‏نمایش پست‌ها با برچسب دو قرن سکوت. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب دو قرن سکوت. نمایش همه پست‌ها

شنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۲

آنچه که باید دانست ۴


مثنی در راس لشگر عرب‌ها و با یاری سربازان رومی به چند تن‌ از مرز داران ایرانی‌ كه سردار آن مهران مهروبه نام داشت حمله کرده و آنان را ناجوانمردانه کشت و تا دجله پیش رفت. در این هنگام در جانب ابله و بصره نیز سپاه عرب پیشرفت هایی كرده بود و در خوزستان و بصره مرزداران ایران را کشته بود.

مثنی خبر یافت كه رستم فرخزاد در مداین با لشگر است. عمر را آگاه ساخت و از او لشگر و مدد خواست. كاری دشوار افتاده بود و با آن كه در مدینه همه از این پیكار نگران بودند، ادامة آن را لازم م یشمردند. به همین جهت اندك اندك بدین كار رغبتی یافتند. در این میان یك روز عمر لشگر به بیرون آورد و كس نمی دانست عزم كجا دارد ، چرا که هیچ عربی جرات رو به رویی با پارسیان را نداشت. در بیرون مدینه قصد خویش را باز نمود و مسلمانان را به جهاد تشویق كرد و این كار را بس آسان داشت.


عدهای پذیرفتند و آمادة پیكار گشتند. آن گاه از او خواستند كه با آنها در این سفر همراه باشد. گفت آمدن من بی نتیجه است. عده ای از یارانش مصلحت در آن دیدند كه دیگری را بر این لشگر امیر كند و خود در مدینه بماند و به هنگام ضرورت لشگر را مدد فرستد.


سعد وقاص را به امارت لشگر نامزد كرد و كار عراق و گشادن آن دیار را بدو واگذاشت. سعد با سپاه خویش، كه در آن تقریباً از همة قبائل عرب جنگجویانی داوطلب بودند، روی به راه آورد. نوشته اند كه عمر نیز خود تا چند فرسنگ آنها را بدرقه می نمود. سعد به راه حیره رفت و آهنگ قادسیه كرد كه در حكم دروازة شاهنشاهی ایران به شمار می آمد. چون خبر لشگر سعد به ایرانیان رسید رستم فرخزاد را با سی هزار مرد به مصاف او گسیل كردند. فرخزاد به حیره آمد و عربان آن جا را فرو گذاشتند و پس نشسته و فرار کردند. فرخزاد در دیراعور نزدیك حیره لشگرگاه ساخت و سعد در قادسیه فرود آمد.
قادسیه شهری بوده است در فاصلة پنج فرسخ از كوفه به جانب غرب. برگرد آن نخلستانها و بستانها بوده است و جنگ معروف در نزدیكی آن واقع گشته است. قادسیه بعدها تنزل كرده و كوچك شده است. در ایام حمدالله مستوفی این شهر قسمت عمدهاش خراب و ویران بوده است.


جمعه، شهریور ۰۸، ۱۳۹۲

آنچه که باید دانست ۳


سیف ذی یزن فرمان روایی یافت. سپهبد وهرز را از سوی انوشیروان دستوری رسید كه بازگردد و ملك به سیف بسپارد. چنان كرد. اما نوشیروان با پادشاه یمن پیمان ها بست و شرطها كرد.

از این پس یمن دوباره زیر فرمان ایرانیها درآمد و فرمان روایی ایرانیها در آن سرزمین آغاز گشت. سیف نیز هر وقتی خواسته و خراج به نوشیروان می‌ فرستاد و با ارمغان‌ها و پیش كش‌ها بندگی و فرمان برداری خویش را فرا می نمود.
وقتی كه زنگیان که از رومی ها بودند، از یمن بر افتاد ند ایرانی ها در همه كارهای سیاسی و نظامی دست اندركار بودند و سیف خود در دست آنان چون افزاری بود.

عده ای از حبشیان در کمین او نشستند و ناگهان بر او درافتادند و او را تباه كردند. و حبشیان از هر جا سر بركردند و از حمیران و اهل بیت مملكت و خویشان سیف خلقی بكشتند بسیار.
روزگاری برآمد و کس ... كس را نمیشناخت، هرج و مرجی عجیب در یمن افتاد..... خبر به نوشیروان شد. سخت تافته شد و باز وهرز را به یمن فرستاد با چهارهزار مرد و  حبشیان را بر سر جای خود نشاند و نظم برقرار کرد.

اما این بار فرمان روایی ایرانی ها بر یمن با تندی و سختی همراه بود. سپهبد وهرز با ستمکاران رحم نمی نمود. وهرز مرزبان یمن گشت و بدین گونه یمن در زیر فرمان روایی ایرانی‌ ها درآمد و خراج و ساو آن به درگاه خسرو گسیل گشت. مدت فرمان روایی وهرز در یمن درست روشن نیست،

دربارة فرجام زندگی او نیز آورده اند كه چون مرگ خویش را نزدیك دید تیر و كمان بخواست . پس كمان برگرفت و تیری بیفكند و گفت بنگرید تا تیر من به كجا افتد، دخمة من همان جا كنید. تیر او بدانسوی كنیسه افتاد، و آنجا را تا به امروز گور وهرز نام نهاده اند.