و جا دکمه های پیراهنش سالهاست
سوراخهائی بی مصرفند
بیچاره زنانی که دوستش داشتند
مرد همسایه مرده است
و برادرش بالای سر جنازه پدرم نی میزند
بیچاره من
که صدای نی از میله های پنجره ام رد میشود
عمو مرده است
و کاش روی سنگ قبرش مینوشتند
چقدر نی زن گمنامی بود
دیگر بغضهایم را در کدام گوشه پنهان
و پشت کدام پرده آرامتر گریه خواهم کرد؟
پدر مرده است
مرد همسایه مرده است
عمو مرده است
و ما مرده ایم و نمیدانیم
صدای نی
بیهوده در گوشی که دیگر نمی شنود
پیچیده است
مرده ایم و نمیدانیم
آنکه آخرین دکمه های زندگی مان را باز میکند
بهماغوشی مان نیامده است.
لیلا کردبچه
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر