سه‌شنبه، مهر ۰۹، ۱۳۹۲

هیچ بارانی شما را شست نتواند


خامشی بهتر
ورنه من باید چه می گفتم به او
باید چه میگفتم؟
گرچه خاموشی سرآغاز فراموشی است
خامشی بهتر
چه بگویم هیچ
جوی خشکیده ست و از بس تشنگی دیگر
برلب جو بوته های بار هنگ و پونه و خطمی
خوابشان برده ست
با تن بی خویشتن
گوئی که در رویا
می بردشان آب‌ شاید نیز
آبشان برده است
به عزای عاجلت ای بی نجابت باغ
بعد از آنکه رفته باشی جاودان بر باد
هرچه هرجا ابر خشم از اشک نفرت
باد آبستن
همچو ابر حسرت خاموشبار من
ای درختان عقیم، ریشه تان در خاکهای هرزگی مستور
یک جوانه ارجمند
از هیچ جاتان
رست نتواند
ای گروهی برگ چرکین تار
چرکین پود
یادگار خشکسالیهای گردآلود
هیچ بارانی شما را شست نتواند
مهدی اخوان ثالث
سماع از شاهرخ مشکین قلم، هنرمند بینظیر ایران

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر