دیگر خدای را در پستوی خانه نهان نخواهم کرددیریست که بی هراس، بر بام بلند شب آمده
برایت چراغ آورده ام
برایت بامداد و بوسه آورده ام
برایت باران آسودگی، امان.... برایت آب آورده ام
دست و روی خسته خویش را، از این عذاب بی شفا بشوی؛
ما دستمان خالی است
ما فقط پی یک پرسش ساده آمده ایم
به ما بگو ،
آراء آینه را در سنگ و سوگ کدام باور بی کجا، شکسته اید ؟
علی صالحی
هیچ نظری موجود نیست:
ارسال یک نظر