ای عشق عزیز هرچه هستی، من بنده درگاه تو هستم.

در ترانه دلنشین حدیث عشق با شعر و آهنگ جهانبخش پازوکی با اجرای خانم فرشته، ترانه سرا پرسیده بود:
عشق تمنای دو قلبه؟ نمیدونم یا اینکه رفیق نیمه راهه؟ نمیدونم، نمیدونم!
حال دانشمندان میگویند پاسخ آنرا یافتهاند: عشق لهیب دو نگاه و تمنای دو قلب نیست. عشق داستان همخوانی میان هورمونهای دو انسان است که میتواند هورمونهای انسانهائی از جنس مخالف یا همجنس باشد.
البته عشق حدیث گناه نیست اما کاملا ممکن است رفیق نیمه راه باشد. عشق عزیز هرچه که باشد دو انسان را در آغاز در تمنای وصال، گلگون و شعله ور و بنده درگاه خود میکند اما از همان آغاز هم معلوم است که پایدار است یا سردی و بیاعتنایی و حتی نفرت در ادامه با خود همراه میآورد یا نه.
این نتیجهای است که تحقیقات دامنه دار به آن دست یافته است.
محققان کارکرد مغز، راهی نیز برای آزمایش میزان پایبندی عشق و نفرت یافتهاند.
بگفته آنها که نتیجه تحقیقشان روز پنجشنبه گذشته منتشر شد، سطح هورمونها نزد زوجهای تازه نشان میدهد که آیا عشق آنها وفادارانه خواهد بود یا آنکه چون عمر گل، تنها یکی دو روز خوش باشد.
سرپرست این تحقیقات گفته است وقتی عاشق میشوید، نه تنها تلاش میکنید که رفتار خود را با نیازهای معشوق همآهنگ کنید بلکه هورمونهای بدنتان نیز سخت در تلاش برای همآهنگی با بدن معشوق است.
سرپرست تحقیقات میافزاید، همآهنگی هورمونها، کاری نیست که دو انسان برای دستیابی به آن در تقلا باشند، خود بخود و زیر پوستی انجام میشود،ذبرای آن نباید خود را عوض کنید یا نیازهایتان را متفاوت نشان دهید.
براساس نتایج تحقیقات، برآورد تعامل متقابل میان بیولوژی و رفتار را که منجر به رمان عاشقانه میشود، نشان میدهد.
پمیگویند با تحقیق روی هورمون پرقدرت عشق، که همگان با نام آن آشنا هستند، اوکسیتوکسین، آنرا با هورمونهای دخیل در ایجاد عشق میان مادران شیرده به فرزندان شیرخواره مقایسه کردند.
مقایسه علمی میان عشق دو زوج عاشق بالغ با عشق میان مادر و کودک شیرخوار، به پژوهشگران نشان داد که سه هورمون اوکسیتوکسین ، کورتیزول و تستوسترون میتوانند پیشبینی کنند که به چه میزان عشق میان دو انسان پایداری دارد و میتواند بحرانهای اولیه در سه ماهه اول دوران رمانتیک آنها را فرو بنشاند.
بطور میانگین، میزان اوکسیتوکسین ترشح شده از نزدیکی جنسی و خلوت عاشقانه در خون دو زوج تازه عاشق، دو برابر مجردین، و حتی بیشتر از میزانی است که در یکی از تحقیقات ، نزد مادران شیرده، یافته اند.
نکته در اینجاست که براساس این تحقیق، ترشح اوکسیتوکسین در بدن یکی از زوجهای تازه عاشق، خود او را تحت تاثیر قرار نمیدهد بلکه زمانی که مشکلی برای او بوجود میآمد، طرف مقابل را برای حل این مشکل تشویق و آمادهتر میکند. عاشق تحت تاثیر هورمونی که اتفاقاً در بدن معشوق ترشح شده، بزودی کمر خدمت به او میبندد.
نتیجه این بخش از تحقیق شاید بدین مفهوم است که اگر در همان آغاز روابط به اصطلاح عاشقانه، بیاعتنایی طرف مقابل را میبینی، بدانید که با هزار حیله و خوبی کردنهای خودتان هم نمیتوانید او را در آینده درست کنید. او عوض نمیشود. سطح هورمون حتی پایینتر خواهد رفت.
اما این پرسش شگفت که چگونه است که سطح هورمونهای ترشح شده در بدن یکی از زوجها، طرف مقابل را بکاری وادار میکند و احساسات او را برمی انگیزاند، نکتهای است که در تحقیق دانشمندان روانشناسی مغز مورد بررسی قرار گرفت.
اگر بخش توضیحات پیچیده را درز بگیریم و برای رسیدن به پاسخ این پرسش، به نتیجه گیری ساده و پایانی توجه کنیم، این است که اگر برای مثال سطح هورمون اوکسیتوکسین ترشح شده در زن زیادتر باشد، او را نسبت به عاشق خود جذابتر و مهربانتر و ملایمتر میکند و او بر هورمون مشابه در بدن مرد غلبه کرده و او را نسبت به ادامه عشق و پایبندی در مسیر این عشق تشویقتر میکند.
بهمین ترتیب، زمانی که سطح کورتیزول، هورمون فشاری که توجه را بطرف مقابل پایین میآورد، نزد دو طرف یک رابطه افزایش مییابد، سردی بر آنها حاکم میشود یا اینکه طرفین به یکدیگر کمتر دلبستگی نشان خواهند داد و با افزایش بیشتر ترشح این هورمون، میتوان پیشبینی کرد که تا حدود شش ماه بعد، آنها دیگر در یک رابطه به اصطلاح عاشقانه نخواهند بود و حتی اگر هم کنار هم بمانند، دلایلی اجتماعی دارد، آنها در کنار هم رنج میبرند.
نکته دیگر این تحقیقات این است که اگر عشق ماجرای همآهنگی هورمونهاست و با تحقیق علمی میتوان پی برد که همخوانی هورمون دو انسان، عشق آنها را پایدار میکند یا زندگیشان لرزان خواهد بود، ایجاد نفرت در رابطه زوجین نیز جنبه علمی دارد، و مقصر، همانا ترشح زیاد هورمون تستوسترون در این زوج هاست.
نتیجه این تحقیقات شاید پاسخی به میلیونها بیت شعر و داستان عاشقانهٔ انبوهی از انسانها در گیتی و بویژه پریشان احوالی شاعران ایرانی در طول قرنها باشد.
شاید پاسخ را گرفته باشیم که چرا عشقِ شیرین، فرهاد را به بیستون کَنی کشاند و چرا لیلی، مجنون را به جنون احوالی کشاند و چرا پیر دیر، حافظ شیرین سخن سرود:
دیدیای دل که غم عشق دگر بار چه کرد؟
چون بشد دلبر و با یار وفادار چه کرد؟
فکر عشق، آتش غم در دل حافظ زد و سوخت!
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر