یکشنبه، آبان ۱۶، ۱۳۹۵

زمانه پردهٔ عشاق بسکه ساز کند


چوچشم مست تو آغاز کبر وناز کند
بساکه بردلم از غمزه ترکتاز کند

مرا مکش که نیاز منت بکار آید
چومن نمانم حسن تو باکه ناز کند

مرا بدست سرزلف خویش باز مده
اگرچه همچو خودم زود سرفراز کند

منم چو مردم چشمت بمن نگاهی کن
که اهل دیده بمردم نگاه باز کند

چگونه دوست ندارد ایاز را محمود
که او نگاه بچشم خوش ایاز کند

زجور تو بگریزم برم بعشق پناه
که از غم تو مرا عشق بی‌نیاز کند

نیاز وناز منو تو فرود برد بدمی
نهنگ عشق حقیقت دهن چو باز کند

ازین حدیث اگرچه زپرده بیرون است
زمانه پردهٔ عشاق بسکه ساز کند

به آب دیده عراقی وضو همی سازد
چو قامت تو بدید آنگهی نماز کند.

عراقی

هیچ نظری موجود نیست:

ارسال یک نظر