مرا چه باك كه فصل بهار میگذرد
بهار نیست چو بی روی یار میگذرد
برنگ و بوی تو یك گل میان گلها نیست
چه غم كه فصل گل و لاله زار میگذرد
بدین خوشم ز بهار وخزان كه بر من و دل
ز رفت و آمدشان روزگار میگذرد
به تار زلف تو ای آفتاب كشور حسن
كه عمر من همه در شام تار میگذرد
مرا گرانی هجران باشتباه انداخت
وگرنه هركس از این رهگذار میگذرد
به بزم عمر شرابی برنگ لعل تو نیست
عبث نه عمر من اندر خمار میگذرد
مخند ای گل سرخوش بداغ لاله، مخند
كه عمر بر تو واین داغدار میگذرد
برای آنكه نسوزند لاله ها زین داغ
بباغ عمر عماد از كنار میگذرد.
عماد خراسانی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر