‏نمایش پست‌ها با برچسب فروغ فروخزاد. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب فروغ فروخزاد. نمایش همه پست‌ها

یکشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۳

من به پایان دگر نیندیشم


دانی از زندگی چه میخواهم
من تو باشم ، تو ، پای تا سر تو

زندگی گر هزارباره بود
بار دیگر تو، بار دیگر تو

آنچه درمن نهفته دریاییست
کی توان نهفتنم باشد

با تو زین سهمگین توفانی
کاش یارای گفتنم باشد

بسکه لبریزم ازتو میخواهم
بروم در میان صحراها

سر بسایم بسنگ کوهستان
تن بکوبم بموج دریاها

بسکه لبریزم از تو میخواهم
چون غباری زخود فرو ریزم

زیرپای تو سرنهم آرام
بسبک سایه تو آویزم

آری آغاز دوست داشتن است
گرچه پایان راه ناپیداست

من بپایان دگر نیندیشم
که همین دوست داشتن زیباست.
فروغ فرخزاد

یکشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۹۳

تو گوش میدادی


تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
وقتی که من خیابانها را
بی‌هیچ مقصدی میپیمودم
تو با من میرفتی
تو در من میخواندی
تو از میان نارون‌ها ، گنجشک‌های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
وقتی که شب مکرر میشد
وقتی که شب تمام نمیشد
تو از میان نارون‌ها ، گنجشک‌های عاشق را
به صبح پنجره دعوت میکردی
تو با چراغهایت میآمدی به کوچهء ما
تو با چراغهایت میآمدی
وقتی که بچه‌ها میرفتند
و خوشه‌های اقاقی میخوابیدند
و من در آینه تنها میماندم
تو با چراغهایت میآمدی
تو دستهایت را میبخشیدی
تو چشمهایت را میبخشیدی
تو مهربانیت را میبخشیدی
وقتی که من گرسنه بودم
تو زندگانیت را میبخشیدی
تو مثل نور سخی بودی
تو لاله‌ها را میچیدی
و گیسوانم را میپوشاندی
وقتی که گیسوان من از عریانی میلرزیدند
تو لاله‌ها را میچیدی
تو گونه‌هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
وقتی که من دیگر
چیزی نداشتم که بگویم
تو گونه‌هایت را میچسباندی
به اضطراب پستان هایم
و گوش میدادی
به خون من که ناله کنان میرفت
و عشق من که گریه کنان میمرد
تو گوش میدادی
اما مرا نمیدیدی.
فروع فرخزاد

جمعه، دی ۰۸، ۱۳۹۱

خموشیهای ساحل


بیاد فروغ ساحلها هم خاموشند.



شب پریشان میخرامد در خموشیهای ساحل
می‌تپد در سینه‌ام دل، تو می‌آیی تو می‌آیی
می‌تراود عطر بوسه از گل سرخ لبانت
میدرخشد دیدگانت، چه زیبایی چه زیبایی
میگشایی پرده راز با نگاهی پر زتشویش
من بگوشت میسرایم نغمه‌ای از غم خویش
در خموشیهای ساحل این منم تنهای تنها
خفته در آغوش رویا، چه رویایی چه رویایی
شب پریشان میخرامد در خموشیهای ساحل
می‌تپد در سینه‌ام دل، تو می‌آیی تو می‌آیی
می‌تراود عطر بوسه از گل سرخ لبانت
می‌درخشد دیدگانت، چه زیبایی چه زیبایی
شعر زیبای در خموشی‌های ساحل از فروغ فرخزاد، این زن استثنایی‌ قرن ۲۰ ایران