چهارشنبه، تیر ۰۵، ۱۳۹۲

تاریخنویس


این آدم فعال که با جعل جلیس است تاریخنویس است
مرئوس شده، تابع دستور رئیس است تاریخنویس است
در قلب حوادث بکند قلب حقایق، با ذکر دقایق
در مکتب او چهره حق پر لک و پیس است تاریخنویس است
قاتل شده مقتول و حقایق شده مخدوش، اصل سندت کوش؟
«آبگوشت بر آن ریخته، نم دارد و خیس است!»، تاریخنویس است
تاریکنویس است نه تاریخنویس این، اسناد دروغین
او ناشر هرگونه اکاذیب سلیس است، تاریخنویس است
گویند که تاریخ نه سرمایه کسب است، این حرف نچسب است!
سوداگر تاریخ همین شخص شخیص است، تاریخنویس است
آقا نه یکی راوی آزاد ز هر سوست، سوها همه با اوست
گه قاضی و گه دادستان، گاه پلیس است، تاریخنویس است
بدکاره اگر بوده فلانکس به فلانسال،‌ بیخود شده جنجال!
این ماله بکف در صدد راست و ریس است، تاریخنویس است
تاریخنویسان نه همه شعبده بازند، یا بنده آزند
این زان دو سه تن شعبده بازان حریص است، تاریخنویس است
هر معترضی، منتقدی، کرده اگر پخ، ترسیده مورخ!
با غیظ و غضب در صدد جعل حدیث است، تاریخنویس است
گه شمر، حسین است و معاویه، شهیدش،عباس، یزیدش
گه فاطمه مادرزن «زید ابن شعیت» است، تاریخنویس است
خوانده ست «کنس سلطنه» را اوج سخاوت، آنگه ز عداوت
گفته است ولی حاتم طائی چه خسیس است! تاریخنویس است
گر مختصری از «کچل الدوله» بگیرد، (هدیه بپذیرد!)
گوید کچل الدوله سرش جنگل گیس است، تاریخنویس است
داده به فلان خوک سجایای فرشته، آنگاه نوشته
او مخترع ژامبون و کالباس و سوسیس است، تاریخنویس است
افسوس که با اینهمه دانش که در آقاست، خطش نبود راست
اما به عوض جلد کتابش چه نفیس است! تاریخنویس است.
هادی خرسندی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر