چهارشنبه، آذر ۱۹، ۱۳۹۳

مگر شاخ یا دم در آورده ای



چه میشد اگر مثل پروانه ها
کمی دست و پای دلت باز بود
به هر جا دلت خواست سر میزدی
از این خاک امکان پرواز بود
اگر باخبر بودی از آسمان
بروی زمین این خبرها نبود
اگر خانه پر بود از پنجره
نیازی به این قفل و درها نبود
اگر باخبر باشی از آسمان
خبرهای آنسو همه آبی اند
خبرهای روشن خبرهای خوب
همه آفتابی و مهتابی اند
خبرهای آنسو همه سبز سبز
خبرهای اینسو همه سرخ و زرد
در آنسو همه رنگ آرامش است
در اینسو همه رنگ نیرنگ و درد
در این آسمان و زمین بزرگ
مگر یکوجب جا برای تو نیست؟
مگر شاخ یا دم درآورده ای؟
که جای دم و شاخهای تو نیست؟
هوای تنفس در اینجا کم است؟
و یا آب و نانش به اندازه نیست؟
برای تو خورشید و ماهش کم است؟
و یا کهکشانش به اندازه نیست؟!
تمام زمین جای گولان توست
بگو جا برای تو تنگ است باز؟
نه تنها زمین آسمان مال توست
نیازی بشمشیر و جنگ است باز؟
قیصر امین پور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر