‏نمایش پست‌ها با برچسب خوزه گابریل گارسیامارکز. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب خوزه گابریل گارسیامارکز. نمایش همه پست‌ها

شنبه، دی ۲۷، ۱۳۹۳

در رثاء خولیو


بار آخر، پانزده سال پیش به‌همراه کارلوس فوئنتس و خولیوکورتازار به ‏پراگ رفتم. به سبب ترس مشترک‌مان از هواپیما - با قطار از پاریس راه افتادیم ‏و در همان حال که از شب مرزبندی شده در آلمان عبور می‌کردیم و اقیانوسی از ‏مزارع چغندر، کارخانه‌های جورواجور و ویرانه‌های جنگ‌های هولناک و عشق‌های ‏آتشین را پشت سر می‌گذاشتیم، از همه چیزحرف می‌زدیم. ‏
درست همان وقت که می‌خواستیم بخوابیم، کارلوس فوئنتس یادش افتاد ‏از کورتازار بپرسد، کی و به ابتکار چه کسی پیانو وارد جرگه‌ی جاز شد. پرسشی ‏اتفاقی بود، حداکثر به منظور روشن کردن یک تاریخ و یک نام، اما پاسخ، نمایشی شگفت‌انگیز بود، خطابه‌ای که در خلال خوردن‌هات داگ و ‏سیب‌زمینی سرخ‌کرده و نوشیدن لیوان‌های گُنده‌ی آبجو تا سپیده‌‌دم طول کشید.
‏کورتازار که می‌دانست چطور کلماتش را سبک و سنگین کند، ساده و روان، ‏تعریفی تاریخی و زیبایی‌شناختی از جاز به ما داد که با دمیدن خورشید به یک دفاعیه‌ی هومریایی از «تلونیوس مانک» منتهی شد. نه تنها با صدای بم پرطنین از تلفظ حرف «ر» مرتعشش که با دست‌های کشیده و درشت استخوانش صحبت می‌کرد، دست‌هایی که گویاتر از آن را به‌ یاد نمی‌آورم . نه کارلوس فوئنتس و نه من هرگز شگفتی‌های آن شب تکرارناشدنی را فراموش نمی‌کنیم.


جمعه، فروردین ۲۹، ۱۳۹۳

عشق و دیگر شیاتین


از خوزه گابریل گارسیا



عشق و دیگر شیاتین از خوزه گابریل گارسیا مارکز
Of Love and Other Demons Gabriel García Márquez
هیچ چلیپی آنقدر سنگین نیست که او آمادهٔ حملش نباشد!
کتاب عشق و دیگر شیاتین، نوشته خوزه گابریل گارسیا مارکز نویسنده معاصر کلمبیای، داستان بسیار جذاب و شیرینی‌ دارد. کسانی‌ که فیلم جن گیر را دیده اند ، وقتی‌ این کتاب ر میخوانند، دقیقا میتوانند ردّ پا و اقتباسی که سناریو فیلم جن گیر از این داستان داشته است را ببینند. اقتباس وحشتناک مسخره و تجاری که هالیوود از این داستان کرده، تاسف خواننده این کتاب را برمی‌ انگیزد. داستان در واقع قصه عشقیست که بندرت میتوان در بین آدما پیدا کرد، چرا که بسیار ساده و بسیار بی‌ آلایش است و بهمین خاطر هم تا حد زیادی به تخیل نزدیکتر است تا واقعیت آدما، و درست بهمین دلیل هم هست که مخ منحرف و بی‌ تعهد از این داستان زیبا، سناریو فجیع و چندش آور جن گیر را می‌نویسد. خواندن کتاب لذت بخش و فکر برانگیز است و به همین دلیل هم خواندن کتاب سفارش میشود.
یاد داشت‌های از کتاب:
- از هر دو فرهنگ به اندازهٔ زیر و بم احساسش بهره جسته بود.
- او میگفت، روح شما باید سالم و آکنده از صلح باشد و کاستی‌های یک فرهنگ را در فرهنگ دیگر پیدا کند.
- برای اینکه او تحت هیچ شرایطی حقیقت را نمی‌گوید، حتی از روی اشتباه
فیض از آن کسی‌ است که به نام حقیقت عمل کند.
- ما انسانهای مشرف بمرگ را به تخت میبندیم که بر روی آن جدال وحشتناک تر و طولانی تری با مرگ داشته باشند.
- انسان باید با اسپ‌ها در هم آمیزد تا موجودی شریف و نجیب از این آمیزش پدید آید.
- نگاهش را به او دوخت و با روحی‌ آگاه مواجه شد.
- از پوست او شبنم رنگ باختهٔ سردی تراوش میکرد.
- هیچ چلیپی آنقدر سنگین نیست که او آمادهٔ حملش نباشد.
- در این فاصله موسیقی بنوازید، خانه را انباشته از گًل کنید و بگذارید پرنده‌ها نغمه سر دهند.
- هنگامیکه‌ سعادت شفا ندهد، هیچ داروی چاره ساز نیست.
- اگر انسان دلایل معتبر داشته باشد، هیچ دیوانه‌ای دیوانه نیست.
- موسیقی میتواند زندگی‌ مشترک را اصلاح و هماهنگ کند.
- غربیها با وارد کردن سیاهان، اروپا را با کار و تلاش بی‌ حد و حصر و اجباری برده گان سیاه ساختند.
- مثل زوجی مسن که محکوم به یکنواختی هستند.
- افکار بهیچکس تعلق ندارد.
- تعریف اسقف آنچنان غمگنانه بود که شباهتی بنمایش مکافات در آتش جاودانه داشت.
- ما خوب میدانیم که شما خدا را اجاره کرده‌اید.
- در کدام کشتار چشم خود را از دست داده اید.
- تو اگر زبانت را گاز بگیری از مسمومیت هلاک میشوی.
- عشق حسی است که طبیعت را طرد می‌کند و دو ناشناس را به وابستگی کوچک و ناسالمی محکوم میسازد، و رابطه هر چه کم دوام تر به همان نسبت فشرده تر.
و خداوند بیشتر با عشق همسو است تا با اعتقاد.

شنبه، مهر ۲۱، ۱۳۸۶

صد سال تنهایی



One Hundred Years of Solitude by Gabriel García Márquez

کتاب صد سال تنهایی نوشته خوزه گابریل گارسیامارکز که یکی‌ از نویسندگان اهل کشور کلمبیا است را میتوان یکی‌ از بینظیر‌ترین کتابهای نوشته شده در زمینه رمان نویسی دانست. و من معمولا هر کتابی را بیش از یکبار نمیخوانم ولی‌ اعتراف می‌کنم که این کتاب یکی‌ از استثنأ‌های بزرگ برای من بوده، و با اینکه با تعداد آشنایانی که این کتاب را خوانده ا‌ند، در باره آن بحث کردهام، ولی‌ تاکنون کسی‌ را نیافتم تا کتاب را همانطوری که من دریافتم، دریافته باشد، و همان برداشتی که از این کتاب دارم را تا حدودی داشته و در نتیجه بتوانم بر سر اندیشه‌های نویسنده که در این کتاب مطرح شده، تبادل نظر کنم. 

درباره رمان ۱۰۰ سال تنهایی میتوان تا ۱۰۰ سال و تا ۱۰۰ کتاب نوشت. شاید روزی فرصت یافتم و تمامی افکار مربوط به این کتاب را که در مخم انباشه شده، را بشکل یک فایل با فرمت زیپ دربیارم و اینجا قرار دهم.

چند جمله از یادشتهای من از کتاب:

-جهان چنان تازه بود که خیلی‌ چیزا هنوز اسمی نداشت و باید برای نامیدنشان به آنها اشاره کنی‌.

-وقتی‌ کسی‌ مرده‌ای زیر خاک ندارد به آن خاک تعلق ندارد.


-در دوران انتظار، قدرت رانهای خود، سفتی پستانها و عادت بمهربانی را از دست داده بود ولی‌ جنون قلبش را همچنان دست نخورده حفظ کرده بود.


-شیطان در نبرد با خداوند احتمالاً پیروز شده است و اکنون بر تخت الهی جلوس کرده و بی‌ آنکه هویت اصلی‌ خود را فاش کند
در آنجا نشست است تا نادانان را به دام بکشاند.


-با او، روی او، یا زیر او، بمیرد.


-جرات نکرد خبر عروسی خود را به او بدهد. برای همین رفتاری بچگانه در پیش گرفت و به کینه ساختگی و رنجش‌های خیالی تظاهر کرد تا هرطوری شده او را به قطع رابطه وادار کند.

-همه با گذشته زمان و در اثر غم و ناامیدی به جانوری اهلی تبدیل میشوند.

-با همان بیباکی و از خود گذشتگی که خوزه ارکدیو بیندیا در راه یافتن مکندو از کوهستان عبور کرده بود و با همان غرور کورکورانه‌ای که سرهنگ اورلینو بیندیا جنگ‌های خود را آغاز کرده بود و با همان پافشاری و سرسختی دیوانه کنندای که ارسلا ادامهٔ نسل خود را تائید میکرد.

آثار این نویسنده به زبان فارسی:

طوفان برگ
پاییز پدرسالار
کسی به سرهنگ نامه نمی‌نویسد، هوشنگ گلشیری
زائران غریب (مجموعه داستان کوتاه، همچنین با عنوان قدیس)
ماجرای ارندیرا و مادربزرگ سنگدل‌اش (مجموعه داستان کوتاه)
سفر پنهانی میگل لیتین به شیلی
زیستن برای بازگفتن، انتشارات کاروان
صد سال تنهایی، (به اسپانیایی: Cien años de soledad) ترجمه‌های: بهمن فرزانه، کیومرث پارسای.
از عشق و شیاطین دیگر
عشق سال‌های وبا هرمز عبداللهی
ساعت نحس
خانهٔ بزرگ
وقایع‌نگاری یک قتل از پیش اعلام شده
ژنرال در هزارتوی خویش
۱۳۸۵ - بهترین داستان‌های کوتاه گابریل گارسیا مارکز، احمد گلشیری. انتشارات نگاه.
۱۳۸۶ - خاطرهٔ دلبرکان غمگین من. (به اسپانیایی: Memoria de mis putas tristes) (خاطرات روسپیان غمگین من.). کاوه میرعباسی.(این کتاب پس از انتشار در ایران توقیف شد )
سرگذشت یک غریق