شكسته باد كسی كاین چنینمان میخواست
شما چقدر صبورو چقدر خشم آگین
حضورتان چو تلاقی صخره با دریاست
به استواری معیار تازه بخشیدید
شما نه مثل دماوند او بمثل شماست
بیا كه از همه دشتها سئوال كنیم
كدام قله چنین سرافراز و پابرجاست؟
به یك كرامت آبی نگاه دوخته اید
كدام پنجره این گونه باز سوی خداست؟
میان معركه لبخند میزنید بعشق
حماسه چون بغزل ختم میشود زیباست
شما كه اید، صفی از گرسنگی و غرور
كه استقامت و خشم از نگاهتان پیداست
اگر چه باغچهها را كسی لگد كرده
ولی بهار فقط در تصرف گلهاست
تخلص غزلم چیست غیر نام شما؟
زیمن نام شما خود زبان من گویاست.
سهیل محمودی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر