در طول ۳۵ سال که از اشغال ایران به وسیله غربیها و حاکم ساختن آخوندها که به گواه تاریخ از بدترین دشمنان ایران و هویت ایرانی بوده و هستند تا کنون، هر زمان که موقعیت این قشر فاسد نوکر غرب و خائن به ایران، در بین مردم ایران و کشورهای منطقه به خطر میفتاد، بلافاصله غربیها در رسانههای دروغ پراکن خود که مانند هشت پا بر روی دنیا افتادهاند شروع به دادن امتیاز به آخوندهای بی سر و پا میکنند، و آنچنان نقش پررنگی از آنان میسازند که گاهی خود این اهریمنان را نیز به شک میاندازد و هوا برشان میدارد که وزنهای هستند!
این امتیاز رسانی به آخوند جماعت و نظام اشغالگر جمهوری اسلامی، نه تنها یک ریال خرج برای غربیها ندارد و کاملا برایشان رایگان تمام میشود، بلکه این روش هم تضمین تداوم بردگی و بدبختی مردم ایران است، و هم کشورهای همسایه را ترسانده و بیشتر به طرف غربیهامتمایل میکند، و در نتیجه جریان انتقال ثروت و منابع از منطقه به غرب برای سالها تضمین میگردد.
با اینکه این امتیاز رسانی تنها در سطح مطبوعات و تبلیغات جریان دارد و در عمل صفر است، ولی هنوز هستند کسانی که آنرا فراتر از سطح میبینند و با ابراز نگرانی و یا برعکس ابراز خوشحالی از توانایی نظام صحبت کرده و اثباتی دوباره بر این جمله معروف که "تا احمق در جهان است، همه چیز امکان پذیر است" میباشند.
بنابر این به هیچ وجه جای تعجب نیست که این روز ها، عباراتی مانند "عقب نشینی آمریکا در قبال ایران"، و یا "به کرسی نشستن سیاست اتمی ایران"، و اصطلاحات و تیترهای مسخرهای از این دست فضای رسانهای غربیها را پر کند، و برای هیجان انگیز کردن ماجرا، هم اسرائیل را داریم که با غرّ زدن و دندان نشان دادنهای پی در پی به آخوندها یادآوری میکند که ارباب و سرور کیست.
و سپس ساعتها بحث و مصاحبه، گزارش و تحلیلهای تخیلی و مقالات و داستانهای غیر واقعی در اطراف این مانور "امتیاز رسانی " صورت میگیرد و ماهها مردم ایران سرگرم خواهند بود.
یکی از این دست مصاحبهها با عنوان " اوباما برای دادن امتیاز به ایران مصمم است " منتشر شده که در زیر میخوانیم:
«مارک کتز» استاد رشته سیاست و حکومت در دانشگاه «جرج میسون» است. آخرین کتاب او«عقب نشینی بدون شکست» درباره جنگ علیه تروریسم بعد از مداخله آمریکا در عراق و افغانستان است. او در نوشتههای قبلیاش تمرکز اصلی خود را روی خاورمیانه قرار داده است.«نقش روسیه در روابط ایران و آمریکا»، «روابط بین الملل و پرونده هستهای میان ایران و آمریکا» و «ایرانروسیه و فردای عقب نشینی آمریکا از افغانستان» نیز از دیگر نوشتههای مورد توجه او بوده است. «کتز» از جمله تحلیلگرانی است که در ادبیات تحلیلی خود همواره نگاهی به تاثیرات به جامانده از جنگ سرد دارد. از این رو رابطه تهران و واشنگتن نیز از دید او باید فراتر از مناسبات صرف دوجانبه مطالعه شود.
- شما یکی از معدود کارشناسانی هستید که روابط ایران و آمریکا را با نیم نگاهی به روابط این دو کشور با دیگر کشورها مورد بررسی قرار می دهید. به عبارت دیگر بحران هستهای ایران در تحلیلهای شما همیشه حاوی عناصر مهمی از حضور چین و روسیه است. ظاهرا از نظر شما موضع جمهوری اسلامی در پرونده هستهای تابعی از روابط تهران با قدرتهای «اوراسیایی» بوده است؟ آیا چنین تابع موازیای درمورد آمریکا و اسرائیل هم وجود دارد؟
فکر نمی کنم موضع جمهوری اسلامی در پرونده هستهای تابعی از روابطش با قدرتهای «اوراسیایی» یا هیچ دولت دیگری باشد. اگر موضع جمهوری اسلامی تابعی از چنین روابطی بود، این برنامه نه هرگز شروع می شد و نه اینکه می توان مانع آن شد. هیچ ملتی چه دارای تسلیحات هستهای و چه فاقد این نوع تسلیحات نمی خواهد که دیگر ملتها به آن دست پیدا کنند.
ملتها خود تصمیم می گیرند که طبق منافعشان چگونه چنین برنامه هایی را دنبال کنند. برای اسرائیل هم این اصل صادق است. آمریکا واقعا نمی خواسته است که اسرائیل به این تسلیحات دست پیدا کند، اما به هرحال این کشور اتمی شده است. اما نکته مهم این است که دستیابی به تسلیحات هستهای به معنای حفظ نظام سیاسی و ضمانتی برای بقا نیست. تسلیحات هستهای نه به جلوگیری از فروپاشی شوروی کمک کرد و نه به اسرائیل تا مشکلاتش را با فلسطینیها و کشورهای مسلمان حل کند.
- زبان و اهداف اعلام شده حسن روحانی کاملا با رئیس دولت پیشین متفاوت است! هدف این دولت برای حل مشکلات و ابهامهای موجود جدی است!! از آمریکا در مقابل این تغییر چه انتظاری می توان داشت؟
دولت اوباما به طور خاص به دنبال توافقی با جمهوری اسلامی بر سر بحران هستهای است و من بر این باورم که دولت اوباما حتی برای دادن امتیازهایی به ایران مصمم هم هست. اگرچه برای تشدید رژیم تحریم در زمینه ایجاد محدودیت به نظام بانکی جهانی، فروش نفت و تجارت عمومی تلاش زیادی هم کرده است. البته واشنگتن در این میان به عمان هم اجازه داده تا مقادیر زیادی از گاز ایران را خریداری کند، امتیازات محتمل می تواند شبیه این باشد.
پیروزی حسن روحانی نشان داد که جامعه ایرانی به دنبال راه حلهای صلح آمیز برای بحرانهای پیش رو است. مکانیسم انتخابات در جمهوری اسلامی بسیاری را در آمریکا و سایر کشورها متقاعد کرده است که شباهتهای جمهوری اسلامی به آمریکا بیش از سایر کشورهای منطقه است، حداقل وقتی آمریکا متحدان عرب منطقهایاش را مورد توجه قرار دهد. تا چه میزان به این شباهتهای نهادی مثل انتخابات، گردش نخبگان، عقلانیت سیاسی و ذهنیت دکارتی می توان اتکا کرد و گفت که احتمالا فرآیند تصمیم گیری درمعنای مثبت آن در مورد کشوری مثل ایران متاثر از این عناصر باشد؟
ناظران آگاه آمریکایی و کارشناسان خاورمیانه بارها بر همین نکته تاکید کرده اند. اما در روابط میان تهران و واشنگتن طنزی وجود دارد و آن اینکه دشمن آمریکا در منطقه «ایران» به مراتب دموکراتیک تر از رژیمهای اقتدارگرای عرب در منطقه است. در طول جنگ سرد هم وضعیت طنزآمیز مشابهی وجود داشت: زمانی که آمریکا بنابر دلایلی در کنار پاکستان اقتدارگرا ! و در مقابل هند دموکراتیک قرار داشت.
- پس اینکه می گویند «دموکراسیها با هم نمی جنگند» چگونه است؟
ببینید نیروهای سیاسی قدرتمندی هم در جمهوری اسلامی و هم در آمریکا وجود دارند که مخالف هرگونه بهبود رابطه هستند. بر این باورم حمایت مردمی پشت آخوند روحانی در داخل ایران می تواند این فرصت را برای طرفداران ازسر گیری رابطه در هر دو کشور فراهم کند.
- «نرمش قهرمانانه» نوعی چرخش در سیاست خارجی جمهوری اسلامی است که توسط رهبری نظام اعلام شد آن هم پیش از سفر روحانی به نیویورک. با توجه به آنچه کارشناسان درمورد برداشتن «گام اول» یا استراتژی «اول تو برو» می گویند، ظاهرا ایران گام اول را برداشته است. این جهت گیری جدید در میان طیفهای سیاسی در آمریکا چگونه دیده می شود؟
این واقعیت که رهبر عالی خود جهت گیری جدید را اعلام کرده است، اهمیت فوق العادهای دارد و نشانه مهمی است از اینکه قطعا روحانی به دنبال بهبود روابط تهرانواشنگتن است. بعضی افراد به اهمیت و وجاهت این جهت گیری جدید واقفند و بعضی دیگر نیستند. وضعیت جمهوری اسلامی و آمریکا این روزها شبیه پکن و واشنگتن اوایل ۱۹۷۰ و واشنگتن و مسکو در اوایل دهه ۱۹۸۰ است. کسانی بودند که مدعی بودند درخواست و تمایل دشمن ما برای بهبود روابط چیزی به جز «حیله» نیست. این حیله از نظر آنها راهی برای ساکت کردن آمریکاییها بود تا در موقع مناسب، آنها نوعی ضربه بزنند.
خوشبختانه در آمریکا این ذهنهای بازتر بودند که تصمیم گیری کردند و نهایتا بهبود روابط اتفاق افتاد. چین و آمریکا هم از این رویداد منتفع شدند. اما مسکو خود بازی را بر هم زد. در ژوییه ۱۹۹۱ بوش پدر در سخنرانی خود باز هم از مسکو خواست که با رویهای دموکراتیک به آمریکا نزدیک شود. اما حجم مشکلات و بحرانهای داخلی شوروی به گونهای بود که فضایی برای اصلاحات باقی نگذاشت و فرو پاشید. روابط آمریکا و روسیه پس از فروپاشی چندان خوب نبوده است، حتی می توان گفت روابط واشنگتنمسکو در دوره گورباچف بهتر از این روزها بود. فکر می کنم روابط بهبودیافته ایران و آمریکا به منافع بلندمدت این دو کشور کمک خواهد کرد. اما این نکته را هم بگویم که برخلاف وضعیت شوروی و چین، ایران کشوری نیست که تهدید فروپاشی و تجزیه را در مقابل خود داشته باشد. از این رو قیاس ایران با کشورهایی مثل شوروی و چین در دهههای ۱۹۷۰ و ۱۹۸۰ نیز باید با احتیاط صورت گیرد.
- به منطقه برگردیم. از سرگیری احتمالی روابط تهران - واشنگتن دغدغههای جدی برای اسرائیل درست کرده است. باید گفت در کنار اسرائیل اعراب هم چندان خشنود نیستند و شاید باید روسیه و عربستان را هم به این فهرست اضافه کنیم. بعد از آشتی احتمالی ایرانآمریکا آرایش سیاسی خاورمیانه چگونه خواهد بود؟ متحدان منطقهای آمریکا وزن ژئوپلیتیک خود را از دست خواهند داد؟ روسیه چه موضعی خواهد گرفت؟
اسرائیل و بسیاری از رژیمهای عرب منطقه از بهبود روابط هراس دارند. آنها می ترسند این بهبود روابط تا جایی پیش رود که تهران و واشنگتن چنان دوستان خوبی شوند که دیگر آمریکا به اندازه امروز نه به آنها گوش دهد و نه آنها را مورد توجه قرار دهد. البته من از سوی دیگر فکر می کنم که بهبود روابط تهران و واشنگتن می تواند اعراب و اسرائیل را هم منتفع کند. در این میان روسیه از بهبود رابطه، چندان استقبال نمی کند و از آن بیم دارد از اینکه جمهوری اسلامی به هزینه این کشور تبدیل به دوست نزدیک آمریکا شود. اما باید در نظر داشت که جمهوری اسلامی حتی از حل مساله فلسطین هم در حالت کلی بهره خواهد برد و روسیه هم از کاهش خصومتها می تواند به نوعی استفاده کند.
- ناخرسندی برخی کشورهای منطقه از آشتی احتمالی جمهوری اسلامی و آمریکا و راهبرد واشنگتن برای مقابله با این شکل جدید چالشها را چگونه تحلیل می کنید؟
کشورهای سنی منطقه از شیعیان ترس دارند چرا که آنها را بالقوه عامل جمهوری اسلامی می دانند اما به نظر می رسد که این آشتی احتمالی که شما از آن نام می برید، در عین حال می تواند به فروکاستن از این بیم و نگرانی و تنشهای شیعیسنی کمک کند. چه بسا جمهوری اسلامی و آمریکا باید برای حل مناقشات سنیشیعی در قالب همکاریهای دموکراتیک و فدرال در کشورهایی مثل عراق، لبنان و سوریه با هم همکاری هایی را آغاز کنند. استراتژی آمریکا همکاری بیشتر با جمهوری اسلامی برای حل سایر مناقشات است.
- در آمریکا لابی اسرائیلی و بازهای جنگ طلب تا چه میزان می توانند موانعی را بر سر راه بهبود رابطه با آمریکا و «ذوب»شدن یخ روابط ایجاد کنند؟ این موانع تا چه میزانی واقعا جدی است؟
درست است که در آمریکا لابی طرفدار اسرائیل بسیار قوی عمل می کند یا گروههای مروج به راه انداختن یک جنگ دیگر منظورم همان بازها هستند، فعال هستند و البته هر دو گروه مخالف بهبود رابطه واشنگتن با تهران هستند. از سوی دیگر حامیان زیادی هم حتی در میان اسرائیلیها وجود دارند که معتقدند بهبود رابطه تهران و واشنگتن به نفع آنها هم هست. هرچه پیشرفت بیشتری در بهبود رابطه میان این دو کشور صورت گیرد مسدودکردن فرآیند بهبود رابطه مطمئنا دشوار تر خواهد بود.
- در مورد پرونده هستهای ظاهرا آمریکا به دنبال افزایش تحریمها به منظور تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی برای تغییر جهت گیریاش بوده است. اما تاکید بر کارآیی هرچه بیشتر تحریمها گویی خود تبدیل به استراتژی آمریکا شده است. دیگر وسیلهای نیست، اصل، هدف است. دیگر حتی تاکتیک هم نیست. نوعی سردرگمی در سیاست خارجی آمریکا وجود دارد. بنابه نظر شما تاکید بر تحریمها شانس بهبود رابطه را از بین خواهد برد. برخی محافل آمریکایی معتقدند برداشتن تحریمها به معنای عقب نشینی به همراه شکست است. برخلاف عنوان کتاب شما که می گوید«عقب نشینی بدون شکست».
به نظر من در این برهه زمانی تقویت تحریمها درست آن هم زمانی که رهبر عالی و روحانی، تمایل جدی برای بهبود رابطه و حل مساله از خود نشان داده اند نوعی برهم زدن بازی است و نتیجه عکس می دهد. بسیاری در آمریکا می گویند تغییر به وجود آمده در نتیجه اثرگذاری تحریمها بوده است در نتیجه تا آنجایی که می توانیم تحریمها را ادامه می دهیم تا انعطاف بیشتری از ایران ببینیم. از نظر من این رویه کاملا اشتباه، غلط محاسباتی دارد. اشتباه محاسباتی تقویت تحریمها هم این است که نادیده گرفتن تمایل و نشانههای طرفداران بهبود رابطه در جمهوری اسلامی، باعث تقویت مخالفان بهبود رابطه و در درازمدت به تضعیف این اراده دولت روحانی منجر می شود و نتیجه اینکه فرصت به دست آمده برای سالها از بین خواهد رفت.
موضوعی که اشاره کردید یعنی اراده دولت روحانی در کنفرانس خبری رییس جمهوری در بازگشت از نیویورک به وضوح دیده می شد. اینکه ایشان تاکید کردند که لحن آمریکاییها کاملا با قبل متفاوت است. به نظر همه چیز خوب پیش می رود، اما مهمترین مانع برای عبور از این دوران سخت چیست؟ سنگینی سالها خصومت یا به طور خاص پرونده هسته ای؟
هر دو تاثیر خود را دارند. سالها درگیری سیاسی و دیدگاههای مختلفی که هر دو بر سر پرونده هستهای دارند. اما هرگونه پیشرفت بر سر پرونده هستهای به کمک نیروهای سیاسی حتی اگر تعداد معدودی باشند و حتی به شکل نسبی، کار را راحت تر خواهد کرد. عبور از این میراث خصمانه میان تهران و واشنگتن نیازمند حمایت طبقه سیاسی هر دو کشور و البته افکار عمومی آنهاست. اما با توجه به سوال شما عبور از پرونده هستهای می تواند این میراث دشوار را هم حل کند.
اگر فرض کنیم که فرآیند «ذوب یخ» روابط شروع شود، در قالب تلاشهای دیپلماتیک چه کسی را باید بزرگترین برنده و بازنده ترتیبات جدید در خاورمیانه پس از بهبود روابط جمهوری اسلامی و آمریکا دانست؟
در منطقه، بسیاری، از بهبود روابط می ترسند چون به هرحال آنها را بازنده خواهد کرد. اسرائیل ، عربستان، امارات متحده عربی و البته روسیه و ترکیه. به نظرم همه این کشورها اگر دقیق تر باشند می توانند برنده ترتیبات جدید هم باشند. حتی اگر امروز هم به آشتی جمهوری اسلامی و آمریکا روی خوشی نشان دهند یا برای تحقق این بهبودی تلاشی نکنند.
- برای آخرین سوال می پرسم، اوباما در نطق خود در سازمان ملل باز هم از ایده «استثناگرایی آمریکایی» دفاع کرد. ظاهرا آمریکاییها نمی خواهند از موضع استثنا در توسل به زور به عنوان حق محفوظ خود بگذرند. معنی این استثناگرایی برای آینده خاورمیانه چیست؟ با این اوصاف باید منتظر جنگ دیگری در خاورمیانه باشیم؟
وقتی از اصطلاح «استثناگرایی آمریکایی» حرف زده می شود، اوباما به دنبال این نیست که بگوید آمریکاییها بهتر از بقیه هستند، بیشتر می خواهد به نقش آمریکا در کمک به سایر ملل اشاره کند مثالهای تاریخیاش امپراتوری آلمان در جنگ جهانی اول، آلمان نازی و ژاپن است و توسعه کمونیسم در طول جنگ سرد. دست و دلبازی آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم در مقابل طرحهای اقتصادی و سیاسی مختلف بوده است. اوباما می داند که آمریکا اشتباههای بسیاری هم انجام داده است، حمایت از کودتا علیه یک دولت منتخب در ۱۹۵۳ در ایران یکی از اینهاست حمایت از از رژیم اقتدارگرای شاه (شاه فقید و وطن پرست ایران) تنها به خاطر ترس ما از کمونیسم بود ولی هرچه بود اشتباه بود. اما استثناگرایی آمریکایی را من این طور می فهمم، کشوری که بتواند از اشتباهها و توانایی اصلاح آنها بهره ببرد. اوباما کاملا موافق است که سایر کشورها هم می توانند استثنایی باشند. اگر چنین واقعیتی را بپذیرد این صلح و نه جنگ است که می تواند به دست رهبران استثنایی در میان مللی استثنایی ظهور کند.
منبع: روزنامه شرق

هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر