جمعه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۴

آئین آئینه خود را ندیدن است


قیصر امین پور


موجیم و وصل ما، از خود بریدن است
ساحل بهانه‌ای‌ست، رفتن رسیدن است
تا شعله در سریم، پروانه اخگریم
شمعیم و اشک ما، در خود چکیدن است
ما مرغ بی‌پریم، از فوج دیگریم
پرواز بال ما، در خون تپیدن است
پر می‌کشیم و بال، بر پرده‌ی خیال
اعجاز ذوق ما، در پر کشیدن است
ما هیچ نیستیم، جز سایه‌ای ز خویش
آیین آینه، خود را ندیدن است
گفتی مرا بخوان، خواندیم و خامشی
پاسخ همین تو را، تنها شنیدن است
بی‌درد و بی‌غم است، چیدن رسیده را
خامیم و درد ما، از کال چیدن است.
قیصر امین پور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر