دوشنبه، بهمن ۰۷، ۱۳۹۲

خود را سروده ام


زیباترین
میخواستم ترا بسرایم
خود را سروده ام
باری حدیث عشق تو می بود در میان
اما دریغ و درد که پاداش من
خون بود
خون دلمه بسته به مژگان
منصور نیز بر اوج دار
بانگی کشید، منم حق 
سوخت
خاکستری به چشم جهان کرد
حتی مسیح هم در اوج جلجتا
یاد از تو کرد
زیباترین.
نصرت رحمانی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر