‏نمایش پست‌ها با برچسب هادی خرسندی. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب هادی خرسندی. نمایش همه پست‌ها

پنجشنبه، مهر ۱۳، ۱۳۹۶

عکس با فرمانده کل قوا دارد شتر


ارج و قربی را که در ایران ما دارد شتر
در زمین وآسمان دیگر کجا دارد شتر
گر شتر داری برو هرکار میخواهی بکن
ای مسلمان معجزی مشکل گشا دارد شتر
بهر خنده بیضه های یک مسلمان را ببر
صد شتر تاوان بده کامت روادارد شتر
بیضه مستضعفان، مستکبرا در دست توست
تیغ تیز از بهر قطع هردوتا دارد شتر
بیضه را چون میبری، ای میوه چین انقلاب
باغت آبادی بگو، چشم دعا دارد شتر
جزو دستاوردهای انقلاب است این یکی
شکر حق کرده تشکر از خدا دارد شتر
گر شتر کافی نداری ،پس قناعت پیشه کن
قطع کن یک بیضه را، نرخ جدا دارد شتر
بیضه چپ را به شصت و شش شتر بتوان برید
تاجرش بیچاره شد، بهرش عزا دارد شتر
کمتر از این گر شتر داری زنی مسلم بکش
چونکه پنجاهش جواب خون بها دارد شتر
نرخ یک زن، نصف نرخ بیضه های مرد شد
سنگه ای در امر قانون و قضا دارد شتر
دشنه ها را تیز کن ای ناجی مستکبران
چون هوایت را بهنگام جزا دارد شتر
کاروان قتل و غارت را بگو سستی مکن
ساربان یک عالمه بهر شما دارد شتر
غیر از اینها هم شتر را دست کم نتوان گرفت
بابت ارجی که در امل غرا دارد شتر
اشترالاسلام قبراق است و مثل جمبو جت
رفت و برگشتی ز قم تا کربلا دارد شتر
گوشتش را دزدکی در رستورانها میپزند
دست هم در آن قضا هم این غذا دارد شتر
باب منسوجات مرغوبست پشم حضرتش
بهتر از چین و برک شال و قبا دارد شتر
دیدم آقایی که از پشم شتر دارد عبا
اولش پنداشتم بر تن عبا دارد شتر
خانمی با مانتو پشم شتر میداد قر
از عقب گفتم عجب عور وادا دارد شتر
از نمدمالی ببین کارش چه خوش بالا گرفت
در فلان مجمع گمانم آشنا دارد شتر
نقش بازی کرده در تعزیه ابن عقیل
عکس با فرمانده کل قوا دارد شتر
موقع نشخوار تفسیر سیاسی میکند
تجربه در گفتن پرت و پلا دارد شتر
از خود کلثوم ننه مدرک گرفته ظاهرأ
زین جهت در قصه گویی دکترا دارد شتر
جای تفسیر خبر، با شیوه خاله زنک
شایعات تازه از هر ماجرا دارد شتر
مخبری را کرده با جاسوس بازی همطراز
ظاهرأ یک ارتباطی با سیا دارد شتر
بسکه خواب پنبه دانه دیده در دوران شاه
در رژیم شیخ اینسان اشتها دارد شتر
شاه قدر این شترها را نمیدانست و رفت
از جیمی کارتر سپاسی بی ریا دارد شتر
بعد از این وقتی سوارش میشوی دولا نشو
سرفرازی بین که در قانون ما دارد شتر
گرچه طبع سرکش هادی چنین شعری سرود
این قصیده را از آقای شفا دارد شتر.
هادی خرسندی


سه‌شنبه، مهر ۰۴، ۱۳۹۶

فراموشی بهشت راستینست

اگر شاه هنوز بر سر قدرت بود دنیای امروزه چگونه بود؟

دلم میخواهد الزایمر بگیرم
که لبریز از فراموشی بمیرم

دلم خواهد ندانم درچه حالم
کجایم در چه تاریخ و چه سالم

نخواهم حافظه چندان بپاید
که تاریخ و رقم یادم بیاید

بتاریخ هزار و سیصد و کی؟
بریدند از نیستان ناله زن نی؟

به تاریخ هزار و سیصد و چند؟
ز لبهامان تبسم رفت و لبخند؟

نخواهم سالها را با شماره
که میسازم به ایما و اشاره

بسال یکهزار و سیصد و غم
اصول سرنوشتم شد فراهم

بسال یکهزار و سیصد و درد
مرا آینده سوی خود صدا کرد

گمانم در هزار و سیصد و هیچ
شدم پویای راه پیچ در پیچ

ندانم در هزار و سیصد و پوچ
به چه امید کردم از وطن کوچ

نمیخواهم به یاد آرم چه ها شد
که پیدرپی وطن غرق بلا شد

چگونه در هزار و سیصد و نفت
خودم دیدم که جانم از بدن رفت

گرسنه بود ملت بر سر گنج
بسال یکهزار و سیصد و رنج

چه سالی رفت ملت در ته چاه
به تاریخ هزار و سیصد وماه

بسال یکهزار و سیصد و دق
چه شد؟ تبعید شد دکتر مصدق

بتاریخ هزار و سیصد و زور
همه اسباب استبداد شد جور

بتاریخ هزار و سیصد و جهل
فریب ملتی آسان شد و سهل

بسال یکهزار و سیصد و باد
خودم توی خیابان میزدم داد

بسال یکهزار و سیصد و دین
بکشور خیمه زن شد دولت کین

چه سالی شیخ بر ما گشت پیروز
به تاریخ هزار و سیصد و گوز

دلم خواهد فراموشی بگیرم
که در آفاق الزایمر بمیرم

بطوری گم کنم سررشته خویش
که یادی ناورم از کشته خویش

نه بشناسم هلال ماه نو را
نه خاطر آورم وقت درو را

اگر جنت دروغ هرچه دینست
فراموشی بهشت راستینست.

هادی خرسندی



دوشنبه، اردیبهشت ۲۵، ۱۳۹۶

رأی خود آخر به زالو میدهند



این امامس یا مقوّاس اصغری؟
فوق فوقش تخته سه-لّاس اصغری

سایزش از سایز طبیعی گنده تر
کینگ سایز از طول و پهناس اصغری

این اگر اندازه اش اینقد شدس
وای به سایز حضرتعباس اصغری!

اومدس بر پلکان ارفرانس
امتی محو تماشاس اصغری

هرچی آخوندس به تعظیم اومدس
هرچی سردار بوده دولّاس اصغری

احمدش کو پس؟ بنی صدرش کجاست؟
این سفر بدجور تنهاس اصغری

یادته روزی که رفتیم پیشواز
با تمام شور و احساس اصغری

بنده با عکس مصدق آمدم
تو خودت با چکش و داس اصغری!

گفته بودن دیو چون بیرون رود
یک فرشته قسمت ماس اصغری

بختیار آن روزها هشدار داد
کاین فریب است ایهالناس! اصغری

گفت این دیکتاتوریِ مذهب است
ملتی افسون ملاس اصغری

یادته گفتیم خانِ بختیار
نشئه از یک جنس اعلاس اصغری؟

پای منقل من بگو فتحاً قریب
تو بگو نصرِ من الله س اصغری!

بعد دیدیم آن امام تشنه لب
تشنۀ خون جوانهاس اصغری

قاتل و بدطینت و کاوبوی صفت
مثل تیرانداز تکزاس اصغری

حال می بینی سی و سه سال بعد
همچنان آن در به لولاس اصغری

جانشین آن امام تشنه لب
تشنه لب تر حکمفرماس اصغری

سهم کفتارست آخر ارث خرس
این بود قانون میراث اصغری

این میانه «موسوی قهرمان!»
در غل و زنجیر آقاس اصغری

موسوی دلخور ز اوضاع رژیم
فکر دوران مطلاس اصغری

گفته دوران طلائی امام
بهترین دوران دنیاس اصغری

گفته برگشتن به آن دیروزها
بهترین تصمیم فرداس اصغری

چند میلیون هم طرفدارش شدند
چون رقیبش هست نسناس اصغری

در حقیقت بد ز بدتر بهتر است!
هست پشّه بهتر از ساس اصغری

راضیند از انتخاب خویشتن
مردمان خدعه نشناس اصغری

رأی خود آخر به زالو میدهند
با تمام سعی و وسواس اصغری!

اصغری من باز داغم تازه شد
باز بغضم کرد آماس اصغری

صحبتم بود از مقوای امام
این امامس یا مقواس اصغری؟

مثل آدم بود در ظاهر ولی
زیر عکسش چارتاپاس اصغری!

از مقوا بودنش بگذر، بگو
این امامس یا هیولا اصغری؟

هادی خرسندی


یکشنبه، اردیبهشت ۲۴، ۱۳۹۶

گشنه افتادم بدشت جهل مثل گوسپند


در خیابان ها دویدم بهمن پنجاه وهفت
حنجره خود را دریدم بهمن پنجاه وهفت

جام زهر ارتجاع و مذهب وامانده را
مثل شربت سرکشیدم بهمن پنجاه وهفت

شد امام امت از بهرم شهید کربلا
شاه شد شمر و یزیدم بهمن پنجاه وهفت

گر دمی غافل شدم از زنده باد و مرده باد
فحش «ساواکی» شنیدم بهمن پنجاه وهفت

ور کسی بد گفت از آخوند و شیخ و روضه خوان
من خودم بر او پریدم بهمن پنجاه وهفت

گشنه افتادم بدشت جهل مثل گوسپند
سیر در آنجا چریدم بهمن پنجاه وهفت

چه گوارا کرد از میدان فوزیه ظهور!
بهر خود نقش آفریدم بهمن پنجاه وهفت!

دیو را کردم برون، آمد فرشته از درم
روی بالش آرمیدم بهمن پنجاه وهفت!

در سرم سودای آزادی و استقلال بود
داد بی.بی.سی امیدم بهمن پنجاه وهفت

هیپنوتیزم کرده بود آیا خمینی؟ من چرا
هر دروغی باوریدم بهمن پنجاه وهفت

شاه فرمود «این صدای انقلاب ملت است»
با دوتا گوشم شنیدم بهمن پنجاه وهفت

عاقبت پاکش کنم از دامن مام وطن
انقلابی را که ریدم بهمن پنجاه وهفت.

هادی خرسندی



چهارشنبه، اردیبهشت ۲۰، ۱۳۹۶

خطرناک است نسرین ستوده


پدرسگ توپ دارد تانک دارد
دلار نفت در صد بانک دارد
همه دورش بسیجی، پاسدار است
ره بیت اش حصار اندر حصار است
در اوج سِکوریتی منزلش هست
برای روز وحشت، تونلش هست
ندانم علت ضعفش چه بوده
که ترسیده ز نسرین ستوده!
نه نسرین ستوده لشکرش هست
نه فکر کودتائی در سرش هست
نه اسرائیل زد دستی به پشتش
نه غرب او را گرفته توی مشتش
نه دارد یوزی و خمپاره انداز
نه میگیرد دلار از نفت و از گاز
نه مأمور و نه بادیگارد دارد
نه در جیب و بدندان کارد دارد
نه میخواهد که بنشیند بجایش
نه میباشد رقیب مجتبایش
ولیکن هرچه هست و هرچه بوده
خطرناک است نسرین ستوده!
خطرهای دگر هم هست در راه
که میلرزاند او را گاه و بیگاه
اخیراً کرده وحشت فوق العاده
ز یک وبلاگنویس صاف و ساده
جوان از مدرسه چون خانه آمد
سراغ صفحۀ رایانه آمد
چو زد انگشت خود را روی کیبورد
سه بار آقای رهبر زنده شد مرد
نتیجه در اوین با ضرب شلاق
به ستار بهشتی گشت ابلاغ
پدرسگ پول دارد، زور دارد
روانی این وسط ناجور دارد
چو آید اسم منصور اسانلو
دوباره لرزه افتد بر تن او
بپیچد برخودش از وحشت و درد
عبا عمامۀ او میشود زرد
چنان پر قدرت اما این چنین خوار
خدایا زین معما پرده برنداشتی هم برنداشتی! برو عمو!

هادی خرسندی

سه‌شنبه، اردیبهشت ۱۹، ۱۳۹۶

ای وای که ميهنی چپو شد


ديدی که دلار تا کجا رفت
تا آنسوی عرش کبريا رفت
ديدی که چگونه سرزمينی
در کام گروه مافيا رفت
ديدی که چگونه اقتصادی
بر باد نبودی و فنا رفت
ای وای که ميهنی چپو شد
ای وای که مملکت بگا رفت
خر صاحب اقتصاد ما شد
سگ داور عدل و داد ما شد
گوساله که گشت عضو دولت
علامۀ باسواد ما شد!
وان بره که رام گرگ ها بود
لبخند زد و مراد ما شد
از هر طرفی يکی به
ما رفت!
ای وای که مملکت بگا رفت
فقر آمد و سفره را درو کرد
آن مادر و بچه را ولو کرد
اما پسر رئيس بنياد
لمبرگينی دوماهه نو کرد
آمد سر چارراه ملت
گازی داد و عقب جلو کرد
با قمپز و عشوه و ادا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت
نسرين که وکيل و دادخواه است
خود بندی دولت و سپاه است
با جرم دفاع بيگناهان
زندان شده است و بیگناه است
فرزند عزيز خود نديده
يکماه و دوماه و چندماه است
بيداد ببين که تا کجا رفت
ای وای که مملکت بگا رفت


دوشنبه، اردیبهشت ۱۸، ۱۳۹۶

تو رو قرآن ظهور کن حضرت



اگه در فکر مردمی مهدی
دلخور از دولت قمی مهدی
پس چرا غايبی ازين ميدون؟
داخل چاه خود گمی مهدی
بی خبر از وقايعی اونجا
غافل از هر تهاجمی مهدی
اگه ميگی که نيست وقت ظهور
توی سؤتفاهمی مهدی
پس شتابان ظهور کن حضرت
تورو قرآن ظهور کن حضرت

مملکت عينهو هاليوود است
صحنه های عجيب مشهود است
رهبری واقعاً دراکولاست
موسوی پيش او رابين هود است!
مهديا گر توهم شوی ظاهر
نسل اسکار محو و نابود است
سينمائی اگر ظهور کنی
جيمی ات روی پرده محمود است
مثل تارزان ظهور کن حضرت
تورو قرآن ظهور کن حضرت

گر بيک گوشه ای کمين بکنی
نظری جانب اوين بکنی
صحنه ها از شکنجه می بينی
که به اسلامشان يقين بکنی!
ترسم آنسان شوکه شوی حضرت
که تبرّی ز هرچه دين بکنی
هرچی ديده ولی نشه باعث
که خداوند را غمين بکنی
توی زندان ظهور کن حضرت
تورو قرآن ظهور کن حضرت

توی سوريه خوی چنگيزی
گشته مشغول قتل و خونريزی
توی بيروت دست همسايه
هست مشغول فتنه انگيزی
حيف و صد حيف که بهار عرب
گشته مشمول باد پائيزی
لطف کن يک سری بزن اونجا
اگه البته نيستی بيزی
توی لبنان ظهور کن حضرت
تورو قرآن ظهور کن حضرت

جان مهدی بهت بگم روراس
تو نميری بحضرت عباس
بعضی وقتا ظهور بايد کرد
جون هادی رها بکن وسواس
آبروی تورو اينا بردن
سرِ اسم تو بينشون دعواس
هيچ از اينها نترس قربونت
به امام زمون خدا باماس
همين الان ظهور کن حضرت
تورو قرآن ظهور کن حضرت.

هادی خرسندی

شنبه، فروردین ۱۹، ۱۳۹۶

وقتی خدا بیفتد!



از آسمان هفتم وقتی خدا بیفتد
ترسم خدا نکرده بر روی ما بیفتد

پیچد به سقف گردون الله اکبر او
آنگاه با معلق از اوج‌ها بیفتد

تنها اگر بیفتد چندان خطر ندارد
ترسم که دسته جمعی با انبیا بیفتد

اما خدا که کاری با انبیا ندارد
روزی اگر بیفتد حتما جدا بیفتد

پرهیبت و وزین است پروردگار عالم
قر میکند زمین را گر جفت پا بیفتد

هادی برو حذر کن از شعر کفر گفتن
حالا مگر قرار است اصلن خدا بیفتد؟

بعله چرا نیفتد؟، شیطان اگر هلش داد
او ناگهان بر این ارض از آن سما بیفتد

شاید بعشق اسلام، چون رهبران غربی
بر خاورمیانه در آسیا بیفتد

شاید به کعبه افتد، آپارتمان شخصی
یا سینه زن، پریشان، در کربلا بیفتد

یا چون رسد محرم، آن ایزد تعالا
شخصاَ برای شرکت در آن عزا بیفتد

شاید ز حرص و آز مال و منال دنیا
بر گنبد طلای موسی الرضا بیفتد

شاید ز فرط شهوت، با دادن وجوهات
در خانه ی عفافی بهر زنا بیفتد

وقتی که میدهد پاپ رشوه به گادفادر
ایزد بیک اشاره از مافیا، بیفتد

شاید چو شاعر ما عاشق شود به لندن
یکشب درایستگاه ویکتوریا بیفتد

حتما خدا سکولار خواهد شدن (اگر نیست)
گر نصف روز گیر «نوری علا» بیفتد

آخوند هیچ دینی او را نمیشناسد
گر بی‌خبر بیاید، گر بیهوا بیفتد

انگشت‌های بسیار گردد نثار کونش
گر ناگهان میان آل عبا بیفتد

وقت مناسک حج، در زیر پای حجاج
له میشود خداوند گر در منا بیفتد

بعد از سقوط گردد اهل دروغ و حقه
در بین بندگانش وقتیکه جا بیفتد

هادی چنین خدائی بیعدل و داد و انصاف
افتاد هم که افتاد، بگذار تا بیفتد.

هادی خرسندی


یکشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۹۲

جز مفت خوری، مرده خوری، نوحه سرایی مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند

یک مشت گدای عرب از راه رسیدند
در میهن فرخنده ما خانه گزیدند
با روضه و با روزه ، در این باغ پر از گُل
چون گاو دویدند و چریدند و خزیدند
با چوب و چماق و قمه و دشنه و چاقو
سرها بشکستند و شکم ها بدریدند
گفتند که این منطق «اسلام عزیز» است
اینان که سیه کار تر از شمر و یزیدند
بستند ز نفرت در دانشکده ها را
استاد و مبارز ، همه در بند کشیدند
آنگاه بصحن چمن دانش و فرهنگ
هر جمعه چنان گلّۀ بزغاله چریدند
با چرک و شپش لشگر جرّار گدایان
از سامره و کوفه و بیروت رسیدند
روزی که جوانان وطن در صف پیکار
لبخند زنان ذایقۀ مرگ چشیدند
امروز سر افراشته در عین وقاحت
این مرده خوران مدعی خون شهیدند
دیدیم که این مرتجعان ، دست به سینه
یک عمر به پا بوسی «طاغوت» خمیدند
اینک همه با غارت این مردم بدبخت
گویی شرف گمشده را باز خریدند
با زور و ریاکاری و دزدی و تقلّب
بر قامت دین جامۀ تزویر بریدند
موسیقی شان ، شیون مرگ است و گدایی
این کوردلان ، دشمن شادی و امیدند
کوته نظران قاصد دوران توحُش
بر سقف جهان تار خرافات تنیدند
جز مفت خوری، مرده خوری، نوحه سرایی
مردم هنر دیگری از شیخ ندیدند
اکنون که سفیهان همه در مسند جاهند
اکنون که فقیهان همه خونخوار و پلیدند
در میهن ما «منطق اسلام » چماق است
دزدان همگی پیرو این دین جدیدند
هر چند که هرگز فقها، نسل ابوجهل
زین شعبده ها، خیر نبینند و ندیدند.
هادی خرسندی

جمعه، مهر ۱۴، ۱۳۹۱

دوباره می چاپمت وطن



دوباره میچاپمت وطن اگرچه با آبروی خویش
ستون ز سقف تو میبرم، بیاری خلق وخوی خویش

دوباره میگیرم از تو خون، بخاطر آقازاده ها
اضافه‌اش نیز میدهم، به بچه‌های عموی خویش

دوباره این خاک پرگهر، به توبره و کیسه میکشم
دمی تغافل نمیکنم، ز کوشش و جستجوی خویش

دوباره میبُرمش نفس، ز هرکه کوشد برای جیک
به انفرادی بیفکنم، چه منتقد چه عدوی خویش

بچند تن از قلمزنان، دلار و پوندی دهم نشان
خصوصاً آنکه برای من، نموده پاره گلوی خویش

برهبری نیز میدهم، زکات و خمس و کمیسیون
اگرچه بیزارم از طرف ، چو یک زنی از هووی خویش

دوباره میسازمت وطن، برای بانک سوئیس خود
که کبک بختم نموده حظ ز بانگ قوقلی قو قوی خویش.

هادی خرسندی

دوشنبه، اسفند ۲۹، ۱۳۹۰

بکارت


‌ای شیخ جویای بكارت
به لای پای دخترها چه كارت؟
تو فرمودی بكارت‌ها كه پاره ست
دقیقاً درصدش هفتاد و چار است



ببینم از كجا آوردی آمار؟
ز جمع آشنایان یا ز اغیار؟
شمارش را به دیگر كس سپردی
و یا خود رفتی از داخل شمردی؟