چهارشنبه، شهریور ۱۳، ۱۳۹۲

تا کی به هر بهانه سرودی نگاشتن

نه دست اشتیاق
نه پای پیشواز
درهم شکسته عطر لطیف نیاز و ناز
گلهای من شکفته بگلدان او ولی
چشمان سبزفام وی از من گریخته است
لبریز کرده جام من از نوش آن نگاه
اما دریغ دست من این جام ریخته است
تا کی به هر بهانه سرودی نگاشتن
حرفی نمانده است
از او رمیده است
رویای خواستن
از من
کلام غمزده‌ٔ دوست داشتن
سیاوش کسرائی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر