یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

که بود من شود نابود

خانه ام آتش گرفته است، آتشی جانسوز
هر طرف می سوزد این آتش
پرده ها و فرشها را، تارشان با پود
من به هر سو میدوم گریان
در لهیب آتش پر دود
وز میان خنده هایم، تلخ
و خروش گریه ام، ناشاد
از درون خسته سوزان
میکنم فریاد، ای فریاد ای فریاد
خانه ام آتش گرفته است، آتشی بیرحم
همچنان میسوزد این آتش
نقشهائی. را که من بستم بخون دل
بر سر و چشم در و دیوار
در شب رسوای بیساحل
وای برمن، سوزد و سوزد
غنچه هائی را که پروردم بدشواری
در دهان گود گلدانها
روزهای سخت بیماری
از فراز بامهاشان، شاد
دشمنانم موذیانه خنده های فتحشان بر لب
بر من آتش بجان ناظر
در پناه این مشبک شب
من به هر سو میدوم، گریان ازین بیداد
میکنم فریاد، ای فریاد ای فریاد
وای برمن، همچنان میسوزد این آتش
آنچه دارم یادگار و دفتر و دیوان
وآنچه دارد منظر و ایوان
من بدستان پر از تاول
اینطرف را میکنم خاموش
وز لهیب آن روم از هوش
زآن دگر سو شعله برخیزد، بگِردش دود
تا سحرگاهان، که میداند، که بود من شود
نابود
خفته اند این مهربان همسایگانم شاد در بستر
صبح از من مانده برجا مشت خاکستر
وای، آیا هیچ سر بر میکنند از خواب
مهربان همسایگانم از پی امداد؟
سوزدم این آتش بیدادگر بنیاد
میکنم فریاد، ای فریاد ای فریاد.
مهدی اخوان ثالث

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر