‏نمایش پست‌ها با برچسب رسول یونان. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب رسول یونان. نمایش همه پست‌ها

جمعه، خرداد ۰۲، ۱۳۹۳

دریا همان دریا بود


می‌دانستم دیگر به آنجا بر‌نمی گردم
در آخرین عکس‌ها لبخند زدم
دشت را
به دست چشمه سپردم و
دریا را
به دست ابرها
و او را
به دست ماه و درخت توت
تا همیشه زیبا و شیرین بماند
بعد رویاهایم را
برداشتم و آمدم
همینطور
روباه کوچکم را
همین روباه را
که دمش از شعرم بیرون زده است.
رسول یونان

دوشنبه، اردیبهشت ۰۱، ۱۳۹۳

از رسول یونان

نقشه های فرار را مرور میکنم



جاده‌های بی‌پایان را دوست دارم
دوست دارم باغهای بزرگ را
رودخانه‌های خروشان را
من تمام فیلمهایی که در آنها
زندانیان موفق بفرار میشوند
دوست دارم
دلتنگ رهایی ام
دلتنگ نوشیدن خورشید
بوسیدن خاک
لمس آب
در من یک محکوم بحبس ابد
پیر و خمیده
با ذره بینی در دست
نقشه‌های فرار را مرور میکند.
رسول یونان

پنجشنبه، فروردین ۱۴، ۱۳۹۳

بهار میآید


بهار می‌آید
دشت ها
پر از خرگوش میشوند
بالکن‌ها پر از گنجشگ
طوفان
نسيم میشود و
نسيم
شانه‌‌ای برای علفزار
بهار می‌آید
دنيا عوض میشود
آمدن بهار مهم است
اما مهمتر
شکفتن گل‌ در قلب هاست.
رسول يونان

دوشنبه، مهر ۲۹، ۱۳۹۲

یورتمه میرود حالمان

این دنیا
مثل فیلمی است
که از نیمه شروع شده
کسی میکشد
کسی کشته میشود
کسی میفروشد
کسی میخرد
کسی میرود
کسی میآید
من که از هیچ چیز سر درنیاوردم
رسول یونان

دوشنبه، تیر ۱۷، ۱۳۹۲

یورتمه میرود زندگی


حالمان دیگر بهم میخورد.



يورتمه میرود زندگی
حالمان حسابی بهم خورده است
ما را بجايی میبرد اين اسپ
كه ما نمیخواهيم
در اين فيلم بازی نمیكنيم
فقط می‌بازيم
اين اسپ، كمی آنسوتر
در جايی ناشناخته
ما را بزمين خواهد زد.
رسول يونان