یکشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۹۷

پنجره را بپهنای جهان میگشایم‌


پنجره را بپهنای جهان میگشایم‌
جاده تهیست‌
درخت، گرانبار شبست‌
ساقه نمیلرزد
آب از رفتن خسته است

تو نیستی
نوسان نیست‌
تو نیستی‌ و تپیدن گردابیست‌
تو نیستی و غریو رودها گویا نیست‌
و دره ها ناخواناست‌

میآیی‌، شب از چهره ها برمیخیزد
راز از هستی میپرد

میروی‌، چمن تاریک میشود
جوشش چشمه میشکند

چشمانت را میبندی
ابهام بعلف میپیچد
سیمای تو میوزد
و آب بیدار میشود

میگذری و آینه نفس میکشد

جاده تهیست‌
تو باز نخواهی گشت
و چشمم براه تو نیست‌
پگاه،
دروگران از جاده روبرو سرمیرسند
رسیدگی خوشه هایم را برویا دیده اند.

سهراب سپهری











هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر