سه‌شنبه، اردیبهشت ۳۰، ۱۳۹۳

آن ریشه‌ام که جنگل از آن خیزد


من شاخه‌ای ز جنگل سروم
از ضربه تبر
بر پیکر سلاله من یادگارهاست
با من مگو سخن ز شکستن
هرگز شکستگی به بر ما شگفت نیست
بر ما عجب شکفتگی اندر بهارهاست
صد بار اگر به خاک کشندم
صد بار اگر که استخوان شکنندم
گاه نیاز باز
آه هیمه‌ام که شعله برانگیزد
آن ریشه‌ام که جنگل از آن خیزد.

سیاوش کسرایی



هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر