شنبه، آذر ۰۸، ۱۳۹۳

نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم بجائی


هر چه خواهم که سر خویش کنم گرم بکاری
گل به چشمم گل آتش شود و باده بلائی

هیچ کس نیست در این دشت مگر کوه که آن هم
انعکاس غم ما هست گرش هست صدائی

ماکه رفتیم بدریای غم و باده ولی نیست
اینهمه جور سزای دل پرخون ز وفائی

هر چه کردم که بدانم چه سبب گشت غمش را
نه من و نی دل و نی عقل رسیدیم به جائی.
عماد خراسانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر