یکشنبه، شهریور ۰۹، ۱۳۹۳

و آسمان همه در خواب و دار بیدار

درخت معجزه خشکیده است
و آفتاب، مسیحای روشنائی نیست
و ابرها همه آبستن زمستانند
و جوی ها همه در سیر بیتفاوت خویش
برودخانه بی آفتاب میریزند
و کوچه ها همه در رفتن مداومشان
با ناامیدی بن بست ها یقین دارند
و مرد مار گزیده
ز ریسمان سیاه و سفید میترسد
که ریسمان، مار است و مار، رشته دار
و دار، نقطه اوجی است
که آسمان را با ریسمان گره زده است
و آسمان، همه در خواب و دار، بیدار است
کسی بفکر رهائی نیست
دریچه های جهان، بسته است
و چشمها همه از روشنی هراسانند
زمین، شکوه کریمانه بهارش را
ز شاخ و برگ درختان دریغ میدارد
و آسمان، شب صاف ستارگانش را
نثار خاک دگر کرده است.
نادر نادرپور

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر