حکیم و دانشمند و جهانگرد و سخنسرای بزرگ ایران سعدی کبیر.

یار من آنکه لطف خداوند یار اوست
بیداد و داد و رد و قبول اختیار اوست
دریای عشق را بحقیقت کنار نیست
ور هست پیش اهل حقیقت کنار اوست
در عهد لیلی اینهمه مجنون نبودهاند
وین فتنه برنخاست که در روزگار اوست
صاحب دلی نماند در این فصل نوبهار
الا که عاشق گل و مجروح خار اوست
دانی کدام خاک بر او رشک میبرم
آن خاک نیکبخت که در رهگذار اوست
باور مکن که صورت او عقل من ببرد
عقل من آن ببرد که صورت نگار اوست
گر دیگران بمنظر زیبا نظر کنند
ما را نظر بقدرت پروردگار اوست
اینم قبول بس که بمیرم بر آستان
تا نسبتم کنند که خدمتگزار اوست
بر جور و بی مرادی و درویشی و هلاک
آنرا که صبر نیست محبت نه کار اوست
سعدی رضای دوست طلب کن نه حظ خویش
آدمی آن کند که رای خداوندگار اوست.
سعدی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر