دوشنبه، فروردین ۲۴، ۱۳۹۴

ویران اگر نمیکنی آباد کن مرا


گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا

حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تو
از وعدهٔ دروغ، دلی شاد کن مرا

پیوسته است سلسلهٔ خاکیان به هم
بر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا

شاید بگرد قافله بیخودان رسم
ای پیر دیر، همتی امداد کن مرا

گشته است خون مرده جهان ز آرمیدگی
دیوانهٔ قلمرو ایجاد کن مرا

بی حاصلی ز سنگ ملامت بود حصار
چون سرو و بید ازثمر آزاد کن مرا

دارد بفکر صائب من گوش عالمی
یکره تو نیز گوش بفریاد کن مرا.
صائب تبریزی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر