‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فیلم. نمایش همه پست‌ها

سه‌شنبه، مهر ۱۶، ۱۳۹۸

جوکر .... Joker



  بالاخره پس از مدت‌های مدید یک فیلم خوب، بسیار خوب، بنام جوکر ساخته شد که مربوط به جوکر و یا نقش منفی‌ شخصیت تخیلی‌ بهمین نام میشود . پیش از این بارها فیلم‌ها و سریال‌هایی‌ که مربوط به داستان جوکر و خفاش دلاور و یا همان بت من میشد(۱)، ساخته شده و بنظر میرسید که داستان فیلم نمیبایستی حرف تازه‌ای دستکم برای کسانی که با این رشته فیلم‌ها از پیش آشنایی دارند، داشته باشد. ولی‌ در کمال تعجب، داستان فیلم جذاب و به واقع حرف دیگری از بعد سوم بود. بازی زیبای نقش اول فیلم، واکین فینیکس در نقش آرتور فلک/جوکر آنچنان تاثیرگذار بود که بیننده بی‌ اختیار با درد‌های درونی‌ این نقش پیوند عاطفی میخورد. و داستان فیلم مانند تیغ تیزی به سیستم موجود و سرمایه داری جنایتکار و ضد بشر و پلید میتاخت. فیلم با تلفیقی از واقعیت‌های قرن بیست شهر نیویورک، مانند سلطه موش‌های درشت و درنده خوی صحرایی که در دهه‌های پس از جنگ جهانی‌ دو و حتی اوایل سال ۲۰۰۰، قادر مطلق در این شهر بودند، کثیفی بیش از حد، هوای آلوده و ترافیک جنون آمیز شهر، بی‌ رحمی و بی‌ اخلاقی‌ اکثر قریب به اتفاق آحاد این ملت اکثرا حقیر و فقیر ( از نظر معنا و شئونات انسانی‌ )، جنایات هولناک که صورتی‌ بسیار عادی و معمولی‌ یافته و تقریبا جز تفکیک ناپذیر روزمرگی آنها گشته است، فساد و تباهی و پلیدی دستگاه حاکم، فقر مادی همگیر و گسترده بین عوامِ دهه ۲۰ نیویورک، و دیگر حقایق با تخیلات بزیر کشیده شده توسط فیلم ساز آنچنان فضای تازه‌ای در صعنت فیلمسازی باز می‌کند که تماشاچی با وجود بیماری ناکولپسی هم بیدار مانده و چهار چشمی فیلم را میپاید. بازیگر نقش اول فیلم آنچنان در نقش خود فرو رفته که فیلم را بی‌ رحمانه به یک گزارش واقعی‌ تبدیل میسازد. بازیگر آنچنان میرقصد که سمأع ایرانی‌ را مینماید. سمأی که چگونگی‌ حالات درونی‌ او را مانند یک تابلو نقاشی به تماشاگر نشان میدهد. و این رقص از نظر من نقطه اوج فیلم و هویت واقعی‌ آن است. از همینجا به فیلم ساز خسته نباشی‌ گفته و میرویم تا یک بار دیگر این فیلم را نظاره گر باشیم. 

Joker - Send In The Clowns


آنچه در اینترنت پارسی در باره این فیلم آمده بشرح زیر است:
جوکر (Joker)، یک فیلم سینمایی آمریکایی، محصول سال ۲۰۱۹ و در ژانر تریلر روان‌شناختی به نویسندگی، تهیه‌کنندگی و کارگردانی تاد فلیپس است. 

دوشنبه، شهریور ۱۱، ۱۳۹۸

روزی روزگاری در هالیوود



فیلم جدید کوئنتین تارانتینو فیلمساز امریکایی بنام "یکی‌ بود یکی‌ نبود در هالیوود"، مانند فیلم پیش از این او، بنام "۸ مرد خبیث"، پر از دیالوگ‌های کش دار، بی‌ محتوا و خسته کننده است و درست مانند فیلم پیشین او ۱۰-۱۵ دقیقه آخر فیلم، به کشت و کشتاری هولناک پرداخته شده و به پایان می‌رسد. همه چیز قدیمی است، زیرا از نظر سبک و سیاق تکراری و بطور کلی‌ محتوای فیلم بسیار آبکی‌ و مسخره است. و اگر بازی همیشه درخشان لئوناردو دی‌کاپریو از این فیلم حذف شود، فیلم به جایگاه صدم سقوط خواهد کرد. کسانی‌ که به دیدن فیلم‌های این فیلمساز علاقه دارند، بهرحال رفته و این فیلم را دیده و در نتیجه فیلم فروش خوبی‌ را داشته است. ولی‌ من مطمئنم که اکثر بینندگان با دلخوری و نارضایتی‌ سالن سینما را ترک کرده‌اند. جابجای فیلم سعی‌ شده تا با با تیکه پرانی‌ها و مسخره کردن کسانی‌ مانند چارلز منسن، نازی ها، هیپی ها، بروس لی و فیلم ساز‌ها و هنرپیشه‌های ایتالیایی، به فیلم چهره‌ای دوست داشتنی و دلچسب داده شود که این تلاش برای کسانی‌ که فیلم‌های دیگر کوئنتین تارانتینو را دیده باشند، بسیار تکراری و نچسب و بیمزه است. بطور کلی‌ یک فیلم مستهجن که فروش خود را مدیون سابقه سازنده خود است. 


once upon a time in hollywood

آنچه که در مورد این فیلم در اینترنت به پارسی نوشته شده است بشرح زیر است: 

شنبه، تیر ۲۹، ۱۳۹۸

جیمز باند زن میشود


برطبق اخبار منتشر شده, قرار است که فیلم تازه و جدیدی از سری فیلم‌های جیمز باند، تولید گردد که نقش اول و اصلی‌ فیلم، یعنی‌ جیمز باند را یک آرتیست آفریقایی تبار زن بنام خانم لشنا لینچ -Lashana Lynch - بازی خواهد کرد. 

جیمز باند که بود؟ 
جیمز باند ۰۰۷ (James Bond 007) نام شخصیتی داستانی است که توسط یان فلمینگ در سال ۱۹۵۳ خلق گردیده و در ۱۲ رمان و ۲ داستان کوتاه حضور داشته‌است. این شخصیت همچنین در صنعت سینما طولانی‌ترین و پولسازترین شخصیت بزبان انگلیسی است که تاکنون از روی آن فیلم ساخته‌اند. اولین فیلم ساخته شده از این شخصیت، فیلم دکتر نو در سال ۱۹۶۲ می‌باشد. 

سری فیلم‌های جیمز باند در زمان پس از جنگ جهانی‌ دوم و در دهه ۵۰، ۶۰ و ۷۰ که بنام دوران جنگ سرد نامیده میشد، ساخته شده و منظور از ساخت آنها، ترساندن ملت‌های درگیر و ساخت یک چهره قوی از ملتی بود که هیچ نداشت که هیچ، بلکه در واقع بشدت درمانده و ضعیف هم میبود. 

و انگلیسیها هم مانند امریکاییها که برای پوشاندن ضعف تکنولوژی خود، و ترساندن روسها، فیلم مسخره و احمقانه سفر به کره ماه را ساختند، دست بساخت سری فیلم‌های جیمز باند زدند. در واقع دنیای هالیوود و فیلم سازی آنزمان غرب تنها وسیله‌ای بود که غربی‌ها میتوانستند توسط آن بیک سلطه گری مجازی دست یابند. و هر دروغ تاریخی‌، علمی‌ و اجتماعی را بخورد ملت‌های موفق و متمدن واقعی‌ دنیا بدهند. و این سیاست و این سلطه گری آنچنان موفق عمل کرد که امروزه نتایج تولیدی آن بطور بارز قابل دیدن است. و مجاز تبدیل به یک سلطه گری واقعی‌ گشته و مثل معروف غربی که میگوید: تا زمانی‌ که به واقعیت بپیوندد، ظاهر سازی کن، در عمل انجام پذیرفته است. 

ویژگی‌‌های منحصر بفرد جیمز باند: 

از نظر روانشناسی‌ جمعی‌، قبیلهٔ تبار‌های غربی که اینک خود را وارثان امپراطوری‌های سرزمین‌های اشغالی‌شان میدانند، چون در طول تاریخ ضعیف‌تر و بی‌ عرضه تر و ترسوتر از هر گروهی از مردم عمل کرده ا‌ند(۱)، در نتیجه ضمن دزدیدن شخصیت‌ها و قهرمان‌های واقعی‌ ملت‌های متمدن(۲)، برای خود هم قهرمان‌هایی‌ میسازند که قادر به انجام هر شگفتی میباشند. یکی‌ از قهرمانان ساختگی و معروف، ساخته‌ای بنام جیمز باند است که دراسکاتلند متولد شده و قهرمان انگلیس میباشد. 

 - جیمز باند جاسوسِ بزن بهادری است که قادر به انجام هر کاری است و از پس همه بر میاید. 

- جیمز باند اجازه کشتن هر کسی‌ را دارد و قانون از او حمایت می‌کند. (license To Kill) 

- جیمز باند مجهز به ابزار جاسوسی و اسلحه‌های تخمی تخیلی‌ انگلیسی‌ است که توانایی‌های ویژه‌ای دارند. 

- جیمز باند یک الکلی خبره است که مشروب مورد علاقه اش مخلوطی از ودکا مارتینی بهمراه لیمو است. (نگاه کنید به فیلم دکتر No) 

- جیمز بان ماشین‌های سواری پیشرفته‌ای هم دارد که گاهی‌ قایق و زیر دریایی هم میشوند و البته ساخت انگلیس است بنام بنتلی و استن مارتین Bentley And Aston Martin . 

- جیمز باند یک ستاره درخشان در دنیای زنان هم میباشد و کافی‌ است که به ناگهان به زنی‌ نگاه کند و زرتی، زن در کنار او در تخت خوابی سلطنتی قرار داده شده و محبوب او میگردد. 

شخصیت جیمز باند که راه حل و عقده گشای تمامی معضلات و ضعف‌های اخلاقی‌ و درونی انگلیسی‌ هاست آنچنان برای آنها مهم گشته و واقعی‌ مینماید که ملکه‌ مشنگ آنها به او مدال افتخار داده و او را رسما جز اشراف نامیده که این عملِ سخیف باعث خنده و تمسخر بسیاری از مردم دنیا گشته است. 

ساخت قهرمان‌های آفریقایی تبار:

 پرسش اینجاست که آیا خانم لشنا لینچ که قرار است جیمز باند آینده باشد، میتواند همان ویژگی‌‌های جیمز باند(۴) مرد را داشته باشد؟ یعنی‌ برود با یک لشگر دشمن، در کشور خود دشمن یک تنه درگیر شود، بزند، بکشد، ودکا مارتینی بنوشد، عشقبازی کند و گاهی هم تیکه‌های طنز از خودش درکند که بیننده انگلیسی‌ را میخنداند و سپس به انگلیس باز گشته و کلاهش را بطرف جا لباسی پرت کند؟ (آرزوی همه انگلیسی‌ ها ) و یا نه منظور از ساخت قهرمان زن آفریقایی تبار چیز دیگری است و اصولا چرا بتازگی قهرمان‌های آفریقایی تبار ساخته میشود؟ 

شاید چون نیروی عظیمی‌ از آنان در استان‌های همپیمان آمریکا وجود دارد که میتوان آنان را توسط قهرمان‌هایشان راه انداخت، راه برد، از آنان استفاده و سوأستفاده نمود.(۳) 



سه‌شنبه، خرداد ۰۷، ۱۳۹۸

برای یک رویا, Requiem for a dream


"برای یک رویا" نام فیلمی در شاخه واقعیت گرایی است، که به تحلیل معضلات موجود در جامعه و روان‌شناسی افراد میپردازد. فیلم به کارگردانی و نویسندگی "دارن آرونوفسکی" روسی و براساس رمانی بهمین نام نوشته "هوبرت سلبی جونیور" ساخته شده است. فیلم محصول سال ۲۰۰۰ِ شرکت آمریکایی "آرتیسان اینترتیمنت" است.

خلاصه فیلم: بیوه زنی مسن بنام "سارا گلد فارب" که همه زندگیش در آپارتمان کوچک و محقری جمع گشته و از مال دنیا پسری جوان بنام "هری" دارد که به مواد مخدر اعتیاد داشته و طبق رسم معتادین مرتبا از مادر دزدیده و خرج مواد خود میکنند.

تنها سرگرمی و دلخوشی سارا یک تلویزیون کهنه است که اکثر اوقات خود را در پای آن و به دیدن شو مورد علاقه ش میگذراند. این تلویزیون بار‌ها توسط پسر به مالخری، فروخته شده و مادر هر بار رفته و پول مالخر را داده و تلویزیون را برگردانده است.

هری معتاد اغلب اوقاتش را با دختر مورد علاقه ش بنام ماریون (یک طراح مد ناکام) و بهترین دوستش تایرون (مواد فروش سیاه‌پوست) می‌گذراند. هری و تایرون در پی به جیب زدن پول از راه فروش مواد مخدر هستند و ماریون هم در حالیکه کم کم به مواد اعتیاد بیشتر میابد، با آن دو همراه می‌شود و بخاطر هری و برای تهیه سرمایه اولیه فروش مواد مخدر، تن به فاحشه گی میدهد.

سارا که تمام وقت خود را در جلوی تلویزیون می‌گذراند و رؤیای شرکت در مسابقه تلویزیونی محبوبش را در سر می‌پروراند ، روزی از طریق تلفن، اطلاع میابد که برای شرکت در شو مورد علاقه ش و حضور در آن، انتخاب شده و او میبایستی منتظر رسیدن اطلاعات بیشتر از طرف کانال تلویزیونی باشد.

سارا که باور دارد حضورش در تلویزیون قطعی است، زیر نظر پزشک بدنامی شروع به گرفتن رژیم خوراکی می‌کند تا لباس قرمز رنگی که در جوانیش می‌پوشید، دوباره اندازه‌اش شود. او بزودی گرفتار قرص‌هایش می‌شود که در واقع مواد مخدر (مخلوطی از کوکایین و هروئین) هستند. اعتیادش او را از دنیای واقعی دور و توهم‌های هراسناکی را جانشین آن می‌کند.

هری و تایرون هرچند در آغاز کار موفق بجمع‌آوری پول قابل توجهی می‌شوند، اما درنهایت این پول خرج مصرف فزاینده هر سه می‌شود و از دست می‌رود. هری که همراه تایرون درصدد قاچاق مواد از شهری دیگر هستند، با عفونت بازوی هری (بر اثر تزریق با سرنگ آلوده) به دکتر مراجعه می‌کنند و به چنگ پلیس می‌افتند. بازوی هری برای پرهیز از گسترش عفونت قطع می‌شود ، رفیقش زندانی گشته و ماریون نیز که اینک تنها و بی‌کس شده، برای تهیه مواد روی به تن‌فروشی می‌آورد. سارا هم پس از گذشت مدتی کوتاه دچار فروپاشی عصبی و در آسایشگاه روانی بستری می‌شود.

دیدن این فیلم که اکیدا سفارش میشود، از این نظر اهمیت دارد که:

۱- بازگو کننده و نشانگرِ گوشه کوچکی از فاجعه‌ای است که در جامعه آمریکا در دهه‌های ۷۰-۸۰ در جریان بوده است.(امروزه شدت و حدت آن ده‌ها برابر است) و تاکید و تائید این واقعیت که نخستین بار از حنجره رئیس جمهور وقت- رونالد ریگان -درامد، که گفت: دشمن اصلی‌ امریکایی‌ها (تمامی ملت ها) مواد مخدر است.

۲- تاثیر برنامه‌های فاسد و مخرب ساخت امپراطوری رسانه‌ای غربی و کانال‌های تلویزیونی که هر کدام برای خود، یک کارخانه احمق سازی است، بروی عوام و مردمیست که به دلیلِ تجربهِ دیگر معضلات موجود در جامعه، آسیب دیده ا‌ند.

۳- بی‌ ثباتی رکن اصلی‌ جامعه بشری یعنی‌ خانواده در جوامع و تاثیرات مخرب و ترمیم ناپذیر آن، بر روی افراد.

۴- تاثیر مخرب و هولناکِ بی‌ سواد‌ها و ندانم کار‌ها که خود را متخصص و کارامد میدانند، بویژه در بخش‌های دولتی، مانند بیمارستان ها، زندان‌ها و ارگان‌های رسیدگی به امور اجتماعی.

دیدن این فیلم با اینکه عنوان نمایش و سرگرمی را یدک میکشد و معمولا به فیلم‌ها و سناریو‌ها نمیبایست با نگاهی‌ جدی پرداخت، ولی‌ از آنجایی که داستان فیلم، واقعیت‌هایی‌ غیر قابل انکار را به دید میکشاند، واقعیت‌هایی‌ که در جامعه و زندگی‌ واقعی‌ دیده و شنیده و تجربه شده ا‌ند، از این نظر، بسیار تفکر برانگیز و قابل بحث است.

یکشنبه، دی ۲۴، ۱۳۹۶

هفت شانس .. Seven Chances


هفت شانس یک فیلم صامت در سبک کمدی رمانتیک به کارگردانی باستر کیتون است که در سال ۱۹۴۵ منتشر شد. از بازیگران آن می‌توان به باستر کیتون، جین آرتور و کنستانس تلمج اشاره کرد. برخی‌ از صحنه‌های فیلم واقعا بامزه است.


Buster Keaton - « Seven Chances »

Buster Keaton- Seven Chances (1945)

یکشنبه، شهریور ۰۵، ۱۳۹۶

قطار سريع سیر نيمه‌شب


فیلم قطار سریع نیمه شب وضعیت فجیع اجتماعی ترکیه را در دهه ۷۰ و ۸۰ میلادی بنمایش میگذارد



قطار سريع‌السير نيمه‌شب نام فيلمی است ساخته‌ آلن پارکر که فيلمنامه‌ی آن را اليور استون بر اساس رمان اتوبيوگرافيکال بيلی هيز نوشته و برد هريس و جان هرت در آن بازی می‌کنند. (اين فيلم در ايران با نام قطار سريع‌السير نيمه‌شب شناخته میشود. نام ميدنايت اکسپرس رمزی است در بين زندانيان برای فرار از سیاه چال مخوف تورگی‌)
برد هريس در نخستين فيلم سينمايی خود در نقش بيلی هيز بازی بسيار خوبی ارائه کرد. بازيگر جوانی که چندین سال پیش به بیماری ایدز دچار گشته و درگذشت.



ميدنايت اکسپرس داستان واقعی یک جوان دانشجوی آمريکايی بنام «بيلی هيز» است که در سال ۱۹۷۰ در سفری به ترکیه بجرم حمل حشیش توسط پليس ترکيه در فرودگاه استانبول دستگير شد و به ۴ سال زندان محکوم گرديد. اما پس از گذراندن دوران محکوميت خود در حالی که تنها ۵۰ روز به آزادی‌اش مانده بود، دادگاه عالی ترکيه در يک تجديد نظر او را به ۳۰ سال حبس محکوم کرد. هيز در زندان مورد تحقير، شکنجه، و آزار جسمی و روحی قرار می‌گيرد. اما پس از کشتن زندان‌بانی که قصد تجاوز هزار باره به او را دارد، موفق می‌شود که از زندان استانبول فرار کند و پس از عبور از مرز يونان خود را به آمريکا برساند.
فيلم آلن پارکر بخاطر ارائه‌ تصوير خشن و سياه و کاملا فاسد جامعه قضایی، پلیس و دولت ترکيه مورد انتقاد شديد ترک‌ها قرار گرفت. از آنجا که دولت ترکيه اجازه‌ فيلمبرداری در خاک سرزمین اشغالی کردستان را به آمریکایی ها نداد، آلن پارکر بناچار آنرا در يونان و جزيره‌ مالت فيلمبرداری کرد. این فیلم هم‌اکنون از بازار‌ها جمع‌آوری شده و در دسترس نیست. و در لینک زیر میتوان بطور خلاصه و با کیفیتی بسیار نازل آنرا دید.
اطلاعات فیلم: فيلمی رئاليستی درباره‌ی جامعه فاسد تورگی‌
نام فیلم: قطار سريع‌سیر نيمه‌شب
محصول: ۱۹۷۸
جوایز: نامزد ۴ جایزه اسکار و برنده ۲ جایزه اسکار بهترین موسیقی و بهترین فیلمنامه
برنده ۳ جایزه بفتا و شش جایزه گولدن گلوب
خلاصه فیلم: فیلم درباره مردی به نام بیل هیس است که بخاطر قاچاق حشیش در مرزهای ترکیه دستگیر میشود و به زندان ترکیه فرستاده میشود و در آنجا میتوان فاجعه جامعه منحط و وحشیگیری ترک‌ها را شاهد بود و.(بر اساس داستان واقعی)
فیلم در یوتیوب با کیفیت بسیار نازل وجود دارد:

موسيقی فيلم ميدنايت اکسپرس را جيورجيو مورودر آهنگساز ايتاليايی ساخته. مورودر از اوايل دهه‌ی هفتاد فعاليت حرفه‌ای‌اش را به عنوان آهنگساز شروع کرد. بيشتر در زمينه‌ی موسيقی الکترونيک کار می‌کند و ساز اصلی‌اش سينتی سايزر است. کارهايی که او با سينتی سايزر کرده بسيار مبتکرانه و نوآورانه بود و تأثير عميقی بر موسيقی الکترونيک و کارهای آهنگسازان مهم اين ژانر يعنی داناسامر و گروه اسپارکز گذاشت. موسيقی مورودر مثل آثار ونجليز کيفيتی اکسپريمنتال و فوتوريستی (تجربی و آینده نگر) دارد. آلبوم او بسيار مشهور است. او همچنين آلبوم‌هايی با اسم نيز بيرون داده است. مورودر آهنگسازی است که برای فيلم‌های بسياری موسيقی ساخته که از ميان آنها داستان بی‌پايان، فلش دنس، آمريکن ژيگولو، مردم گربه‌ای، و صورت‌زخمی از همه مشهورترند.
به علاوه او به خاطر موسيقی ميدنايت اکسپرس جايزه‌ی اسکار بهترين آهنگساز سال ۱۹۷۸ را به دست آورد. يکی از کارهای ماندگار جيورجيو، موسيقی‌ای است که در سال ۱۹۸۴ برای فيلم صامت متروپوليس، شاهکار فريتز لانگ، ساخت. يک موسيقی راک اندرول مدرن که با درونمايه‌ی صنعتی، فوتوريستی، و پيش‌گويانه‌ی فيلم کاملاً مطابق بود. به علاوه او ميان‌نويس‌های فيلم را به زيرنويس تبديل کرد و سرعت پخش آن را به ۲۴ فريم رساند که باعث کوتاه‌تر شدن زمان فيلم نسبت به نسخه‌ی اصلی شد. موسيقی ميدنايت اکسپرس متشکل از چند قطعه‌ی سازی و آوازی است که همه‌ی آنها بر مبنای تم ميدنايت اکسپرس و با سينتی سايزر و گيتار اجرا شده‌اند، تمی که در زمان و نوع خود بسيار تازه و مدرن بود و بعدها الهام‌بخش گروه‌هايی مثل کی هولز و اکستزی شد. قطعه‌ی يا تعقيب، قطعه‌ی راک تکنو تند و پرهيجان است که در بسياری از برنامه‌های تلويزيونی و بازی‌های ويدئويی مثل گيم پلی استيشن ۲ از آن استفاده شده است. قطعه‌ی نام آهنگی است که بر اساس تم‌های بلوز ساخته شده و ديويد کسل آن را اجرا کرده است.
صدای ديويد کسل طنين صدای بی‌بی‌کينگ، سلطان بلوز، را دارد. کريس بنت نيز آهنگی را بر اساس تم ميدنايت اکسپرس در اين فيلم اجرا می‌کند. صدای او نيز يادآور صدای دايانا راس است. بيشتر قطعات با درونمايه و ريتم فيلم هماهنگ‌اند اما قطعاتی مثل چرخ يا که با آواز کر نيز همراهند با داستان و فضای فيلم تناسب چندانی ندارند و بيشتر مناسب تريلرهای ترسناک و علمی-تخيلی به نظر می‌رسند تا فيلمی رئاليستی درباره‌ی زندان‌های ترکيه. تم عشق زيباترين و ملايم‌ترين آهنگ در ميان آهنگ‌های اين فيلم هست که آن هم وارياسيون ديگری بر اساس تم اصلی موسيقی اين فيلم است.

دوشنبه، بهمن ۲۶، ۱۳۹۴

فیلم بازگشته با ۵ جایزه بزرگ سینمایی، پیروز مسابقات این دوره جشنواره فیلم بفتا


فیلم بازگشته یک بازگویی آرایش شده از یک داستان واقعی‌ و راستین ، زندگی‌ یک مرد سرخ پوست است که در قرن ۱۹ در شمال آمریکا می‌زیسته است. فیلمنامه بر اساس داستان زندگی‌ او است که با طبیعت بسیار خشن شمال آمریکا دست و پنجه نرم می‌کند، با وحشی‌های فرانسوی و انگلیسی‌ که بطور جداگانه با او و با قبیله آ‌ش جنایتکارانه برخورد کرده و آنان را قتل‌عام وحشیانه می‌نمایند، می‌جنگد، و انتقام قتلعام خانواده ش را از سپید پوستان وحشی فرانسوی و انگلیسی‌ می‌گیرد. و این در حالی‌ است که این وحشی‌ها گمان میکردند که او را کشته اند.

در فیلم نقش این سرخپوست به یک سپید پوست (لئوناردو دی کاپریو ) داده شده ولی‌ برای اینکه داستان خیلی‌ تقلبی نباشد، این مرد سپید پوست را در کنار زنی‌ که او از بین سرخ پوستان ستانده، و پسری هم پسار این پیوند است، قرار داده و در یک طرفند هالیودی بیکباره قهرمان سرخ پوست داستان، میشود مرد سپید پوستی‌ که زن و بچه سرخ پوست دارد!!! و داستان واژگونی یافته و قهرمان واقعی‌ سرخ پوست داستان، کلا به یک سپید پوست دگردیسی می‌یابد.

و بدین گونه تاریخ جعلی و دستکاری شده دیگری زاده میشود! ( غربی جنایتکار را جان بجانش کنی‌، نمیتواند دلاوری‌های دیگر مردمان را بربتابد، و میبایستی حتما خود را جای قهرمانان دیگر مردمان جای زده و همه جا زبونی و حقارت خود را با دزدیدن قهرمانان ملل دیگر بپوشاند !)




خلاصه این مرد جانسخت که مرگ را شکست میدهد، صاحب پسری بسیار گرامی است که پس از قتل همسر سرخپوستش همواره بهمراه پدر است ، ولی‌ در همین حال هم نشان میدهد که زن او و قبیله ش توسط ارتش وحشی‌های انگلیسی‌ شبانهٔ در خواب سوزانده شده و همگی‌ قتلعام میگردند. و پسر نیمه جان این مرد، توسط او نجات می‌یابد، ولی‌ همین پسر بعد‌ها، باز هم توسط وحشی‌های انگلیسی‌ دوباره کشته میشود و خود مرد سرخپوست هم تا سر حد مرگ شکنجه شده و در سرمای ۵۰ درجه زیر صفر برهنه، رها میگردد تا بمیرد، ولی‌ در یک شگفتی و بطور معجزه آسائی زنده مانده و پس از ترمیم زخم‌های خود، بازگشته و کل جانیان را بسزای اعمالشان می‌رساند. این داستان واقعی‌ بگونه‌ای دیگر، و کم و بیش فیلم گشته و تا کنون جوایز گوناگونی را بخود اختصاص داده است. ( به طور مثال شکنجه‌های که انگلیسی‌‌ها در مورد این مرد انجام داده اند را در فیلم بشکل حمله یک خرس به او نشان داده میشود، در حالی‌ که در داستان واقعی‌ مبارزه مرد سرخپوست با ‌خرس بخش جداگانه‌ای است.)

ویژگی‌ و زیبایی منحصر بفرد این فیلم، گذشته از داستان ساده و نقش آفرینی زیبای لئوناردو دی کاپریو، در صحنه‌های زیبایی است که از طبیعت شمال آمریکا نشان داده میشود و همچنین در نمایش پیروزی اراده انسانی‌ بر قدرت طبیعت است. داستانی که در آن نشان داده میشود که هیچ مانع و سدی در مقابل اراده و توانایی انسان، اجازه قد برفراشتن ندارد و آدمی‌ سالار تمامی قدرت‌های نهان و آشکار طبیعت است بشرطی که با تربیت غربی که چیزی جز شیّادی، فریبکاری، ذلیلی، زبونی، حقارت و تقلب نیست، بزرگ نشده باشد.

فیلم با وجود دستکاری‌هایی‌ که در اصل داستان دارد، بشدت زیباست و دیدنش یک باید است .


بگزارش رسانه ها: در حالی‌ که کمتر از دو هفته به برگزاری جشنواره فیلم اسکار باقی‌ مانده ، برگزارکنندگان جشنواره فیلم "بفتا" اسامی برندگان این دوره از رقابت‌ها را بشرح زیر اعلام کردند :

شنبه، آذر ۲۱، ۱۳۹۴

آخرین ساخته کوئنتین تارانتینو به نام «هشت منفور» روز ۲۵ دسامبر با پخش یک نسخه ۷۰ میلیمتری ویژه، به اکران همگانی در می آید


«هشت منفور- ۸ مرد خبیث» عنوان آخرین فیلم «کوئنتین تارانتیو» است که «کرت راسل»، «جنیفر جیسون لی»، «ساموئل ال جکسون» و «تیم راث» در آن بازی می کنند. فیلم داستان هشت خلافکار ششلول بند را روایت می کند که با هجوم کولاک سنگین مجبور می شوند با هم در یک کلبه کوچک پناه بگیرند.

تارانتینو، که روز هفتم دسامبر، بازیگرانِ وسترن تازه اش را روی فرش قرمز همراهی می کرد، درباره وقفه اش در کار فیلمسازی گفت: «من هر سال فیلم نمی سازم، منظورم احتمالا از الان تا هشت سال بعد است. باید دید که صنعت سرگرمی ساز، هشت سال بعد کجاست. نه اینکه خودم بخواهم خانه نشین بشوم. احتمالا داستان یا نمایشنامه می نویسم یا تئاتر کار می کنم، خواهیم دید. اینکه فیلم بسازی چون تنها کاری است که بلدی، خیلی برایم جالب نیست. دوست دارم چیزهای بیشتری از خودم بخواهم.»

«جان روتِ» (با بازی کرت راسل) جایزه بگیر، به همراه دیزی دومِرگ (با بازی جنیفر جیسون لی) مسافران دلیجانی هستند که در زمستان سرد وایومینگ به سوی شهر رِد راک می تازد. آنها در راه به دو غریبه بر می خورند که اولی سرگُردِ سابق، «مارکی وارن» (با بازی ساموئل ال جکسون) است که حالا به یک جایزه بگیر بدنام تبدیل شده و دومی «کریس مَنیکس» (با بازی والتون گوگینز) که مدعی است کلانتر تازه شهر است.

«کرت راسل» درباره حال و هوای سر صحنه می گوید: «سال ۱۹۸۲ وقتی فیلم «The Thing» را با «جان کارپنتر» کار می کردیم دمای هوا منفی چهار درجه بود، اما در این فیلم دما بین منفی یک تا یک درجه بود، خیلی ناراحت کننده نبود، اما همیشه لباس اضافی می پوشیدم، حتی در کلرادو که اصلا نمی شود دما را کنترل کرد، بعضی وقتها داخل خانه هم خیلی سرد بود. نشدنی نبود، اما کارِ کنار دریا هم نبود.»

این فیلم که بیش از ۳ ساعت به درازا می کشد، روز ۲۵ ام دسامبر با پخش یک نسخه ۷۰ میلیمتری ویژه، به اکران عمومی در می آید.

منبع: یورو نیوز
 

پس از دیدن فیلم، حتما نظرم را خواهم نوشت.

جمعه، مهر ۲۴، ۱۳۹۴

سریال نروژی اشغالگران


ترس از روسیه نمایش تازه ای نیست و همیشه در اروپا وجود داشته است.



اسپوتینگ در مقاله‌ای می‌نویسد: روسیه، غرب را میترساند!
در شبکه تلویزیونی « تی.وی۲» نروژ نمایش سریال ترس از روسیه به نام « اشغالگران» آغاز شد. برطبق سوژه سریال، حزب رادیکال سبز در نروژ بقدرت میرسد که بفکر محیط زیست است و تصمیم میگیرد مانع از استخراج نفت و گاز در دریای شمال شود. اتحادیه اروپا خواهان دریافت موادانرژی نروژ است. روسیه با توافق اتحادیه اروپا نروژ را اشغال می کند و معادن نفت و گاز در خاک آن کشور را تحت کنترل خود در میآورد.
گفته میشود، سریال « اشغالگران» چند رکورد برجا گذاشته است. گران‌ترین سریال در تاریخ تلویزیون نروژ که برای ساخت آن ۱۱ میلیون دلار خرج شد.(تبلیغ برای جا انداختن دروغ، بهر شکل، همیشه گران تمام میشود.)
بعلاوه این فیلم یکی از بهترین سریال هایی است که تاکنون در تلویزیون نروژ نشان داده شده است. تعداد بینندگان اولین سری این فیلم ۶۳۳ هزار نفر اعلام شده که برای کشور کوچک نروژ و تا پیش از فتنه ۵۷ ایران بسیار فقیر، رکورد و ۱۳ درصد ساکنان کل کشور است.
رادیو « سپوتنیک نروژ» در مصاحبه‌ای با یوگنی دیاکونوف ساکن نروژ که در یکی از صحنه‌های فیلم هنرنمایی کرده است نظر او را در باره این سریال جویا شد.
وی گفت: « در اروپا ترس از روس‌ها و مقابل با این ترس باعث بوجود آمدن کلیشه‌هایی‌ شده از جمله اینکه. اگر از مرد روس حرف زده شود پس حتما دزد و راهزن است و اگر از زن روس صحبت شود پس حتما فاحشه است! چنین کلیشه هایی برای مقابله با ترسی‌ است که در وجود تک تک ‌اروپایی‌ها از روس‌ها وجود دارد!
به عقیده یوگنی ، « ترس از روسیه» فقط کارت ویزیت بسیاری از سیاستمداران نیست بلکه کارت عبور و یا ترامپلینی به سیاست بزرگ و ضامن موفقیت آنهاست.
اولین صحنه های سریال مورد توجه زیاد جوانان و میانسالان قرار گرفت. ۵۳ درصد نروژی‌ها بین سن ۴۹تا۲۰ سال این فیلم را تماشا کردند.
یوگنی این آمار را تأیید کرد. اما افراد مسن از دیدن این سریال ناراحت شدند. جوانان احساسات دیگری نشان دادند.
»« جوانان لذت می برند، کیف می کنند، زیرا از سالهای مدرسه افسانه هایی در باره روسیه « وحشتناک» بخوردشان میدهند، پس از حوادث اوکراین، خطر روسی « مارک» اول شده است».
واقعا هم بنظر میرسد که خطر روسی که میتواند نه فقط به نروژ بلکه سراسر دنیا گسترش یابد یگانه چیزی است که غرب را میترساند.(باید توجه داشت که در دو جنگ جهانی که بیشتر جنگ برضد امپراتوری ایران بود، روسیه با یک همکاری تنگاتنگ و برادرگونه، همپای فرانسه و انگل استان تا پای جان جنگید و موجب تجزیه دو سوم خاک امپراتوری ایران و کشتار بیش از صد میلیون انسان بیگناه در جهان شد. روسیه هم اکنون هم متفق و متحد سرسخت اروپا است، هرچند در ظاهر این دو با هم دشمنند، که همین نمایش دشمنی، اهداف جنایتکارانه اروپا و روسیه را درجهان پیش میبرد.)
اما هرچند هیچگونه خطر روسی وجود ندارد، خلق آن در جای خالی راحت تر از حل و فصل مسائل خود است . مثلا وضعیتی که در رابطه با پناهجویان بروز کرده است
سوئد دائم بخاطر کشتیهای روسی در حوضه آبی خود دچار هراس میشود. نروژ عقیده خود در باره روسیه بعنوان دشمن درجه یک محفوظ داشته، فرانسوی‌ها سراپا تسلیم اند، انگلیسیها ترس خود را به آعراب و تورگها ‌تزریق کرده و آنها را بجان روسها میاندازند و دیگران نیز هر کدام به یک طریق.
شش کشور دیگر اروپایی حق نمایش این سریال را خریداری کردند. سوئد، دانمارک، فنلاند، بلژیک ، هلند و لوکزامبورگ. این نشانگر آن است که « روحیات ترس از روسیه»حتی بدون تماشای این سریال در این کشورها با نیروی تازه ای شکوفا میشود. بویژه در بین جوانان که برخلاف بزرگسالان هر چه بیشتر کورکورانه به هر آنچه در تلویزیون گفته میشود و نشان داده میشود باور میکنند.


سریال اشغالگران

شنبه، تیر ۰۶، ۱۳۹۴

رنگ انار

رنگ انار نام فیلمی است که کشور ارمنستان ساخته است

رنگ انار فیلمی محصول سال ۱۹۶۸ به کارگردانی سرگئی پاراجانف، کارگردان ایرانی تبار اهل گرجستان و ارمنی مذهب است.
برای اینکه فیلم در دیگر مناطق اتحاد جماهیر شوروی سابق غیر از ارمنستان پخش شود، پنج دقیقه از این فیلم بخاطر مسائل مذهبی حذف شد. به این فیلم مجوز پخش در خارج از اتحاد جماهیر شوروی داده نشد و انتشار آن در اتحاد جماهیر شوروی هم پس از دو ماه متوقف شد.
این فیلم در فهرست «ده فیلم برتر» کایه دو سینما سال ۱۹۸۲ و همچنین در فهرست «صد فیلم برتر تایم اوت» گنجانده شده است.
فیلم کاملا هنری است و بر اساس اشعار شاعر ایرانی ساخته شده است و همچنین زندگی شاعر از کودکی تا پایان عمر را بشعر وتئاترگونه نشان میدهد . برای کسانی که به فیلم های بقول بابای مدرسه فیلم های زبردستی و فیلم هایی که برای دیدنشان تخمه لازم است علاقه دارند, این فیلم جذابیتی ندارد .



یکشنبه، بهمن ۱۲، ۱۳۹۳

فیلم لویاتان


طبق معمول همیشگی، غربیها انتقام شکستها و سرخوردگیهایشان را از طریق ساخت فیلم میگیرند.



غربی‌های عقده‌ای که در زمینه اقتصادی، سیاسی و اجتماعی در مقابل روسیه و هرجا شکست بخورند، برای جبران سرخوردگی خود و فرو نشاندن عقده‌های ناشی‌ از آن، دست به دوربین و خالی‌ وود میشوند.
و طبق معمول هم این فیلم‌ها جایزه اسکار میگیرند! یه مشت مسخره ابله ابلیس منش دد نشان!
فیلم ساخته شده ضّد پوتین و روسیه در بخش گسترده در خود روسیه بر روی پرده رفت، کاری که در غرب با همه ادعا‌هایش مبنی بر آزادی بیان و دمکراسی ، بندرت صورت می‌گیرد.
«لویاتان» فیلمی به کارگردانی آندری زویاگینتسف که برای ارایه تصویری ناخوشایند از امروز روسیه موضوع نقد مقامات رسمی این کشور شده، اکرانی وسیع در روسیه بدست آورده است.
بگزارش مهر بنقل از گاردین، «لویاتان» که نامزد روسیه برای اسکار است و جوایز متعددی در جشنواره‌های سینمایی برده تا کنون با شک و شبهه زیادی برای نمایش در روسیه روبرو بود.
در کنار یکهفته نمایش این فیلم در یک سینمای سن پترزبورگ در ماه سپتامبر که برای شرکت فیلم در اسکار ضروری بود، تاکنون زمانی برای اکران این فیلم مطرح نشده بود و این گمان وجود داشت که فیلم ممنوع شده است.
با اینحال اکنون اعلام شده که این فیلم منتقدانه تیره از فضای امروز روسیه از پنجم فوریه حداقل در ۶۳۸ سالن سینما بنمایش درمیآید!



آلکساندر رودنیانسکی تهیه کننده این فیلم گفت: تاکنون بیش از ۱،۵ میلیون نسخه دانلود غیرقانونی از اینترنت از فیلم شده است. یعنی از نظر اقتصادی یک شکست برای سرمایه گذاران این فیلم است ککه سودی نخواهند برد.
اکنون تهیه کننده فیلم نمایش آنرا در این تعداد سینما غیرمنتظره میخواند و میگوید همه این جنجالها موجب شده تا سینماداران اکنون بما نزدیک شوند و درخواست نمایش فیلم را داشته باشند.
این تهیه کننده که مشهورترین تولیدکننده فیلم روسیه است می گوید اقبال از این فیلم نشان میدهد که مردم مشتاق توجه به مسایل هستند. وی افزود: از هر ۱۰ فیلم روسی ۹ فیلم با حمایت مالی دولتی ساخته میشوند و نتیجه آن این میشود که بزرگترین فیلمهای پرفروش داخلی روایتهای ملی و فیلمی چون «استالینگراد» است که درباره جنگ جهانی دوم ساخته شده است.
وی گفت: اما من معتقدم باید چیزهایی را بچالش بکشیم. فکر نمیکنم بتوانیم فیلمهایی چون «لویاتان» را با حمایت دولتی بسازیم. ( با حمایت غربیها ساخته شود خوب است!) آنها معتقدند فقط باید از فیلم‌های مهم حمایت کنند، فیلم‌های وطن پرستانه، گرچه فیلم ما را هم کارگردانی ساخته که عاشق روسیه است، اما برای مردم روسیه مهم نیست که فیلم چگونه ساخته شود.
بگفته وی این فیلم در مردم دو نگاه متفاوت ایجاد کرده است: خیلیها آنرا بعنوان اقدامی علیه روسیه تفسیر میکنند و بویژه پس از اینکه روسیه سال پیش کریمه را بخاک کشور پیوند زد، جنگ سرد لفظی روبگسترش گذاشته و حتی برخی این فیلم را دستوری از سوی غرب برای ساخت مانیفستی علیه پوتین خوانده اند.
او گفت اما تفسیر ما برای خیلیها که معتقدند روسیه دارد با جهان مقابله میکنند این است که قصد داشتیم فیلمی بسازیم که مخاطبان داخلیش را بخنداند و بگریه بیندازد.
«لویاتان» درباره مسائل داخلی در روسیه است و شهرداری را تصویر میکند که از قدرت خود سوءاستفاده میکند. در این میان کلیسای ارتدکس نیز بسیار بحث برانگیز ترسیم شده است.
«لویاتان» که از ۲۴۰ میلیون روبلی (۲،۳ میلیون پوند) که صرف ساختش شده ۳۷ میلیون روبل از کمک دولتی برخوردار شده، در جوایز سینمای داخلی روسیه جایگاهی بدست نیاورد و نادیده گرفته شد.

جمعه، اسفند ۰۹، ۱۳۹۲

توهم یا واقعیت؟


مردمی که دچار توهم نمایش ترومن گشته اند.




«توهم نمایش ترومن» نام فیلمی است که در سال ۱۹۹۸ با هنرمندی جیم کری ساخته شد. و حکایت مردی است که دچار بیماری توهمی عجیبی‌ است.
روانشناسان! غربی میفرمایند:
بیمارانی که دچار توهم نمایش ترومن هستند، باور دارند دوستان،‌ خانواده و همکاران‌شان از روی فیلمنامه می‌خوانند و خانه، محل کار ووو، جزء لوکیشن‌های فیلمبرداری هستند. آنها معتقدند برای تمام دنیا در حال بازی کردن هستند.
روانشناسان غربی معتقدند که بسیار مهم است که به سندرم ترومن بعنوان نوعی بیماری روانی توجه شود. افرادی که دوست دارند مرکز توجه باشند یا حتی آنهایی که می‌ترسند در انظار عمومی ظاهر شوند، ممکن است بیشتر دچار این توهم شوند. برخی از این بیماران از شهرت خیالی‌شان خوشحالند. اما بیشتر بیماران از این دنیای ساختگی ذهن‌شان ناراضی هستند و تصور می‌کنند حریم خصوصی‌شان نقض شده است.
فیلم مقصر بود یا نه؟
در پاسخ به این ایده که مردم بعد از دیدن نمایش ترومن بیشتر دچار توهم شدند، روانشناسان معتقدند این افراد با یا بدون تاثیر این فیلم هم دچار زمینه توهم بودند. اگر ما در جایی زندگی می‌کردیم که تلویزیون وجود نداشت هم این افراد چیز دیگری را برای توهم پیدا می‌کردند. اما برخی هم با این نظر موافقند. همانطوریکه برخی بعد ازتماشای فیلم‌های مربوط به یازده سپتامبر درباره تروریست‌ها توهم زیادی پیدا کردند. بنظر می‌رسد با رشد تلویزیون، وب‌کم شخصی ووو، برخی مردم مستعد ابتلا به سندرم نمایش ترومن شدند.
اما این توهم ترمن بیماری تکنولوژی است، و ابتدا در سال ۱۹۴۰ به اینصورت خود را نشان میداد که بیماران مدعی میشدند مغزشان توسط امواج رادیویی کنترل می‌شود. حالا بیماران دچار توهم درمورد کاشت تراشه‌های کامپیوتری در مغزشان حرف می‌زنند. از دید برخی مبتلایان چنین شخصی بر این باور است که دائما توسط دوربین‌ها زندگیش فیلم شده است. در دهه ۱۹۴۰، ژاپنی‌ها اذهان آمریکایی‌ها را با امواج رادیویی کنترل می‌کرده‌اند. در دهه ۵۰، شوروی سابق این عمل را با ماهواره‌ها انجام داد. دهه ۷۰ نوبت بسازمان مرکزی اطلاعات ايالات‌متحده رسید که چیپ‌های کامپیوتری را در مغز مردم جاسازی کند! بنظر میرسد سندرم نمایش ترومن همانقدر که داستانی درباره فرهنگ و تکنولوژی یا دنیای بیرون است، داستانی درباره ذهن انسان هم هست. مردم می‌توانند اوهام را مسخره کنند، اما حقیقت این است که اوهام نتیجه ترکیب پنهانی علت و معلولی بین فرهنگ و فرد است. آیا همه‌گیری تلویزیون و فرهنگ استفاده از سایت‌هایی مانند یوتیوب را می‌توان در توهم نمایش ترومن مقصر دانست؟ در مورد تلویزیون و اینترنت بنظر می‌رسد با یک توفان رو‌برو هستیم. این وسائل تاثیر بسزایی در فرهنگ زندگی ما دارند.
سئوال اینجاست که آیا افشاگریهایی‌ که در مورد رصد زندگی‌ افراد عادی توسط ماهواره‌های پیشرفته که براحتی‌ میتوانند، داخل خانه هر کسی‌ را در هر نقطه‌ای از جهان دید بزنند، مزید برعلت شده و این بیماری را گسترش داده است. و یا نه کلا این توهم و بیماری نیست و افراد حقیقتی پنهان را حس میکنند، همان حسی که هنوز به ثبت نرسیده ولی‌ بعنوان حس ششم وجود دارد. و اینکه اصرار است که آنرا بیماری تلقی‌ کنند در واقع نوعی پنهان کاری است. محققان غیرپابسته و وابسته معتقدند که این فرضیه اخیر، به واقعیت نزدیکتر است. یعنی تمامی افرادی که روزی و روزگاری در جائی و زمانی، چه در دنیای واقعی و چه در دنیای مجازی، سخنی، حرفی و جمله ای ضد روح پلید حاکم بر جهان و سردمداران تیره روزی مردم دنیا گفته اند، بطور خودکار وارد لیست سیاه شبکه جهانی سازمانهای اطلاعاتی شده و همگی زیر چشم دوربین های مخفی و مراقبت اند. و توسط انواع و اقسام سناریو ها کنترل میشوند.
مشکل اینجاست که همگی‌ دنیا درگیرند و کار با یکی‌ دو گروه خاتمه نمیابد.

سه‌شنبه، آذر ۱۲، ۱۳۹۲

هفته فیلم ایران در دانمارک


هفته فیلم ایران در دانمارک با نمایش فیلم‌های ایرانی خیلی دور خیلی نزدیک، یک سطر واقعیت، من همسرش هستم، زندگی خصوصی آقا و خانم می‌م، اینجا بدون من و در میان ابر‌ها برگزار می‌شود.

 هفته فیلم ایران با هدف معرفی سینمای ایران، از تاریخ ۱۲آذر ماه (۳ دسامبر) تا ۵ دی ماه (۲۶ دسامبر) با همکاری بخش فرهنگی سفارت ایران در دانمارک و دنیش فیلم انستیتو (danish film institute) و موسسه رسانه‌های تصویری در شهر کپنهاگ برگزار می‌شود.

به گزارش ایلنا، سالن سینما تک دنیش فیلم انستیتو، محل نمایش فیلم‌ها خواهد بود. این مجموعه دارای ۲ سالن اصلی است که در آن هر ماه نزدیک به ۸۰ عنوان از فیلم‌های مهم سینمای دنیا اکران می‌شود.

این سالن میزبان فیلم‌های ایرانی خیلی دور خیلی نزدیک، یک سطر واقعیت، من همسرش هستم، زندگی خصوصی آقا و خانم می‌م، اینجا بدون من و در میان ابر‌ها خواهد بود. که در این مدت ۳ نمایش برای هر یک از فیلم‌ها در نظر گرفته شده است.

اقدامات لازم جهت حضور روح الله حجازی با دو فیلم، زندگی خصوصی آقا و خانم میم و در میان ابر‌ها، در این رویداد فرهنگی در حال پیگیری است.

پنجشنبه، آذر ۰۷، ۱۳۹۲

متنی از فیلم حسن کچل


نانی بود پنیری بود پسته ای بود قصه ای بود.



شهر شهر فرنگه خوب تماشا کن سیاحت داره از همه رنگه
شهر شهر فرنگه تو دنیا هزار شهر قشنگه
شهرها را ببین با گنبد و منار، با مردم موطلا با مردم چشم سیاه
که همه یکجور میخندند و همه آسون دل میبندند
وتوی همه شهرها هنوز گُل درمیآد
آسمون آبی است همه جا، ولی آسمون اون وقتا آبی تر بود
روی بوم ها همیشه کفتر بود
حیاتها باغ بودند، آدما سر دماغ بودند
بچه ها چاق بودند، جوانان قلچماق بودند
حوض پر آبی بود مرد میرابی بود
شبا مهتابی بود روزا آفتابی بود
حالی بود حالی بود نونی بود آبی بود
چی بگم نان گندم مال مردم اگه بود نمیرفت از گلو پائین بخدا
اگرم مشکلی بود آجیل مشکل گشا حلش میکرد
بچه ها بازی میکردند تو کوچه
جوم جومک برگ خزون حمومک مورچه داره
بازی مرد خدا کو کجاس مرد خدا
سلامی بود علیکی بود حال جواب سلامی بود
اگه سرخاب سپیدآب رو لپ دخترها نبود
لپ دخترها مثل گل انار گل گلی بود
سفرهها اگه همه هفت رنگ نبودند
همه آشپزخونه ها دود میکرد
خروسها خروس بودند، حال آواز داشتند
روغنها روغن بودند گوشتی بود دنبه ای بود، ای شب جمعه ای بود
برکت داشت پولها، پولها به جون بسته نبود
آدم از دست خودش خسته نبود!
نونی بود پنیری بود پسته ای بود قصه ای بود.
متن از فیلم حسن کچل ساخته زنده یاد علی حاتمی سال ۱۳۴۹