شنبه، خرداد ۲۴، ۱۳۹۳

شب نوش است نیشی نیست


رهایم ، ای رها در باد
 

رها از داد و از بیداد

رها در باد

حرفی مانده ته حرفی
غمت كم
جام دیگر ریز
كه شب جاوید جاوید است
و چشم صبحدم در خواب
و من از ریزش باران
به یاد اشك می افتم
به یاد بارشی پی گیر و درد آور
به یاد التجا در این شب دلگیر
من از غم های پنهانی
به یاد قصه های شاد
واز سرمستی این آب آتشناك دانستم
كه هشیاری
شب نوش است، نیشی نیست
سرت خوش، جام را دریاب
هی، هشدار
شب است آری ، شبی بیدار
دزد و محتسب در خواب
می ات بر كف
و بانگ نوش من بر لب
رها در باد
من از فریاد ناهنجار پی بردم سكوتی هست
و در هر حلقه ی زنجیر
خواندم راز آزادی
سخن آهسته میگویی
نمی گویی كه میمویی
شب نوش است ، نیشی نیست
جامی ریز
جام دیگری
جامی که گیرم من از آن کامی
رها در باد.
نصرت رحمانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر