شنبه، دی ۰۶، ۱۳۹۳

هرکه میرد خانهٔ آئینه ویران میشود



تا دم تیغت به عرض جلوه عریان میشود
خون زخم من چو رنگ ازگل نمایان میشود

گر چمن زین رنگ می‌بالد به یاد مقدمت
شاخ‌گل محمل‌کش پرواز مرغان میشود

تا نشاند برلب تیغ تو نقش جوهری
در دهان زخم عاشق بخیه دندان میشود

ترک‌ خودداری‌ست‌ مشکل ورنه مشت‌ خاک‌ما
طرف دامانی ‌گر افشاند بیابان میشود

هرکه رفت از دیده داغی بر دل ما تازه‌کرد
در زمین نرم نقش پا نمایان میشود

کینه می‌یابد رواج از سرمهریهای دهر
آبروی آتش افزون در زمستان میشود

کلفت اسباب رنج، طبع حرص‌اندود نیست
خار و خس در دیده ی گرداب مژگان میشود

صافی دل را زیارتگاه عبرت کرده‌اند
هرکه میرد خانهٔ آیینه ویران میشود

حاکم معزول را از بی‌وقاری چاره نیست
زلف در دور هجوم خط مگس‌ ران میشود

اشک در کار است اگر ما رنگ افغان باختیم
هرچه دل ‌گم ‌میکند بر دیده تاوان میشود

شعلهٔ ما هرقدر خاکستر انشا می‌کند
جامهٔ عریانی ما را گریبان میشود

دستگاه هستی از وضع سحر ممتاز نیست
گردی از خود می‌فشاند هر که دامان میشود.
بیدل دهلوی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر