٔ ابعاد زندگی‌ ش را دارم.

من رمیده دل آن به که در سماع نیایم
که گر بپای درآیم بدر برند بدوشم .

روز صحرا و سماع است و لب جوی و تماشا
در همه شهر دلی نیست که دیگر بربایی .
سعدی کبیر و شیرین سخن.