من چه گویم، كه راز دل من پی ببرید
ره بسر منزل شوریده دلان، كی ببرید
ساز آن سوز ندارد بنالد با ما
بهر تسكین دل سوختگان، نی ببرید
هر كجا محفل گرمی است كه رنگی خواهد
قدحی خون دل ما، عوض می ببرید
در چمن غنچه پر پر شدهای، گر دیدید
پی به بیبرگی ما، از ستم دی ببرید
بهر تنبیه كریمان زمان، به كه همان
پیش سلطان یمن، هدیه سر طی ببرید
خون بدل هر كه چو من رفت و، دگر باز نگشت
شاخهای لاله به آرامگه وی ببرید
سوز من سوز دل و، رنج شما رنج جهان
من چه گویم، كه به راز دل من پی ببرید؟
رحیم معینی کرمانشاهی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر