پنجشنبه، آبان ۲۸، ۱۳۹۴

ناقصی را به نیم جرعه تمام


از صفای می و لطافت جام
درهم آمیخت رنگ جام، مدام

همه‌جا مست و نیست گویی می
یا مدام است و نیست گویی جام

چون هوا رنگ آفتاب گرفت
رخت برگیرد از میانه ظلام

چون شب و روز درهم آمیزند
رنگ و بوی سحر دهند بشام

جام را رنگ و بوی میدادند
تا ز ساقی و می دهد اعلام

رنگ جام ارچه گشت گوناگون
از چه افتاد بر وی این همه نام؟

از دو رنگی ماست این همه رنگ
ورنه یکرنگ بیش نیست مدام

مجلس آراستند صبح دمی
تا صبوحی کنند خاصه و عام

خاص را باده خاصگی دادند
عام را دردیی برسم عوام

عامه از بوی باده مست شدند
خاص خود مست ساقیند مدام

مست ساقی برنگ و بو چه کند؟
حاضران را چکار با پیغام؟

باده‌نوشان، که کار آب کنند 

خاک را تیزتر کنند مسام

جرعه‌ای کان ز خاک نیست دریغ
بر چو من خاکی چراست حرام؟

ساقی، ار صاف نیست، دردی ده
باش، گو، هر چه هست، پخته و خام

چه شود گر کنی درین مجلس
ناقصی را به نیم جرعه تمام ؟

در دو عالم نگنجم از شادی
گر مرا بوی تو رسد بمشام

سر این جام و باده کشف کنم
نزند تا غلط ره اوهام

باز گویم که: این چه رنگ و چه بوست
می کدام است و جام باده کدام؟

بوی وجد است و رنگ نور صفات
می تجلی ذات و جام کلام.

عراقی