دوشنبه، فروردین ۲۸، ۱۳۹۶

تبار خونی گلها


من از سلاله درختانم.



چرا توقف کنم، چرا؟
پرندهها بجستجوی جانب آبی رفته اند
افق عمودی است
افق عمودی است و حرکت فواره وار
و در حدود بینش
سیاره های نورانی میچرخند
زمین در ارتفاع بتکرار میرسد
و چاه های هوایی
به نقب های رابطه تبدیل میشوند
و روز وسعتی است
که در مُخیلهٔ تنگ کرم روزنامه نمیگنجد
چرا توقف کنم؟
راه از میان مویرگهای حیات میگذرد
کیفیت محیط کشتی زهدان ماه
سلولهای فاسد را خواهد کشت
و در فضای شیمیایی بعد از طلوع
تنها صداست
صدا که جذب ذره های زمان خواهد شد
چرا توقف کنم؟
چه میتواند باشد مرداب
چه میتواند باشد جز جای تخم ریزی حشرات فساد
افکار سردخانه را جنازه های باد کرده رقم میزنند
نامرد در سیاهی
فقدان مردیش را پنهان کرده است
و سوسک، آه
وقتی که سوسک سخن میگوید
چرا توقف کنم؟
همکاری حروف سربی بیهودهست
همکاری حروف سربی
اندیشهٔ حقیر را نجات نخواهد داد
من از سُلالهٔ درختانم
تنفس هوای مانده ملولم میکند
پرنده ای که مرده بود بمن پند داد
که پرواز را بخاطر بسپارم
نهایت تمامی نیروها پیوستن است، پیوستن
به اصل روشن خورشید
و ریختن بشعور نور
طبیعی است
که آسیابهای بادی میپوسند
چرا توقف کنم؟
من خوشه های نارس گندم را
بزیر پستان میگیرم
و شیر می دهم
صدا، صدا، تنها صدا
صدای خواهش شفاف آب بجاری شدن
صدای ریزش نور ستاره بر جدار مادگی خاک
صدای انعقاد نطفهٔ معنی
و بسط ذهن مشترک عشق
صدا، صدا، صدا تنها صداست که میماند
در سرزمین قدکوتاهان
معیارهای سنجش همیشه بر مدار صفر سفر کرده اند
چرا توقف کنم؟
من از عناصر چهارگانه اطاعت میکنم
و کار تدوین نظامنامهٔ قلبم
کار حکومت محلی کوران نیست
مرا بزوزهٔ دراز توحش
در عضو جنسی حیوان چکار
مرا بحرکت حقیر کرم در خلأ گوشتی چکار
مرا تبار خونی گلها بزیستن متعهد کرده است
تبار خونی گلها، میدانید؟
فروغ فرخزاد

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر